ar
Feedback
احسان‌نامه

احسان‌نامه

الذهاب إلى القناة على Telegram

برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود

إظهار المزيد
7 803
المشتركون
+224 ساعات
-27 أيام
-2630 أيام
أرشيف المشاركات
📸دانشجویان دانشگاه تهران در ۱۶ آذر ۱۳۵۱ @ehsanname جالب است که در شرح تصاویر آمده «احتمالاً یکی از سالهای کم سر و صدای گرامی
📸دانشجویان دانشگاه تهران در ۱۶ آذر ۱۳۵۱ @ehsanname جالب است که در شرح تصاویر آمده «احتمالاً یکی از سالهای کم سر و صدای گرامیداشت ۱۶ آذر باشد» iichs.org/srcfiles/printmag.asp?id=715

💰یک نکته از لایحه بودجه ۱۳۹۶: بودجه پیشنهادی برای وزارت ارشاد ۹۵۲میلیارد و ۹۰۰میلیون تومان، بودجه پیشنهادی حمایت از نشر و کت
💰یک نکته از لایحه بودجه ۱۳۹۶: بودجه پیشنهادی برای وزارت ارشاد ۹۵۲میلیارد و ۹۰۰میلیون تومان، بودجه پیشنهادی حمایت از نشر و کتاب و مطبوعات ۲۱۴میلیارد تومان (با ۱۰درصد افزایش نسبت به امسال) @ehsanname

وله سوینکا، برنده نوبل ادبی۱۹۸۶ اعلام کرد در اعتراض به پیروزی ترامپ، گرین کارتش را دور انداخته است. ماه پیش یک کاربر فیسبوک ع
وله سوینکا، برنده نوبل ادبی۱۹۸۶ اعلام کرد در اعتراض به پیروزی ترامپ، گرین کارتش را دور انداخته است. ماه پیش یک کاربر فیسبوک عکسی از سوینکا در حال بازگشت به نیجریه منتشر کرده بود @ehsanname

🔸برای روز معلولان - در جشنواره کتاب با موضوع معلولیت(۲۳ آبان) این داستانها برگزیده شدند که قهرمان‌هایشان مبتلا به کم‌شنوایی،
🔸برای روز معلولان - در جشنواره کتاب با موضوع معلولیت(۲۳ آبان) این داستانها برگزیده شدند که قهرمان‌هایشان مبتلا به کم‌شنوایی، نابینایی (بالا)، نقص مادرزادی چهره و اختلال تکلّم (پایین) هستند @ehsanname

📚 چند نما از وضعیت ترجمه ادبیات در ایران @ehsanname ◀️توجه به آثار ترجمه چنان است که حتی در مواردی، نویسندگان ایرانی آثار خود را برای فروش به اسم ترجمه جا می‌زدند. چنان‌که از آگاتا کریستی و مایک هامر، آثاری به زبان فارسی منتشر شده که در زبان انگلیسی وجود ندارد و ظاهرا خود آگاتا کریستی هم در سفر سال ۱۳۵۱ خود به ایران، با این پدیده مواجه شده بود. ◀️علیرغم این بازار موفق، جاهای خالی بزرگی هم در بین آثار ترجمه وجود دارد. مثلا از کتابهای برنده گنکور در قرن بیست و یکم، فقط دو عنوانِ برنده سال ۲۰۰۴ یعنی «خورشید خانواده اسکورتا» از لوران گوده (با دو ترجمه) و برنده ۲۰۰۸ یعنی «سنگ صبور» عتیق رحیمی (ایضا با دو ترجمه) به فارسی برگردانده شده. گو اینکه برندگان سالهای پیش این جایزه هم درست به فارسی‌زبانها معرفی نشده‌اند. از پاتریک مودیانو، برنده سال ۱۹۷۸ تا پیش از اینکه نوبل ادبی ۲۰۱۴ را بگیرد فقط دو اثر به فارسی ترجمه شده بود، اما بعد از بردن نوبل، به یکباره تعداد آثار ترجمه او به ۱۳ عنوان رسید که بعضی از آنها ترجمه‌های متعدد و متنوع هم دارد (رمان «تا در محله گم نشوی» ۶ بار به فارسی برگردانده شده). ◀️ بعضی از نویسندگان هستند که آثارشان با اقبال فوق‌العاده‌ای مواجه شده و بارها و بارها در قالبهای مختلف ترجمه و چاپ شده‌اند. هاروکی موراکامی، نویسنده ژاپنی، کلا ۳۰ عنوان رمان و مجموعه داستان و مقاله دارد، در حالی که طبق اطلاعات سایت خانه کتاب، از این نویسنده ۴۶ عنوان کتاب ترجمه به زبان فارسی (شامل ترجمه‌های مکرر از یک اثر) چاپ اول وجود دارد. ◀️وقتی یک نویسنده خاص، تبدیل به موج یا تب می‌شود، ناشر حاضر است هر اثری از آن نویسنده را با هر کیفیت و سطحی از ترجمه، منتشر کند. مثلا درحالی‌که خوانندگان داستانهای هری پاتر، با ترجمه‌های ویدا اسلامیه ارتباط بیشتری گرفته بودند و رولینگ هم به صورت رسمی، او را به عنوان مترجم خودش در ایران معرفی کرده بود، باز هم ناشران دیگر علاقمند بودند تا از موج هری پاتر استفاده کنند. در زمان انتشار جلد پنجم داستان (هری پاتر و محفل ققنوس) ۱۸ ناشر، ترجمه آن جلد را منتشر کردند و با وجود شکست تجاری، در مورد جلدهای بعدی هم چند ناشر باز دست به این ریسک زدند. تا حدی که این رقابت به اشتباهات خنده‌داری منجر شد. در مورد جلد هفتم (هری پاتر و یادگاران مرگ) ناشری ترجمه یک نسخه تقلبی اینترنتی را منتشر کرد. طبیعتا این نسخه هیچ ارتباطی با داستان اصلی نداشت و کیفیت ترجمه هم طوری بود که مترجم عبارت deathly hallows در عنوان داستان را deathly hollows خوانده بود و ترجمه کرده بود «هری پاتر و غارهای مرگبار». ◀️علاوه بر شهرت نویسنده، شهرت مترجم هم از کیفیت ترجمه اهمیت بیشتری دارد. مثلاً سال ۱۳۱۰ درحالی ناشر ترجمه «دختر سروان» الکساندر پوشکین را از پرویز ناتل‌خانلری قبول کرد که او کتاب را از زبان واسطِ فرانسوی ترجمه می‌کرد و در همان زمان، روسی‌دان‌های برجسته در بین مترجمان حضور داشتند. تا نیم‌قرن بعد و دهه ۱۳۶۰، هیچ مترجم دیگری هم سراغ این کتاب نرفت. ◀️اخیرا اقتباس سینمایی از آثار ادبی هم به موارد انتخاب یک اثر برای ترجمه اضافه شده. چنان‌که ترجمه سه‌گانه «ارباب حلقه‌ها» بعد از ساخت قسمت اول فیلم شروع شد. یا «ترانه آتش و یخ» که سال ۱۹۹۶ کتاب اولش منتشر شده بود، تازه بعد از ساخت سریال «بازی تاج و تخت» مورد توجه قرار گرفت و چهار ناشر برای ترجمه‌اش اقدام کردند. ◀️اما مهمترین ملاک برای انتشار یک ترجمه، اطمینان ناشر از فروش اثر است. اثری که قبلا فروش مناسبی داشته، این شانس را دارد که بارها و بارها چاپ و حتی ترجمه شود. «شازده کوچولو» آنتون دو سنت‌اگزوپری از سال ۱۳۳۳ تا به امروز توسط ۳۷ مترجم معروف و غیرمعروف به فارسی برگردانده شده است: محمد قاضی (سال ۳۳)؛ فریدون کار (۴۲)؛ احمد شاملو (با عنوان «مسافرکوچولو») (۶۳)؛ مصطفی ایلخانی‌زاده (۶۹)؛ محمدتقی بهرامی حران (۷۲)؛ شاهین فولادی (با عنوان «شاهزاده کوچولو») (۷۵)؛ فائزه سرمدی (با عنوان «مسافرکوچولو») (۷۷)؛ اصغر رستگار، ابوالحسن نجفی (۷۹)؛ بابک اندیشه (۸۴)؛ اسدالله غفوری ثانی (۸۵)؛ رامسس بصیر، حمیدرضا بلوچ، عباس پژمان، سمانه رضاییان، فریده‌ مهدوی‌دامغانی‌ (۸۶)؛ مصطفی رحماندوست، هرمز ریاحی (با عنوان «شاهزاده کوچک») (۸۷)؛ دل‌آرا قهرمان (۸۸)؛ جمشید بهرامیان، هانیه فهیمی (۸۹)؛ محمد مجلسی (۹۰)؛ مریم صبوری (۹۱)؛ حمیدرضا بلوچ، شورا پیرزاد، زهرا تیرانی، پرویز شهدی، هانیه حق‌نبی مطلق، شهناز مجیدی، مولود محمدی (۹۲)؛ شبنم اقبال‌زاده، محمدرضا صامتی، رضا طاهری، مجید مردانی، زهره مستی (۹۳)؛ ایرج انور، شادی ابطحی (۹۴). 📌بخشهایی از مقاله «ترجمه علیه هیاهوی زمان»، نوشته احسان رضایی، خردنامه همشهری، شماره ۱۶۴ (آبان ۹۵)، صفحه ۹۷و۹۸

❌ ۱۶ آذر به خاطر این صحنه، به خاطر خونی که ریخته شد، روز دانشجو شد @ehsanname 📌بازسازی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ دانشکده فنی دانشگاه تهران
❌ ۱۶ آذر به خاطر این صحنه، به خاطر خونی که ریخته شد، روز دانشجو شد @ehsanname 📌بازسازی ۱۶ آذر ۱۳۳۲ دانشکده فنی دانشگاه تهران، توسط خانم آزاده اخلاقی در پروژه «به روایت یک شاهد عینی»، ۱۳۸۸

✅دهخدا درباره میرزا کوچک @ehsanname دهخدا که با انقلابیون جنگل روابط نزدیکی داشت (از او در روزنامه «جنگل» شعر منتشر می‌شد)، در حاشیه کتاب «سلطان احمد شاه قاجار» تألیف حسین مکی، در کتابخانه خودش در حاشیه تصویر میرزا کوچک‌خان جنگلی، شرحی درباره او نوشته است. تصویر این نوشته را دکتر دبیرسیاقی در کتاب «خاطرات دهخدا از زبان دهخدا» (انتشارات کتاب پایا، ۱۳۵۹) آورده و متنش را در کتاب «گفتارهای آموزنده و دلاویز» (انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۴) نقل کرده است. تنها نکته این متن، جایی است که دهخدا میرزا را مجرّد معرفی کرده، درحالی که به گفته ابراهیم فخرایی در کتاب معروفِ «سردار جنگل»، اسم همسر میرزا کوچک، مرحومه جواهر رضاپور بوده که در ۱۳۰۸ درگذشته است. نوشته دهخدا را بخوانید: @ehsanname ميرزا کوچک خان از مجاهدين گيلان بود که با ميرزا کريم خان و سردار محيی برای بيرون کردن محمدعلی شاه به تهران آمد. او سربازی بی‌نهايت شجاع بود و سردار محيی و برادرش ميرزا کريم خان با او معاملۀ دوست می‌کردند نه يک فرد مجاهدِ عادی. مع‌هذا با همۀ ابرام سردار محيی او هيچ‌وقت نمی‌نشست و مانند يک نوکر در برابر اين دو برادر می‌ايستاد. در اول بار که او را ديدم، جوانی خوش‌قيافه، به سنّ سی ساله می‌نمود. در نهايت درجه معتقد به دين اسلام و به همه حد نيز وطن‌پرست بود. شايد آن هم از راه اينکه ايران وطن او يک مملکت اسلامی است، دفاع از او را واجب می‌شمرد. نماز و روزه او هيچ‌وقت ترک نمی‌شد. هيچ‌وقت در عمر خود شراب نخورد و همچنين از ديگر محرّمات دينی مُجتَنِب [= رویگردان] بود، اکن در دین خرافی بود و همه کارها را از فعل و ترک، با استخارۀ سُبحه [= تسبيح] يا قرآن می‌کرد. آن‌گاه که در تهران بود، لباس عادی داشت و ريش خود را می‌زد (يعنی نمی‌تراشيد، چه آن را خلاف شرع می‌شمرد). قانع و بی‌طمع بود. هيچ‌وقت در تهران مثل ديگر مجاهدين تفنگ نمی‌آويخت و قطار فشنگ نمی‌بست. متاهل نبود و گويا تا آخر عمر با کمال عفاف زن نگرفت. هميشه متفکر بود و بسيار کم تکلم می‌کرد. اطاعت اوامر آزاديخواهانِ بی‌غرض و طمع را مثل وَجيبه [= واجب] دينی می‌شمرد و همان وقت که در جنگل بود، با معدودی آزاديخواهان تهران که به آنها اعتماد و اعتقاد داشت، در کارهای خود کتباً و به پيغام مشورت می‌کرد، لکن پس از مشورت با آنان نيز فاصل [= جداکننده حق از باطل] استخاره بود و اگر استخاره مساعد نبود به گفته‌های ايشان عمل نمی‌کرد، چندين بار در دوره سلطان احمدشاه که معتمدينِ او، يعنی همان آزاديخواهان تهران به او نوشتند و پيغام دادند که وقت برای حمله به تهران مساعد است، چون استخاره بد آمد، از آمدن به تهران امتناع کرد. گويا می‌گفتند در اول، او از طلبه دينی بود و مقدماتی از عربی و فقه می‌دانست. رحمة الله عليه. #برچیده_ها

متنی که دهخدا کنار تصویر میرزا کوچک خان جنگلی در کتاب «سلطان احمد شاه قاجار» تألیف حسین مکی، درباره او نوشته است @ehsanname
متنی که دهخدا کنار تصویر میرزا کوچک خان جنگلی در کتاب «سلطان احمد شاه قاجار» تألیف حسین مکی، درباره او نوشته است @ehsanname

معرفی می‌کنم: جدیدترین تصاویر از استاد #شهریار، #فریدون_مشیری و علی‌الخصوص #قیصر_امین_پور 😳 @ehsanname امیدوارم محتوایشان شب
معرفی می‌کنم: جدیدترین تصاویر از استاد #شهریار، #فریدون_مشیری و علی‌الخصوص #قیصر_امین_پور 😳 @ehsanname امیدوارم محتوایشان شبیه جلدشان نباشد

تصویری از جلسه رونمایی کتاب «بازیگران و بازیگردانان مجلس» نوشته خانم نسرین وزیری (بهمن ۹۴). این کتاب درباره نمایندگان تهران د
تصویری از جلسه رونمایی کتاب «بازیگران و بازیگردانان مجلس» نوشته خانم نسرین وزیری (بهمن ۹۴). این کتاب درباره نمایندگان تهران در ده دوره مجلس شورای اسلامی است - پیشنهاد برای مطالعه در روز مجلس @ehsannam

👆توضیح بیشتر درباره تصویر بالا @ehsanname سکه ولایتعهدی امام رضا(ع)، ضرب سمرقند ۲۰۲ قمری، یعنی یک سال قبل شهادت امام روی سکه به خط کوفی نوشته: لِلّه/ محمد رسول الله/ المأمون خلیفه الله/ مما أمر به الامیر الرضا/ ولی‌عهد المسلمین علی بن/ موسی بن علی بن ابیطالب. در حاشیه سکه هم نوشته شده: محمد رسول الله ارسله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله ولو کره المشرکون این سکه در موزه ملک نگهداری می‌شود. در سایر موزه‌ها هم انواع درهم (سکه نقره) و دینار (سکه طلا) از آن دوران، ضرب شهرهای مختلف (از مصر تا سمرقند) وجود دارد که معمولا روی درهم‌ها، بعد از اسم حضرت رضا (با تاکید روی پسرِ مولا بودن حضرت)، نام «ذوالریاستین» (فضل بن سهل، وزیر مأمون) هم درج شده است این سکه‌ها تا دو سال بعد از شهادت امام هم ضرب می‌شد، تا بگویند که دوستدار حضرت بودند و نقشی در شهادتشان نداشتند

سکه ولایتعهدی امام رضا(ع)، ضرب سمرقند ۲۰۲ قمری (یک سال قبل شهادت امام). روی سکه نوشته: لله/ محمد رسول الله/ المأمون خلیفه الل
سکه ولایتعهدی امام رضا(ع)، ضرب سمرقند ۲۰۲ قمری (یک سال قبل شهادت امام). روی سکه نوشته: لله/ محمد رسول الله/ المأمون خلیفه الله/ مما أمر به الامیر الرضا/ ولی عهد المسلمین علی بن/ موسی بن علی بن ابیطالب

✅ خانۀ آهوها @ehsanname ابومنصور محمد بن عبدالرزاق، این اسمی است که برای اهالی ادبیات آشناست. این حاکم معروفِ توس در نیمه اول قرن چهارم، دستور جمع‏‌آوری روایات پراکنده از حماسه‏‌های ایرانی را داد و «شاهنامه»ای به نثر فراهم کرد که بعدها منبعِ کار فردوسی در سرودن «شاهنامه» معروفش شد. از شاهنامه ابومنصوری فقط بخش مقدمه‏‌اش باقی مانده، آن هم به این دلیل که در نسخه‌‏های قدیمی شاهنامه فردوسی به عنوان مقدمه آمده و حالا این متن، به عنوان قدیمی‌‏ترین نمونه نثر فارسی دَری در اختیار ماست. از ابومنصور بن عبدالرزاق، در بعضی از متون تاریخی هم گزارشهایی هست که بر اساس آن، زندگی و زمانه‏‌اش را می‏‌توان شناخت (مثلا نگاه کنید به: دانشنامه بزرگ اسلامی، جلد ۶، صفحه ۲۵۷۵). در بین این کتابها و نیز همان مقدمه قدیم شاهنامه، نشانه‌‏هایی از گرایش ابومنصور به تشیع هست. در کتاب «عیون اخبار الرضا» نوشته شیخ صدوق هم، دو خبر درباره این سپهسالار توسی هست (باب ۶۹، خبرهای ۲ و ۱۱). زمان نگارش این کتاب، فاصله کمی با قتل ابومنصور دارد (قتل ابومنصور در ۳۵۰ قمری اتفاق افتاد و نگارش «عیون اخبار الرضا» را بعد از فوت رکن‏‌الدوله دیلمی در ۳۶۶ قمری تخمین زده‌‏اند) و این، به ارزش این روایت‏ها اضافه می‏‌کند. این دو خبر، هر دو درباره ارادت ابومنصور به امام هشتم(ع) و اجابت دعایش برای داشتن فرزند در کنار مزار امام است. اما در یکی از این خبرها، داستانی هم درباره پناه آوردن آهوها می‏‌خوانیم. روایت چنین است: 👇 @ehsanname ابوالفضل محمّد بن احمد بن اسماعیلِ سلیطی گفت: از حاکم رازی، یارِ ابی‏‌جعفر عتبی شنیدم که می‏‌گفت: مرا ابوجعفر عتبی به رسالت فرستاد نزدِ ابی‏‌منصور بن عبدالرزّاق. چون روزِ پنجشنبه شد، از او اذن خواستم در زیارتِ امام رضا(ع)، گفت: حدیثی با تو گویم از کارِ این مشهد. من در جوانی تعرّض می‏‌کردم بر اهلِ این مشهد و راه بر زوّارِ آن می‏‌بستم و جامه‌‏هاشان می‏‌ربودم. روزی برای صید آنجا رفتم، آهویی را دیدم و [سگ] تازی خود را پی او فرستادم. تازی او را تعقیب می‏‌کرد تا آهو به داخل مشهد پناه برد و تازی در مقابل آن ایستاد و نزدیک نمی‏‌رفت و من آنچه می‏‌کردم که نزدیک شود، نمی‏‌شد. چون آهو از جای خود حرکت می‏‌کرد تازی آن را دنبال می‏‌کرد، تا آهو داخل صحن گردید و تازی در همان موضع ایستاد. چون به دیوار می‌‏رسید، می‏‌ایستاد. آهو در حجره‏‌ای داخل شد و من [به دنبالش] داخل شدم و ندیدم. از [همراهم] ابونصر [مقرّی] پرسیدم آهویی که داخل شد کجا رفت؟ گفت ندیدم. جایی که آهو در شده بود، در شدم، پشک و اثر بولِ آهو دیدم و او را نیافتم. با خدا عهد کردم [دیگر] متعرّضِ زوّار نشوم مگر برای خیر. پس از آن هر وقت مرا مشکلی می‏‌آمد به زیارت حضرت می‏‌رفتم و دعا و زاری می‏‌کردم و از خدا حاجت خود می‏‌خواستم و خداوند مرحمت می‏‌فرمود. از خدا خواستم به من پسری عنایت فرماید، دعایم مستجاب شد. چون به بلوغ رسید او را کشتند. باز به مشهد رفته و از خدا پسری خواستم و خدا دوم‌بار عنایت کرد. و تا حال حاجتی از خدا نخواسته‏‌ام جز این‏که عطا فرموده، و این همان است که برای من از برکت این مرقد مطهر - خداوند بر ساکنش درود فرستد- به ظهور رسیده. @ehsanname ترجمه از محمدصالح بن محمدباقر قزوینی، دانشمند عصر صفوی که این ترجمه را در ۱۰۷۵ قمری انجام داده، چاپ و تصحیحِ انتشارات مسجد جمکران، ۱۳۸۹، جلد دوم، صفحه ۵۶۳ و ۵۶۴ #برچیده_ها

تغییر لوگوی خلاقانه گوگل، به مناسبت ۱٨۴مین سالگرد تولدِ لوییزا می‌آلکوت، نویسنده رمان کلاسیکِ «زنان کوچک» @ehsanname
تغییر لوگوی خلاقانه گوگل، به مناسبت ۱٨۴مین سالگرد تولدِ لوییزا می‌آلکوت، نویسنده رمان کلاسیکِ «زنان کوچک» @ehsanname

📘 کتابی که ترامپ باعث فروشش شد @ehsanname «اعضای اتحادیه کارگری و کارگران تازه‌کار دیر یا زود درمی‌یابند که دولت نمی‌تواند از کاهش دستمزد کارگران و کاهش فرصت‌های شغلی جلوگیری کند. در همین زمان است که متوجه خواهند شد که کارگران سفیدپوست به آنان اجازه نخواهند داد از مزایای اجتماعی بهره ببرند. اینجاست که چیزی می‌شکند. مردم به این نتیجه خواهند رسید که سیستم در انجام قول‌هایش شکست خورده است و به دنبال فردی دیگر می‌گردند که بتواند به آنان قول دهد تا پس از انتخاب شدن اجازه نخواهد داد وکلا، استادان پست‌مدرن دانشگاه، و بازرگانان پردرآمد در تصمیمات کشوری تأثیرگزار باشند. اما مشخص است که آن‌چه سیاه‌پوستان و رنگین‌پوستان در چهل سال گذشته به دست آورده‌اند از بین خواهد رفت و زنان بار دیگر تحقیر خواهند شد.» این، بخشی از کتاب «به دست آوردن کشور» (Achieving our Country) نوشته ریچارد رورتی است (که تصویرش را در پایین👇 می‌بینید). رورتی این کتاب را در ۱۹۹۸ نوشت، کتابی که ظرف شش سال اخیر اصلا تجدید چاپ نشده بود. اما سه روز بعد از انتخاب ترامپ، یک استاد حقوق، این حرف رورتی را به عنوان پیش‌بینی سر کار آمدن ترامپ توئیت کرد، بعد این بریده کتاب هزاران بار به اشتراک گذاشته شد، کتاب پرفروش شد و حالا انتشارات دانشگاه هاروارد خبر از تجدید چاپ آن می‌دهد. ریچارد رورتی، یکی از مهم‌ترین فیلسوفان تحلیلیِ معاصر بود که در ۲۰۰۷ درگذشت. ibna.ir/fa/doc/longtrans/242899/

7⃣هفت دلیل یوسا برای کتاب خواندن @ehsanname هفته پیش در فیلیپین به ماریو وارگاس یوسا دکترای افتخاری دادند، یوسا در سخنرانی خود در این مراسم ‌ هفت دلیل برای کتاب‌خوانی ارائه کرد. خلاصه حرفهای یوسا، از این قرار است: ✅ ما با خواندن کتاب‌های خوب، به حس نزدیکی با دیگران می‌رسیم. خواندن، همان‌طور که‌ غرایز، شور و احساسات‌،‌ رفتارها را روایت می‌کنند، روانشناسی ما را هم غنا می‌بخشد. ✅ ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. کتاب‌های خوب یاد می‌دهند که با وجود تمام تفاوت‌ها، آن‌چه بین همه زنان و مردان با پیشینه مختلف حکم می‌راند، از همه چیز مهم‌تر است: همه ما انسانیم. ✅ ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوری‌هاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد می‌دهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعه‌ای بهتر را در درون ما به وجود می‌آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. ✅ کتاب خوب خواندن راهی است برای مجهز شدن در بحبوحه اعتقادات و روبه‌رو شدن با هرچه نادرستی در جهانی که در آن زندگی می‌کنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم. ✅ مطالعه بهترین نوع سرگرمی است. وقتی کلمات با هم ترکیب می‌شوند، رنگ و بویی جادویی به خود می‌گیرند و دریچه‌ای می‌شوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر. ✅ خواندن اساس تربیت کردن انسان‌های آزاد است. کتاب‌های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامع روزی به تمام این محدودیت‌ها غلبه می‌کنند، ارتقا می‌بخشد. امید اینکه جوامعی به وجود می‌آیند که به رویاهای ما نزدیک‌تر هستند. ✅ مطالعه، آدم‌های بهتری از ما می‌سازد. ما باید فرزندان‌مان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارق‌العاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن هم هست. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش‌هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند. 📌منبع اصل مطلب و ترجمه آن http://lifestyle.inquirer.net/244787/ / http://isna.ir/news/95090704618/

صفحه آخر از کتاب «قاف» (بازخوانی سه متن کهن درباره زندگی پیامبر گرامی ما) و حدیثی قابل تامل از پیامبر(ص) به نقل از «شرف النبی
صفحه آخر از کتاب «قاف» (بازخوانی سه متن کهن درباره زندگی پیامبر گرامی ما) و حدیثی قابل تامل از پیامبر(ص) به نقل از «شرف النبی» @ehsanname

«هرگز کسى در بهشت گریه نکرد، مگر رسول در نیمهٔ یک شب…» صفحات ٢٨٥ و ٢٨٦ کتاب «قاف» (بازخوانی سه متن کهن درباره زندگی پیامبر گرامی ما) با صدای یاسین حجازی @ehsanname

شعر و صدای #حمید_مصدق را در سالروز درگذشتش (۷ آذر) بشنوید: بندهای ابتدایی منظومه «آبی، خاکستری، سیاه» از آلبومِ «از ما به مهربانی یاد آرید» @ehsanname

❌ماجرای نامه مشهور چارلی چاپلین @ehsanname ماجرا به سال ۱۳۴۵ برمی‌گردد و چاپخانه‌ای در مرکز شهر تهران. مجله هفتگی «روشنفکر» صفحه‌ای داشته به اسم «فانتزی» که نویسنده‌اش هم فرج‌الله صبا بوده. یکبار موقع چاپ، متوجه کم بودن یک صفحه می‌شوند و آقای صبا که در چاپخانه حاضر بوده می‌بیند فرصتی برای سفارش مطلب نیست. بنابراین خودش دست به کار می‌شود و ضمن گشتن دنبال سوژه، چشمش به گراوری از عکس چارلی چاپلین در کنار دخترش می‌افتد که احتمالا برای مطلب دیگری بوده. ایده‌ای به ذهن آقای صبا می‌آید، کاغذ را برمی‌دارد و نامه‌ای خیالی می‌نویسد و در حینِ غرغر صفحه‌بند‌ها، به سوز و گداز نامه اضافه می‌کند. نامه پراحساسی که با «جرالدین دخترم! ا ینجا شب است، یک شب نوئل، در قلعه کوچک من همه این سپاهیان بی‌سلاح خفته‌اند...» شروع می‌شود و با «... من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم تا آدم باشم، تو نیز تلاش بکن که حقیقتا آدم باشی» به اتمام می‌رسد. این نامه پراحساس خیلی زود مورد توجه قرار گرفت. متنش بار‌ها و بار‌ها دست به دست شد، از رادیو سر درآورد، به شکل نوار کاست و کتاب درآمد (عنوان کاملِ یک نمونه از این کتاب‌ها چنین است: «نامه‌های [توجه دارید: نامه‌های] چارلى چاپلین به دخترش سرشار از نکته‌هاى هشداردهنده به انسان‌ها عموما و به دختران و زنان خصوصا در باب زندگى و زیستن شرافتمندانه»! این کتاب از ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۲ دوازده بار تجدید چاپ شده)، به ترکی و آلمانی ترجمه شد و تا به امروز هم به صورت علی‌الدوام در مطبوعات چاپ می‌شود. حتی سال ۱۳۶۳ در کتابی به نام «آخرین تصویر از چارلی» جرالدین به این نامه جواب داد! فرج‌الله صبا خودش در سال ۱۳۵۶ در گفت‌و‌گویی، جعلی بودن نامه و ماجرای نوشتنش را تعریف کرد اما کسی گوشش بدهکار نبود. مایکل چاپلین - پسرِ چارلی چاپلین - هم وقتی در سال ۱۳۸۰ مهمان جشنواره فیلم فجر شد، به خبرنگار‌ها گفت پدرش آن قدر گرفتار بوده که فرصت نداشته برای بچه‌هایش نامه بنویسد اما باز هم کسی باورش نشد. هوشنگ گلمکانی - سردبیر مجله «فیلم» که در شماره‌های متعدد مجله‌اش نسبت به جعلی بودن ماجرا هشدار داد - هم یک بار چنان از سوی یک روزنامه علاقمند به نامه، متهم به مخالفت با محتوای آن شد که خودش نامه را با توضیحات مفصل در شماره ۳۰۴ مجله «فیلم» چاپ و آن را به «خاک پای همه اندرزگویان و گمراهان عالم» تقدیم کرد! 👇