ar
Feedback
احسان‌نامه

احسان‌نامه

الذهاب إلى القناة على Telegram

برگزیده‌ها، خوانده‌ها و نوشته‌های یک احسان رضایی. اینجا یادداشت‌ها، مقالات و داستان‌هایم را در معرض دل و دیده شما می‌گذارم، خبر کتاب‌ها و کارهایم را می‌دهم و از کتابهایی که خوانده‌ام می‌گویم، شاید قبول طبع مردم صاحب‌نظر شود

إظهار المزيد
7 796
المشتركون
+224 ساعات
-37 أيام
-2630 أيام
أرشيف المشاركات
ما کور نیستیم، پروفسور احسان رضایی @ehsanname نه سال پیش و در همین مجله (در شماره 72) یادداشتی نوشتم و در آن از برانکو که آن موقع سرمربی تیم ملی فوتبال بود، انتقاد کردم که چرا تیمش این‌قدر محتاط بازی می‌کند و شور و هیجان ندارد و سرد است بازی‌اش. این روزها که برانکو و تیمش، بیشترین ضربه‌های ممکن –و چه بسا ناممکن، قبل از شروع این لیگ- را از داوری خورده‌اند، دیدم اخلاقی‌اش این است که در همین مجله بنویسم که برانکو ایوانکوویچ، این بار تیمی ساخته که هیچ‌کدام از آن عیب و ایرادهایی را که گفتم ندارد. پرسپولیس برانکو، هم جسور است و هجومی بازی می‌کند، هم هیجان‌انگیزترین بازی‌های این فصل را به نمایش گذاشته و هم پرشور و احساساتی است. عجیب اینکه آن نوبت، برانکو در تیمش هیچ مشکل و معضل بخصوصی نداشت و این بار، با تمام بلاهایی که می‌شده، یکباره مواجه شده است: تعویض مدیرعامل، نداشتن اسپانسر، عدم موفقیت کامل در نقل و انتقالات، محرومیت و مصدومیت مکرر بازیکنان، اشتباه‌های داوری تاثیرگذار که همه‌شان هم علیه تیم بوده‌اند، ... و از همه بدتر، از دست دادن ناگهانی کاپیتان و رهبر تیم. هر کدام از این مشکلات، می‌توانست برای از هم پاشیدن هر تیمی کافی باشد. یادم هست بعد از درگذشت هادی نوروزی، سایت ورزش3 سراغ چند روانشناس رفته بود و آنها گفته بودند این خلا عاطفی می‌تواند ضربه‌های شدیدی به پرسپولیس بزند. اما برانکو با هوشمندی، از همین عامل هم برای احیای تیمش استفاده کرد و به شاگردانش آموخته که باید برای شادی روح کاپیتان بجنگند. او در تمام این مدت بر سر اصولش ایستادگی کرد، تمرین‌هایش را به صورت علمی دنبال کرد، برای هر بازی یک نقشه جدید طراحی کرد و در عین حال همبستگی تیمی را در حد اعلا تقویت کرد. طوری که در تصویرها دیدیم که جری بنگستون در سر تمرین تیم ملی کشورش، با پیراهن پرسپولیس ظاهر می‌شود. اعتراف می‌کنم که سالهاست پرسپولیسی به این زیبایی و شادابی و برازندگی ندیده بودم. آقای برانکو، داورها حق تیمت را پایمال می‌کنند؟ سرت سلامت باشد، ما هوادارها حق تو را در ساختن یکی از بهترین تیم‌های تاریخ لیگ برتر، انکار نمی‌کنیم و ممنونت هستیم. متشکر، آقای پروفسور. یادداشت منتشر شده در شماره 529 «همشهری جوان»

از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname
از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname

از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname
از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname

از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname
از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname

از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname
از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname

از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname
از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname

از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname
از اسناد مهم تاریخ معاصر @ehsanname

آندو نفر احسان رضایی @ehsanname از روزنامه که زنگ زدند و سوژه را گفتند، هنوز حرف تمام یا به قول آن دادگاه معروف، منعقد نشده بود که تو به عنوان یک پرسپولیسی دوست داشتی کدام بازیکن استقلال ... که وسط حرف پریدم و گفتم معلوم است. واقعا هم جواب برایم واضح و مشخص است. بعد از سه دهه هواداری، حالا دیگر ماجرا برایم روشن شده، یا حداقل خودم خیال می‌کنم که روشن شده است که چطور هر کسی طرفدار یکی از دو تیم پایتخت می‌شود و توقع‌ها و انتظارات طرفداران هر کدام از دو تیم در چه چیزهایی است. جز ماجراهای خانوادگی وجمع‌های دوستانه، که اصل و اساس طرفداری هستند، هر کدام از دو تیم هم کاراکتری دارند که هر وقت آن کاراکتر، بهتر و کاملتر در زمین پیاده شود، برای هوادارانش راضی‌کننده‌تر خواهد بود. پرسپولیسی‌ها شور و هیجان می‌خواهند از تیمشان و استقلالی‌ها، نتیجه‌گراتر هستند. پرسپولیس، وقتی تیم محبوب هوادارانش می‌شود که از دقیقه اول بازی حمله کند و توپ بریزد روی دروازه حریف و به قول علی‌آقای پروین، هنوز داور سوت شروع را نزده، سه‌تا گل زده باشد. استقلال مطلوب هوادارها اما باید نتیجه بگیرد، با صبر و حوصله بازی کند و تا دقایق پایانی برای بازی طرح و نقشه داشته باشد. اینکه بیشتر بازیکن‌های تکنیکی و فانتزی‌باز، پرسپولیسی بوده‌اند بی‌دلیل نیست و اینکه استقلال هافبکهای طراح بیشتری داشته است هم همین‌طور. از دید سکونشین‌های آزادی، پرسپولیس باید زلزله باشد. بازی‌هایش باید پر گل باشد. چه ببرند و چه بخورند، باید، باید، باید، تیمشان پرشور و هیجان بازی کند. برای استقلالی‌ها، برد ۱-۰ هم منطقی و مطلوب است، اما جماعت سرخ، مربی محبوبشان دنیزلی بود که انگار کلا دفاع نداشت و اگر بازی‌های تیمش را از دقیقه ۱۰ می‌دیدی، دوتا گل را از دست داده بودی. اینکه می‌گویم جواب سوال این پرونده برایم واضح بود، از همینجا می‌آید‌. از اینکه به عنوان یک پرسپولیسی، همیشه چشمم دنبال بازیکن‌هایی است که در این فرمول بگنجند، برای بازی فوتبال، شور و هیجان داشته باشند و برای تیمشان تعصب. بازیکن پرسپولیسی مطلوب، از نگاه من هوادار، همانی است که اگر هم گل نزند، لااقل چنان بازیکن‌های حریف را دریبل کند، یا تکل بزند، یا اصلا بزند که از ته دل ای ول بگوییم. آن زمانی که عابدزاده توی دروازه تیم حریف می‌ایستاد، خدا خدا می‌کردم که بیاید پرسپولیس، که آمد و دیدید که انگ ارتش سرخ بود. با آن آدامس جویدن‌ها، آن لبخندها، آن دست کشیدن‌های روی سر مهاجم حریف، آن نمایش‌های تک‌نفره‌ای که فقط به درد لِه کردن غرور حریف می‌خود و آدرنالین هوادار را به اوج می‌رساند. بجز او، فقط حسرت یک بازیکن دیگر را خورده‌ام که چرا آبی می‌پوشد و پرسپولیسی نیست. آندو تیموریان، چنان جنگنده و بی‌پروا دنبال توپ می‌دود و چنان نمایش غرورآمیزی وسط زمین دارد که انگار قطعه گم‌شده پرسپولیس باشد. عابدزاده به پرسپولیس آمد و یکی از اسطوره‌های باشگاه سرخ شد، شک ندارم که آندو هم می‌تواند چنین باشد. هنوز وقت هست و می‌شود سامورایی را در رنگی که برازنده‌اش است تماشا کرد. کاش مدیران باشگاه این یادداشت را بخوانند. یادداشت منتشر شده در شماره امروز روزنامه «هفت صبح»

عاشقانه‌های #دربی❤️💙 @ehsanname لبانت سرخِ سرخ است و دو چشمت آبیِ آبی سرت دعواست بین عقل و عشق، ای چهره‌ات دِربی! #احسان_پرسا لطف کن لب‌های خود را بیش از این قرمز نکن رحم کن بر این دل ویران استقلالی‌ام … #کنعان_محمدی باز شهرآوردِ بینِ نه و آری گفتنت بازی لب‌های قرمز، چشمِ آبی، خب که چه؟ #شهراد_میدری روسری آبی به سرکردی و رژ قرمز زدی لعنتی من علم غیبم کو؟ کدامین تیم را ... ؟! #حسین_مرادی گونه‌هایت قرمز و آن چشم‌هایت آبی است صورتت آزادیِ این جمعـه‌های دربی است #عقیل_پورجمالی امروز مساوی شده این دربیِ نمناک خون است دل سرخم و تر آبیِ چشمم … #باربد_بهرامی شال آبی روی سر، با رژ قرمز بر لبت، مثل دربی نازنین، امشب مساوی کرده‌ای #حسن_جهانی خسته‌ام بس که دلم را به دری بسته زدم لعنتی! عشق تو دروازه‌ی عابدزاده است! #علی_صفری شعرها از کانال تلگرامی تک‌بیت @tbeyt

صد سال به این سالها احسان رضایی @ehsanname حال همه اهالی ادبیات و کتاب، از خبر درگذشت قاسم هاشمی‌نژاد گرفته است. مردی که اگرچه تا وقتی هم که بود، گوشه گیر و منزوی و دور از اجتماع خشمگین بود، اما هر از چند وقتی با یک کتاب تازه به میان ما می‌آمد و همه‌مان را با دقت نظر و قوت قلمش شگفت‌زده می‌کرد و واقعا هم جای شگفتی داشت که چطور این آدم درویش مسلک که مدام در اقیانوس ادبیات عرفانی غوطه‌ور بود، بهترین رمان پلیسی فارسی (فیل در تاریکی) را نوشته و رمان مهم چندلر (خوابِ گران) را به فارسی ترجمه کرده است و ... اول می‌خواستم درباره همین مرد حرف بزنم و ستون این هفته را به کتابهای او اختصاص بدهم، ولی بعد دیدم حیف است اولین سلام سال را غمگین خدمتتان ادا کنم. اینها را اجازه بدهید بگذارم برای دفعات بعدی و یکبار دیگر تلاشم را بکنم تا کمی شادتر بنویسم. بخصوص که امسال بهار، حسابی پرفروغ شروع کرده است با این‌همه بارندگی و برکت که به قول سعدی، «تو گر به وجد نیایی شگفت جانوری/ ازین هوا که درخت آمده‌ست در جولان». اما جز اینها، بهار امسال یک ویژگی دیگر هم داشت: اینکه یکی از فرهنگی‌ترین بهارهای این خاک را شاهد بودیم. هم کتابفروشی‌ها، به واسطه طرح عیدانه کتاب، غلغله بودند و هم سینماها، 24ساعته در کار نمایش فیلم و رکوردشکنی. فقط خودتان عدد و رقم‌ها را داشته باشید: طبق اعلام خانه کتاب، از 15 اسفند ماضی تا 15 فروردین جاری، در 327 فروشگاهی که طرح عیدانه کتاب اجرا می‌شد، 4 میلیارد و 375 میلیون تومان کتاب فروش رفته است، یک قلم تخفیفی که وزارت ارشاد تقبل کرده، شده است 875 میلیون تومان و ملت 286هزار و 744 جلد کتاب خریده‌اند. آمار فروش سینما که از این هم بیشتر است و فروش اکران نوروزی 7 فيلم روی پرده، از 16 میلیارد و 420 میلیون تومان هم گذشت. و تازه اگر کتاب، تخفیف هم داشته، در مورد سینما که دیگر تخفیفی در کار نبود و با این حال، سانس‌های 2 و نیم نصفه شب، جای سوزن‌انداز نداشت. خب ماجرا چیست؟ چی شد که جماعت در کنار همه آداب و سنن نوروزی، به سمت کتابفروشی و سینما هم هجوم بردند؟ آیا 20هزار تومان عیدانه کتاب، چنین تاثیری داشت؟ گمان نمی‌کنم. نشانش هم همان یک‌کلام بودن قیمت بلیت سینما. به گمانم، آن اعلام 20هزار تومان یا اکران نیمه‌شب، حکم تلنگری را داشته تا مثل کاتالیزور، واکنش‌ها را تشدید کند و ملت شروع کنند به حرف زدن و پست گذاشتن و خبر دادن به همدیگر که چه نشسته‌ای؟ فلان‌جا تخخفیف می‌دهد یا سانس خاص دارد و بعد، همین خبر و اطلاع و تبادل نظر، قطره قطره جمع شده است و شده است همان موجی که تا به حال در هیچ عیدی سابقه نداشته است. همچین عیدی، تبریک گفتن ندارد؟ پس دوباره شروع می‌کنم: سلام، سال نو مبارک، صد سال به این سالها. یادداشت منتشر شده در شماره 547 هفته نامه «همشهری جوان»