.: آویـــــــــــــــــن :.
الذهاب إلى القناة على Telegram
#محیا_زند 🌱 داستان هام: +او دستمال پارچه ای با چشمهایش میخندید شیطان، یک فرشته بود آیه حضورت ناشنآس: https://t.me/iHarfBot?start=303766950
إظهار المزيد1 572
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
+130 أيام
أرشيف المشاركات
عهد بستم که دگر دل به کسی نسپارم
چشم تو دیدم و
دل دادم و
دل بردی و
دل رفت ز دست!
-امین غلامی
تو مَپندار که در فِکر تنم
نگران سرطان وطنم
او که بیمار شود ما همه نیز
من که بیمار شوم ، یک بدنم
وطنم از تن من خستهتر است
درک کن درد مرا از سُخنم
-مجتبی کاشانی
دلی دارم که هر چندش بیازاری نیازارد؛
نه دل سنگست پنداری،
که "آزردن" نمیداند…
-وحشیبافقی
دوباره زنده کن این خستهی خزان زده را
حلول کن به تنم جان ببخش و جانان باش!
-حسینمنزوی
هیچ فردی در پی اصلاح خوی خویش نیست
هر که را دیدیم در آرایش روی خود است
-صائب تبریزی
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد
تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد
مهر با بی مهری و نامهربانی میرسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد
بی تو یک پاییز ابرم، نم نمِ باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد
کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد...
-فرهادشریفی
یذره اومدم پایین تر و اینو دیدم و رو ایشون هم تاکید میکنم.
کاش دوباره میتونستم بنویسم حتی در همین حد.
#پیام_ناشناس
به رسم هر سال اول پاییز رو با این اهنگ زیبا شروع کنیم💜
@HarfBeManBot
من در تمایلات بین زیاد و کم،
با کم موافقم
دیگر میان ما چیزی نمانده است،
من هم موافقم…
-تقیسیدی
دوباره دستی به جانم بکش
مرا درون قلبت بنشان و بپرس:
از چه رنجیده ای شیرین کوچکم ؟
و من بگویم آدم ها ...
راستی چه میشود که آدم ها بیخبر تمام میشوند ؟
میروند ؟
که دیگر شیرین کوچکشان نیستی ؟
#محیا_زند
#خسرو_بخواند
@aevien
به من بهانه ای بده.
که کم شه باورم به تو!
به من که هرشب از خودم؛
پناه میبرم
به تو....
-روزبهبمانی
زنها را از رقصیدن منع کردند، از بوسیدن منع کردند. زنها شاعر شدند و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند، بوسیدند، آواز خواندند اما خنده نه! فقط گریستند...
-سیمین بهبهانی
