"زنی کهگم کردم "
الذهاب إلى القناة على Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
إظهار المزيد4 544
المشتركون
-424 ساعات
+767 أيام
+17330 أيام
أرشيف المشاركات
4 544
➰
لا تعشقني بعينك،
ربما تجد أجمل مني..
إعشقني بقلبك
فالقلوب لا تتشابه أبداً...
با چشمانت عاشقم نشو
ممکن است زیباتر از من پیدا کنی
با قلبت عاشقم شو
چون قلب ها هيچ شباهتي ندارند...
[نزار قبانی]
@adelehz
4 544
دیشب قبل از خواب به مادرم گفتم ولی من هیچکس و تو زندگیم بعد تو و بابا، قد دایی احمد دوست نداشتم ...😢
دلم براش تنگ شده امروز توی خیابون خیلی اتفاقی با همچین تابلویی روبرو شدم .انگار بخواد بهم بگه من اینجام ..
میدونی رفیق ،قربون خنده های قشنگت برم دلم برات تنگه ...جات خالیه
گوشم میخواد صداتو بشنوه
تلفنتم که هنوز خاموشه..
رفیق هوا سرد شده اونجایی که هستی لطفا مراقب خودت باش
شاید بهشت هم زمستون های سردی داشته باشه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
4 544
پنج یا شش ساله بودم که به زاهدان سفر کردیم ،اولین بار
اولین باری بود که به چنین سفری طولانی می رفتیم .
از شهری دور بسوی سرزمینی رفته بودم که خورشیدش بطرز عجیبی درخشان و پر توان بود .
بیست روز در زاهدان ماندیم شهری احاطه شده با نخلهای بلند و خورشیدی که فرصت را برای تابیدن غنیمت می دانست.
اما آنچه مرا تا امروز به یاد زاهدان می اندازد نه خورشیدش بود و نه نخلهایش
بلکه چشمهایش بود ..
چشمانی درشت غرق معصومیت.
اولین و آخرین همبازی من در آن سرزمین خورشید نشان
چشمهای زیبای سیاهی داشت مثل یکجفت چشم آهو که در قاب چهره ی آفتاب سوخته ی خسته ای جا مانده باشد .
سر ظهرها ، وقتی از خواب فرار می کردم او را می دیدم که ردی از عرق پشت لبهایش نشسته و با چشمان پرتب و تابش به من لبخند می زند .
ما در طول آن بیست روز دوستان صمیمی هم بودیم با هم خندیدیم و دوباری قهر کردیم و بازهم به دامن آشتی غلطیدیم و همچنان دوست هم ماندیم .
روز آخری که زاهدان را ترک میکردم با عروسکم در دست مقابلش ایستادم .
پدرم برایم عروسکی آواز خوان که آن سالها چیز سوپرلاکچری محسوب می شد خریده بود :)
به او نشان دادم که عروسکم، عروسکِ قشنگ من قرمز پوشیده را میخواند و او هم اندازه ی من ذوق کرد بعد به او گفتم ما داریم می رویم .ابری از اندوه در چشمانش نشست اما بلافاصله دوباره خندید و گفت ولی ما هنوز دوستیم؟؟؟؟
و من که گفتم ما همیشه دوست می مانیم .
راستش من در طول عمرم همان یک بار زاهدان را دیدم .و هرگز دوباره فرصت سفر به آنجا را نداشتم .
اما بعد از آن هر زمان، هرجا چشمانی معصوم و نجیب دیدم بیاد دوستی افتادم که با او زیر نور طلایی خورشیدی سوزان خندیدم .
و بیاد چشمانی پر تب و تاب زیبا اما بی قرار
و اینگونه شد که من هر زمان چشمی نجیب دیدم
بیاد زاهدان افتادم .
#عادله_زمانی
@adelehz
4 544
توی دنیای موازی من الان تو تهران صاحب یه کافه ی کوچیک قشنگم که هر روز کلی جوون عاشق می ریزن توش و با صدای بلند میگن و میخندن،
همه شون امیدوار و شادند یه آشپز ارمنی مهربونم توی اون کافه بهترین ساندویچ های شهر و میده دستشون و در حالی که سیگارش گوشه ی لبشه با لهجه ی ارمنی بهشون میگه جوونها زندگی یعنی عشق!
اونجا همه شادند
رنگی میپوشند و امیدوارند ...
عاشقند و خندان..
توی یه دنیای موازی شما الان کجایید رفقا؟
میخوام بشنوم
@aydel7
4 544
Repost from "زنی کهگم کردم "
اگر می شد در زمان سفر کرد
دستت را میگرفتم و میبردمت در حیاط خانه ی دمشقی نزار قبانی
زیر درخت نارنج میبوسیدمت
تا تمام تاریخ به افتخار ما دست زنان به پا خیزند .
اگر می شد ..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 544
چه جوانانی! اسماعیل
میبینی؟
چه جوانانی!
بسیاریشان هنوز
صورت عشق را بر سینه نفشردهاند.
👤 رضا براهنی
@adelehz
4 544
کدومش بدتره؟؟
anonymous poll
جواب ندادن
▫️ 0%
دیر و کوتاه جواب دادن
▫️ 0%
👥 Nobody voted so far.
4 544
مامانم فرستادم تو آشپزخونه که یه قرص سرماخوردگی بخورم ،رفتم اونجا چند دقیقه وایستادم تا یادم بیاد برای چی اومدم
یه تیکه شکلات خوردم اومدم بیرون :)
مشغله های ذهنی ام واقعا زیاد شده دیگه بنظرم 😐
@adelehz
