"زنی کهگم کردم "
الذهاب إلى القناة على Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
إظهار المزيد4 431
المشتركون
+424 ساعات
-47 أيام
-2730 أيام
أرشيف المشاركات
4 432
کاش بچه ها نمی مردند...
کاش برای مدتی کوتاه به آسمان می رفتند
و آنگاه که جنگ تمام شد سلامـت به خانه باز میگشتند
و وقتی پدر و مادرشان میپرسیدند کجا رفته بودید؟
میگفتند رفته بودیم با ابرها بازی کنیــم
👤غسان کنفانی
@adelehz
4 432
که تورا عاشقانه میخواستم و باور نمیکردی ..زمان میگذرد عشقها به دوست داشتن مبدل میشود اما نفرت هرگز جای عشق را نمیگیرد.
سالها بعد اگر هوای این عشق بسرت بزند بسیار تنها خواهی بود چون در دنیا کسی را نخواهی یافت که بقدر من و بگونه ی من دوستت بدارد اما دیگر چه سود ؟
#عادله_زمانی
4 432
برخیز که صبح آمده ست .
خداوند سر کیف ست و مشت مشت نور بر سر شهر ریخته است .
از کودکانه ای معصوم و بکر عبور کن و بوی سادگی را نفس بکش
که صبح شده ،باری دیگر
#عادله_زمانی
@adelehz
4 432
ولی وقتی تو کوچه ی ما هم عروسی شد
من دستت و میگیرم و اینقدر می رقصیم که
از پا بیفتیم
بعد یه گوشه میشینیم و تا صبح می خندیدیم
الکی که نیست بحث یه عمره
یه عمری که توش نخندیدیم و نرقصیدیم..
بعدش باهم به طلوع خورشید خیره میشیم و من سرمو میذارم رو شونه ات و چشمامو میبندم
فقط وقتی تو کوچه مون عروسی بشه ...
#عادله_زمانی
#دلبرانه_های_پاییز
@adelehz
4 432
چون تو را می نگرم
مثل این است که از پنجرهای
تک درختم را...سرشار از برگ ،
در تبِ زردِ خزان مینگرم!
فروغ
#دلبرانه_های_پاییز
پریسا جان راغیان
امریکا
@adelehz
4 432
اگر بتوانم دلی را از شکستن باز دارم،
بیهوده نزیسته ام.
اگر بتوانم رنجی را بکاهم،
یا دردی را مرهم نهم
یا مرغکی رنجور را
به آشیانه باز آورم،
حاشا حاشا، که بیهوده نزیسته ام.
👤 امیلی دیکنسون
@adelehz
4 432
با روشن کردن شمعی دیگر چیزی از شعله ی شمع اول کم نمیشود. ولی نور انتشار می یابد .
برای هم خوشبختی بخواهیم این از خوشبختی ما کمنخواهد کرد .
#عادله_زمانی
4 432
هزار سال با خودم جنگیدم که باور نکنم
اما سخت باخته ام در این جنگ با خودی
من دوستت دارم و نمیتوانم منکرش شوم حتی اگر لابلای اینه ی خاک زده چشمهایم را پنهان کنم ..
تو میان آن چشمان نشسته ای ..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 432
دوستان و همراهان نوستالژیکا سلام
ما برای تیزر تصویری مون نیاز به تصویر تعدادی از دوستان داریم. اگه علاقمند به بازی در این تیزر هستین لطفا ویدئویی با حالت هایی که براتون می نویسیم برامون بگیرین و بفرستین. لطفا دقت کنین که حتما ویدئو بصورت افقی باشه. شما می تونین یکی یا چند تا از این حالتهایی که نوشتیم رو بصورت ویدئو برامون بفرستین. حضور شما همیشه دلیل اصلی وجود " نوستالژیکا" هست.
• هدفون یا هندز فری در گوش و در حال صحبت کردن (صدای شما مورد نیاز نیست فقط تصویر )
• هدفون یا هندزفری در گوش و موبایل در دست . حالت وویس گذاشتن
• هدفون یا هندزفری در گوش و موبایل در دست . حالت وویس گذاشتن بصورت شاد و با خنده
• هدفون یا هندزفری در گوش و موبایل در دست . حالت وویس گذاشتن بصورت غمگین و افسرده
• هدفون یا هندزفری در گوش و موبایل در دست . حالت وویس گذاشتن بصورت معمولی
• هدفون در گوش – گوش کردن به آهنگ و لذت بردن از شنیدن آهنگ
• هدفون در گوش – گوش کردن به آهنگ و گریه کردن.
@behrangmuzik
4 432
هزار سال میان جنگل ستاره ها
پی تو گشته ام
ستاره ای نگفت : کزاین سرای بی کسی
کسی صدایت میکند؟
هنوز دیر نیست، هنوز صبر من به قامت
بلند آرزوست
عزیزهمزبان، تودرکدام کهکشان نشسته آیی..
#هوشنگابتهاج
@adelehz
4 432
Repost from "زنی کهگم کردم "
این آهنگ و خیلی دوست دارم من و میبره تو یه خیابون خلوت وسط ابان
سال قبل کنکور
چکمه های سیاهی که تازه خریده بودم و پالتوی سیاهی که یکی از بهترین هدیه های زندگیم بود
پاها موبا چکمه های سیاه قشنگم با دقت روی برگهای زرد و خیس روی زمین می گذاشتم
این آهنگ و می شنیدم و فردا ها رو تصور میکردم ...
یاد روزهایی که گذشت بخیر...
@adelehz
4 432
محبوب ِ کمی دیوانه ام
هوا سرد شده است .
و خودت میدانی این خبر خوبی برای قول و قرارهایی ست که یک روز باهم گذاشته ایم.
اولین قرارمان آن بود که وقتی هوا سرد شد کاپشن های همرنگ مان را از کمدها بیرون بکشیم و به تن مان کنیم .میدانی که ما نسل هودی و شلوار لش و این چیزها نبودیم ما کاپشن ها را در پایان فصل سرما زیر کاور پلاستیکی به ته کمد میسپاردیم و سال بعد اگر عمر یاری میکرد بیرون شان می کشیدیم .
آن وقت قرار داشتیم برویم سر آن خیابان خلوتی که سه خیابان از تو و پنج خیابان از من دورتر بود بایستیم با لبهای کش آمده از لبخند بهم سلام کنیم و بگویم دلبر پاییزت مبارک .
پاییز برای ما قرار بود از اولین باد خنک شروع شود .آن وقت دست های مثل لبو یخ کرده ی مان را در هم گره بدهیم و راه بیفتیم توی کوچه ها به راه رفتن و حرف زدن و خندیدن
باد خنک بخورد توی صورتمان و اولین کافه ای گرمی که پیدا کردیم بشود بهشت کوچک گرم مان
قرار من و تو اینطور بود محبوب دیوانه ی من
حالا چه شد ،چه برسرمان آمد که قرارهایمان را لابلای روزمرگی های این زندگی گم کرده ایم ،نمیدانم!؟
اینکه چه شد که دوباره قرارهایمان را باهممرور نکردیم را هم نمیدانم.
فقط میدانم هرسال با وزیدن اولین باد خنک من بیادت می افتم و به این فکر میکنم که آن کاپشن همرنگ کاپشن من هنوز ته کمدت نشسته است یا نه ...
#عادله_زمانی
@adelehz
