"زنی کهگم کردم "
الذهاب إلى القناة على Telegram
برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70
إظهار المزيد4 440
المشتركون
-124 ساعات
-107 أيام
-3730 أيام
أرشيف المشاركات
4 440
من افسرده نیستم،آدمِ اندوه هم نیستم.
شوخطبعم؛
و با آنها که به من نزدیکاند و دوستشان دارم،شوخی را تا مرزِ بیپروایی پیش میبرم.
اما این روزها
خنده از لبهایم دورتر نشسته است.
گوشم با موسیقی شاد کنار نمیآید
و انگشتم در اکسپلور اینستاگرام،بیدرنگ از کنارِ ویدئوهای طنز عبور میکند.
نه از سرِ نخواستنِ شادی،
که از ناتوانیِ موقتِ دل.
چون غم، عطر است.
یکی جایی، پنهان یا آشکار،
خود را به اندوه آغشته میکند
و لحظاتی بعد،
دیگری در فضایی دورتر
هوا را نفس میکشد و میگوید:
«چه بوی آشنایی…»
غم همینگونه سفر میکند؛
بیدعوت و بیاجازه، بر جانِ دیگری مینشیند.
چون ما در اتاقکهای شیشهای جدا از هم زندگی نمیکنیم.
و «ما»،
جز در تماس با یکدیگر،
معنایی ندارد.
و من
چه دارم بگویم
جز این که:
کاش همیشه
بر جانتان
عطرِ شادی بنشیند،
نه این عطر سمج و تلخِ غم…
#عادله_زمانی
@adelehz
4 440
Repost from "زنی کهگم کردم "
در نقطه ای که خیال میکنی همه چیز به آخر رسیده و جهان در تاریکی غرق شده ست.ناگهان خورشید طلوع میکند .
در نقطه ای که تصور میکنی سردترین لحظه ی زندگی توست،خانه ات شروع میکند به گرم شدن ..
در آن آخرین گام امید که هرچه داشتی از سرمایه ی امید و انتظار به باد رفته ست ناگهان یک امید نو سر راهت می نشیند ..
میدانی نفس کلامم چیست ؟
نفس کلامم این ست که رفیق
حتی تا آخرین لحظه ی سیاهی و سرما از نور و گرما نا امید نشو
چون تو نمیدانی طلوع کی رخ خواهد داد!
#عادله_زمانی
❤️
@adelehz
4 440
کاش الان پنج ساله بودم و بوی عطر و کرم پودر مامانمو نفس میکشیدم .
برای من این بزرگسالی زیادی سنگینه ...
4 440
Repost from "زنی کهگم کردم "
+1
مادرم صبحهای جمعه ،این جعبه ی جادویی چند طبقه ی آرایشش را از بالاترین نقطه ی کمدش بیرون میکشید و جلوی آینه رژلب سرخ مکه ای به لبان قیطانی اش و سایه ی سبز رنگ چمنی پشت چشمان زیبایش می کشید .با سرمه چشمانش را سیاه میکرد و خدا می داند که چقدر زیبا میشد .
و وقتی منِ ۵ساله را که باذوق وصف نشدنی به چهره ی زیبا و جعبه ی جادویی آرایشش زل میزدم بغل میکرد بوی خوب کرم پودرش را با ولع نفس میکشیدم.
مادرم ،مادرهای ما با آن لوازم آرایش ساده شان ،قشنگ ترین شعر خدا میان دشواری های زندگی آن سالها بودند .
مادرهای قشنگ مان،زنانی که تنها با رژلبی سرخ قادر بودند مرد خسته ای را به خانه بکشانند و آرامشی را نصیب آن خانه گردانند.
من نمیدانم چه جادویی در دستان این زنان جاری بود،نسلی از زنان بی مانندی که هرگز دوباره تکرار نشدند.زنانی که حتی دختران شان به اندازه ی آنها نتوانستند اینگونه جادویی بمانند زنانی ساده،زیبا،پاک و لایق تحسینی ابدی
عمرشان دراز و سایه ی سبز وجودشان برخانه تا ابد جاری
#عادله_زمانی
@adelehz
4 440
Repost from "زنی کهگم کردم "
سلام به آنها که خواستند اما نتوانستند
دویدند اما نرسیدند
آمدند اما دیر بود
رسیدند اما چراغ ها خاموش شده بود ..
#عادله_زمانی
@adelehz
4 440
اگه دوستی یا اعضایی از خانواده بیرون کشور دارید لطفا وقتی باهاشون صحبت میکنید یکم بهشون دلداری بیشتری بدید .
این طفلکی ها بیرون کشور هستند دست شون از همه جا کوتاهه و مقصر هیچ مشکلی هم نیستند .
تمام فکر و ذکر شون شده احوال خانواده و دوستاشون تو ایران و از طرفی هم چون خودشون دارن در محیطی با مشکلات کمتر زندگی میکنند حتی عذاب وجدان دارند .
توی تماسها از مشکلات کمتر بگید و سعی کنید روحیه تون رو در برابر شون حفظ کنین .
میدونم هیچکس حالش خوب نیست همه مشکلاتی دارند اما تجربه ی من بعنوان کسی که در کودکی می دیدم مادرم چقدر از دوری از خانوادش زجر میکشه بهم اثبات میکنه که دوستان بیرون از کشور این روزها حالشون اصلا خوب نیست .
بذارید باهاتون حرف که میزنند آروم بشن و دلشون خوش بشه که اونا گناهی ندارن اگه دارن تو شرایط بهتری زندگی میکنند. اینکه حس کنند شما اونا رو از خودتون میدونید .
4 440
Repost from "زنی کهگم کردم "
فکر میکنم در این سالها یکی از اتفاقاتی که عملا باعث اجحاف به زنان گردید .
پیشرفت صنایع غذایی بود!!!
شاید در ظاهر هزاران نفر این نظر مرا رد کنند و از خوبی ربها،مرباها و ترشی های کارخانه ای تمجید کنند .
اما برای من داستان چیز دیگریست..
من فکر میکنم زنانِ سالهای دورتر خوشبخت تر بودند .
گرچه سخت بود ولی میدانستند که فرزندان شان سر صبحانه مربای آلبالوی مادرانه لای نان سنگک میچپانند و با ولع میخورند.
مردشان بین کار روزانه وقتی برای ناهار بساط ناهارخانگی را باز میکرد کمی از ترشی های پارسال خانم خانه را روی کتلت ها می ریخت و در دهانش مزه مزه میکرد .
عطر رب های خانگی که میپیچید در کوچه ی شان، صدای قل قل رب های جوشان در دیگهای بزرگ روحی و مسی به تمام اهل محل ندا میداد اینجا زنی عاشق خانواده اش ست .
من هربار که لقمه ی نان و پنیر گردویی که مادرم پنیرش را در خانه درست کرده بود یا کیکهای گردویی مادرم در مدرسه را میخوردم به مادرم فکر میکردم .
و خوب میدانم که همه ی ما با دستپخت های مادرانه مان برای لحظاتی در روز بیشتر به مادر فکر کردیم .
راز اصلی همین ست ..آنچه زنها خالق آن هستند راهی برای تکرار بیشترشان در روزهای کسانی ست که دوستشان دارند.
خلق آنچه با لذت و آرامش همراه ست. مثل یک مزه ی دلچسب یا عطر غذایی وسوسه کننده.
بگذارید بگویم که خریدن مرباهای آماده از فروشگاهها آسان ترین کاری ست که میتوانیم در روز انجام دهیم .
اما چرا هیچکدام از آن چیزهایی که میخریم مزه ی آنچه مادر درست میکند را ندارد؟
من معتقدم زنان همیشه باید راهی برای زیستن در روزهای آنان که عاشق شان هستند بیابند ولو که این راه پیچیدن یک ساندویج کوچک باشد که لابلای کره اش مربای توت فرنگی امسالی مادرانه ریخته شده باشد .
#عادله_زمانی
@adelehz
