ar
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

الذهاب إلى القناة على Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

إظهار المزيد
4 351
المشتركون
-224 ساعات
-157 أيام
-4630 أيام
أرشيف المشاركات
دوستان ،خصوصا عزیزانی که در زمینه اطلاعات حقوقی تسلط دارن لطفا اتاق سفید همفکری رو ببینید.

دوستان جان لطفا کانال همفکری و ببینید یه دوستی در یک نقطه ی جهان دلش حرفهای شما رو میخاد .

گذر زمان را می توان با دیدن چهره ی آدم‌ها درک کرد . ولی گاهی چهره های بعضی آدمها نشان می دهد که یک شب هم می‌تواند به اندازه ی هزار سال پیرت کند . #عادله_زمانی

می دانستم بر میگردی . و برگشتی برعکس قصه ها، بهاری رفتی و در خزانی برگشتی خزان فصل برگشتن نبود اما تو برگشتی . قصه ها را همیش
می دانستم بر میگردی . و برگشتی برعکس قصه ها، بهاری رفتی و در خزانی برگشتی خزان فصل برگشتن نبود اما تو برگشتی . قصه ها را همیشه یک جور نمی نویسند بیا دعا کنیم‌ این بار قصه فرق کند و کلاغ ها به خانه شان برسند . این بار قصه فرق کند یکی بود و یکی  نبود نباشد  همه باشند و خدا هم باشد . بیا دعا کنیم‌... #عادله_زمانی @adelehz

پاییز می رسد که مرا مبتلا کند با رنگ های تازه مرا آشنا کند پاییز می رسد که همانند سال پیش خود را دوباره در دل قالیچه، جا کند او می رسد که از پس نه ماه انتظار راز درخت باغچه را بر ملا کند.. "علیرضا بدیع" 🍂🍂🍂🍂 @adelehz

بعضی روزها وقتی از دبیرستان به خونه برمیگشتم فکم از شدت خنده و حرف زدن درد می کرد :) صادقانه میگم هرگز دوباره اونقدر در یک روز نخندیدم . بزرگ شدن این شکلیه پاییز و مهرتون مبارک . @adelehz

همکلاسی جان سلام با آنکه نمیدانم کجایی؟ خوابی یا بیدار زیر آسمان من ایستاده ای یا نه ولی ببین،اول مهر رسیده است بگذار بیاد تمام آن روزهایی که شانه به شانه ی هم در صف ها ،کلاسها و پشت نیمکت های مدرسه مان رویابافی کردیم با تو حرف بزنم. عزیزدلم‌ دنیا عوض شده ،دیگر مدرسه رفتن شبیه روزهای ما نیست . ما که نسل ساده ی دلپاک خدا بودیم...ما که دلخوش به یک تراش آلمانی و یک پاک کن توت فرنگی بودیم ‌. ما که بزرگترین خلاف مان یواشکی حرف زدن از دوست پسر فلان همکلاسی مان بود . بزرگ شدیم،خیلی هایمان پدر و مادر شدیم خیلی هایمان هنوز دنبال سرنخ زندگی مان هستیم ولی دنیا که به ما وفا نکرد. دنیا که مارا خیلی وقتها به حال خودمان رها کرد . همکلاسی جانم دلتنگم ...دلتنگ روزهای بیخیال ،روزهایی که بزرگترین دردم تمام شدن مدادم بود اما حالا را ببین .... اول مهر که می‌شود بیادت می افتم،گمشده ی کوچه های آشنایی من دلم می‌خواهد پیدایت کنم و محکم در آغوشت بگیرم آنگاه آرام در گوشت بگویم . همکلاسی بعد آنکه از آن کلاس بیرون آمدم دیگر دوباره آنقدر محکم نخندیدم... آنقدر که پشت نیمکت‌های چوبی مان ریسه می رفتم . کاش دوباره پیدایت کنم همکلاسی حتی اگر شبیه روزهای خوب سادگی نباشی حتی اگر مرا نشناسی ... دلم برای عطر چوب نیمکتهایمان تنگ ست . #عادله_زمانی @adelehz

کنار پنجره نشسته ام و بوی خنکای باد اولین روز پاییز مشامم را نوازش می دهد . ذات پاییز این است ناگهان پیدایش می‌شود می آید و گرمای جان فرسای تابستان را برای رفتن بقچه پیچ می‌کند. چندسالی ست بیشتر از هر زمانی شیفته ی خزان هستم ‌.سالهاست دانش آموز نیستم و ترس صبح زود بیدار شدن ها و مدرسه رفتن ها رهایم کرده است پس دلتنگ همان استراحتهای سه ماه تعطیلی نیستم . حالا میتوانم واقع گرایانه تر ببینم پاییز چقدر خوب است،چقدر زیباست ‌. بی شک فصل مورد علاقه ام تا پایان زندگی پاییز خواهد ماند ‌. نه اینکه بهار بد باشد اما پاییز لایق عاشقی ست ‌. مثل عشق ؛ بهار عشق نوجوانی ست ،شیرین است ولی سراسر خامی پاییز عشق میانسالی ست ،واقعیت ولی ماندگار و حقیقی چون عشق در میانه شیرین تر است . پاییز تان مبارک و هر لحظه اش پر از عشق #عادله_زمانی @adelehz

چرا نباید پیش هرکس درد و دل کرد؟ @adelehz

۵ روز تا خزان 🍁🍂

Khandeh-Sara Naeini.mp35.58 MB

امروز وقتی از جایی عبور میکردم و با تلفن‌حرف میزدم. چندتا دخترکوچلو داشتند بازی می‌کردند یهو یکی شون اومد جلو پاهامو تو بغلش گرفت و گفت خداحافظ خاله آرزو ! و بعد رفت به سمت دوستاش🥺 ما همو نمیشناختیم و احتمالا منو با کسی دیگه اشتباه گرفته بود ولی حقیقتا قلبم برای ثانیه ای آب شد 🥺 تلفن مو تموم کردم رفتم بغلش کردم و گفتم خداحافظ قشنگم ... یادش میوفتم ناخودآگاه لبخند میزنم. پ.ن من زیاد آدم بچه دوستی نیستم اما این یکی عجیب فرق داشت ❤️

سال آخر دبیرستان که پیش دانشگاهی بود دبیر نازنین ادبیاتی داشتیم .دریغا که چهره ی زیبایش خوب در خاطرم ست ولی نامش نه ادبیات را به قشنگ ترین حالت ممکن برای ما دختربچه های بازیگوشِ دنیا ندیده تشریح می کرد . اشعار را در دستان مان می ریخت و لبهای نازک مارا با دوبیتی های عاشقانه به خنده باز می‌کرد. آن سالها،سال‌های عشق بود .جوانه ی دوست داشتن ها در دلهای نازک خیلی های ما زده شده بود . با خوش خیالی و خوش بینی عاشق می‌شدیم و گاهی با غرور عاشقان سینه چاک را رد می کردیم. دبیر مهربانم ،شعرهای عاشقانه را مثل شرابهای کهنه و کم یاب آخر کلاس در پیمانه هایمان می ریخت و ما که با مزه مزه کردنش ندیده مستِ عشق می شدیم. یک روز از بهروز یاسمی خواند ؛ ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم چند ,وقتی ست که دائم بتو می اندیشم . یادم است تاخانه شعر را تکرار کردم و بارها با گفتن مخمل و ابریشم دلم غنج رفت . آن سال که تمام شد بزرگتر شدیم ،آن عشقها شبیه خاکستری در باد گم شد .و هرکدام ما زنی شدیم آرام تر و گاه کم حرف تر در گوشه گوشه ی دنیا اما اگر امروز هم کسی از من بپرسد . خوشبختی چه رنگی ست خواهم گفت ؛ به رنگ مخمل شعر بهروز یاسمی در آن عصر پاییزی بارانی وقتی دانش آموزی عاشق آن را میخواند و با لبخند به خانه بر می گشت . #عادله_زمانی

‏به سمت قلب هایی که تو را از خود راندند، بازنگرد.. @adelehz

شبها همه چیز سنگین تر میشود . درد در شب شدید تر است .اندوه سنگین تر خوشحالی روح نواز تر است . مستی گیراتر و عشق ... و عشق بی پروا تر اصلا جنس آنچه در شب رخ می‌دهد شبیه روز نیست . هرچقدر بیشتر به دلش می روی انگار بیشتر غرق میشوی روزها شاید فراموش شوند اما شبها هرگز از یاد نمی روند. شبهای عشق و شبهای اندوه .. #عادله_زمانی @adelehz