ar
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

الذهاب إلى القناة على Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

إظهار المزيد
4 546
المشتركون
-124 ساعات
+837 أيام
+16930 أيام
أرشيف المشاركات
شازده کوچلو دستانش را دور گلش پیچید ولی سعی کرد به او نزدیک نشود پس یک‌حفاظ خیالی دور گلش درست کرد . گل از شازده کوچلو پرسید
شازده کوچلو دستانش را دور گلش پیچید ولی سعی کرد به او نزدیک نشود پس یک‌حفاظ خیالی دور گلش درست کرد . گل از شازده کوچلو پرسید چرا مرا در آغوش نمیکشی ؟‌؟ شازده کوچلو جواب داد چون اگر به تو نزدیک‌ شوم‌ ممکن ست نابودت کنم. میدانی عشق گاهی چنین‌ مفهومی دارد از دور ولی نه خیلی دور مواظبش هستی چون میدانی اگر به او بسیار نزدیک شوی ممکن ست از تو آسیبی ببیند . عشق گاهی بسیار متفاوت از آنچه ما می دانیم جلوه می کند. #عادله_زمانی @adelehz

یه جوری سرده که من تو خیابون هر لحظه منتظرم یه سورتمه با سگهای هاسکی از کنارم رد بشه😒🥶

ورود گوزن های وحشی از مرز ترکمنستان به افغانستان یکم قشنگی ببینید🥺❤

می خندید و می‌گفت اگر میوه بودی سیب قرمز می شدی حال آدم را خوب میکردی ! اما نمی دانست که من سالهاست انارم .. دلم هزار دانه اس
می خندید و می‌گفت اگر میوه بودی سیب قرمز می شدی حال آدم را خوب میکردی ! اما نمی دانست که من سالهاست انارم .. دلم هزار دانه است و هر دانه اش یاقوتی خون آلود است . کسی نمی داند کدام مان اناریم تا وقتی چاقوی روزگار به دلمان بخورد. @adelehz #عادله_زمانی

تو مرد روز هاي سخت و بوران زمستاني نبينم ساده با فصل خزان سازش كني مادر حسين زحمتكش @adelehz

بنظرم مادر هدیه ی بزرگ خدا به بندگانش بود .نمیدانم اگر مادر نبود چه کسی حرفها را میشنید،چه کسی غصه ها را میخورد چه کسی همیشه دل نگران می ماند. میدانی مادر مفهوم خاصی ست من نمیتوانم تصور کنم که با تمام بدی های احمقانه ام هنوز کسی مرا اینچنین دوست داشته باشد و میفهمم که همه ی مادرها احمق های کوچولوی گاهی غیرقابل تحملشان را همین قدر دوست دارند . وقتی بچه بودم همیشه از دور شدن از مادرم می ترسیدم حالا که بزرگم هنوز هم همینطور ست .طبیعی ست که بخواهم همیشه نزدیک کسی باشم که نه ماه با یک بند خونی به وجودش،قلبش و حیاتش وصل بودم‌. اگر مادرها هرگز خلق نمیشدند خداوند چه چیزی داشت تا با آن عشق عمیقش را به بندگانش نشان دهد؟ نمیدانم. #عادله_زمانی از فیلم مادر اثر مرحوم علی حاتمی @adelehz

روز مادر به طور ویژه به یاد مادرانی هستیم که فرزندی از دست دادند ... خدا بر زخم دلشان مرهم گذارد.. که جز این هیچ چیز دیگر سزاوار داغ و عذاب دلهای رنجورشان نیست ... که روزی در آن دشت های سبز در محشر الهی دیدار بی اندوه شان با پاره گان جگرشان رخ خواهد داد... بر صبر شان فزون🖤🥀 #عادله_زمانی

برای تمام مادران آنها که سایه سار محبتند در خانه. آنان که دستشان از هستی کوتاه و سفر کرده ی ابدی اند ‌. آنان که خواستند اما مادر نشدند آنان که می‌توانند اما هنوز مادر بودن نصیبشان نشده . آنان که فرزند از دست داده اند . آنان که فرزندی در سفر و راه دور دارند . برای مادران گوشه ی آسایشگاه سالمندان و برای هرکس که مادر ست خواه فرزندی زاییده باشد خواه نه زیرا بسیارند آنان که به ذات مادرند. روزتان مبارک . حاصل تان از مزرعه ی زندگی پربار ❤️ #عادله_زمانی @adelehz

وقتی بچه بودم در دنیای کودکانه ام جز چند عروسک پارچه ای و مادرم دوست دیگری نداشتم .عروسک ها را هم یا مادرم برایم خریده بود یا برایم بافته بود. در واقعا او بود که واسطه ی دوستی من و خرسی ،خرگوشک،سبزک و سیاهک بود، :) این بود که مادرم در واقعا مرکز ثقل اصلی دنیای من بود. وقتی در آشپزخانه اش سخت مشغول آماده کردن ناهار بود ما دوتایی باهم به سفرهای خیالی می رفتیم ،وقتی توی تابی که برایم در چهارچوب در آشپزخانه اش انداخته بود تاب میخوردم من اورا میدیدم که در آن دامن کلوش سیاه زیبایش مثل یک غزال خوش خرام از گوشه ای از آشپزخانه به گوشه ای می خرامد . زیر نور گیر بزرگ آشپزخانه اش روی فرشی تمیز که آنجا انداخته بود دراز میکشیدم و به جلز وولز کوکوهای سبزی معطرش گوش میدادم . بعد نزدیکهای غروب صندلی کوچک چوبی را زیر پنجره می‌گذاشت و از من میخواست به کوچه نگاه کنم و ببینم پدرم کی به خانه برمی‌گردد.. مادرم با آن چهره ی جوانش و لبانی که از عشق و رژ لب قرمز مخصوصش سرخ شده بود به صورتم می‌خندید و نوید جایزه های خوبی را می‌داد که بابا برایم می آورد. مادرم همیشه بهترین دوستم بود چه آن روزها که در مسیر مدرسه هرچه دیده و ندیده بودم را برایش شرح میدادم چه آن روزها که ناهارش را نمی‌خورد تا از دانشگاه برگردم و با من سر میز بنشیند و حرف بزند ...ما با هم هرچیزی که زیبا بود را تجربه کردیم . سفرهای واقعی،بیداری های طولانی ،مسیرهای پرپیچ و خم خنده ها و اشک ها،وقتی نفر اول دانشکده شدم و مادرم از من عکس گرفت ،وقتی پشت در دانشکده منتظر کنکورم ماند ..روزهای سرد و روزهای طولانی پدرم همیشه اینجا بود اما حتی او هم دلش به بودن مادرم‌گرم بود که خیلی از جاها کنار می ایستاد . ما دو نفر در لحظاتی که هیچکس نبود باهم بودیم مثل آن روزهایی که مرا حامله بود و در تنهایی اش با من حرف می زد .مثل آن شبی که دوتایی می رفتیم تا از دایی احمد خداحافظی کنیم من به روز مادر باوری ندارم برای من هر روز روز بهترین رفیقم ست .بهترین همراهم کسی که هیچوقت بخاطر یک اشتباه از من رو برنگرداند و به من باور کرد. نمیدانم هنوز به اندازه روزهای عجیب کودکی به من امیدوارست یا نه اما من همیشه حتی بعد از مرگم به او به اندازه ای اعتماد دارم که به خدا اعتماد دارم . مادرم‌مفهوم نور است .روشن کننده و زندگی بخش مادرم مفهوم گرما نه که خود خورشید است. برای زندگی در هزار جهان او انتخاب من ست تا مادرم تا بدنیا آورنده ام تا بخشی از وجودم باشد . برای زندگی در هزار جهان مادرم آینه بانوی من روزت مبارک. #عادله_زمانی @adelehz

آنچه زمانی باعث خوشحالی تان می‌شده ممکن ست امروز به طوری فزاینده سبب اندوه تان گردد .می‌تواند برای تان خنثی و بی معنی باشد. ه
آنچه زمانی باعث خوشحالی تان می‌شده ممکن ست امروز به طوری فزاینده سبب اندوه تان گردد .می‌تواند برای تان خنثی و بی معنی باشد. هدفم آن ست که هیچ‌چیز با معنایی تا ابد یک‌شکل باقی نمی ماند پس صرف انرژی و وقت بیش از حد بر آن نادانی ست . #عادله_زمانی @adelehz

اگر عمر دوباره داشتم اشتباهات بیشتری مرتکب می شدم همه چیز را آسان میگرفتم از عمر اولم ابله تر می شدم اندکی از رویدادهای جهان را جدی می گرفتم مسافرت بیشتر می رفتم از کوه ها بیشتر بالا می رفتم در رودخانه های بیشتری شنا می کردم بستنی بیشتر می خوردم و اسفناج کمتر مشکلات واقعی بیشتری داشتم و مشکلات واهی کمتری آخر ببینید من از آدم‌هایی بودم که بسیار محتاط و خیلی عاقلانه زندگی کردم ساعت به ساعت روز به روز، لبته من هم لحظات سرخوشی داشتم اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظات سرخوشی بیشتر می داشتم من هرگز جایی بدون دماسنج، پالتو، بارانی و…نمی رفتم اگر عمر دوباره داشتم سبک‌تر سفر می کردم وقت بهار زودتر پابرهنه راه می رفتم و وقت خزان دیرتر به این لذت خاتمه می دادم از مدرسه بیشتر جیم می شدم گلوله های کاغذی بیشتری به معلم‌هایم پرتاب می کردم دیرتر به رختخواب می رفتم و می خوابیدم بیشتر عاشق می شدم پایکوبی و دست افشانی بیشتری می کردم و در روزگاری که همگان عمرشان را وقف بررسی وخامت اوضاع میکنند من به سهل و آسان گرفتن اوضاع می پرداختم زیرا با ویل دورانت موافقم که می گوید: "شادی از خرد عاقلتر است." ✍🏻 هرالد @adelehz

‏مائیم که از بادهٔ بی‌جام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما مائیم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم مولانای ج
‏مائیم که از بادهٔ بی‌جام خوشیم هر صبح منوریم و هر شام خوشیم گویند سرانجام ندارید شما مائیم که بی‌هیچ سرانجام خوشیم مولانای جان @adelehz

نفرت را بگذار لای اوراق تاریخ بماند. ما برای این زندگی به عشق نیازمندیم... #عادله_زمانی @adelehz
نفرت را بگذار لای اوراق تاریخ بماند. ما برای این زندگی به عشق نیازمندیم... #عادله_زمانی @adelehz

خوب رفقا بعد از این توی این اتاق کوچک سفید به همفکری راجع به مشکلاتی که فرستاده میشه می‌پردازیم. اتاقمون هنوز تازه راه افتاده پس لطفا توش عضو بشید و لینک شو برای دوستان تون هم ارسال کنید . قصد داریم با حرف زدن بارهای سنگین روی دوشمون رو کمی سبک تر کنیم..

تمامِ عشق، تقدیم به کسانی که از شدتِ خوب بودنشان احساس کردیم خدا دوستمان دارد... شب زیبا ❤️ @adelehz