ar
Feedback
"زنی که‌گم کردم "

"زنی که‌گم کردم "

الذهاب إلى القناة على Telegram

برای نوشتن که جهان از نوشتن زیباست عادله زمانی راه ارتباطی با من : @Aydel70

إظهار المزيد
4 433
المشتركون
-124 ساعات
-57 أيام
-2730 أيام
أرشيف المشاركات
روز معلم بر اولین‌معلم واقعی هر انسان ،بر مادر آنکه حیات می آموزاند مبارک . #عادله_زمانی @adelehz

روز معلم خیلی مبارک . یاد معلمهای مهربانمان هرجای دنیا که هستند بخیر .. یاد آن کلاسهای سخت ریاضی و معلم کمی سخت گیرش معلمان خوب ادبیات و شراب عشق الهی :) معلمان پرورشی و زنگهایی که هیچ وقت حکمتش را نفهمیدیم ولی دلمان میخواست توی برنامه درسی مان جا داشته باشد. معلمهای کمی مدرن تر ورزش و زنگهایی که به آوردن توپ از دفتر میگذشت و بدمینتون ها و والیبالهایی بدون  اصولی که بازی میکردیم . معلمهای خوب علوم و آن روزهایی که دنبال انواع برگها در کوچه های اطراف مدرسه برایشان گشتیم .. معلمان خوب زبان،عربی،تاریخ ،جغرافیا،فیزیک،شیمی زیست... معلمهای فداکار روستاهای دورافتاده و راههای صعب العبور ... معلمان صبور کودکان معلول و ناتوانان ذهنی و جسمی ... یاد معلمان کلاس اول بخیر و دفترهایی که سیاه کردیم و صد آفرین هایی که پای دفترهایمان کوبیدند . معلم هایی که وقتی میخندیدند دلمان باز می شد و وقتی نمی امدند ناجوانمردانه خوشحال بودیم :) معلمهایی که اگر توی خیابان میدیمشان ذوق میکردیم .. معلم های مهربان خسته نباشید .و این شاگردان قدیمی را ببخشید اگر روزی با درد یا غصه تان به کلاس آمدید پای تخته ها ایستادید ولی ما نفهمیدیم که معلم هم دل دارد و شاید دلگیرست... که معلم هم مادر و یا پدرست و ممکن ست دلش هنگام درس دادن به ما، هزار جا باشد و پی هزار فکر ... روزتان خیلی مبارک باشد اگرچه که همیشه در هرکلاسی تدریس داشتید میگفتید شما بدترین کلاسی هستید که تابحال داشتم :) ولی ما شاگردان سالهای دور هنوزهم دوستتان داریم و دلمان میخواهد زندگی تان آرام بگذرد و بی دغدغه ... به احترام تمام سالهایی که به ما درس دادید به احترام مدادی که امروز از برکت صبر شما در آموزشمان در دست میگیریم به احترام گچهایی که پای تخته ها به بهای فهماندن جبر وهندسه و هزار درس دیگر به ما به خوردتان رفت ..به احترام سرشانه ها مانتوها و کت های همیشه گچی تان که گاهی امان تان را می برید ..روزتان هزاربار مبارک . امروز اگر میتوانیم بنویسیم یا کلامی برای زندگی بهترمان بخوانیم وبیاموزیم امروز اگر کارمیکنیم و به ما میگویند باسواد بی شک از برکت دست پربرکت شما بود. هرکجا که هستید معلمان مهربان امروز وسالهای دور خانه تان آباد نان تان گرم و آب تان سرد .. دعای شاگردان تان بدرقه راه تان روزتان مبارک پیام آوران دانایی و چراغ افروزان دانش... #عادله_زمانی @adelehz

📝لیستی از بهترین کانالهای تلگرام برای رشد 🌱 برای آگاهی بیشتر🦋 💎التیام روان🌱 @eltiiameravan 🍎جامع ترین بانک فیلم و محتوای آموزشی علم ورزش | تغذیه ورزشی | آمادگی جسمانی @DanialBagha ❇️کتابخانه بین الملل @Libraryinternational ❇️لایسنس رایگان برنامه های پولی @nodirani ❇️عواقب فریاد زدن بر سر "همسر"!! @ghasemi8483 ❇️زندگی همسرانه و زناشویی من @harimezendgi ❇️بيشتر بدانيم بهتر زندگى كنيم @matlabravanshenasi ❇️کوتاه ولی بشدت مفهومی @its_anak ❇️موزیک بیکلام آرامبخش @mozikbikalem ❇️دانلود رایگان دوره آموزشی @Fileineh ❇️روانشناسی با طعم هیجان @ravantahlilgar ❇️خودت روانشناس فرزند نوجوانت باش @ghasemi8484 ❇️زیباترین متن های جهان @BeautyText1 ❇️وکیل" یار( امور قرارداد_اداره کار) @edalatsazanfarda ❇️یک فنجان کتاب گرم @ketabkhaneadabi1398 ❇️فیتنس،رژیم،علم تمرین @FitnessBody97 ❇️دنیای انگیزشی و آموزشی (کتاب بخوانیم) @romanceword ❇️بلبلی برگ گلی @Bolbolibargegoli1397 ❇️بک‌گراند کارتونی تِم فانتزی @FantasyPaper ❇️جعلیات ادبی @jaliateadabi ❇️مجله ی هنری @tasavirhonarie ❇️قلمرو زبانی @zabanfarsiva ❇️کافه موزیک @moosigi98 ❇️آموزش حرفه ای آشپزی @telefoodgram ❇️ادبیات فارسی متوسطه ی دوم @farsiem2 ❇️مدرسه اطلاعات @INFORMATIONINSTITUTE ❇️علوم و فنون ادبی @aroozgafyie ❇️یونگ ، روانکـاوی ، خانواده درمانی @hamsafarbamah ❇️قرابت و ضرب المثل @gerabatmanaii ❇️بهترین اشعار ناب @seda_tanha ❇️ویدئو و سخنان دانشمندان فیزیک @endishea ❇️حکایت‌های جذاب و متن‌های خواندنی @Kafeh_sher ❇️منبع اشعار و داستان‌های عاشقانه @adelehz ❇️گلچینی از پر طرفدارترین اهنگ های نوستالژی            @nostalgia_musicc ❇️تِکست انگلیسی+ اِصطلاحات کاربُردیِ @English_cafe8 ❇️دانستنی هایی از ایران و جهان @shogo_jaleb ❇️آرایه های ادبی @ARAIEHAYeadabi ❇️کوئیز های مختلف بازی و کامپیوتر @QuizBazi_Com ❇️زبان‌شناسی @linguiran ❇️دانلود بازی های ممنوعه PC @BazyePC ❇️گنجینه گرانبهای کتاب صوتی @GANGINEH ❇️اختلالات روانی را با فیلم بیاموز @FILMRAVANKAVI  ❇️کتابخانه صوتی و پی دی اف تاپ بوک @Top_books7 ❇️ پاسخ به سوالات روانشناسی @NEORAVANKAVI ❇️شبی چند دقیقه کتاب بخوانیم !!! @book_tips ❇️آموزش مدیریت واردات و صادرات @modirtamin ❇️ترفند های خفن و ممنوعه PC @tamirpc_com 👒انگیزه رشد و موفقیت @angizeyeroushd 🥎ورزش در خانه @gymmhomee --------- ✍هماهنگی تبادل: @rti_ebi

دو روز بود سومین تولد دایی احمد جانم بود .. چتری که جا گذاشتم در تاکسی و رفیقی که جا گذاشتمش روی تخت بیمارستان هیچ کدام دوباره پیدا نشدند و جای خالی شان؟؟؟؟؟ آیا از سیاهچاله ها شنیده ای ؟ من آن را بروی قلبم حس میکنم ....

رضا پسر شر کوچه ها بود، بعدازظهرهای طولانی تابستان که مجال بازی کردن بچه ها در پیچ و خم های کوچه ها فراهم‌می شد و امکانش بود تا دور از چشم مادرها در آغوش کوچه غلطید.رضا که یک سر و گردن از بقیه ی پسرها بلندتر بود سینه سپر می کرد و با دارو دسته اش کوچه را قرق می کرد . با بچه های کوچه ی بالاتر فوتبال بازی می‌کرد، کاپیتان تیم محله شان بود و همه حرفش را می خریدند همانطور که توپ ها را دریبل می زد ،زیر چشمی حواسش به دخترای محله که گوشه ی کوچه بساط خاله بازی شان بپا بود،هم بود تا کسی اذیت شان نکند. همه چیز خوب بود تا اینکه او آمد . دختر خانه ی روبرویی ،از آن دختر ملوس هایی که مادرش موهای بلند طلایی اش را با دقت شانه میکرد و می بافت . میترا صدایش می کردند. چشمانی عسلی داشت و اولین کسی بود که با قد برافراشتن در برابر رضا رئیس بودنش را زیر سوال برده بود . اولین باری که سر رضا فریاد زده بود کل بچه ها از ترس ساکت شده بودند اما نه میترا ترسیده بود نه رضا آنقدر که بقیه فکر کردند عصبانی شد ‌. بعد از آن رضا بیشتر مراقبش بود .به بازار رفته بود و دهها تیله ی عسلی خریده بود شبیه چشمان میترا ! رضا دیگر فوتبال را کنار گذاشته بود کمی نزدیک بساط خاله بازی دخترها روی خاک با پسرها تیله بازی می‌کرد. کم‌کم میترا بیشتر برویش لبخند می زد و گاهی تیله هایش را از چاله ها جمع می کرد و می آورد.. رضا دیگر پسر شر کوچه نبود . تا روزی که میترا از آن کوچه رفت . مثل همه ی مستاجرها که روزی باید بروند. یک روز رضا به کوچه برگشت و جز تیله هایش دیگر چشمانی عسلی ندید . بعد آن نه تیله بازی کرد نه فوتبال پس از ان رضا برای همیشه دیگر به کوچه برنگشت. فقط سالها بعد یک روز وقتی پسرش یک مشت تیله ی بزرگ عسلی را از انباری بیرون آورد و از او پرسید :بابا این ها چیه؟ پاسخ داد چیزی نیست پسرم،یادگارهای دوستی ست که رفت،خیلی چیزها را با خود برد و این ها را باقی گذاشت . #عادله_زمانی @adelehz

sticker.webp0.11 KB

به بزرگ داشت گوشها و دل هایی که مرهم دردهای نادیدنی،زخمهای نشسته بر روان و التیام روح های آشفته اند . آنان که طبیبند و گرچه زخم جسم را دوا نمی‌کنند که نیشتر روح را مرهم می گذارند . روان شناسان ؛طبیبان روح و جان روز جهانی روان شناس مبارک باد. #عادله_زمانی @adelehz

در گذشته از تاریکی میترسیدم‌.شبها که وقت خواب تمام چراغ ها خاموش میشد ترس وجودم را فرا می گرفت .زمان که گذشت و بزرگتر شدم عاش
در گذشته از تاریکی میترسیدم‌.شبها که وقت خواب تمام چراغ ها خاموش میشد ترس وجودم را فرا می گرفت .زمان که گذشت و بزرگتر شدم عاشق تاریکی و نور کم شدم وقتی چراغ‌ها را در شب خاموش میکردم و به شب نمای توی سالن اکتفا می کردم ،آرامش بود که در من وجودم لبریز می شد .نور به ذات زیباست من هم عاشقش هستم اما در زمانش مثل هر چیز دیگری . میخواهم بگویم‌حتی زیباترین چیزها هم اگر در زمانی که متعلق به آنها نیست دیده شوند زیبایی شان را از دست می دهند . حتی نور هم در شب برهم زننده آرامش می شود . چقدر هر چیز در زمان خودش زیباست. #عادله_زمانی @adelehz

عادله جون میشه از طرف من از ممبرات خواهش کنی برا دل شکسته ی یه مادر دعا کنن بچه ی 5ماهش کیست آب داره تو سرش عمل کرده دعا کنیم دیگه کیست اب در نیاره سرش خیلی عاااااااجزه یادش کنیم 🤲 #شما_فرستادین @adelehz

آنگونه که دوستت داشتم... تو تاریخ عشق برای من بودی تاریخ در شهر دل من دوباره تکرار نخواهد شد . #عادله_زمانی @adelehz

اگر واپسین روز زندگی‌ام نیز فرارسد [و] مرگ مرا در آغوش خویش بگیرد روزی که با تو گذرانده‌ام در برابر چشمان‌ام است بعد از تو قلب‌ام را تسلیم علاقه‌هایم کردم من آن روز با تو بودن را چون هزار سال با تو گذراندم و اگر آخرین آرزویم را از من بخواهند به چشمان‌ام خیره گشته و همه چیز را بخوانند ناکام از دنیا نخواهم رفت حتا اگر اجل به سراغ‌ام بیاید گوش‌هایم زنگ می‌خورند از حرفهایت که من را توصیف می‌کردند کاری به عشق‌ام نداشته باش بگذار همان‌طور بماند تا بفهمند عشق حقیقی چیست، آن‌هایی که عشق را نمی‌فهمند @adelehz

اینقدر که این مدت تو اینستا تو بله برون های مردم شرکت کردم تو زندگی واقعی نکردم😒

عارفی ۴۰ شبانه روز چله گرفته بود تا خدا را زیارت کند ، تمام روزها روزه بود. در حال اعتکاف. از خلق الله بریده بود. صبح به صیام و شب به قیام. زاری و تضرع به درگاه او شب سی و ششم ندایی در خود شنید که می گفت: ساعت ۶ بعد از ظهر، بازار مسگران، دکان فلان مسگر برو خدا را ز یارت خواهی کرد عارف از ساعت ۵ در بازار مسگران حاضر شد و در کوچه های بازار از پی دکان می گشت... می‌گوید: پیرزنی را دیدم دیگ مسی به دست داشت و به مسگران نشان می داد، قصد فروش آنرا داشت... به هر مسگری نشان می داد، وزن می کرد و می گفت: ۴ ریال و ۲۰ شاهی پیرزن می گفت:نمیشه۶ریال بخرید؟ مسگران می گفتند: خیر مادر، برای ما بیش از این مبلغ نمی صرفد. پیرزن دیگ را روی سر نهاده و در بازار می چرخید و همه همین قیمت را می دادند. بالاخره به مسگری رسید که دکان مورد نظر من بود. مسگر به کار خود مشغول بود که پیرزن گفت: این دیگ را برای فروش آوردم به ۶ ریال می فروشم، خرید دارید؟ مسگر پرسید چرا به ۶ ریال؟؟؟ پیر زن سفره دل خود را باز کرد و گفت: پسری مریض دارم، دکتر نسخه ای برای او نوشته است که پول آن ۶ ریال می شود! مسگر دیگ را گرفت و گفت: این دیگ سالم و بسیار قیمتی است. حیف است بفروشی، امّا اگر اصرار داری من آنرا به ۲۵ ریال می خرم!!! پیر زن گفت: مرا مسخره می کنی؟!!! مسگر گفت: ابدا" دیگ را گرفت و ۲۵ ریال در دست پیرزن گذاشت!!! پیرزن که شدیدا متعجب شده بود؛ دعا کنان دکان مسگر را ترک کرد و دوان دوان راهی خانه خود شد. من که ناظر ماجرا بودم و وقت ملاقات فراموشم شده بود، در دکان مسگر خزیدم و گفتم: انگار تو کاسبی بلد نیستی؟!!! اکثر مسگران بازار این دیگ را وزن کردند و بیش از ۴ ریال و ۲۰ شاهی ندادند آنگاه تو به ۲۵ ریال می خری؟!!! مسگر پیر گفت: من دیگ نخریدم!!! من پول دادم نسخه فرزندش را بخرد، پول دادم یک هفته از فرزندش نگهداری کند، پول دادم بقیه وسایل خانه اش را نفروشد، من دیگ نخریدم... از حرفی که زدم بسیار شرمسار شدم در فکر فرو رفته بودم که ندایی با صدای بلند گفت: با چله گرفتن و عبادت کردن کسی به زیارت ما نخواهد آمد!!! دست افتاده ای را بگیر و بلند کن، ما خود به زیارت تو خواهیم آمد ! @adelehz

خدا منو ببخشه که اینقدر به این خندیدم😁

رسالة صوتية03:58