ar
Feedback
گلچين

گلچين

الذهاب إلى القناة على Telegram

گلچيني از بهترينها در زمینه های مختلف اجتماعی ،خبری، فرهنگی ،هنری و......

إظهار المزيد

📈 نظرة تحليلية على قناة تيليجرام گلچين

تُعد قناة گلچين (@bavarh) في القطاع اللغوي Farsi لاعباً نشطاً. يضم المجتمع حالياً 77 508 مشتركاً، محتلاً المرتبة 3 347 في فئة الأخبار والوسائط والمرتبة 4 171 في منطقة إيران.

📊 مؤشرات الجمهور والحراك

منذ تأسيسه في невідомо، حقق المشروع نمواً سريعاً وجمع 77 508 مشتركاً.

بحسب آخر البيانات بتاريخ 28 أغسطس, 2026، تحافظ القناة على نشاط مستقر. خلال آخر 30 يوماً تغيّر عدد الأعضاء بمقدار 387، وفي آخر 24 ساعة بمقدار 28، مع بقاء الوصول العام مرتفعاً.

  • حالة التحقق: غير موثّقة
  • معدل التفاعل (ER): يبلغ متوسط تفاعل الجمهور 15.36‎%. وخلال أول 24 ساعة من النشر يحصد المحتوى عادةً 11.26‎% من ردود الفعل نسبةً إلى إجمالي المشتركين.
  • وصول المنشورات: يحصل كل منشور على متوسط 11 900 مشاهدة. وخلال اليوم الأول يجمع عادةً 8 722 مشاهدة.
  • التفاعلات والاستجابة: يتفاعل الجمهور بانتظام؛ متوسط التفاعلات لكل منشور يبلغ 88.

📝 الوصف وسياسة المحتوى

يصف المؤلف القناة بأنها مساحة للتعبير عن الآراء الذاتية:
گلچيني از بهترينها در زمینه های مختلف اجتماعی ،خبری، فرهنگی ،هنری و......

بفضل وتيرة التحديث المرتفعة (أحدث البيانات بتاريخ 29 أغسطس, 2026) تحافظ القناة على حداثتها ومستوى وصول مرتفع. وتُظهر التحليلات تفاعلاً نشطاً من الجمهور، ما يجعلها نقطة تأثير مهمة ضمن فئة الأخبار والوسائط.

77 508
المشتركون
+2824 ساعات
+117 أيام
+38730 أيام
أرشيف المشاركات
🌹🌷 بلند بالا به بالات موندیم مو بلند بالا به بالا ماندیوم مو بغل وا کن که سرما خوردیوم مو عزیز جون شیرین جون به قربون های دل ای دل ای دل ای های دل ای دل ای دل ای http://telegram.me/bavarh

🌹🌷 مستند یک ماه زندگی در خرداد ۱۳۵۴ (+)* 🔸مستندی که پیش روی شماست، روایتی تصویری از ۳۱ روز زندگی در خرداد سال ۵۴ است که بر اساس مطالب روزنامه ی اطلاعات ساخته شده، با این هدف که تجربه‌ای از زندگی در نیم‌قرن پیش ایران به شما ارائه کند. http://telegram.me/bavarh 🔸شبکۀ تهرانه در اقدامی مبتکرانه، برای اولین بار، به مطالعه و بررسی بیش از ۸۰۰ صفحه مطالب روزنامۀ اطلاعات خرداد ۵۴ پرداخته تا این مستند جذاب را تقدیم علاقمندان به تاریخ و فرهنگ ایران کند. مطالبی که در میان‌شان، اخبار جالبی از افتتاح بخش ویژه ویزای دانشجویی سفارت آمریکا در تهران گرفته تا خبر انتشار تمبر یادبود به مناسبت اولین پرواز هما به نیویورک به چشم می‌خورد. http://telegram.me/bavarh به دقیقاً ۵۰ سال پیش ایران خوش اومدید... http://telegram.me/bavarh

🌹🌷لحظاتی بسیار بسیار زیبا و خاطره انگیز و غیر قابل پیش بینی http://telegram.me/bavarh

🌹🌷الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی😂😂 http://telegram.me/bavarh

👆👆👆👆👆 🌹🌷امروز اما، در شرایطی که واشنگتن ــ چه به‌طور مستقیم و چه از طریق واسطه‌ها ــ خود را در حال مذاکره با افرادی چون *محسن رضایی و محمدباقر ذوالقدر* می‌بیند، تصمیم گرفته‌ام سکوت را بشکنم. برای بیشتر آمریکایی‌ها، این اسامی چیزی بیش از چند نام در گزارش‌های توجیهی نیست. اما برای من، آنان به نسلی از انقلابیون تعلق دارند که نه‌تنها از شانزده‌سالگی مسیر زندگی مرا دگرگون کردند، بلکه شاید من آنان را بهتر از بسیاری دیگر بشناسم. http://telegram.me/bavarh مرگ آیت‌الله خامنه‌ای، یکی از با سابقه‌ترین زمامداران اقتدارگرای خاورمیانه، همراه با الزامات جنگ با دو دشمن قدرتمند، واقعیت سیاسی تازه‌ای را در ایران رقم زده است: پاسدارانِ سیاست‌مدار‌شده، اکنون بازیگران قاطع و اصلی قدرت اند. هم رهبر عالی‌مقامِ آسیب‌دیده و هم نهاد تضعیف‌شده روحانیت حاکم به‌خوبی می‌دانند که بقای آنان و بقای خود جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری به قدرت سپاه پاسداران گره خورده است. این فرماندهان نظامی، هرچند همچنان به‌ظاهر از مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جمهوری اسلامی پیروی خواهند کرد، اما در شکل دادن به دستور کارهای او یا نادیده گرفتن تصمیماتی که با منافع نهادی‌شان در تعارض است باشد، درنگ نخواهند کرد. معماری فریبکارانه قدرت سیاسی در ایرانِ پس از جنگ، چنین ماهیتی دارد. واشنگتن و تل‌آویو هنوز این واقعیت را به‌درستی درنیافته‌اند که جمهوری اسلامی از جنس «کاغذ و مقوا» نیست و گفتمان ایدئولوژیکِ ستیزه‌جویانهٔ آن نیز به این زودی‌ها فروکش نخواهد کرد. مردانی که امروز لباس نظامی بر تن دارند، در دی ماه ۱۴۰۴ تردیدی در کشتن بسیاری از هم‌وطنان خود به خود راه ندادند؛ فاجعه‌ای که جامعهٔ ایران هنوز نتوانسته است آن را به‌طور کامل هضم کند. آنان همچنان برای مخاطبان داخلی نمایش قدرت اجرا خواهند کرد، حتی اگر خود نیز بدانند که قرارداد اجتماعی رژیم هم از نظر اخلاقی ورشکسته است و هم از نظر مالی دوام‌پذیر نیست. در سال ۱۳۵۷، اعضای *سازمان منصورون* پدرم را در جاده‌ای در اهواز به گلوله بستند. هرگز تصور نمی‌کردم که نزدیک به نیم قرن بعد، بسیاری از همان مردان یا همرزمانی که از آنان به جا مانده‌اند به مهم‌ترین رقیبان و در عین حال طرف‌های گفت‌وگوی سرزمین دوم من تبدیل شوند؛ مردانی که سایهٔ سنگینشان همچنان بر خاورمیانه و امنیت تجارت جهانی گسترده است. من نیز مانند دیگران نمی‌دانم این جنگ چگونه پایان خواهد یافت. اما پس از یک عمر مشاهده این افراد، یک نکته را با اطمینان می‌دانم: انتظار فروتنی، تسلیم یا ظرافت‌های دیپلماتیک از آن‌ها یک توهم خطرناک است. ترکیب انفجاری خودبزرگ‌بینی و فریبکاری، ایران را در بحران‌هایی فرساینده، هم در داخل و هم در خارج، گرفتار کرده است. انباشت ناکامی‌های اقتصادی، اجتماعی و زیست‌محیطی، کشور را هرچه آسیب‌پذیرتر ساخته و هزینه حکمرانی را به‌طور مداوم افزایش داده است. با این همه، نظام همچنان پابرجاست. معماری سهمگین «دولت پنهان» در ایران، انسجام نسبی نخبگان حاکم و دهه‌ها تجربه نهادی در مدیریت بحران، همچنان به جمهوری اسلامی توان تاب‌آوری قابل توجهی بخشیده است. نتیجه، نوعی تعادل ناپایدار است: نارضایتی داخلی و فشار خارجی پیوسته افزایش می‌یابد، اما ظرفیت حکومت برای دوام آوردن همچنان تا حد زیادی دست‌نخورده باقی مانده است. این همان پارادوکس ایران امروز است؛ نظامی که زیر فشار مداوم قرار دارد، اما هنوز تا فروپاشی فاصله زیادی دارد. ۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ مهرزاد بروجردی؛ زاده ۱۳۴۱ در آغاجاری؛ دارای دکترای علوم سیاسی و رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه علم و فن‌آوری میسوری است. و قریب ۵۰ سالی است که در آمریکا زندگی می‌کند. برگردان مقاله به فارسی توسط خود نویسنده آن صورت گرفته است. http://telegram.me/bavarh

👆👆👆👆👆 🌹🌷وقتی خبر را شنیدم، گیج و مبهوت شدم و برای بودن در کنار خانواده به ایران بازگشتم. برخلاف پدرم، من تا آن زمان با انقلاب همدلی داشتم، هرچند از همان ابتدا نسبت به رنگ‌وبوی آشکار مذهبی و نمادهای دینی آن احساس تردید می‌کردم. اما اکنون همان انقلابی که تا دیروز از آن حمایت کرده بودم، جان پدرم را گرفته بود و مرا با آمیزه‌ای از اندوه، خشم، همدلی و سردرگمی تنها گذاشته بود. جهان مدرن تا آن زمان تجربهٔ یک انقلاب موفق دینی را به خود ندیده بود و آنچه در برابر چشمانم رخ می‌داد برایم گیج‌کننده و دشوارفهم بود. یک روز بر مزار پدرم می‌ایستادم و روز بعد، در میان مردمی که در خیابان‌ها راهپیمایی‌های انقلابی را تماشا می‌کردند، ایستاده بودم. http://telegram.me/bavarh سرانجام به ایالات متحده بازگشتم. در طول پرواز، با خود عهدی بستم: از تصمیمم برای مهندس نفت شدن صرف‌نظر کنم و به جای آن، علوم سیاسی بخوانم تا بتوانم اندیشه‌ها، نیروها و رویدادهایی را که مسیر زندگی مرا چنین دگرگون کرده بودند، بهتر بفهمم. از آن زمان، تمام زندگی دانشگاهی خود را صرف مطالعهٔ بنیان‌های فکری انقلاب ۱۳۵۷ و ساختار قدرت در جمهوری اسلامی کرده‌ام. دو کتاب من، روشنفکران ایرانی و غرب: سرگذشت نافرجام بومی‌گرایی و ایران پس از انقلاب: راهنمای سیاسی، دستاورد همین پژوهش پی گیر است. در چارچوب کتاب دوم، که به باور خود گسترده‌ترین پژوهش تجربی دربارهٔ نخبگان سیاسی جمهوری اسلامی به شمار می‌رود، مسیر زندگی و صعود اعضای ستیزه‌جوی سازمان منصورون را نیز پی گیری کردم؛ کسانی که بسیاری از آنان بعدها به عالی‌ترین مناصب نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی رسیدند و در شکل‌دادن به همان حکومتی که برای برپایی‌اش جنگیده بودند، نقش کلیدی داشته‌اند. یکی از برجسته‌تر چهره‌های این گروه، *محسن رضایی* (متولد ۱۳۳۳) است؛ کسی که در بهمن ۱۳۵۷ در تأمین امنیت آیت‌الله خمینی هنگام بازگشت او به ایران نقش داشت. در شهریور ۱۳۶۰، زمانی که تنها بیست‌وهفت سال داشت، آیت‌الله خمینی او را به فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منصوب کرد. رضایی شانزده سال در این سمت باقی ماند و به درازمدت‌ترین فرماندهٔ سپاه در تاریخ جمهوری اسلامی تبدیل شد. در دوران فرماندهی او، سپاه از یک نیروی شبه‌نظامی انقلابی به سازمانی نظامی و پیچیده با نیروهای زمینی، دریایی و هوافضا دگرگون شد. رضایی که چهار بار نیز نامزد ناموفق انتخابات ریاست‌جمهوری شد، امروز، مشاور ارشد نظامی مجتبی خامنه‌ای (متولد ۱۳۴۸) است؛ کسی که در نوجوانی در جنگ ایران و عراق حضور داشت، در حالی که *رضایی* در همان زمان فرمانده کل سپاه بود. دیگر اعضای منصورون که در سازماندهی قتل پدرم و سایر اعدام‌های فراقضایی پیش از انقلاب نقش داشتند نیز بعدها به عالی‌ترین مناصب نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی رسیدند. یکی از آنان *علی شمخانی* بود که در مقاطع مختلف وزیر سپاه، وزیر دفاع و به مدت یک دهه دبیر شورای عالی امنیت ملی بود. او تا پیش از کشته شدن در بمباران مشترک آمریکا و اسرائیل در فوریه گذشته، که مقر رهبر جمهوری اسلامی را هدف قرار داده بود، از مشاوران ارشد امنیتی آیت‌الله علی خامنه‌ای به شمار می‌رفت. فرد دیگر محمدباقر ذوالقدر بود که ابتدا ریاست ستاد مشترک سپاه پاسداران و سپس جانشینی فرمانده کل سپاه را بر عهده داشت. در ۴ فروردین ۱۴۰۵ سرتیپ *محمدباقر ذوالقدر* به سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی منصوب شد و در نتیجه در کانون تصمیم‌گیری‌های امنیت ملی ایران قرار گرفت. ایالات متحده و سازمان ملل متحد هر دو او را تحریم کرده‌اند و او نیز دونالد ترامپ را «رئیس‌جمهور متوهم آمریکا» خوانده است که همه ایرانیان را تهدید کرده است دیگر اعضای منصورون نیز هر یک در گسترش نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی نقش‌آفرین شدند؛ از مشارکت در تأسیس گروه‌های مسلح شیعه در عراق و لبنان و خدمت به‌عنوان وابستهٔ نظامی در سوریه گرفته تا تصدی برخی از عالی‌ترین مناصب حکومتی، از جمله معاون اول رئیس‌جمهور و حتی سرپرست ریاست‌جمهوری. ‌ نزدیک به نیم قرن، به‌ندرت درباره آنچه بر خانواده‌ام گذشت سخنی گفته‌ام. این داستان بیش از حد شخصی، بیش از حد دردناک و، برای سالیان متمادی، بیش از آن خطرناک بود که اعضای خانواده‌ام بتوانند آن را بازگو کنند. سکوت من همچنین به این معنا بود که بخش‌هایی از این گذشته را، زمانی که فرزندانم در حال رشد بودند، از آنان نیز پنهان نگاه داشتم. 👇👇👇👇👇 http://telegram.me/bavarh

🌹🌷 *آنچه ترور پدرم* *درباره جنگ ایران به من آموخت* ✍️ *مهرزاد بروجردی* (منتشر شده در نیویورک تایمز) در دوم دی‌ماه ۱۳۵۷، افراد مسلح در دو حمله هماهنگ در *اهواز*، یک مدیر آمریکایی صنعت نفت و یک مقام ارشد ایرانی نفت را در دو کمین جداگانه به قتل رساندند. قربانیان، پدرم، ملک‌‌محمد بروجردی، و همکار آمریکایی‌اش، پل ای. گریم بودند. http://telegram.me/bavarh روز بعد، خبر این حمله را در صفحهٔ اول همین روزنامه نیویورک تایمز خواندم. تنها چهار ماه بود که برای ادامه تحصیل به آمریکا آمده بودم. برای بیشتر خوانندگان، این تنها یکی دیگر از گزارش‌های کشوری بود که در گرداب انقلاب فرو می‌رفت. اما برای من، لحظه‌ای بود که فهمیدم پدرم به قتل رسیده است. مردانی که در قتل پدرم نقش داشتند، بعدها به معماران جمهوری اسلامی بدل شدند و اکنون نیز در قلب حکومتی قرار دارند که واشنگتن در جنگی گاه‌وبیگاه با آن روبه‌روست. دهه‌هاست که سیاست‌گذاران آمریکایی جمهوری اسلامی را بیشتر از دریچهٔ رهبری روحانیت می‌نگرند. اما فهم پایداری و ظرفیت مقاومت ایران نیازمند شناخت دقیق‌تر مردانی است که از دل سازمان‌های انقلابی‌ای چون منصورون برخاستند. این نسل، در میانهٔ دههٔ ۱۳۳۰ خورشیدی متولد شدند و در تلاطم‌های دههٔ ۱۳۵۰ به بلوغ سیاسی رسیدند، انقلاب ۱۳۵۷ را در آغاز جوانی تجربه کردند. آنان در فضای فعالیت مخفی و مبارزهٔ انقلابی بالیدند، نهادهای نظم پس از انقلاب را بنا نهادند، در جنگ ایران و عراق جنگیدند و از موج‌های پیاپی ناآرامی‌های داخلی، انزوای بین‌المللی، تحریم‌های اقتصادی و رویارویی‌های نظامی گذر کردند. فارغ از هر داوری دربارهٔ کارنامهٔ آنان، این افراد نه سیاست‌ورزانی تازه‌کارند و نه رهبرانی که به آسانی در برابر فشار خارجی سر خم کنند. تداوم حضور آنان در قدرت، حافظه‌ای عمیق از تجربهٔ حکمرانی، غریزه‌ای نیرومند برای بقای نظام و درکی عمل‌گرایانه از کاربردها و محدودیت‌های اعمال زور و مصالحه به آنان بخشیده است. اگر دولت ترامپ در پی خروج از جنگ خود با تهران باشد، ناگزیر باید این واقعیت‌ها را در نظر بگیرد. نه جنگ با جمهوری اسلامی و نه صلح با آن، صرف‌نظر از اینکه چه کسی در کاخ سفید باشد، آسان نخواهد بود. پدرم یک ملی‌گرای سکولار بود. نه به پیام انقلابیِ دین‌محور آیت‌الله خمینی گرایشی داشت و نه چندان از محمدرضا شاه حمایت می‌کرد؛ شاهی که به باور او، بقای حکومتش تا حد زیادی مدیون کودتای سال ۱۳۳۲ بود که با حمایت سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) دولت ملی دکتر محمد مصدق را سرنگون کرد. با وجود بدبینی به هر دو اردوگاه، او همچنان به وظیفهٔ حرفه‌ای خود پایبند ماند. زمانی که کارکنان صنعت نفت در سراسر کشور برای فلج کردن حکومت شاه دست به اعتصاب زدند، پدرم در مقام یکی از مدیران ارشد شرکت خدمات نفت ایران، هر روز سر کار می‌رفت. همین کار، سرانجام او را به هدفی برای ترور تبدیل کرد. در هفته‌های پیش از مرگش، پدرم از سوی سازمان منصورون، گروه چریکی و اسلام‌گرا که کسانی را که به کار در صنعت نفت ادامه می‌دادند دشمن انقلاب می‌دانست، بارها تهدید شده بود. در سپیده‌دم مه‌آلود *۲ دی ۱۳۵۷* آنان تهدید خود را عملی کردند. تنها چند قدم دورتر از خانهٔ ما، هنگامی که پدرم با خودرو راهی محل کار بود، در کمینی از پیش طراحی‌شده هدف گلوله قرار گرفت و با اصابت یک گلوله به سینه و گلوله‌ای دیگر به دستش جان باخت. هم‌زمان، چند کیلومتر آن‌سوتر، اعضای گروه اسلام‌گرای هم‌پیمان منصورون، یعنی موحدین، خودروی پل گریم، مدیر آمریکایی صنعت نفت، را به رگبار بستند و او را نیز کشتند. این دو ترور، نقطهٔ عطفی در روند انقلاب ایران شد. پل گریم که سرپرست و مدیرعامل موقت شرکت خدمات نفت بود، تنها امریکایی کشته شده در جریان انقلاب ان سالها بود و کشته شدنش مایه بیرون رفتن بیشتر کارمندان خارجی صنعت نفت شد و ضربه بزرگی به تولید نفت زد. بر اساس آمار وزارت انرژی ایالات متحده، تنها سه روز پس از این دو ترور، تولید نفت ایران از روزانه سه‌ونیم میلیون بشکه به تنها هفتصد هزار بشکه سقوط کرده است. فلج شدن اقتصاد حکومت شاه دیگر تنها یک احتمال نبود؛ واقعیتی بود که با سرعت در حال تحقق بود و کارزار ارعاب و خشونت اسلام‌گرایان آن را شتاب بخشیده بود. 👇👇👇👇👇 http://telegram.me/bavarh

🌹🌷*سنگاپور* تصور کنید یک جزیره کوچک، بدون نفت، بدون آب شیرین، بدون حتی یک معدن. سال ۱۹۶۵ همه به آن می‌گفتند: *«اینجا هیچ آینده‌ای ندارد.»* http://telegram.me/bavarh شصت سال بعد همان جزیره تورم را به ۱.۲٪ رسانده، پاسپورتش قوی‌ترینِ دنیاست و مردمش به طور متوسط ۸۷ سال زندگی می‌کنند. *راز؟* آنها یک قانون ساده گذاشتند و مثل دین به آن پایبند ماندند: *«فقط بهترین مغزها حق تصمیم گرفتن دارند.»* نه پسرعمه، نه رفیق، نه هم‌حزبی. فقط کسی که رزومه‌اش از همه قوی‌تر است، پشت میز می‌نشیند. ۱.۶ میلیون نفر از باهوش‌ترین آدم‌های کره زمین را با حقوق نجومی از همه جای دنیا اقامت دادند و گفتند: *«بیایید اینجا کشور را بسازید، ما فقط مزاحم‌تان نمی‌شویم.»* نتیجه؟ *• افزایش درآمد سرانه از ۳۲۰ دلار به ۶۶٬۰۰۰ دلار* *• تعداد گردشگر از ۹۹٬۰۰۰ نفر به ۱۶.۵ میلیون نفر* *• سرمایه گذاری خارجی از صفر به ۵۶ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵* *• بندرش شلوغ‌ترین دنیا، تراشه‌هایش قلب گوشی‌های ماست* *• و تورم؟ ۱.۲٪ (یعنی تقریباً مرده)* سنگاپور ثابت کرد: اگر تورم یک هیولا باشد، تنها شمشیری که آن را می‌کشد «شایسته‌سالاری بی‌رحم» است. بقیه داستان‌ها فقط بهانه است. این جزیره کوچک، با یک تصمیم بزرگ، به همه دنیا گفت: *«اندازه مملکت مهم نیست، اندازه مغزهایی که اداره‌اش می‌کنند مهم است.»* http://telegram.me/bavarh

🌹🌷تحلیل یک کارشناس جوان از اوضاع و احوال کشور وجنگ http://telegram.me/bavarh

🌹🌷مسیر مخفیانه در تنگه هرمز آمریکا با لایروبی مخفیانه، مسیر کشتیرانی به عرض ۴۸۸ متر در سمت عمانی تنگه هرمز ایجاد کرده که خا
🌹🌷مسیر مخفیانه در تنگه هرمز آمریکا با لایروبی مخفیانه، مسیر کشتیرانی به عرض ۴۸۸ متر در سمت عمانی تنگه هرمز ایجاد کرده که خارج از دید نیروهای ایران است http://telegram.me/bavarh

🌹🌷صحبتهای منصور حقیقت‌پور، معاون پیشین سپاه قدس در نقد سیاست های جمهوری اسلامی در سوریه و خیانت روسیه و ترکیه... http://telegram.me/bavarh

🌹🌷در باب حداد عادل که چطور داره سرمایه‌های کشور رو هاپولی می‌کند http://telegram.me/bavarh

👆👆👆👆 🌹🌷دشمن قسم‌خورده‌‌ی این ملّت، سعی میکند این‌طور القاء کند که مسیر آبادانی و پیشرفت از تبعیّت از او و خواسته‌های نابجایش میگذرد؛ در حالی که مشاهده‌ی آنچه او در ادوار گذشته حتّی سالها قبل از انقلاب اسلامی بر سر این کشور و منابع آن آورده، خلاف این را نشان می‌دهد. ‎ http://telegram.me/bavarh ‏✅ ادامه پیام رهبر انقلاب: و از جمله مسائل و موضوعات مهمّ دیگر، بکارگیری فناوریها و نوآوریهای پیشنهاد شده توسّط نخبگان جوان است. گاه استفاده‌ی به‌موقع از این مزیّت و ترک روال معمول و عادت‌های مرسوم در یک موضوع، جهش‌های مؤثری در مسیر ترقّی و تعالی کشور صورت میدهد. این امر در انواع شُعبِ تولید قدرت اعمّ از کشاورزی و صنعت و فرهنگ و تربیت، امور ارتباطاتی و اجتماعی قابل تصوّر است. و باز از جمله مسائل اساسی کشور که همیشه باید در مرکز توجّه دولت و دولتیان و همه‌ی مسئولین و اجزای حکومتی قرار داشته باشد، رعایت وحدت و مراقبت از انسجام اجتماعی است. هر اقدام در هر یک از کلان‌عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، امنیتی، و اقتصادی باید با ملاحظه‌ی پیوست مربوط به انسجام اجتماعی صورت بگیرد. بعضی از اقدامات که ممکن است در ظاهر، طرفدارانی هم در بین برخی از اقشار کشور داشته باشد، در صورتی‌که فاقد این پیوست باشد یا آنچه به‌عنوان پیوست در آن مورد تدوین شده در مقام عمل مغفول واقع شود، میتواند ضررهایی به همان اقشار و دیگران وارد سازد. بی‌تردید هر سخن ناامیدکننده و تضعیف‌کننده‌ی انگیزه‌های ملّی و عمومی و هر نوع دوگانه‌سازی‌ موهوم از قبیل جنگ یا مذاکره، وفاق یا تندروی، سازش یا جنگ‌طلبی که در گذشته به مردم عزیزمان خسارتهایی بی‌واسطه یا باواسطه وارد ساخته، از این پس هم میتواند همان تأثیر را به‌جا بگذارد. لذا بنده قاطعانه اعلام میکنم که ارتکاب هر آنچه به‌ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است. و از جمله مسائل مهمّ دیگر، توجّه فراراهبردی به مسئله‌ی فرهنگ، تعلیم و تربیت است. تعبیر فراراهبردی به‌معنی آن است که تنظیم راهبردهای دیگر باید با ملاحظه این مسئله باشد. در این صدر توجّه به اقشاری که منبع اشاعه‌ی‌ فرهنگ مثبت و سازنده می‌باشند از قبیل معلّمین در آموزش و پرورش و دانشگاه و حوزه و همچنین پرستاران و اطبّائی که خود را وقف انجام وظیفه در نهادهای غیرخصوصی کرده‌اند، اهمیّت ویژه‌ای دارد؛ همچنان که توجّه به نقش بانوان خانه‌دار که ظریف‌ترین اجزاء نقش و نگار فرهنگ زیبا و مطلوب آینده را در حریم منازل به تک تک فرزندان این مرز و بوم می‌آموزند نیز واجد چنین اهمّیتی است. امید است به‌کار بستن این مطالب و سایر مطالب مفیدی که بحمدالله در فهرست برنامه‌های دولت قابل یافت است، کشور عزیزمان را به‌سوی «ایران هر چه قوی‌تر» سوق داده و فعّالان در این مسیر را لایق توجّهات خاصّه‌ی سرورمان عجّل‌الله تعالی فرجه‌الشّریف و دعای خیر و برکت و هدایتشان بگرداند. والسّلام علیکم و رحمة ¬الله و برکاته سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای       ۶/شهریور/۱۴۰۵ ‎http://telegram.me/bavarh

🌹🌷 رهبر انقلاب: قاطعانه اعلام می‌کنم؛ ارتکاب هرآنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است. 🔹حضرت آیت الله سیدمجتبی حسینی خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی به مناسبت هفته دولت ضمن قدردانی از اقدامات شایسته دولت بویژه رئیس جمهور صادق و دلسوز که به‌رغم همه محدودیت‌ها و دسیسه‌های گوناگون دشمن آمریکایی-صهیونی و تشدید تحریم ها و محاصره ها انجام شده است، بر لزوم تبیین و روایت «قدرت و قوت ایران» و برجسته سازی آن و پرهیز از  هرگونه سخن «ناامید کننده وتضعیف کننده انگیزه های ملی وعمومی » و «دوگانه سازی های موهوم» تاکید کردند: قاطعانه اعلام می‌کنم؛ ارتکاب هرآنچه به ضرر انسجام اجتماعی باشد، ممنوع است. ‎ http://telegram.me/bavarh ‏✅ متن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به این شرح است:👇👇👇 بسم‌الله الرّحمن الرّحیم هفته‌ی اوّل شهریور هر سال، مناسبتی است برای پرداختن به خدمات دولت جمهوری اسلامی ایران. امسال دولت جمهوری اسلامی ایران مفتخر است که ایّام هفته‌ی دولت، مقارن با ایّام ولادت با سعادت و پر برکت دو مولود ربیع‌الاوّل صلوات‌الله و سلامه‌علیهما و آلهما است. بنده در این فرصت به همه‌ی کارکنان و مدیران فعّال دستگاههای دولتی و به‌خصوص رئیس‌جمهور صادق و دلسوز دولت چهاردهم تبریک و خداقوّت میگویم. خصوصاً با توجّه به اقدامات شایسته‌ای که به‌رغم محدودیتها و دسیسه‌های گوناگون دشمن امریکایی ـ صهیونی و تشدید تحریمها و محاصره‌ها، در طول جنگ تحمیلی سوّم و پس از آن در مسیر تأمین کالاها و انواع خدمات مورد نیاز مردم، ترمیم نقاط مهمّ آسیب‌‌دیده و مدیریت انرژی صورت داده‌اند. همچنین جا دارد یاد رؤسای جمهور شهید رجایی و رئیسی و نخست‌وزیر شهید باهنر و کارکنان و مدیران و وزرای شهید در ادوار مختلف دولت، و در رأس همه رهبر عظیم‌الشأن شهید که مدّت قریب به دو دوره متصدّی ریاست جمهوری بودند را گرامی داشته برای همه ایشان علوّ درجات و عنایات الهی را مسألت نمائیم. http://telegram.me/bavarh فرصت خدمت به مردم و اهداف جمهوری اسلامی، نعمت ارزشمندی است که باید آن را پاس داشت. در دوران کنونی و شرایط خطیر و پیچیده‌ای که وصول به «ایران هرچه قوی‌تر» با آن روبرو است، یکی از امور ضروری برای دستیابی به این هدف، علاوه بر تلاش شبانه‌روزی و ابتکار مستمر، تبیین و روایت قدرت و قوّت ایران و ملّت عزیز آن می‌باشد. ضعف و نقص و کمبود، نیازمند روایت و برجسته‌سازی نیست؛ بلکه نیازمند برنامه‌ریزی و اقدام برای رفع و حلِّ مشکل است. گاه بیان صادقانه ضعف‌های خود در وقتی که دشمن به روحیّه نیاز دارد، کمک بزرگی به او است و ای بسا دلهای دوستان و همراهان را دچار نگرانی نموده و ایشان را سرگردان و متحیّر سازد. بلی، هرگاه شنونده‌ی این بیانهای صادقانه تنها مردم و دلسوزان ما باشند، اِشکال تقلیل می‌یابد. امّا قوّت و قدرت و نقاط مثبت به‌موجب آموزه‌ی قرآنیِ «و امّا بِنِعمَة ربِّکَ فَحَدِّث» نیازمند روایت و برجسته‌سازی است. مردم عزیز ایران که در شش‌ماه گذشته عیار حقیقی خود را در جلوه‌های مختلف جهاد با دشمن، حضور در میادین، انسجام و همدلی و همراهی خود آشکار نموده‌اند، شایسته و مستحقّ آن هستند که خدمتگزاری قوا و دستگاههای مسئول در جمهوری اسلامی در مسیر رسیدن به سطح مطلوب این نظام مقدّس و شأن والای ملّت مبعوث شده را حس نمایند. مسلّماً آنچه ذیلاً بیان میگردد در کانون برنامه‌های دولت خدمتگزار یا به نوعی در فهرست اهداف آن قرار دارد و ذکر آن در این مقام صرفاً‌ از باب یادآوری است. از جمله لزوم توجّه جدّی به زنجیره‌ی چالشهای اقتصادی ـ معیشتی از قبیل تورّم، بیکاری، مدیریت قیمتها و بازار کالا و خدمات و عنایت خاص به بعضی دیگر از عناصر حوزه‌ی اقتصاد از قبیل رشد، افزایش سرمایه‌گذاری و هدایت آن به سمت مفید و مورد نیاز، رونق تولید، اسقاط تدریجی دلار از تراز نقش آفرینی مهم و نهایتاً محور قرار دادن مجموعه سیاستهای اقتصاد مقاومتی است. کلید اصلی در این زمینه برای حلّ همه‌ی این امور در عنوان تکیه‌ی هر چه بیشتر به تولید داخلی دیده میشود. البته برقراری حدّ کافی از وجود کالاهای عمومی و تخصّصی خود یک ضرورت قطعی است که با توجّه به آن، در مواردی که تولید داخل به حدّ کافی وجود نداشته باشد باید از واردات به‌طور صحیح و حکیمانه بهره برد. طبعاً تشویق تولید و در عین حال مدیریت واردات و قیمت‌ها میتواند منتهی به وضعیتی گردد که لکّه‌های تیره‌ای که در صفحه‌ی اقتصاد کشور خودنمایی میکنند به‌تدریج کوچک و کوچک‌تر شود تا آنگاه که به‌کلّی محو گردد. در این صحنه، گرچه رفتار دشمن در جنگ و پس از آن بی‌تأثیر نیست ولی مدیریت هر چه هوشمندتر اجزاء این عرصه و یاری جستن در بعضی از موارد از آحاد مردم و در بعضی دیگر از متخصّصین و فناوران و به فعلیّت رساندن ظرفیت‌های نو، کشور را به سمت بسط امور و آبادانی رهنمون میشود. http://telegram.me/bavarh 👇👇👇

🌹🌷سینوهه پزشک فرعون وقتی " سینوهه " شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده‎های مصر که گوش‌ها و بینی‌اش را به نشانۀ بردگی بریده بودند، بالای سر خودش می بیند. در ابتدا می ترسد،اما وقتی به بی‌آزاربودن آن برده پی می‌برد،با او هم کلام می‌شود. http://telegram.me/bavarh برده از ستم‌هایی که طبقۀ اشراف مصر بر او روا داشته بودند می‌گوید،از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر. برده از سینوهه خواهش می‌کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند. سینوهه از برده می‎پرسد که چرا می‌خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می‌گوید: سال‌ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم.همسر زیبا و دختر جوانی داشتم. مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین‌های بی‌کران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین‌های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از این که گوش‌ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سال‌های سال از دختر و همسرم بهره‌برداری کرد و آن‌ها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم. اکنون از کار معدن رها شده‌ام. شنیده‌ام آن شخص مرده است . برای همین آمده‌ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته‌اند ... سینوهه با برده به شهر مُردگان [ قبرستان ] می‌رود و قبرنوشتۀ آن مرد را این گونه می‌خواند: او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی‌اش به مستمندان کمک می‌کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین‌های خود را به فقرا می‌بخشید و هر گاه کسی مالی را گم می‌‌کرد،او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می‌کرد. او اکنون نزد خدای بزرگ مصر [ آمون ] است و به سعادت ابدی رسیده است... در این هنگام بَرده شروع به گریه می‌کند و می‌گوید: آیا او آن قدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد! ای خدای بزرگ، ای آمون! مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش! سینوهه با تعجُّب از بَرده می‌پرسد که چرا علی‌رغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟ و برده این جملۀ تاریخی را می‌گوید که: وقتی خدایان بر قبر او این گونه نوشته‌اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم ؟ سینوهه بعدها در یادداشت‌هایش وقتی به این داستان اشاره می‌کند، می‌نویسد: آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می‎توان از نادانی و خرافه‌پرستی مردم استفاده کرد. سینوهه پزشک فرعون میکا والتاری جلد دوم - ص ۱۳۲ http://telegram.me/bavarh