ar
Feedback
آکادمی پژوهشِ مجید حیدری چروده

آکادمی پژوهشِ مجید حیدری چروده

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانال رسمی آموزش روش تحقیق کمی و کیفی و آمار به مسئولیت مجید حیدری چروده لطفا برای مشاوره روش تحقیق و آمار با همراه اول من 09153162260 تماس بگیرید تماس با مدیر کانال @charvadeh لینک عضویت https://telegram.me/Drcharvadeh

إظهار المزيد
1 200
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
-130 أيام
جذب المشتركين
سبتمبر '26
سبتمبر '26
+1
في 0 قنوات
أغسطس '26
+7
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '26
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '26
+6
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '26
+6
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '26
+1
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '26
+2
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '26
+4
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '26
+4
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '25
+9
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '25
+12
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '25
+13
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '25
+7
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '25
+9
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '25
+1
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '25
+14
في 1 قنوات
Get PRO
مايو '25
+7
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '25
+6
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '25
+8
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '25
+25
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '25
+13
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '24
+16
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '24
+17
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '24
+8
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '24
+9
في 1 قنوات
Get PRO
أغسطس '24
+6
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '24
+48
في 2 قنوات
Get PRO
يونيو '24
+30
في 2 قنوات
Get PRO
مايو '24
+13
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '24
+10
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '24
+4
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '24
+16
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '24
+17
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '23
+21
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '23
+11
في 1 قنوات
Get PRO
أكتوبر '23
+13
في 1 قنوات
Get PRO
سبتمبر '23
+28
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '23
+10
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '23
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '23
+5
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '23
+6
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '23
+7
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '23
+9
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '23
+14
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '22
+16
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '22
+7
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '22
+17
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '22
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '22
+13
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '22
+8
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '22
+14
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '22
+10
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '22
+12
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '22
+9
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '22
+5
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '22
+22
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '21
+25
في 0 قنوات
Get PRO
نوفمبر '21
+23
في 0 قنوات
Get PRO
أكتوبر '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
سبتمبر '21
+15
في 0 قنوات
Get PRO
أغسطس '21
+7
في 0 قنوات
Get PRO
يوليو '21
+12
في 0 قنوات
Get PRO
يونيو '21
+17
في 0 قنوات
Get PRO
مايو '21
+11
في 0 قنوات
Get PRO
أبريل '21
+15
في 0 قنوات
Get PRO
مارس '21
+20
في 0 قنوات
Get PRO
فبراير '21
+23
في 0 قنوات
Get PRO
يناير '21
+25
في 0 قنوات
Get PRO
ديسمبر '20
+1 639
في 0 قنوات
التاريخ
نمو المشتركين
الإشارات
القنوات
04 سبتمبر0
03 سبتمبر+1
02 سبتمبر0
01 سبتمبر0
منشورات القناة
🔲⭕️جایگاه ایران؛ قله آرمانی یا دره جهنمی؟ یک گزارش جامع مجتبی لشکربلوکی   آیا ایران بر یک قله آرمانی ایستاده؟ (آن‌گونه که برخی رسانه‌های داخلی می‌گویند) یا به یک دره جهنمی سقوط کرده (آن‌گونه که در برخی رسانه‌های خارجی گفته می‌شود)؟ برای پاسخ به چنین سوالی یک راه آن است که خود را با دیگر کشورهای جهان مقایسه کنیم. به همین خاطر از ۳۲ گزارش بین‌المللی و ۵۲ شاخص مقایسه‌ای استفاده کردیم تا بفهمیم که وضعیت ایران چگونه است؟ از شاخص توسعه انسانی گرفته تا شاخص گرسنگی؛ از شکنندگی دولت تا بهبود وضعیت جامعه؛ از شادکامی روانی تا آزادی اقتصادی بررسی شدند. (گزارش جامع ۵۲ شاخص پیوست شده است). قبل از آنکه به نتایج این بررسی بپردازیم به چالشی که قطعاً بسیاری مطرح خواهند کرد، بپردازیم. آیا شاخص‌های جهان؛ ◽️۱۰۰٪ واقعیت را بازتاب می‌دهند؟ خیر! ◽️منصفانه و غیرسوگیرانه هستند؟ خیر! ◽️با دیدگاه ما از هستی، انسان و سعادت همخوانی دارند؟ خیر! ◽️همه آن چیزی که مهم است مانند اخلاق، معنویت و انسانیت را به خوبی اندازه‌گیری می‌کنند؟ خیر! پس با توجه به چهار نقص بالا آیا نباید شاخص‌های جهانی را کنار بگذاریم؟ قطعاً خیر! شش دلیل در گزارش آورده شده که کنار گذاشتن شاخص‌های جهانی هم غیرمنطقی است و هم فرار از واقعیت.     ◼️⭕️ نتایج بررسی؛ کجای جهان ایستاده‌ایم؟ آنچه از مجموع این شاخص‌ها و گزارش‌ها بدست می‌آید، آن است که ایران در ۶۳٪ موارد بدتر از میانگین جهان بوده و در ۳۷٪ شاخص‌ها در میانه جهان یا بالاتر از میانگین جهانی ایستاده است. ایران در رقابت با دو قدرت منطقه‌ای (عربستان و ترکیه)، فقط در ‌یک مورد (۲٪) از شاخص‌های مورد بررسی توانسته است برتری هم‌زمان بر هر دو رقیب را کسب کند. ایران در ۷۱٪ از موارد، ضعیف‌تر از هر دو رقیب بوده و در ۲۷٪ باقی‌مانده نیز توانسته با یکی از آن‌ها برابری کرده یا بر آن پیشی بگیرد.   اگر رتبه ایران را در مقایسه با کل کشورهای مورد بررسی به صورت یک نردبان ده پله‌ای در نظر بگیریم، آنگاه در شاخص‌های توسعه‌سنج (میوه‌های توسعه) مانند توسعه انسانی سازمان ملل، سرمایه انسانی بانک جهانی، کامیابی چندبعدی شورای آتلانتیک ما معمولاً در پله های ۵ الی ۷ از نردبان ۱۰ پله‌ای توسعه ایستاده‌ایم. اما بر اساس شاخص‌های توسعه‌ساز مانند آزادی اقتصادی و سیاسی در پله‌های صفر تا ۴! که این پارادوکس جذاب را در گزارش بیشتر توضیح داده‌ایم.   خب برگردیم به سوال: ایران بر قله آرمانی یا دره جهنمی؟ جواب آن است که بر اساس ۳۲ گزارش و ۵۲ شاخصی که ما بررسی کرده‌ایم نه قله آرمانی و نه دره جهنمی، هیچ کدام تأیید نمی‌شود. نه باید در دام سیاه‌نمایی افتاد و نه فریب سفیدنمایی را خورد؛ واقعیت، جایی میان این دو روایت است. بهترین توصیف برای موقعیت ایران چنین است: دامنه لغزان! چرا دامنه؟ به خاطر آنکه بر اساس شاخص‌هایی که سنجش‌گر میزان توسعه‌یافتگی‌اند ما در میانه جهان ایستاده‌ایم. و چرا لغزان؟ به خاطر آنکه در برخی شاخص‌ها که کم هم نیستند، یا در جا زده‌ایم، یا عقب‌گرد داشته‌ایم یا از رقابت با متوسط جهان یا رقبای منطقه‌ای جا مانده‌ایم. ایران در دامنه لغزان است هم به خاطر محدودیت‌های برون‌زا مانند تحریم و هم به خاطر انباشت بحران‌های برآمده از سیاست‌های غلط داخلی و این لغزندگی باعث شده که پیشرفت‌هایی که در برخی دهه‌ها داشته‌ایم را از دست بدهیم. ☑️⭕️تجویز راهبردی باید این دامنه لغزنده را به رسمیت بشناسیم. در صورتی که درها بر همین پاشنه بچرخد، سیاست‌ها همین بماند و مسیر کشورداری تغییر نکند؛ به خاطر لغزندگی، آنچه امروز داریم شاید رویای فردای ما باشد. باور نمی‌کنید؟ رشد اقتصادی، خانواده‌های زیر خط فقر و شاخص فلاکت الان را با ۱۳۸۰ که سال فوق‌العاده‌ای هم از نظر اقتصادی نبود مقایسه کنید! همین‌ها نشان می‌دهد که کار به جایی رسیده که ۱۳۸۰ برای ما یک رویا شده. باید نگران بود یا امیدوار؟ جواب: هم‌زمان هم امیدواری هم نگرانی. چرا که بر اساس شاخص‌ها، در کنار ۸ نقطه نگران‌کننده (تنهایی و حاشیه‌نشینی جهان، آزادی سیاسی محدود، آزادی اقتصادی نامطلوب، کارآمدی حکمرانی رو به افول، تعصبات جنسیتی (در سیاست و اشتغال)، امنیت سرمایه‌گذاری بسیار پایین، حقوق مالکیت نامطلوب و مشروعیت پایین حکومت) ایران ۸ نقطه امیدوارکننده دارد (موقعیت جغرافیایی، سرمایه انسانی، کاهش چشمگیر نابرابری جنسیتی (در آموزش و سلامت)، مهارت‌های میان‌فرهنگی و انسجام اجتماعی بالا، ظرفیت بالای نوآوری، انواع قدرت (نرم، سخت و ترکیبی)، ذخایر طبیعی و جذابیت‌های گردشگری و اندازه جمعیت و بازار بزرگ). ترکیب استراتژی‌های اهرم‌ساز (Leveraging) در کنار استراتژی‌های آزادساز (Unblocking) می‌تواند نجات‌بخش باشد. اولی برای نقاط امیدوارکننده و دومی برای نقاط نگران‌کننده.   @Dr_Lashkarbolouki

2
📝📝📝گزارش پژوهشی درباره‌ی جانباختگان دی‌ماه ۱۴۰۴ ✅کریم نیکونظر از روزنامه‌نگاران تحقیقی و روایت‌نویسانی است که با داده‌ها و اسناد سروکار دارد و دقتش در گردآوری، انتخاب، چینش و روایت آن‌ها کم‌نظیر است. ✅نیکونظر با همکاری در راه‌اندازی «رادیو تراژدی» و انتشار «کتاب تراژدی»، همراه با گروهی از روزنامه‌نگاران و نویسندگان، به سراغ زندگی شخصیت‌های کمترشناخته‌شده یا جنبه‌های کمترروایت‌شدهٔ زندگی چهره‌های شناخته‌شده رفته است. داستان‌های این مجموعه بر پایهٔ واقعیت و حاصل پژوهش روزنامه‌نگارانه‌اند و موضوعات آن از تاریخ سیاسی و اجتماعی تا فرهنگ، سینما و زندگی کارآفرینان ایرانی را دربرمی‌گیرد. محمود افشارطوس، اوانس اوهانیان، ارباب کیخسرو شاهرخ، محسن آزمایش، معین‌التجار بوشهری و حسن تفضلی از جمله کسانی‌اند که زندگی آن‌ها در این مجموعه روایت شده است. ✅در حالی که فضای خبری تحت‌تاثیر ژورنالیسم غیر مسئولانه‌ی ایدئولوژیک و پروژه‌های رسانه‌ای بیگانه‌اند، حضور روزنامه‌نگارانی چون او غنیمت است. او این بار تعداد جانباختگان دی‌ماه ۱۴۰۴ را دستمایه‌ی جست‌وجوهایش قرار داده است. این گزارش را بدون پیش‌داوری بخوانید! https://t.me/Aynenegozaresh/10
164
3
و هر بار که پاسخ جدی داده نمی‌شود، طرف دیگر ممکن است نتیجه بگیرد هنوز فضای بیشتری برای فشار وجود دارد. ⸻ جنگ چه زمانی واقعاً به پایان نزدیک می‌شود؟ نه زمانی که وزرای خارجه تلفنی صحبت کنند. نه زمانی که یک میانجی پیام تازه‌ای منتقل کند. نه حتی زمانی که دو طرف بگویند دنبال صلح هستند. نقطه واقعی تغییر زمانی فرا می‌رسد که حداقل یکی از دو طرف به این نتیجه برسد: آنچه با یک ماه جنگ بیشتر می‌توانم به دست بیاورم، کمتر از چیزی است که در همان یک ماه از دست خواهم داد. آن لحظه، جنگ از مسئله «تحمل» به مسئله «معامله» تبدیل می‌شود. و نشانه‌هایش هم قابل مشاهده خواهد بود: کاهش واقعی حملات، نه فقط حرف درباره آتش‌بس. بازگشت تدریجی تردد در هرمز، نه فقط اعلام آمادگی برای بازگشایی. تغییر ادبیات از «شرایط ما» به «ترتیب اجرای تعهدات». و مهم‌تر از همه، آماده‌سازی افکار عمومی برای پذیرش نتیجه‌ای که احتمالاً برای هیچ‌کدام کامل نخواهد بود. زیرا واقعیت این است که تقریباً هر توافقی که امروز ممکن باشد، برای هر دو طرف ناقص خواهد بود. ⸻ سخت‌ترین واقعیت جنگ ایران احتمالاً نمی‌تواند آمریکا را وادار کند شکست نظامی را بپذیرد. آمریکا نیز تاکنون نتوانسته ایران را وادار کند شرایط پایان جنگ را یک‌طرفه بپذیرد. پس سؤال اصلی دیگر این نیست که کدام طرف توان تخریب بیشتری دارد. سؤال این است که کدام طرف زودتر خواهد فهمید: ضربه بعدی الزاماً نتیجه سیاسی بهتری ایجاد نمی‌کند. تاریخ جنگ‌ها پر است از لحظاتی که رهبران بعدها فهمیده‌اند بهترین فرصت پایان جنگ چند هفته یا چند ماه قبل بوده؛ همان زمانی که هنوز تصور می‌کردند «کمی فشار بیشتر» می‌تواند همه‌چیز را عوض کند. ممکن است ایران و آمریکا نیز اکنون به چنین لحظه‌ای نزدیک شده باشند. و اگر چنین باشد، خطرناک‌ترین سلاح این جنگ نه موشک بالستیک است، نه ناو هواپیمابر و نه حتی تنگه هرمز. خطرناک‌ترین سلاح، این باور است که طرف مقابل فقط یک فشار دیگر تا شکستن فاصله دارد. یادداشت سر دبیر سیمرغ آشیان سیمرغ | تنها رسانه خبری دکتر مهدی مطهرنیا @simorghdata369 zal✅
231
4
اگر هدف جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای باشد، شاید بتوان برای آن یک پایان مذاکره‌شده تصور کرد. اگر هدف حذف کامل ظرفیت غنی‌سازی باشد، توافق بسیار دشوارتر می‌شود. اگر بازگشایی هرمز تحت شرایط موردنظر آمریکا نیز جزو اهداف باشد، یک پرونده دیگر به میز اضافه می‌شود. اگر تغییر رفتار منطقه‌ای ایران، کاهش توان موشکی یا بازطراحی نظم امنیتی منطقه نیز بخشی از هدف باشد، نقطه پایان باز هم دورتر می‌شود. اینجاست که یک مشکل بزرگ شکل می‌گیرد: هرچه تعداد اهداف جنگ بیشتر شود، تعریف پیروزی سخت‌تر می‌شود. و بدون تعریف روشن پیروزی، تعریف پایان جنگ نیز ممکن نیست. همین موضوع اکنون در فضای سیاسی آمریکا هم دیده می‌شود. بحث دیگر فقط این نیست که آمریکا چه میزان قدرت نظامی دارد؛ بحث این است که این قدرت قرار است دقیقاً چه نتیجه‌ای تولید کند. اگر بعد از ماه‌ها درگیری هنوز پاسخ روشنی برای این سؤال وجود نداشته باشد، خود جنگ می‌تواند هدف تولید کند. هر موفقیت نظامی، به‌جای نزدیک‌کردن پایان، توقع جدیدی ایجاد می‌کند. ⸻ ایران هم با همان پرسش مواجه است تهران نیز باید مشخص کند چه چیزی برای پایان جنگ کافی خواهد بود. رفع محاصره؟ آزادسازی دارایی‌ها؟ تضمین عدم حمله مجدد؟ توافق هسته‌ای؟ پذیرش نقش بیشتر ایران در ترتیبات امنیتی هرمز؟ یا ترکیبی از همه این‌ها؟ این مسئله بسیار مهم است، چون اگر ایران پس از ماه‌ها جنگ دقیقاً به وضعیت قبل بازگردد، باید بتواند توضیح دهد این حجم از هزینه برای چه دستاوردی پرداخت شده است. در طرف مقابل، اگر آمریکا توافقی را بپذیرد که ایران آن را به‌عنوان افزایش نقش خود در هرمز یا عقب‌نشینی واشنگتن معرفی کند، دولت آمریکا نیز باید پاسخ دهد چرا فشار نظامی ایران به امتیاز سیاسی منجر شده است. در نتیجه دو طرف فقط درباره منافع اختلاف ندارند. هر دو به روایتی نیاز دارند که بتوانند آن را پیروزی معرفی کنند. و هنوز فرمولی پیدا نشده که هر دو طرف بتوانند با آن از جنگ خارج شوند. ⸻ چرا میانجی‌ها هنوز کاری از پیش نبرده‌اند؟ مشکل کمبود واسطه نیست. عمان فعال است. پاکستان پیام منتقل می‌کند. قطر نقش دارد. کشورهای اروپایی نیز وارد تماس‌های دیپلماتیک شده‌اند. اما میانجی نمی‌تواند اختلافی را حل کند که هنوز در سطح محاسبه هزینه و فایده حل نشده است. تا وقتی واشنگتن تصور کند چند هفته فشار بیشتر می‌تواند ایران را وادار به عقب‌نشینی کند، چرا باید امروز امتیاز بدهد؟ و تا وقتی تهران تصور کند چند هفته اختلال بیشتر در هرمز می‌تواند هزینه سیاسی و اقتصادی آمریکا را افزایش دهد، چرا باید امروز عقب‌نشینی کند؟ به همین دلیل، یک اشتباه رایج در تحلیل دیپلماسی شکل می‌گیرد: وجود مذاکره به معنای آمادگی برای توافق نیست. گاهی مذاکره فقط یکی دیگر از ابزارهای جنگ است. برای فهمیدن اینکه دیپلماسی واقعی آغاز شده یا نه، نباید فقط تعداد تماس‌ها و واسطه‌ها را شمرد. باید دید آیا محاسبه دو طرف درباره ارزش «ادامه جنگ» تغییر کرده است یا نه. تا این لحظه، نشانه‌های کافی از چنین تغییری دیده نمی‌شود. ⸻ «فقط یک فشار دیگر» اینجا می‌رسیم به خطرناک‌ترین بخش ماجرا. فرض کنیم واشنگتن به این نتیجه برسد: «اگر محاصره را کمی شدیدتر کنیم، ایران عقب می‌نشیند.» تهران ممکن است هم‌زمان نتیجه بگیرد: «اگر چند هفته دیگر فشار روی هرمز ادامه پیدا کند، آمریکا عقب می‌نشیند.» هیچ‌یک لزوماً دنبال جنگ بزرگ‌تر نیستند. اما هر دو ممکن است برای پایان دادن به جنگ، تشدید کوتاه‌مدت فشار را ضروری بدانند. و دقیقاً همین منطق می‌تواند جنگ را بزرگ‌تر کند. این یکی از خطرناک‌ترین پارادوکس‌های جنگ‌های فرسایشی است: طرف‌ها تشدید تنش را نه برای ادامه جنگ، بلکه برای تمام‌کردن جنگ توجیه می‌کنند. هر طرف به خودش می‌گوید: فقط یک حمله دیگر. یک تحریم دیگر. یک کشتی دیگر. یک هفته دیگر. و اگر طرف مقابل نشکند، دوباره همان استدلال تکرار می‌شود. به این ترتیب جنگی شکل می‌گیرد که هیچ‌کس در ابتدا تصمیم نگرفته بود تا این اندازه طولانی یا گسترده شود. ⸻ بزرگ‌ترین خطر، تصمیم برای جنگ تمام‌عیار نیست احتمالاً هیچ‌یک از بازیگران اصلی علاقه‌ای ندارند کل منطقه وارد یک جنگ مهارنشدنی شود. اما برای وقوع چنین جنگی الزاماً تصمیم آگاهانه‌ای لازم نیست. کافی است یک طرف میزان تحمل طرف مقابل را اشتباه محاسبه کند. یک کشتی با تلفات زیاد. یک حمله به پایگاه آمریکایی. یک ضربه به زیرساخت حیاتی کشورهای عربی. یک عملیات با تلفات غیرمنتظره. هرکدام می‌تواند مرزی را جابه‌جا کند که پیش از آن هیچ‌کس تصور نمی‌کرد عبور از آن ضروری باشد. به همین دلیل، حوادث کوچک دریایی را نباید صرفاً مجموعه‌ای از اخبار پراکنده دید. هر حادثه در واقع یک آزمون است: طرف مقابل تا کجا تحمل خواهد کرد؟
195
5
🟢 نامش عبدالحسین وهابزاده است؛ مردی که در هشتادسالگی، دماوند را فتح می‌کند! 🟢 📚 @darvishnameh 1️⃣ این مرد بزرگ که در بزرگی
🟢 نامش عبدالحسین وهابزاده است؛ مردی که در هشتادسالگی، دماوند را فتح می‌کند! 🟢 📚 @darvishnameh 1️⃣ این مرد بزرگ که در بزرگیش هرچه بگویم کم است، از همه نظر برایم یک الگو است؛ یک وطن‌پرستارِ درجه یک که عمیقاً عاشق کودکان است، زیرا نگران آینده ایران است. مردی که بیش از هر کسی که می‌شناسم عمیق کتاب می‌خواند و اغلب در حال نوشتن است. هرگز از کنشگری خسته نمی‌شود و اهل مبارزه است ... 2️⃣ او که بنیانگذار مکتب مدرسه طبیعت در ایران است، این روزها بر بام ایران نقش خود را ثبت کرده و نشان داد که حتی سرطان مغز استخوان، شیمی‌درمانی و کهولت سن در برابر اراده، نفس کم می‌آورد. 3️⃣ بیاییم به احترام او که زندگیش را صرف ارتقای برکت ایران کرده است و نورافکن امید در وطن است، کلاه از سر برداریم. #عبدالحسین_وهابزاده #ایران_ساز #دلنوشته_های_محمد_درویش
276
6
📍فراخوان پذیرش مراجع اینجانب، ریحانه اعتضادی، کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی،درمانگر هیجان مدار در حوزه ی اضطراب و افسردگیِ بزرگسالان، در حال حاضر جهتِ گذراندن مرحله ی سوپرویژنِ حرفه ای، امکانِ پذیرشِ تعدادِ محدودی مراجع را به صورت آنلاین، در اختیار دارم. شرایط جلسات به قرار ذیل خواهد بود: 📍این جلسات با رضایت کامل مراجع به صورت تصویری ضبط خواهند شد. 📍 به صورت محرمانه و با حفظ اصول رازداری، توسط سوپروایزر رسمی و حرفه ای مورد ارزیابی قرار خواهند گرفت. 📍هزینه ی جلسات شامل ۴۰٪ تخفیف نسبت به تعرفه‌ خواهد بود. 🔴 این کار با هدف ارتقاء کیفیت درمان انجام می‌شود. 📌جلسات فقط یکشنبه ها عصر خواهند بود . جهت هماهنگی به آیدی زیر پیام دهید. تلگرام:  @ReyhanEtezadi
274
7
🔲⭕️آیا کار ایران تمام است؟ راهی برای خلاصی از ساختارهای قفل شده هست؟ مجتبی لشکربلوکی   مدتی برای طرح ایران ۲۰۳۵ (طرحی مردم نهاد و غیردولتی برای آینده ایران) روی موقعیت ایران در شاخص‌های بین‌المللی کار کردم. با همه محدودیتی که شاخص‌های بین المللی دارند اما تصویری -هر چند نه جامع و نه دقیق و نه کاملا منصفانه- از وضعیت ایران ارایه می‌دهند. در این گزارش‌ها ما بلا استثناء در شاخص‌هایی که ساختارهای حکمرانی را نشان می دهد پایین تر از متوسط جهانیم و در برخی شان نه تنها از میانگین جهانی پایین تریم که وضعیت مان در طول زمان بدتر هم شده شاخص ادارک فساد، رتبه ۱۵۳ شاخص حکمرانی خوب، رتبه ۱۲۵ شاخص حقوق مالکیت، رتبه ۱۱۳ شاخص آزادی اقتصادی، رتبه ۱۶۹ خب آیا این بدان معناست که کار ما تمام شده؟ و توسعه در ایران به بن بست رسیده؟ به نظر من جواب نه است! چه چیزی من را امیدوار نگاه می دارد؟ در روزگاری که همه ما با دیدن کژنهادها (نهادهای کژکارکرد)، پوسیدگی نظام کشورداری و فرسودگی سازوکارهای حکمرانی، دچار نوعی «خستگی تاریخی» شده‌ایم، جرات می‌خواهد که میان «بن‌بست ساختاری» و «فقدان امکان» تفاوت گذاشت. ساختارها در بسیاری از حوزه‌ها ناکارآمد، ناسازگار و قفل‌کننده‌اند؛ اما این به معنای فقدان امکان توسعه نیست. این موضوع را بیشتر توضیح می دهم اول از منظر نظریات علمی و سپس تجربیات تاریخی.   در بخش عمده‌ای از تاریخ علوم اجتماعی، تمرکز بر جبرگرایی ساختاری بود؛ به طوری که ساختارهای کلان (نظیر طبقه، قانون، فرهنگ و دولت) بازیگران اصلی تحلیل محسوب می‌شدند و نقش عاملیتِ فردی به حاشیه می‌رفت. این تسلط تا ظهور نظریه‌پردازانی چون آنتونی گیدنز (استاد دانشگاه کمبریج) و مارگارت آرچر (استاد دانشگاه وارویک) ادامه داشت. این دو متفکر، با وجود اختلاف نظرهای عمیق در یک نکته مشترک بودند: انسان ها عروسک نیستند که فقط تابع ساختار و شرایط باشند، بلکه انسان ها می توانند با تصمیم‌ها و کنش‌هایشان، ساختارها را حفظ کنند یا تغییر دهند.   ☑️⭕️چهار مثال تاریخی را با هم مرور کنیم! نمونه اول؛ بنگلادش؛ در دهه ۱۹۷۰، نظام بانکی رسمی این کشور، فقرا و زنان روستایی را اساساً به رسمیت نمی‌شناخت. در چنین وضعی، محمد یونس در سال ۱۹۷۶ با یک اقدام کوچک اما سرنوشت‌ساز در روستای جبره، تنها ۲۷ دلار از پول شخصی خود را به ۴۲ زن فقیر قرض داد (تقریبا نفری نیم دلار)؛ اقدامی که بعدها به الگوی اعتبار خرد و سپس بانک گرامین با پوشش ۱۰ میلیون نفر و تسهیلات ۱.۴ میلیارد دلار شد. محمد یونس هم برنده جایزه نوبل اقتصاد انجامید. نمونه دوم: کنیا؛ در میانه دهه ۲۰۰۰، بخش بزرگی از جمعیت کنیا نمی توانستند حساب بانکی داشته نداشتند، هزینه انتقال پول بالا بود و حکومت ناتوان از حل مساله! در چنین فضایی، M-Pesa در سال ۲۰۰۷ راه‌اندازی شد، بدون آنکه منتظر اصلاح نظام بانکی توسط حکومت بماند، مبتنی بر فناوری امکان انتقال پول، پرداخت و پس‌انداز را برای میلیون‌ها نفر فراهم کرد. خب ممکن است بگویید همه این ها نمونه های خارجی اند. صبر کنید. دو نمونه آخر در مورد ایران است: نمونه سوم ایران؛ در سرزمینی خشک و کم‌آب، آن هم در دوره‌هایی که دولت مرکزی نه توان فنی کافی داشت و نه حضور مؤثر محلی، این جوامع محلی بودند که با دانش بومی، همکاری جمعی و قواعد عرفی، نظامی پیچیده برای حفر قنات، نگهداری و توزیع آب پدید آوردند. نمونه چهارم ایران؛ جنبش مدارس جدید مردمی در دوره قاجار یک مثال بسیار درخشان است به‌ویژه کوشش‌های حسن رشدیه و شبکه‌ای از خیرین، انجمن‌ها و خانواده‌ها که با وجود ضعف ساختارهای رسمی، برای تأسیس و توسعه مدارس نوین پیش‌قدم شدند. این جامعه بود که با هزینه خود، با ریسک خود و با امید خود، بنیان بخشی از آموزش جدید را گذاشت. شاید ایران درگیر نوعی قفل‌شدگی نهادی (Institutional Lock-in) است؛ یعنی نهادها به‌گونه‌ای شکل گرفته‌اند که هم مسیر توسعه را مسدود می کند و هم تغییر خودشان دشوار شده. اما ایران به بن بست نرسیده، در لحظات این چنینی، این انسان‌های خلاق‌اند که امیدی در برابر ساختارهای چلاق هستند. جامعه‌ای که هنوز می‌اندیشد، می‌آفریند، سازگار می‌شود و راه می‌گشاید، هرگز جامعه‌ای تمام‌شده نیست. کنشگر خلاق نه مطیع و نه قربانی ساختارهای چلاق نیست، بلکه در شکاف‌های آن، در لحظات سست شدن آن، و در فرصت‌های پنهان آن، امکان تازه خلق می‌کند. ☑️⭕️تجویز راهبردی باید برای اصلاحات ساختاری تلاش کرد اما از خلاقیت های انسانی، ابتکارات میدانی و نتوکراسی (شکل گیری شبکه هایی موقت و موضوع محور از خبرگان و نخبگان غیردولتی برای حل یک مساله عمومی در تعامل با حکومت) نباید غافل بود. ایران، اگر هنوز انسان‌های خلاق، مسئول و امیدوار دارد، هنوز امکان توسعه دارد. با وجود ساختارهای چلاق به خاطر کنشگران خلاق به آینده ایران امیدوارم. @Dr_lashkarbolouki
324
8
یکی از ارزشمندترین منابعی که در ماه‌های اخیر برای پژوهش‌هایم درباره روابط ایران و چین در دوران باستان بارها و بارها به آن رجوع کرده‌ام، دانشنامه ایرانیکا است. هرچه بیشتر در این گنجینه علمی جست‌وجو می‌کنم، بیشتر به عظمت و ژرفای آن پی می‌برم. ایرانیکا حاصل چندین دهه کوشش بی‌وقفه صدها پژوهشگر برجسته از سراسر جهان است. گستره و دامنه موضوعات آن شگفت‌انگیز است. از تاریخ ایران باستان گرفته تا زبان‌ها، ادبیات، اسطوره‌شناسی، دین، هنر، مردم‌شناسی، جامعه، سیاست، اقتصاد، جغرافیا و حتی موضوعات معاصر؛ تقریباً هر آنچه به ایران و جهان ایرانی مربوط باشد، در این مجموعه با دقتی مثال‌زدنی و بر پایه معتبرترین پژوهش‌های علمی بررسی شده است. امروز این دانشنامه بیش از ۹ هزار مدخل علمی را در بر می‌گیرد و همچنان در حال گسترش است.ش این اثر سترگ، یادگار ماندگار زنده‌یاد استاد احسان یارشاطر است؛ اندیشمندی که عمر خود را وقف معرفی تمدن و فرهنگ ایران به جامعه علمی جهان کرد. امروز نیز این میراث گران‌بها به دست توانای پروفسور تورج دریایی و همکاران ایشان با همان دقت و وسواس علمی ادامه می‌یابد. شاید جالب باشد که پس از چندین دهه تلاش، این پروژه عظیم تازه از حرف A به K رسیده است. همین نکته به‌خوبی نشان می‌دهد که تولید چنین اثری تا چه اندازه دشوار، زمان‌بر و نیازمند استانداردهای بالای علمی است. امیدوارم و باور دارم که پروفسور دریایی و همکارانشان این مأموریت بزرگ را با موفقیت به سرانجام خواهند رساند. به همه پژوهشگران، استادان، دانشجویان و به‌ویژه نسل جوانی که علاقه‌مند به شناخت علمی ایران هستند، صمیمانه توصیه می‌کنم از این گنجینه بی‌بدیل استفاده کنند. چرا که ایرانیکا دریچه‌ای است به فهم عمیق‌تر تمدنی که هزاران سال در شکل‌گیری تاریخ، فرهنگ و اندیشه جهان نقش‌آفرین بوده است. چنین آثاری سرمایه‌های واقعی یک ملت‌اند؛ سرمایه‌هایی که نه‌تنها گذشته را حفظ می‌کنند، بلکه آینده پژوهش و شناخت ایران را نیز می‌سازند. دسترسی به این گنج زنده آزاد است! @Iran_Simorq
343
9
گفت‌وگویی درباره سرنوشت ایران محمد فاضلی من در هفته گذشته، گفت‌وگویی با دکتر #فؤاد_ایزدی را در رسانه ایران‌تاک منتشر کردم (https://youtu.be/1jZpqjZ7SEA). بازتاب رسانه‌ای این گفت‌وگو هم زیاد بود. فؤاد ایزدی در جایگاه منتقد و مخالف برجام تا منتقد راهبرد مذاکره با آمریکا (به شرح و قیودی که در گفت‌وگو به صراحت گفته‌اند)، خلاصه دیدگاهش این است: ۱. آمریکا به دنبال توافقی که نفعی برای ایران داشته باشد نیست؛ ۲. مذاکره و دادن امتیازهای مرتبط با هسته‌ای، تنگه هرمز یا هر موضوع دیگری اثری ندارد؛ ۳. آمریکا فقط با تهدید نابودی زیرساخت‌های نفت منطقه خلیج فارس به نحوی که برای چند سال قابل بازسازی نباشد، عقب‌نشینی می‌کند؛ ۴. تحریم‌ها هرگز رفع نمی‌شوند و باید از طریق دیگر مسائل اقتصاد و توسعه ایران را حل کرد. فکر می‌کنم این خلاصه‌ترین بیان از رادیکال‌ترین راهبردی است که به رهبران و سیاست‌مداران ایران امروز پیشنهاد می‌شود. من در موضع نقد این دیدگاه نیستم و در طول گفت‌وگو هم تلاش کردم با طرح سؤالاتی، ریشه و کُنه این رویکرد را در سطح توصیف آشکار کنم. اما آن گفت‌وگو و رویکرد بیان‌شده در آن، فراتر از یک گفت‌وگوی رسانه‌ای معمولی است. یک. جریان سیاسی و اندیشه‌ای خاصی وجود دارد (که فؤاد ایزدی هم از مهم‌ترین چهره‌های آن جریان است) که این گونه می‌اندیشد، تجویز می‌کند و در مجامع سیاست‌گذاری و تعیین راهبردها اثرگذار است. دو. این جریان در مقدمات اندیشه و دیدگاه‌شان (درخصوص راهبردهای آمریکا) نکات قابل اعتنایی مطرح می‌کنند که حتی برخی منتقدان ایشان نیز آن‌ها را تأیید می‌کنند. بنابراین نمی‌توان به راحتی از کنار مقدمات بحث‌شان گذشت. سه. در سطح تجویز و توصیه راهبرد، خطرات عظیم (در حد خطرات تمدنی) در راهبرد تجویزی ایشان محتمل/نهفته است. البته ایشان هم بقیه دیدگاه‌ها (خصوصاً راهبرد مبتنی بر امکان‌پذیری توافق از طریق مذاکره) را منتهی به همین خطر عظیم (در حد نابودی زیرساخت‌ها و عواقبش) می‌دانند. چهار. اردوگاه‌های اندیشه‌ای اثرگذار بر تصمیم سیاست‌سازان و سیاست‌گذاران، نمی‌توانند از زیر توجه کردن به چارچوب اندیشه‌ای #فؤاد_ایزدی شانه خالی کنند، هر قدر موافق یا مخالف آن باشند. پنج. چارچوب فکری فؤاد ایزدی در این گفت‌وگو، در غیاب نقد دقیق و عالمانه، جذاب و قانع‌کننده به نظر می‌رسد (کافی است پانوشت‌های متعدد بینندگان گفت‌وگو را ببینید.) نتیجه‌گیری تصور می‌کنم هر کنشگر سیاسی، تحلیل‌گر روابط خارجی و جنگ، حزب سیاسی یا اندیشمندی که حال و روز ایران و سرنوشت آن برایش اهمیت دارد، باید تکلیفش را با تحلیل، نقد و موضع (موافق یا مخالف) با دیدگاه مندرج در این گفت‌وگو (https://youtu.be/1jZpqjZ7SEA) روشن کند؛ نمی‌توان آن‌را نادیده گرفت. دیدگاهی که او مطرح می‌کند و حتماً در راهروهای تصمیم‌گیری حاکمیت در تهران هم مطرح شده و برای دنبال کردن آن کار می‌شود، چیزی نیست که بشود به سادگی از کنار آن گذشت. این دیدگاه اگر درست باشد و مؤثر، و راه نجات ایران از جنگ زیرساختی و فرومانده شدن دولت و جامعه باشد، بسی ارزشمند است؛ و اگر درست برخلافش، راهبردی منتهی به تشدید جنگ، تخریب زیرساخت‌ها و نابودی تمدنی باشد، سیاهچاله‌ای است که برای دهه‌ها ایران را فرومی‌بلعد. تصور می‌کنم اندیشمندان، محافل سیاست‌گذاری و جریان‌های اندیشه‌ای با دقت این راهبرد را تجزیه و تحلیل کنند، و اگر پاسخی دارند با شفافیت و روشنی ارائه کنند. @fazeli_mohammad
293
10
اگر اصلاح فقط به افزایش قیمت بنزین محدود شود، بدون آنکه هزینه‌های تحمیل‌شده در سایر بازارها کاهش یابد، نتیجه آن افزایش رفاه نخواهد بود. در این حالت، خانوار هم هزینه بازار غیررقابتی خودرو را می‌پردازد و هم افزایش قیمت انرژی را تحمل می‌کند، در حالی که ساختارهای ناکارا بدون تغییر باقی می‌مانند. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که آیا بنزین در ایران یارانه دارد یا خیر؛ پرسش اساسی این است که تراز خالص مجموعه سیاست‌های دولت بر رفاه خانوار چیست. اصلاح واقعی زمانی آغاز می‌شود که یارانه‌های آشکار، مالیات‌های رسمی، هزینه‌های پنهان، انحصارها و انتقال‌های اجباری رفاه به‌طور هم‌زمان محاسبه و بازنگری شوند. در غیر این صورت، اصلاح یک بازار صرفاً بار هزینه را از بخشی به بخش دیگر منتقل می‌کند، بدون آنکه رفاه اجتماعی به‌طور پایدار افزایش یابد. @Iran_Simorq
278
11
چرا اصلاح قیمت بنزین بدون اصلاح قواعد بازی، رفاه را افزایش نمی‌دهد بحث اصلاح قیمت بنزین در ایران معمولاً با این پیش‌فرض آغاز می‌شود که بنزین ارزان نوعی یارانه است و نزدیک کردن قیمت آن به سطح جهانی، ضرورتی اجتناب‌ناپذیر برای اصلاح اقتصاد محسوب می‌شود. این روایت، اگرچه بخشی از واقعیت را بیان می‌کند، کامل نیست؛ زیرا قیمت بنزین را جدا از سایر سیاست‌هایی بررسی می‌کند که هم‌زمان بر درآمد، هزینه و دارایی خانوار اثر می‌گذارند. مسئله اصلی صرفاً پایین بودن قیمت بنزین نیست، بلکه نامتقارن بودن قواعد بازی در سیاست‌گذاری اقتصادی است. از منظر اقتصاد رفاه، وضعیت خانوار را نمی‌توان فقط با مشاهده قیمت یک کالا ارزیابی کرد. رفاه مصرف‌کننده حاصل برآیند همه منافعی است که از سیاست‌های دولت دریافت می‌کند و همه هزینه‌هایی که مستقیم یا غیرمستقیم بر او تحمیل می‌شود. ممکن است دولت در یک بازار امتیازی به خانوار بدهد، اما در بازاری دیگر هزینه‌ای برابر یا حتی بزرگ‌تر از آن دریافت کند. بنابراین، ارزیابی سیاست‌ها باید بر پایه «تراز خالص انتقال رفاه» انجام شود، نه صرفاً براساس میزان یارانه ظاهری در یک بازار. بازار خودرو نمونه روشنی از این عدم تقارن است. مصرف‌کننده ایرانی پیش از آنکه نخستین لیتر بنزین را مصرف کند، به دلیل تعرفه‌های سنگین، محدودیت واردات، فقدان رقابت مؤثر و ساختار انحصاری بازار، مبلغی بسیار بیشتر از قیمت متعارف جهانی برای خرید خودرو می‌پردازد. اگر به‌طور محافظه‌کارانه این اضافه‌پرداخت را برای یک خودروی معمولی معادل ۱۰ هزار دلار در نظر بگیریم، با فرض قیمت جهانی تقریبی یک دلار برای هر لیتر بنزین، این مبلغ معادل ۱۰ هزار لیتر بنزین، ۲۵۰ باک ۴۰ لیتری یا حدود پنج سال مصرف یک خودروی معمولی است. در این محاسبه، برای ساده‌سازی فرض می‌شود نرخ افزایش ارزش ریالی بنزین و هزینه فرصت سرمایه با یکدیگر برابرند؛ بنابراین اثر زمانی آن‌ها یکدیگر را خنثی می‌کند. در نتیجه، خانوار باید نزدیک به پنج سال از خودرو استفاده کند تا فقط هزینه اضافی‌ای را که هنگام خرید خودرو پرداخته است، از محل منفعت بنزین ارزان جبران کند. این مقایسه نشان می‌دهد که بخشی از آنچه «یارانه بنزین» نامیده می‌شود، ممکن است پیش‌تر از طریق قیمت بالاتر خودرو از خانوار دریافت شده باشد. بنابراین، ارزیابی سیاست قیمت‌گذاری سوخت بدون در نظر گرفتن هزینه تحمیل‌شده در بازار خودرو، تصویری ناقص از انتقال واقعی رفاه ارائه می‌دهد. خانوار در جایگاه سوخت کالایی ارزان‌تر دریافت می‌کند، اما پیش از آن، در جایگاه خریدار خودرو هزینه‌ای سنگین برای حفظ یک بازار غیررقابتی پرداخته است. اگر قیمت جهانی معیار کارایی و تخصیص بهینه منابع است، این منطق باید به‌صورت متقارن در همه بازارها اعمال شود. نمی‌توان در بازار انرژی بر ضرورت پذیرش قیمت جهانی تأکید کرد، اما در بازار خودرو رقابت بین‌المللی، قیمت جهانی و حق انتخاب مصرف‌کننده را کنار گذاشت. در غیر این صورت، مصرف‌کننده یک‌بار از محل قیمت بالای خودرو هزینه می‌پردازد و بار دیگر به دلیل استفاده از بنزین ارزان، دریافت‌کننده یارانه معرفی می‌شود. از منظر اقتصاد سیاسی، اضافه‌پرداخت در بازار خودرو نوعی انتقال اجباری رفاه از مصرف‌کننده به تولیدکننده است که عملکردی مشابه یک مالیات غیرمستقیم دارد. تفاوت آن با مالیات رسمی این است که درآمد حاصل الزاماً وارد خزانه عمومی نمی‌شود، بلکه از طریق قیمت‌های بالاتر، انحصار و محدودیت واردات به تولیدکنندگان تحت حمایت منتقل می‌شود. از این رو، می‌توان این اضافه‌پرداخت را نوعی «مالیات پنهان خودرو» دانست. البته حمایت از صنعت به‌خودی‌خود نادرست نیست. بسیاری از کشورهای صنعتی در مراحل اولیه توسعه از صنایع نوپا حمایت کرده‌اند. اما چنین حمایتی زمانی توجیه اقتصادی دارد که موقتی، هدفمند، مشروط و مبتنی بر عملکرد باشد. افزایش بهره‌وری، ارتقای فناوری، بهبود کیفیت، کاهش هزینه تولید و دستیابی تدریجی به توان رقابت بین‌المللی باید شروط ادامه حمایت باشند. هنگامی که حمایت دائمی شود، رقابت از میان برود و هیچ سازوکار مؤثری برای ارزیابی عملکرد وجود نداشته باشد، سیاست صنعتی به ابزاری برای انتقال مستمر منابع از مصرف‌کننده به تولیدکننده تبدیل می‌شود. در این شرایط، تولیدکننده از بازاری تضمین‌شده برخوردار است، بدون آنکه الزام جدی برای نوآوری، کاهش هزینه یا افزایش کیفیت داشته باشد، و مصرف‌کننده ناچار است هزینه ناکارایی این ساختار را بپردازد. بر این اساس، اصلاح قیمت بنزین تنها زمانی می‌تواند از مشروعیت، کارایی و مقبولیت اجتماعی برخوردار باشد که بخشی از یک بسته اصلاحی منسجم باشد. آزادسازی تدریجی واردات خودرو، کاهش انحصار، تقویت رقابت، بهبود حمل‌ونقل عمومی، افزایش بهره‌وری ناوگان و حمایت هدفمند از خانوارهای آسیب‌پذیر باید هم‌زمان با اصلاح قیمت سوخت دنبال شوند.
268
12
لا يوجد نص...
345
13
به خاطر عادل فردوسی پور و عشق بی پایانش ش به فوتبال.
1
14
✅ خاتمی؛ صلح شرافتمندانه و بازسازی سرمایه ملی 🖊 یادداشتی از مسعود تهرانی 🔸سخنان اخیر آقای سیدمحمد خاتمی را می‌توان فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی روزمره، تلاشی برای بازگرداندن مفهوم «عقلانیت راهبردی» به مرکز تصمیم‌گیری ملی دانست؛ گفتمانی که امنیت پایدار را نه در استمرار بحران، بلکه در پیوند میان انسجام اجتماعی، مشروعیت داخلی و دیپلماسی هوشمند جست‌وجو می‌کند. 🚨جنگ، هر اندازه که در میدان‌های نبرد با آتش و ویرانی شناخته شود، در عرصه سیاست با آزمونی دشوارتر همراه است؛ آزمون تشخیص لحظه‌ای که استمرار تقابل، دیگر به افزایش قدرت نمی‌انجامد و عبور به سوی صلح، خود به عالی‌ترین نماد پاسداری از منافع ملی تبدیل می‌شود. هنر سیاست در چنین بزنگاه‌هایی، نه صرفاً ایستادگی، بلکه تشخیص زمان گذار از منطق میدان به منطق تدبیر است. 🔸در چنین بستری، سخنان اخیر آقای سیدمحمد خاتمی درباره ضرورت حمایت از دیپلماسی، پرهیز از دوقطبی‌سازی، تقویت انسجام ملی و دستیابی به «صلح شرافتمندانه» را باید در افقی فراتر از یک اظهار نظر سیاسی روزانه نگریست. این سخنان، اگر از منظر جامعه‌شناسی سیاسی و روابط بین‌الملل تحلیل شوند، بازتاب نوعی اندیشه درباره نسبت میان قدرت، مشروعیت، امنیت و سرمایه اجتماعی هستند؛ اندیشه‌ای که می‌کوشد نشان دهد در جهان امروز، اقتدار ملی تنها محصول توان نظامی نیست، بلکه برآیند ظرفیت یک جامعه برای حفظ همبستگی، اعتماد عمومی و عقلانیت در تصمیم‌گیری است. 👈 از این منظر، اهمیت سخنان آقای خاتمی بیش از آنکه در دفاع از مذاکره باشد، در بازتعریف مفهوم قدرت ملی نهفته است؛ قدرتی که اگر از پشتوانه اجتماعی تهی شود، حتی با برخورداری از ابزارهای سخت نیز دوام و کارآمدی خود را از دست خواهد داد. ✔️ در ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، صلح هرگز مترادف با انفعال نبوده است. از توسیدید تا ریمون آرون، از هانس مورگنتا تا هنری کیسینجر، سیاست خارجی موفق آن سیاستی دانسته شده که بتواند میان آرمان‌ها و امکانات واقعی کشور توازن برقرار کند. دولت خردمند، دولتی نیست که همواره در وضعیت تقابل باقی بماند؛ بلکه دولتی است که بداند در چه زمانی ادامه بحران به فرسایش قدرت ملی می‌انجامد و در چه زمانی توافق می‌تواند خود به ابزاری برای تقویت همان قدرت تبدیل شود. ✔️ صلح شرافتمندانه، در این معنا، نه عقب‌نشینی از منافع ملی، بلکه شیوه‌ای متفاوت برای صیانت از آنهاست. در چنین برداشتی، دیپلماسی ادامه سیاست ملی با ابزارهای متفاوت است؛ همان‌گونه که جنگ نیز، در اندیشه کلاسیک، ادامه سیاست با ابزار نظامی تلقی شده است. هنر حکمرانی در آن است که تشخیص دهد هر ابزار در کدام مقطع بیشترین کارآمدی را برای تأمین منافع ملی دارد. ☑️ جامعه‌شناسی سیاسی، سال‌هاست که امنیت را صرفاً در مرزها و تجهیزات نظامی تعریف نمی‌کند. امنیت، پیش از آنکه در خطوط دفاعی شکل گیرد، در ذهن و روان جامعه ساخته می‌شود. جامعه‌ای که میان مردم و ساختار حکمرانی آن اعتماد متقابل برقرار باشد، در برابر بحران‌ها مقاوم‌تر از جامعه‌ای است که گرفتار شکاف‌های عمیق اجتماعی و سیاسی شده است. سرمایه اجتماعی، همان شبکه اعتماد، مشارکت و احساس تعلق مشترک است که امکان بسیج ملی را در شرایط دشوار فراهم می‌کند. هیچ کشوری بدون برخورداری از این سرمایه، قادر به حفظ اقتدار بلندمدت خود نیست. ☑️ از همین منظر، تأکید آقای خاتمی بر پرهیز از قطبی‌سازی، حمایت از گفت‌وگو و ضرورت حفظ همبستگی ملی را باید دعوتی به بازسازی یکی از بنیادی‌ترین منابع قدرت ایران دانست؛ منبعی که شاید در آمارهای نظامی دیده نشود، اما در بزنگاه‌های تاریخی، تعیین‌کننده‌ترین عامل بقا و پیشرفت کشورها بوده است. 🔆 متن کامل این یادداشت را در جماران بخوانید: https://www.jamaran.news/fa/tiny/news-1718826 🇮🇷 @jamarannews
355
15
گاوی که همسرش را بغل نمی‌کرد تاملی در فیلم «استخر» سروش صحت دکتر علی ثاقبی ـ روان‌پزشک، زوج‌درمانگر فیلم «استخر» با بحرانی بزرگ آغاز می‌شود، اما آن را در یکی از معمولی‌ترین صحنه‌های زندگی روزمره جای می‌دهد: امیر و پسرش سهیل مشغول تماشای فوتبال‌اند و بهار می‌گوید که می‌خواهد برود. امیر شوکه می‌شود و می‌پرسد چرا؛ اما درست در همان لحظه، ضربه پنالتی برای چند ثانیه نگاهش را از زنی می‌رباید که از پایان بیست‌وچند سال زندگی مشترک سخن می‌گوید. تمام فیلم را می‌توان گسترش همین لحظه دانست. مسئله فقط علاقه امیر به فوتبال نیست؛ این است که حتی تهدید فقدان نیز نمی‌تواند فورا عادت دیرپای او به ندیدن بهار را متوقف کند. اما زمانی بهار به موضوع اصلی زندگی او تبدیل می‌شود که از آن بیرون می‌رود. «استخر» بیش از آنکه درباره پایان عشق باشد، درباره فرسودگی توان دیدن دیگری و بیداری‌ای است که شاید زمانی رخ دهد که دیگر برای جبران دیر شده باشد. *** دلیل رفتن بهار به‌طور کامل توضیح داده نمی‌شود. او از خیانت، خشونت یا تعارضی فاجعه‌بار سخن نمی‌گوید. شکایت‌هایش ظاهرا کوچک‌اند: امیر درخواستش برای بستن شیر آب یا تعمیر سینک را نادیده گرفته و مدت‌هاست میان آن‌ها تماس و محبت چندانی وجود ندارد. مهم‌تر از همه، «خیلی وقت است همدیگر را بغل نکرده‌اند». ممکن است چنین دلایلی برای پایان یک زندگی طولانی ناکافی به نظر برسند. اما بسیاری از رابطه‌ها نه با حادثه‌ای بزرگ، بلکه با انباشته‌شدن لحظه‌هایی فرسوده می‌شوند که در هرکدام، یکی از طرفین اندکی کمتر به حساب آمده است. درخواست بستن شیر آب در ظاهر درباره کاری کوچک است، اما پرسشی بزرگ‌تر را حمل می‌کند: آیا آنچه برای من مهم است، در ذهن تو نیز جایگاهی دارد؟ وقتی چنین درخواست‌هایی بارها نادیده می‌مانند، مسئله دیگر خودِ شیر آب یا سینک نیست؛ مسئله این است که خواست یکی از طرفین آن‌قدر اهمیت نداشته که در ذهن دیگری باقی بماند. در رابطه‌های طولانی، عشق نمی‌تواند فقط احساسی درونی باشد. باید در زندگی روزمره اثری قابل لمس پیدا کند. ممکن است کسی صادقانه باور داشته باشد که همسرش را دوست دارد، اما اگر دیگری این دوست‌داشتن را در توجه، تماس و پاسخ‌گویی او تجربه نکند، عشق برای او به واقعیتی قابل اتکا تبدیل نمی‌شود. جمله «خیلی وقت است همدیگر را بغل نکرده‌ایم» از همین رو مرکز عاطفی فیلم است. آغوش فقط تماس بدنی نیست؛ لحظه‌ای است که فرد حضور دیگری را با بدن خود تأیید می‌کند. هنوز زیر یک سقف زندگی می‌کردند، اما تماس زنده میان آن‌ها مدت‌ها بود که از بین رفته بود. بهار در آغاز فیلم خانه را ترک می‌کند؛ اما فاصله میان آن‌ها بسیار پیش‌تر، در همان بدن‌هایی آغاز شده بود که دیگر یکدیگر را در آغوش نمی‌گرفتند. مقاله کامل👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
342
16
. ▫️اقتصادِ روانی در جنگ بیایید کمی فاصله بگیریم و به مدل فکر کردنمان به جنگ و خبرهایش مثل پیگیری بازارهای مالی نگاه کنیم. این مقایسه چیزهای خوبی به ما می‌آموزد. جنگ مسیر پیچیده‌ای دارد و سرنوشت آن را نه این یا آن اتفاق خاص که روندها و سیاست‌های کلان تعیین می‌کنند (که اغلب ما با آن‌ها آشنا نیستیم و حتی اگر کم‌و‌بیش چیزی بدانیم، اضطراب اجازه فکر کردن به آن‌ها را به ما نمی‌دهد). امّا خیلی از ما وقتی با خبرهای جنگ و صلح روبرو می‌شویم، هر واقعه را بی‌اندازه تعیین‌کننده می‌بینیم و اتفاقات آینده را بر اساس آن پیش‌بینی می‌کنیم. ما مردم عادی، دچار خطای پیش‌بینی آینده بر اساس اکنون می‌شویم چون زمان و فرایند را لحاظ نمی‌کنیم. ما نه فقط در مورد جنگ که در زندگی‌های شخصیمان هم گرفتار این یا آن اتفاق خاص می‌شویم و روندها را نمی‌بینیم. اگر به جنگ و پیچیدگی‌هایش نگاهی فرایندی داشته باشیم، شاید بتوان این نتیجه را گرفت که: در جنگ، کسی که فقط نمودار روزانه را نگاه می‌کند، دیر یا زود سرمایه‌ی روانی‌اش را می‌بازد. کسی که فقط نمودار روزانه را می‌بیند، با هر نوسان بخشی از خودش را از دست می‌دهد. اما کسی که روند را می‌بیند، زود امیدوار نمی‌شود و ناامیدی‌اش را هم زود باور نمی‌کند. حرفم این نیست که جنگ خوشبختی می‌آورد. حرفم این است که جنگ و صلحش را باید یک روند دید. ما (خیلی از ما) قرار است بمانیم و روزهای بعد از پایان این جنگ را ببینیم. باید در پایان جنگ، هرچه که شد، سرمایه‌ای برای روانمان باقی مانده باشد. باید کمی از این اتفاق یا آن اتفاق فاصله بگیریم و به روندها نگاه کنیم و امیدمان را سریع خرج نکنیم و زیر آوار ناامیدی از پا در نیاییم. @TheWorldasISee
1
17
. ▫️اقتصادِ روانی در جنگ بیایید کمی فاصله بگیریم و به مدل فکر کردنمان به جنگ و خبرهایش مثل پیگیری بازارهای مالی نگاه کنیم. این مقایسه چیزهای خوبی به ما می‌آموزد. جنگ مسیر پیچیده‌ای دارد و سرنوشت آن را نه این یا آن اتفاق خاص که روندها و سیاست‌های کلان تعیین می‌کنند (که اغلب ما با آن‌ها آشنا نیستیم و حتی اگر کم‌و‌بیش چیزی بدانیم، اضطراب اجازه فکر کردن به آن‌ها را به ما نمی‌دهد). امّا خیلی از ما وقتی با خبرهای جنگ و صلح روبرو می‌شویم، هر واقعه را بی‌اندازه تعیین‌کننده می‌بینیم و اتفاقات آینده را بر اساس آن پیش‌بینی می‌کنیم. ما مردم عادی، دچار خطای پیش‌بینی آینده بر اساس اکنون می‌شویم چون زمان و فرایند را لحاظ نمی‌کنیم. ما نه فقط در مورد جنگ که در زندگی‌های شخصیمان هم گرفتار این یا آن اتفاق خاص می‌شویم و روندها را نمی‌بینیم. اگر به جنگ و پیچیدگی‌هایش نگاهی فرایندی داشته باشیم، شاید بتوان این نتیجه را گرفت که: در جنگ، کسی که فقط نمودار روزانه را نگاه می‌کند، دیر یا زود سرمایه‌ی روانی‌اش را می‌بازد. کسی که فقط نمودار روزانه را می‌بیند، با هر نوسان بخشی از خودش را از دست می‌دهد. اما کسی که روند را می‌بیند، زود امیدوار نمی‌شود و ناامیدی‌اش را هم زود باور نمی‌کند. حرفم این نیست که جنگ خوشبختی می‌آورد. حرفم این است که جنگ و صلحش را باید یک روند دید. ما (خیلی از ما) قرار است بمانیم و روزهای بعد از پایان این جنگ را ببینیم. باید در پایان جنگ، هرچه که شد، سرمایه‌ای برای روانمان باقی مانده باشد. باید کمی از این اتفاق یا آن اتفاق فاصله بگیریم و به روندها نگاه کنیم و امیدمان را سریع خرج نکنیم و زیر آوار ناامیدی از پا در نیاییم. @TheWorldasISee
300
18
‍ ✔️جهان بی‌نظم؛ مانیفست تازه قدرت‌های میانی ✍🏻سهند ایرانمهر یادداشت مشترک مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، و الکساندر استاب، رئیس‌جمهور فنلاند، که در تازه‌ترین شماره اکونومیست منتشر شده، مطلبی در خور تامل برای فهم تحولات جدید جهان و شناخت ادراکی رهبران آن است. این دو سیاستمدار بیش از آنکه بخواهند درباره سیاست خارجی کشورهای خود سخن بگویند، تصویری از جهانی ترسیم می‌کنند که دیگر شباهت چندانی به جهان پس از جنگ جهانی دوم ندارد؛ جهانی که ستون‌هایش هنوز پابرجاست، اما دیگر وزن گذشته را تحمل نمی‌کنند. نظمی که از سال ۱۹۴۵ شکل گرفت، بر این فرض استوار بود که اگر قواعد مشترک، نهادهای بین‌المللی و تجارت آزاد تقویت شوند، رقابت قدرت‌ها نیز قابل مهار خواهد بود. سازمان ملل، بانک جهانی، صندوق بین‌المللی پول و بعدها سازمان تجارت جهانی، محصول همین تصور بودند. اما نویسندگان معتقدند آن دوران به پایان رسیده است. نه اینکه این نهادها از میان رفته باشند، بلکه دیگر توان تعیین‌کننده‌ای در مدیریت بحران‌ها ندارند. رقابت آمریکا و چین، جنگ اوکراین، منازعات خاورمیانه، تحریم‌های اقتصادی و تبدیل فناوری به میدان اصلی رقابت، همه نشان می‌دهد سیاست بین‌الملل وارد مرحله‌ای شده که قواعد دیروز برای توضیح آن کافی نیست. نکته جالب اینجاست که نویسندگان نه به آرمان‌گرایی قدیمی دل بسته‌اند و نه به واقع‌گرایی کلاسیکی که همه چیز را به موازنه قدرت فرو می‌کاهد. آنها از مفهومی سخن می‌گویند که «واقع‌گرایی مبتنی بر ارزش‌ها» می‌نامند؛ یعنی کشوری می‌تواند از دموکراسی، حاکمیت قانون یا حقوق بین‌الملل دفاع کند، اما نه صرفاً به عنوان یک آرمان اخلاقی، بلکه چون این ارزش‌ها بخشی از امنیت و منافع بلندمدت خود او نیز هستند. به بیان دیگر، ارزش و منفعت دیگر در برابر یکدیگر قرار نمی‌گیرند، بلکه در بسیاری از موارد به هم گره خورده‌اند. اما شاید مهم‌ترین بخش مقاله، توصیفی باشد که از شکل جدید همکاری‌های بین‌المللی ارائه می‌دهد. نویسندگان معتقدند دوران ائتلاف‌های فراگیر و دائمی رو به پایان است. جهان امروز بیشتر شبیه شبکه‌ای از همکاری‌های موقت است؛ ممکن است کشوری در حوزه هوش مصنوعی شریک شما باشد، در زنجیره تأمین رقیبتان و در یک بحران امنیتی، اصلاً موضعی متفاوت اتخاذ کند. بنابراین، دیگر نمی‌توان با منطق بلوک‌های ثابت قرن بیستم جهان را فهمید. این همان چیزی است که آنها از آن با عنوان «چندجانبه‌گرایی محدود» یاد می‌کنند؛ همکاری‌هایی که نه جهانی‌اند و نه دائمی، بلکه برای حل یک مسئله مشخص میان گروهی از کشورها شکل می‌گیرند. امروز ممکن است ائتلافی برای امنیت سایبری تشکیل شود، فردا برای نیمه‌هادی‌ها و پس‌فردا برای مواد معدنی راهبردی. اعضای این ائتلاف‌ها نیز الزاماً یکسان نخواهند بود. در لایه‌ای عمیق‌تر، مقاله از جابه‌جایی مفهوم قدرت سخن می‌گوید. زمانی قدرت را با تعداد تانک‌ها، ناوها و موشک‌ها می‌سنجیدند؛ امروز هوش مصنوعی، داده، تراشه، انرژی، زیرساخت دیجیتال و حتی زنجیره تأمین می‌توانند همان اندازه تعیین‌کننده باشند. به همین دلیل، مرز میان امنیت ملی و اقتصاد روزبه‌روز کم‌رنگ‌تر شده است. کارخانه تولید تراشه یا شبکه فیبر نوری، گاه به اندازه یک پایگاه نظامی اهمیت پیدا می‌کند. این تحلیل بیش از همه برای قدرت‌های میانی اهمیت دارد؛ کشورهایی که نه توان تحمیل اراده خود را دارند و نه می‌توانند خود را از رقابت قدرت‌های بزرگ کنار بکشند. پیام کارنی و استاب این است که این کشورها باید به جای تکیه بر یک اتحاد ثابت، توانایی حضور در شبکه‌ای از مشارکت‌های متنوع و انعطاف‌پذیر را به دست آورند؛ شبکه‌ای که با تغییر موضوع، ترکیب آن نیز تغییر می‌کند. اگر بخواهیم همه این بحث را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت جهان در حال عبور از «نظم» به سوی «مدیریت بی‌نظمی» است. در قرن بیستم، سیاست بین‌الملل بر این فرض بنا شده بود که می‌توان یک نظم جهانی نسبتاً پایدار ساخت؛ اما اکنون مسئله اصلی، اداره جهانی است که دیگر نظم واحدی ندارد. تفاوت این دو، صرفاً یک تغییر واژگانی نیست؛ تغییری است در فلسفه روابط بین‌الملل. شاید به همین دلیل است که این یادداشت را نباید صرفاً مقاله‌ای درباره سیاست خارجی کانادا یا فنلاند دانست. این متن، تلاشی برای نام‌گذاری جهانی است که آرام‌آرام در برابر چشمان ما شکل گرفته است؛ جهانی که در آن، ائتلاف‌های دائمی جای خود را به مشارکت‌های سیال داده‌اند، فناوری به اندازه ژئوپلیتیک اهمیت یافته و قدرت، بیش از هر زمان دیگری، در توان سازگار شدن با بی‌ثباتی تعریف می‌شود. این همان تغییری است که احتمالاً تاریخ‌نگاران آینده، از آن به عنوان یکی از مهم‌ترین دگرگونی‌های نظام بین‌الملل پس از سال ۱۹۴۵ یاد خواهند کرد. @sahabdiranmehr
305
19
جنوب ایران، خودِ ایران است؛ ثروتمند، اما محروم. با وجود سال‌ها محرومیت، همیشه و همچنان نخستین سنگرِ امنیت و تکیه‌گاهِ اقتصاد
جنوب ایران، خودِ ایران است؛ ثروتمند، اما محروم. با وجود سال‌ها محرومیت، همیشه و همچنان نخستین سنگرِ امنیت و تکیه‌گاهِ اقتصاد این سرزمین مانده است هر زخمی بر جنوب، زخمی بر پیکر و روان ایران است؛ ایرانی که از جنوب تا شمال یک تن و یک جان است! @Iran_Simorq
266
20
https://t.me/dralisaghebi/2773
393