ar
Feedback
تفکر و یادگیری متمرکز(تیم)

تفکر و یادگیری متمرکز(تیم)

الذهاب إلى القناة على Telegram
626
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
لا توجد بيانات30 أيام
أرشيف المشاركات
خدایا همه ی آنهایی که به احیای قدرشان برخاسته اند را یاری فرما. ای آنکه همه ی اندازه ها در دست توست.

☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝ #معناي_زندگي 🔸 استاد فرهيخته ام آقاي دكتر علوي، سالها پيش در جمع مديران يكي از سازمان هاي موفق كشور گفت: «شايد بهترين سئوال اين باشد كه از خود بپرسيم چراكار مي كنيم؟» آن موقع اينقدر به اهميت و عمق اين سئوال پي نبرده بودم. اكنون بعد از سال ها كار در حوزه هاي صنعتي و فرهنگي، اين سئوال گريبان روحم را گرفته است. من در ريشه يابي علل بروز مسائل، ياد گرفته ام كه با چراهاي متوالي به ريشه هاي مشكل نفوذ كنم. حالا كه از خودم اين سئوال را مي كنم، قضيه برايم خيلي جذاب شده است: - چرا كار مي كنم؟ - براي گذران زندگي. - چرا بايد گذران زندگي كنم؟ - چون وظيفه و رسالت من زيستن است. - چرا بايد وظيفه و رسالتم مهم باشد؟ - براي اينكه زندگي مناسب تري داشته باشم. - چرا بايد زندگي مناسبي داشته باشم؟ - براي اينكه از زندگي لذت ببرم. - چرا بايد از زندگي لذت ببرم؟ - چون معناي زندگي لذت بردن است. عجب اتفاقي! پس كم كم دارم به معناي زندگي نزديك مي شوم. بي اختيار ياد شوپنهاور و كتاب" در باب حكمت زندگي" مي افتم كه: زندگي من مثل يك اثر هنري لحظه به لحظه در حال كامل شدن است." هر لحظه ي كار كردن براي من درسي و تجربه اي و ايده اي در خود دارد. يك تجربه ي هنري از جنس خلق زيبايي. دنيا همه چيزش نو به نو، به اندازه و سر وقت است. منم كه سازم را بايد با موسيقي آفرينش كوك كنم. هر لحظه ي كار كردن برايم نو شدني پي در پي به دنبال دارد. كار خلاق چراغ دل مرا در بادهاي ناموافق زندگي روشن نگه مي دارد. من از خدمت به ديگران لذت مي برم. روحم توسعه پيدا مي كند. خوشحالم كه كاري هر چند كوچك از دستم برمي آيد تا دنيا را جاي بهتري براي زندگي مردم كنم. من در صنعت برق كار مي كنم شايد يك چراغ در دوردست ترين نقطه سرزمينم دلي را روشن كرد. نوشتن هم كار ديگر من است. مثلا همين چند خط را كه مي نويسم دوستانم مي خوانند و شايد لحظه اي در تامل و لذت فرو بروند. لذت تفكر در معناي زندگي. روزگاري قول منسوب به شهيد مطهري را اين طور براي خودم تغيير دادم كه: من نمي نويسم كه نان بخورم نان مي خورم كه بنويسم و هنوز بر سر اين قول هستم. محمد حسن حسینی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

چرا #کار می‌کنیم؟ #کتاب_بخوانیم افرادی هستند که کارِ خودشان را #شغل می‌بینند. آنها آزادی عمل کمی دارند و حداقلِ دلبستگی و معنا را می‌توانند از کار خود انتظار داشته باشند. افرادی که شغل را ضرورت زندگی می‌دانند، برای پول کار می‌کنند؛ در صورت دریافت پولِ بیشتر تغییر شغل می‌دهند؛ بی‌صبرانه منتظر بازنشستگی هستند و دوستان و فرزندان خود را به پای‌نهادن در آن شغل تشویق نمی‌کنند. افراد دیگری هستند که کارشان را #مسیر یا #حرفه می‌دانند. آنها عموماً از آزادی عمل و دلبستگی بیشتری برخوردارند و ممکن است حتی از آنچه انجام می‌دهند لذت هم ببرند، اما تمرکزشان بر پیشرفت است. آنها خود را ملزم به گام‌نهادن در مسیری می‌دانند که به ترفیع، حقوق بیشتر و کار بهتر منجر می‌شود. دستهٔ سومی هم هستند که کار را #رسالت می‌دانند. این افراد بیشترین رضایتمندی از کار را تجربه می‌کنند. برای آنها کار یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی است که از انجامش احساس خشنودی می‌کنند؛ بخشی حیاتی از هویت‌شان. آنها معتقدند که کارشان جهان را به مکان بهتری برای زندگی تبدیل می‌کند و دوستان و فرزندان‌شان را تشویق می‌کنند تا چنین رویکردی داشته باشند. حال چه چیز مشخص می‌کند افراد در مورد کارشان چگونه می‌اندیشند؟ این تا حدودی به #شخصیت فرد بستگی دارد؛ بدین معنی که تفاوت‌های افراد در نحوهٔ برخوردشان با کار به نگرشی مرتبط است که با خود به محل کار می‌آورند؛ اینکه کیستند، نه اینکه کارشان چیست. 🗂 #کتاب چرا کار می‌کنیم؟ #نویسنده بٙری شوارتز #مترجم سید شمس‌الدین میرابوطالبی #نشر ترجمان @systemsthinking

#قصه_ی_کمتر_از_نه_سال کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING
#قصه_ی_کمتر_از_نه_سال کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

#تفكرسيستمی_درمدرسه #تفکر_کل_نگر برداشت عبید زاکانی از آموزش عصر خود: لولوئی (دلقک) با پسر خود ماجرا (بحث) می‌کرد که تو هیچ کار نمی‌کنی و عمر در بطالت به سر می‌بری. چند با تو گویم که معلق‌زدن (پشتک) بیاموز. سگ ز چنبر جهانیدن و رَسَن‌بازی (طناب‌بازی) تعلّم کن تا از عمر خود برخوردار شوی. اگر از من نمی‌شنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مرده‌ریگ (بی‌فایده) ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یک جو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد. آموزش در دورۀ معاصر: سال‌های گذشته مدرسه و دانشگاه رفتن افراد همراه با کسب مدرک و پیدا کردن شغل‌های دولتی بوده است. بعد از اینکه این امکان برای بسیاری فراهم شده، به وفور افرادی را می‌بینیم که علی‌رغم داشتن تحصیلات دانشگاهی بیکار هستند و در صورتی که وارد بازار کار نیز می‌شوند، کیفیت پایینی دارند. خب چرا؟ مطمئناً​ این مسئله ابعاد و دلایل اقتصادی و سیاسی هم دارد که مورد بحث ما نیست. مهارت‌هایی را که از گذشته تا به امروز با هر کیفیتی در مدرسه به ما آموزش داده‌اند تنها یکی از ابعاد مورد نیاز برای داشتن زندگی با کیفیت را شامل ‌می‌شود. این قبیل مهارت‌ها را #شناختی می‌گویند که عبارتند از کسب مهارت خواندن و نوشتن تا کسب تخصص در یک زمینهٔ خاص. اما برای کسب موفقیت‌های شغلی و داشتن زندگی بهروزانه این مهارت‌ها کافی نیستند. مهارت مهم دیگر، مهارت‌های #فراشناختی است که آگاهی فرد از توانایی‌های شناختی و مسیری که در این راه طی می‌کند را شامل می‌شود. مهارت‌های #عاطفی دستۀ دیگر مهارت‌ها است. اینکه ما عواطف و احساسات خود را بشناسیم و بر آنها مسلط باشیم. خوش‌بینی، تلاش و داشتن انگیزه برای انجام کار ابعاد دیگر مهارت‌های عاطفی است که یکی از قابلیت‌های بسیار مهم افراد کارآفرین نیز هست. دستۀ آخر، مهارت‌های #ارتباطی‌ا‌جتماعی هستند که به ارتباط فرد با دیگران می‌پردازد. این مهارت‌ها شامل: نوع‌دوستی، درک احساس و نظر دیگران، توان کارگروهی، و مدیریت تغییر و تعارض است. نکتۀ مهمی که نباید از آن غفلت کنیم این حقیقت تلخ است که چیزهایی را که با آموزش فرا نگیریم، احتمالاً​ روزگار با آزمون و خطا و با گرفتن هزینۀ زیاد به ما یاد خواهد داد. حالا شاید این عبارت که «نظام آموزشی در بهترین حالت از کودکان ما کاریکاتور می‌سازد»، برای شما روشن‌تر شده است. زدن تست و خواندن برای کنکور در حالت ایدئال فقط بخشی از مهارت‌های شناختی را تقویت ‌می‌کند، در حالی که فرزندان ما برای داشتن شغلی درخور در آینده و رضایتمندی از زندگی به سه گروه مهارت دیگر نیز نیازمندند. پیشنهادم به والدین دانش‌آموزان این است که در سال آینده مدارسی را برای فرزندان خود انتخاب کنند که امکان رشد همۀ مهارت‌های مورد نیاز فردای آن‌ها را به‌طور متوازن فراهم می‌کنند. اگر هم به مدارس امیدی نیست بهتر است خودمان به فکر ایجاد بستری برای تکامل فرزندانمان باشیم. @systemsthinking

گویا در متن مصاحبه، نام کوچک هاوکینگ به اشتباه به جای استیون، جان نوشته شده. بدین وسیله پوزش می خواهم. حسینی

متن مصاحبه با اینجانب در خصوص تاثیر فضاهای مجازی و مسابقه های مجازی روی دانش آموزان در روزنامه اطلاعات امروز👇👇👇👇

#قصه_ی_کمتر_از_نه_سال کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING
#قصه_ی_کمتر_از_نه_سال کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

در ماه پیامبر (ص) ، میلاد امام حسین، امام سجاد، امام مهدی، حضرت ابالفضل و حضرت علی اکبر علیهم السلام مبارک باد! @THINKINGandL
در ماه پیامبر (ص) ، میلاد امام حسین، امام سجاد، امام مهدی، حضرت ابالفضل و حضرت علی اکبر علیهم السلام مبارک باد! @THINKINGandLEARNING

☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝☝ #تغییر 🔸در مقاله ای ژاپنی، مصرف فولاد در خودروها را به عمر کره ی زمین ربط داده بودند: هرچه مصرف فولاد بالاتر برود، وزن خودرو بیشتر می شود. وزنِ بیشتر یعنی مصرف بیشتر سوخت. سوختِ بیشتر یعنی خروجی گاز بیشتر از اگزور و به تبع آن تراکم گازهای گلخانه ای در سطح زمین و بعد گرم شدن کره ی زمین و آب شدن یخ های قطبی و بالاتر آمدن آب دریاها و پیش روی آب در خشکی و.... این چرخه به آرامی حرکت می کند و حواس دنیا به این تغییر نیست. ما که نمی توانیم جلوی رشد تکنولوژی و تخریب دنیا را بگیریم. اما زورمان می رسد برای تماشای شعله های آتش، جنگل را نسوزانیم. آسمان آبی از شعله های آتش تماشایی تر است. جهان اگر به حال خودش رها بشود با موسیقی آرامی تغییر می کند. خداوند کائنات را دقیق و بر اساس منطق ریاضی خلق کرده است. آدم ها هستند که این معادله ی آرام را به هم می زنند. آدم ها سازشان اغلب با کائنات کوک نیست‌. ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

ذره ذره آب شدن يخهاي سياره مان،در قطب جنوب را همراه با پيانوي "لودويكو آناودي" ،سومين پيانيست مطرح جهان، روي يك قطعه يخ سرگردان ، تماشا كنيد @SuperNoova

تولدت مبارک استادِ مهربان! یادت همیشه با من است. هر بار با شعر روبرو می شوم، حضورت را در حوالی قلبم حس می کنم.
تولدت مبارک استادِ مهربان! یادت همیشه با من است. هر بار با شعر روبرو می شوم، حضورت را در حوالی قلبم حس می کنم.

#قصه_ی_کمتر_از_نه_سال کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING
#قصه_ی_کمتر_از_نه_سال کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

#قصه_ی_کمتر_از_نه_سال کانال تفکر ویادگیری @THINKINGandLEARNING
#قصه_ی_کمتر_از_نه_سال کانال تفکر ویادگیری @THINKINGandLEARNING

#حضور 🔸پیامبر ما همان است که در سکوت کسی از او پیشی نمی توانست بگیرد. همان نگاری که به قول حافظ، به مکتب نرفت و خط ننوشت؛ ولی به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد‌. با خود می اندیشم به راستی فرایند پیامبر شدن او چگونه بوده؟ چه "حضوری" داشته محمد(ص) در خلوت غار! لابد ساعتها به جایی خیره می شده و گوش فرا می داده به صدای تنفس کائنات. او شاهد و آگاه مطلق بوده و ذره ذره، این شهود و آگاهی را به مرز پیامبری رسانده است. چیزی فراتر از استادان مراقبه. او رحمت عالمیان است. همه کائنات در او متجلی شده است. به تمامی حق شده است. چه ذکری بر لب داشته آن انسان بزرگ؟ لا اله الا الله؟ الله اکبر؟ قران؟ کتاب؟ همان کلماتی که محفوظند؟ درود بر او که پیامبر رحمت و اخلاق است. درود بر او که از بس ساکت بود آگاه مطلق بود چون خدا. درود بر او. درود.... عید پیامبری او مبارک باد!

#نگاه_سیستمی امسال پیام روز جهانی کتاب کودک که از سوی اینس زاندره، شاعر و نویسنده لتونیایی نوشته شده بسیار برایم جذاب بود. جذاب از این منظر که نویسندگان و شاعران و تصویرگران کودک این روزها نگاه سیستمی به دنیا پیدا کرده اند. این متن توسط خانم نسرین وکیلی ترجمه شده است. 👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇 «همان‌گونه که براده‌های آهن در میدان مغناطیسی، شکلی منظم به خود می‌گیرند و دانه‌های برف، آب را به بلورهای‌ دارای نظم تبدیل می‌کنند، انسان‌ نیز خواهان نظم و ریتم است.   در داستان‌های پریان یا شعر‌ها، آنچه به کودکان لذت می‌دهد، تکرارها، ترجیع بند‌‌ها و بن مایه‌های جهانی هستند، زیرا هر بار به شکلی نو مطرح می‌شوند و به متن نظم می‌دهند. جهان به نظم زیبایی دست می‌یابد. هنوز به یاد دارم که در دوران کودکی، عدالت و انصاف و برابری چقدر برایم اهمیت داشتند. من به همان اندازه به دست چپ خودم سهم می‌دادم که به دست راستم. وقتی روی میز ضرب می‌گرفتم، ضربه‌های هر انگشتم را می‌شمردم تا سهم یک انگشت از دیگری بیش تر نشود. هنگام تشویق کردن، دست راستم را به دست چپ می‌زدم، اما بعد‌‌ها به این فکر افتادم که باید دست چپم را نیز به همان اندازه به دست راستم بزنم. این شوق غریزی برای برابری، شاید خنده‌ دار به نظر برسد، اما نیاز جهان را به پرهیز از عدم تعادل نشان می‌دهد. من احساس می‌کردم که برای ایجاد تعادل وبرابری، مسئولیتی به عهده دارم. گرایش کودکان به شعر و داستان، در نیاز آن‌ها به سامان بخشیدن به جهان آشفته ریشه دارد. همه چیز از نابسامانی به سامان می‌رسد. شعرهای کودکانه، ترانه‌های محلی، بازی‌ها، افسانه‌ها و شعرها، همه‌ این اشکال منظم و سازمان یافته‌ هستی، به کودکان کمک می‌کنند تا به حضور خود در این جهان آشفته ثبات بخشند. کودکان، به شکل غریزی آگاه‌اند که ایجاد نظم در جهان امکان پذیر است و هر کس در آن، جایگاه یگانه‌ خود را دارد. همه چیز در راستای این هدف پیش می‌رود: ساختار ریتمیک متن، ردیف واژگان، طراحی صفحه و تأثیرگذاری کتاب به عنوان یک مجموعه‌ خوش‌ساخت. این‌جا، بزرگ، خود را در کوچک آشکار می‌کند و ما از این الگو در ساخت کتاب کودکان پیروی می‌کنیم، حتی اگر به خدا و برخال‌ها (جزئی از یک ساختار که همانند کل آن ساختار است. خرده‌های یک سنگ که هر کدام ویژگی‌های ساختار آن سنگ سنگ بزرگ را در خود دارند) فکر نکنیم. کتاب کودک، نیرویی شگفت انگیز است که شوق بزرگ یک انسان کوچک و توانایی او را در رسیدن به آن شوق بزرگ به نمایش می‌گذارد و این، جسارت زندگی کردن را در او نیرو می بخشد. در یک کتاب، کوچک، همیشه بزرگ است. برای رسیدن به دنیای بزرگ، نیازی به بزرگ‌شدن نیست. کتاب، رازی است که در آن، همه‌ غیر‌ممکن‌ها یا دسترس ناپذیر‌ها، یافت می‌شوند. آنچه خواننده‌ای در یک گروه سنی خاص نمی‌تواند درک کند، در پس زمینه‌ ذهن ‌او باقی می‌ماند و بعدها، اگر نه به تمامی، دست‌کم بخشی از آن برایش فهمیدنی خواهد شد. یک کتاب تصویری می‌تواند حتی برای بزرگسالان، گنجینه‌ای از آگاهی و فرهنگ باشد، همان گونه که خواننده‌ جوان، کتابی را که ویژه‌ بزرگسالان است، می‌خواند و داستان خود را در آن می‌یابد و بخشی از زندگی خویش را در آن می‌بیند. بستر فرهنگی، ذهنیت آدم‌ها را شکل می‌دهد، چه آن‌‌گاه که چشم به راه تأثیرهای آن در آینده هستند و چه هنگامی که خود به تجربه کردن می‌پردازند.  کتاب کودک، گواه بزرگداشت یک چیز کوچک است. کتاب کودک، نشانه‌ی آشکار آن است که یک چیز کوچک تا چه اندازه می‌تواند بزرگی و عظمت در خود داشته باشد. کتاب کودک، به جهانی که هر باره از نو خلق می‌شود، معنا می‌بخشد، به جهانی که در عین شادابی و بازیگوشی کودکانه‌اش، جدی است. همه چیز حتی ادبیات کودک، بدون این جدی بودن، معنای خود را از دست می‌دهد. کوتاه سخن: کتاب به انسان این آگاهی را می‌بخشد که سامان بخشیدن به جهان، شدنی است و در این سامان، هر کس جایگاه بی‌همتای خود را دارد. همه چیز در راستای رسیدن به این هدف گام بر می‌دارد: هماهنگی متن، ترتیب واژگان، طراحی صفحه و تأثیر گذاری کتاب به عنوان یک مجموعه‌ی خوش ساخت. ما در کتاب کودک، الگوی بزرگ در کوچک را نشان می‌دهیم. یک کتاب کوچک کودک، الگوی ساده شده‌ای از دنیای بزرگ است. کتاب، همچون رازی است که ناخواسته‌ها و نایافته‌ها را در آن می‌یابیم. کتاب کودک، نمونه‌ی قابل احترامی از بزرگی و عظمت در قالبی کوچک است.» به نقل از خبرگزاری کتاب ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING  

#مدل_ذهنی 🔸ماجراي شلوار قرمز ها را آقاي دكتر لشكر بلوكي عزيز از دوستي ديگر در كانالشان نقل كرده اند كه برايم جالب بود. جالب از اين منظر كه مدل ذهني آدم ها چقدر مي تواند به اصل و بنیان صدمه وارد كند. لذا بخشی از مطلب ايشان را عينا به همراه مصداقی از شلوار قرمزی در اينجا مي آورم: "🔳⭕️شلوار قرمزت را در بیار وگرنه کشته می شوی! قبل از جنگ جهانی اول در سال ۱۹۱۲، وزیر جنگ فرانسه در حال بازگشت از جبهه‌ بالکان به این نتیجه رسید که بُرد گلوله‌های اسلحه‌ها به شدت افزایش یافته است و نیاز به استتار (مخفی ماندن از دیدرس دشمن) بیش از گذشته است. چرا که دیده شدن هر سرباز، یعنی هدف‌گیری دقیق توسط دشمن و نهایتا کشته شدن. او لباس کم‌رنگ بلغارها را دید و تصمیم گرفت لباس سربازهای فرانسوی را تغییر دهد. سربازان فرانسوی تا آن زمان همچنان لباس آبی پررنگ با شلوارهای قرمز می‌پوشیدند. پیشنهاد داد تا سربازان فرانسوی لباس خاکستری-آبی یا خاکستری-سبز بپوشند؛ اما غرور ارتشِ نمی گذاشت. آن‌ها به همان اندازه‌ای در پوشیدن کتِ دامن‌دارِ آبی و شلوار قرمز اصرار داشتند؛ که زمانی در نپذیرفتن توپ‌های سنگین پافشاری کرده بودند. نظامیان فرانسوی «حیثیت ارتش» را در خطر می‌دیدند؛ چرا که رنگ لباس‌شان داشت تغییر می‌کرد! روزنامه‌ «اکو دو پاری» نوشت: «به‌فراموشی سپردن تمام آن‌چه رنگی است، تمام آن‌چه به سربازان سیمای درخشان می‌بخشد؛ هم خلاف سلیقه‌ فرانسوی است و هم خلاف عملکرد نظامی!!» می بینید چگونه با هیجانات کاذب، واقعیت های واضح را نادیده گرفتند. در هر صورت آن زمان مساله‌ حیثیت و غرور فرانسوی قابل شوخی کردن نبود. وضعیت زمانی بدتر می شود که وزیر جنگ قبلی هم به نفع وضعیت موجود وارد میدان شد! موسیو اتیِن، وزیر قبلی از جانب فرانسه گفته بود: «حذف شلوار قرمز؟ هرگز! شلوار قرمز یعنی فرانسه!» بعدترها زمانی که فرانسوی‌ها گروه گروه در مقابل اسلحه‌های آلمانی قتل عام می‌شدند و مثل برگ‌های درختی در پاییز بر روی زمین می‌افتادند؛ هیچکدامشان شاید نمی‌دانست که شلوارهای قرمز یا حیثیت فرانسه چگونه آنان را به کشتن داده‌اند. وزیر جنگ فرانسه، مسیمی، بعدترها اعتراف کرد: «آن چسبیدن کورکورانه و ابلهانه به چشمگیرترین رنگ، عواقبی سخت در پی داشت»!!! (برگرفته از نوشته دکتر امیرناظمی، ژرف اندیش و آینده پژوه)........... ....... اگر نفت ملی شده است چه ربطی دارد که آن روز را کار نکنیم؟ یعنی چه ارتباطی وجود دارد بین کار نکردن ما و یا ملی شدن صنعت نفت......‌ اما کافی است همین را بگوییم تا شلوار قرمزها چنین جملاتی را بیان کنند: حذف شلوار قرمز؟ هرگز! شلوار قرمز یعنی سابقه تاریخی و غرور ملی! " 🔘آموزه ی تفکر و یادگیری: اینکه باید برخی مدل های ذهنی نوسازی شوند تا جلوی" تشعشع های مادون قرمز" یا همان شلوارهای قرمز گرفته شود درست؛ اما نکته ی مهمتر این است که برخی اقدام های نسنجیده مدل های ذهنی را کج می کنند. مثالش همین تعطیلی آخرین روز سال که مناسبتش ملی شدن صنعت نفت است‌. چه باید کرد با مدل ذهنی که ناخودآگاه کج می شود و دلیلش باور به این است که ما نفت داریم و پشتمان گرم است، پس خیالمان راحت و کار تعطیل! محمد حسن حسینی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ کانال تفکر و یادگیری @THINKINGandLEARNING

#تفکر_کمّی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING
#تفکر_کمّی ⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳⏳ @THINKINGandLEARNING