شناختى نو «برزین»
الذهاب إلى القناة على Telegram
نوشدگى را طالبيم مشاور، مربی بهی(سلامتروان) Bioenergy Economy Healing(BEHI) www.barzin.org وبسایت؛ https://instagram.com/barzin.psy ادمين؛ مرجانمسعودی دارای پروانه اشتغالسازمانروانشناسی آغاز اینصفحهاز سال۹۴ ☎️ مشاورهاز مرکز رویش؛ 02144441703
إظهار المزيد486
المشتركون
-124 ساعات
-17 أيام
-530 أيام
أرشيف المشاركات
از بازیها و دستکاری روانی:
گاهی فرد،
برای اینکه حرف خودش رو به خورد طرف مقابل بده از کلمات دهن پرکن استفاده میکنه:
تو که باهوشی, تحصیلات خاص داری (مثلا دکتری، روانشناسی، مهندسی...) در حالیکه اغلب، چیزی از اون تخصص رو بلد نیستن!
و تو که عزیزی یا وابسته نزدیک منی
یا تو که با من همدردی...
اینجوری به خیال خودش داره یه هم تیمی درست میکنه ولی با شروط پنهانی تا باور کنی اون «رئیسه» و قطعا بهتر از تو میفهمه 😉
از طرفی با این عبارات، شما رو به رودربایستی، انفعال، حرفشِنَوی و تو گود میاندازه و ممکنه بازیچهی دستکاری روانی این فرد بشوید!
مدل دیگهی دستکاری این هست که شما رو وارد ترسهاتون میکنه که سر طناب این ترسها، تو دست اطاعت از اوامر اون فرد کنترلره یعنی جوری مغزتون رو دستکاری میکنه که اگه حواستون نباشه بابت آن ترسهای هنوز نیمده و گاه توهمی، اسیر و گوش به فرمان فرد کنترلر بشوید!
من که دلم نمیاد بدون راهکار از این گرههای مشکلساز، رد بشم، پس بریم؟
ـ سعی کنید حین گفتگو نفس عمیق بکشید و هیجان خشم، ترس، نگرانی خود رو مدیریت کنید
ـ وقتی هندونه زیر بغلتون گذاشت که تو فلان و بهمانی بگید «من هیچی نیستم یه آدم معمولیام»
ـ وقتی شما رو برد به آینده ترسناک، به آرومی بگید هنوز آینده، نیمده به قدر توان ذهنی و بدنی و به وقتش با اون مسئله مواجه خواهم شد شایدم اصلا پیش نیاد؟!
ـ اگه نمیتونید هیجانات خود رو مدیریت کنید و یا فریز شدید، در بیشتر مکالمه سکوت و اگر مقدوره با ادب و احترام به بهانهای جلسه رو ترک یا کوتاه کنید.
ـ به او بگید از اینکه به فکر منی ممنون (😉😉) ولی اجازه بده با شرایط و بضاعتی که خودم دارم تصمیم بگیرم خدا از بزرگی کمت نکنه!😄
نکات مهم:
🔦 پس از به گردن گرفتن سهم خطای خود, یادتون باشه در اغلب مواقع، فرد کنترلر آسیبزننده، بابت مشکلات درونی و احساس کمبودهای خود یا هیجانات حسادت، خشم، خودکمبینی و ...میخواد شما رو کنترل کنه، درک این مسئله به شرط عدم آسیب متقابل از جانب شما، میتونه به آرامش ذهن و روانتون کمک کنه.
🔦 یادتون باشه برای چنین افرادی سعی نکنید خود رو اثبات کنید یا توضیح بدید، خود به خوابزده رو نمیشه بیدار کرد، فقط برید و فاصله رو دور نگه دارید.
واقعا اگه میشد تو اون شرایط این ایموجیهای متن بالا رو هم فرستاد و خونسردی و لبخند حاکی از اینکه بازیت رو نمیخورم حفظ کرد, محشر میشد و دیگه روزها و سالها این جور مکالمات، نشخوار ذهنی و دلیل ترس و افسردگی و گاه تمایل به خودکشی نمیشد.
پ.ن: لطفا برسونید به دست اونایی که بالاخره یه طرف ماجرا هستن!
🥴
خرداد ۰۵
#عاطفه_برزین #روانشناس
#مشاور #شخصیت
#دستکاری_روانی #بازی #ذهن #حسادت #خشم #خواب_زده #غم #هیجان #کمبود #نشخوارذهنی #اثبات #کنترلر #کنترل #حرف_زور
#افسردگی #خودکشی #ترس #انفعال #سهم_خطا
@new_know
#atefebarzin
اندیشه مکن
که شانههایت سنگین شود
اندیشه مکن
که از کشیدن بار دیگران ناتوانی
در شگفت میمانی
از نیروی خویش
در شگفت میمانی
که به رغم ضعف خویش
چه مایه توانایی!
#مارگارت_بیکل
@new_know
Repost from N/a
Enjoy free music everywhere by installing this application.
-> https://bit.ly/All_MusicPlayer
وقتی که جنگی آغاز میگردد هر کسی باید سهمی پرداخت کند.
از این رو سیاستمداران باید سلاح، ثروتمندان باید مخارج و فقرا هم باید فرزندانشان را گسیل دارند.
وقتی جنگ تمام میشود سیاستمداران دست یکدیگر را میفشارند ثروتمندان قیمتها را افزایش میدهند و فقرا نیز به دنبال گور فرزندانشان میگردند.
🔹️آرتور شوپنهاور🔹️
@new_know
Repost from شناختى نو «برزین»
بخشی از یک رمان
دراز کشیدهام، وقت خوابیدن یا حتی چرت زدن هم ندارم، خودم را میشناسم، به دلهرهی دیر رسیدن نمیارزد، کم پیش آمده که دیر برسم ترمینال، مگر آن شبهای عید پرترافیک، به فرودگاه هم که نه، زیاد یادم نمیآید...
در تاریکی دراز کشیدم تا درد کمرم آرام بگیرد و یک مراقبه انجام بدهم شاید این افکار مزاحم یا استرس سفر در شرایط کورونا از سرم بیفتد، اما دوستی عزیز تماس میگیرد، حواسم به تصویری بودن تماس نیست
رنگ پریدهام و عینک درشتی بر چشم دارم.
خودم را جمع و جور میکنم، حالا دیگر، درست نیست که ویدیو را ببندم.
چراغ را که روشن میکنم، او برق میزند و انگار در کابین یک سفینهی فضایی نشسته...
ـ عه چه موهات فرفری شده، هنوز نرفتی پَ؟
ـ نه چند ساعت دیگه میرم، از صبح دنبال دفترچه بیمهم میگردم، فکر کنم درمانگاه جا گذاشتم...
بعد قصهی این روزها را میگویم، حجم دلگرفتگیها، درد فهمیده نشدنی که گیجت میکند و باز و باز این کولاک مواجهه با سفر، بریده شدن از کارهایی که از هزار سد پیش روت، تازه کمی گذشتهای، تازه راه افتادهای...
نیاز نیست برایش پُر بگویم که صدای قهقههاش بالا میرود و گه و گاه، فحشهایی خودمانی هم نثار میکند، حالا دیگر، سقف سفینهش انگار بلندتر شده و دیوارهی پشت سرش سفیدتر!
ـ آخه دیووووونه چقدر بگم، دنیا مسخرهتر از این حرفهاست که جدی بگیریش...
دستم را میبرم زیر عینک، بغضم بعد از مدتها راه باز میکند...
ـ ای جان ای جان، خب باشه بذار بیاد، گریه گاهی شفاست...
چقدر بگم هر کی اذیتت کرد از دو حال خارج نیست یا دیونه و احمقه یا بیماره. یا که ماموره تا تو پختهتر بشی و قراره هر دو درسی رو بگیرین...
ـ این که شد سه تا؟
ـ خب سومی، همین حالا یهو اومد به ذهنم، اصلا همهی ما وسط ماموریتهامونیم، آخه خُلیها، صد بار بهت گفتم یا قاطی بازیاشون نشو یا خودت به بازی بگیرشون، عشق نثارشون کن، اظهار علاقه کن، خودت بازی خوب بساز...
یا اصلا فکر کن نیستن، وجود ندارن، مثل خُلا نگاشون کن بگو آره راست میگین!
.
خبر ندارد که دو سه دفتر سپاسگزاری پر کردهام، هر بار عشق و آرزوی خیر میفرستم، هر بار، فقط تایید میکنم و هر بار با مهر، دست گذاشتهام روی شانهی ادمهای به خواب زده که اصلا خیال بیداری ندارند..
.
به فحشهای دوستانهاش میخندم، آرایش خفیف زیر ماسکی میکنم و کیف لوازم آرایش را با دقت در ساک کوچکم جا میدهم
ـ باز من و گوشی شدیم آینهت؟
دستهایم را مثل کشیدن دایرههای متوالی در هوا میچرخانم و میگویم:
ـ آها راست میگی، این سومی که امروز یهو به زبونت اومد، به دلم نشست، تکنیکهای قبلی اگه برای آدمای خواب زده اثر نداشته باشه، اما این تفکر که لابد مأمورن و پیامی دارن، حتما جواب میده!
.
چند دایرهی کوچکِ تو در توی دیگر، در هوا میکشم.
مراقبهی نرم تبرک انرژی را هم انجام میدهم و آنقدر درگیر کارهام میشوم که فرصت پردازش استرس سفر با شرایط کرونا را ندارم.
.
راننده اسنپ از جایش تکان نمیخورد و برای چندمین بار از کرونا سپاسگزاری میکنم که یادم داده، به وسایل کمتر قانع باشم، زیاد در قید و بند لباس نیستم، مهمان بازی و بیرون رفتن هم که نداریم، پس بار را به راحتی میگذارم صندلی عقب.
فرودگاه مثل بارهای قبلیِ این چند ماه، کمی خلوت است اما مردم، قیافهی آدمهای «این سالهای وبا» و "کوری" را گرفتهاند و من هم بدتر از همه، یک شیلد و دو ماسک روی هم و صورتی که هی خیس میشود و دستهایی که مرتب اسپری میزند، هستم که عاطفهای را یدک میکشد.
وقت فرود، زمان و مکان گم کرده، به خیالم میرسد الان که از فرودگاه بیایم بیرون، یک خیابان است و صفی کوتاه برای تاکسی با همان مامور باهوش رسیدگی، یک آن متوجه میشوم دارم، اشتباهی، تهران (مبداء) را تصور میکنم و همان شوق برگشت به خانه را دارم.
کمی بعدتر، چشمانم را که باز میکنم، در مسیر زاینده رود هستم و هوایی که دوباره دوستش دارم و همهی اینها یعنی، شاید دارم قواعد بازی را یاد میگیرم...
ـ صبر کنید... آها حالا شماره کارتتون رو بگید؟ چی؟ چند؟ آقا این که نصف مبلغ بلیط هواپیماست؟!!
ـ نه دِع، هواپیما کلی مسافر دارِد، مثی ما این موقعی شب با یه مسافر که نمیرِد...
پ.ن: کِی بهشت بسازیم پس؟
#عاطفه_برزین
#رمان #کورونا #کرونا #بهشت #استرس #بازی #جدی
@new_know
@selfh
Repost from شناختى نو «برزین»
«من»
این کاراکتری که به عنوان خودت میشناسی فقط برای خودت وجود دارد(آن هم وجود ذهنی).
کسانی که با شما ارتباط دارند یا حتی کسانی که یک لحظه به شما نگاه میکنند و عبور میکنند، یک «شما» از شما دارند که با آن کاراکتری که شما از خودت داری هم منطبق نیست.
آنها هر کدام یک ورژنی از «تو» در ذهنشان دارند.
فکر میکنی آن تصویری که مادر از تو دارد همان «تو»یی است که پدر از تو میشناسد؟
اینطور نیست.
تصاویری که پدر، مادر، هر یک از همکاران و هر یک از آشنایان از «تو» دارند، هیچکدام با هم یکی نیستند.
«تو» در ذهن دیگران به تعداد تجربیات آنها از تعامل با تو وجود داری.
کدامشان «تو»یی؟!
ز این دو هزاران من و ما
ای عجبا من چه منم؟
@TAUOO
@new_know
📚
خط به خط رُمان معنادار «کتابخانهی نیمه شب» مرا با وجهی از نورای احتمالی که انگار خودی از من را هم دارد مواجه میکند و خطوط و صفحاتی در وجودم، مثل سبک شدن کتاب حسرتهای نورا، گاه، سبکتر میشود.
چقدر زیر بار فصلهای سنگین و عجیب خانهی مادر، فشرده بودم و این کتاب رهگشای قرینام شد!
📖
توضیح کتاب و تصویر: نورا در میانهی مرز مرگ و زندگی (خودکشی) با کتابخانه و یک خانم یا به قول خودش مسئول سادهسازی فضای کوانتومی جهانهای موازی مواجه میشود و هر کتاب، انتخابی احتمالی از یک زندگی برای اوست، که هر بار یکباره وارد بخشی از آن زندگی و روبرویی با حقایقی میشود.
در این صفحه، نورا خواننده مشهوریست با مالکیت منازل مختلفی در دنیا و هنوز با این زندگی تجملی آشنا نشده، وارد تور کنسرتش در برزیل میشود و با خبر از اینکه آتش سوزی لوسانجلس ممکنست به منزلش برسد!
به نظرم خیلی جالبست اگر چنین ناظر بیرونیای باشیم که نفهمیمم باید از داشتن این همه داراییِ یهویی خوشحال باشیم یا نگران سوختنش!
برداشتم از این بخش کتاب این بود که در حقیقت همهی ما صاحب و مالک هیچ چیزی نیستیم و اگر فکر میکنیم که هستیم، توهمی بیش نیست. عاریتهایی که در هر زندگی یا بهتراست بگوییم در هر «نقش» نصیبمان میشود و به راحتی از ما گرفته میشود و مرگی عریان از هر تملک، شاید تنها واقعیت در میانهی هر میدان پر توهم ما باشد!
پ.ن:
حدود ۶ سالست راهنمای جان و دوستان این مسیر به انتخاب راهنما، نورا صدایم میزنند و جالب آنکه نورای #کتابخانه_نیمهشب مثل من، گربهای هم دارد...
سعی میکنم هر بار،
برداشتی مختصر از موضوعات مختلف «کتابخانه نیمهشب» بنویسم.
#عاطفه_برزین #نورا
#رواندرمانگر #مشاور
#روانشناسی #کتابخانه_نیمهشب #مت_هیگ
#داستان #رمان #مالکیت #هستی #مرگ #خودکشی #افسردگی #معنا #معنویت #جهانهای_موازی
Ble.ir/new_know
#atefehbarzin
@new_know
.
استرس و اضطراب نه خودخواسته میآید و نه به سادگی و با امر کردن میرود!
حتی اگر مشاوریم هرگز به کسی نمیتوانیم بگوییم «آرام باش یا استرس نداشته باش».
مشاهدهی ناداورانهی احساسات به نرمی و نامگذاری آنها که الان چه در من جریان دارد، خشم، غم، ترس، شرم یا هر چیز دیگر میتواند به من کمک کند تا دچار سرکوبگری و پنهان کردن آنها نشوم و بعد بتوانم بهطور واقعی و نه تلقینی، آرام و بهتر شوم.
اضطراب در شرایط بحران کاملا طبیعیست تا بتوانیم از خود مراقبت کنیم و به دنبال محلهای امن فیزیکی و روانی باشیم.
اما کلیدهایی برای گشودگی نیاز داریم که اولینش همان (افکت لیبلینگ) بود که گفتم و بهترینش توجه به تنفس و دم و بازدمست، بدون درگیری با فکرهایی که میآیند و بالاخره میروند.
تکنیک دیگر توجه و نگاه به عزیزان، اشیاء و نکاتیست که دوستشان داریم یا برایمان جالب است، نگاه به بدن خود خصوصا به دستها، توجه به جایی که نشسته یا دراز کشیدهایم و لمس تن حتی به شکل ذهنی که یادمان بیاید هنوز هستیم و در قراریم، خیلی کمک کنندهست.
لمس، بوییدن، شنیدن با چشم بسته خوبست تا باور کنیم هستیم و آرامتریم.
یادمان باشد خیلی چیزها در اختیار ما نیست پس نیاز و اضطراری برای کنترل کردن توسط ما نیست و خواهیم دید که نه تنها آن موضوع در ذهن، تسهیل بلکه در واقعیت هم فضای بهتری برایمان ساخته میشود.
و آنچه در اختیار است را در
قراری آرام، حفظ میکنیم 🪷
#عاطفه_برزین #روانشناس #مربی_بهی
#bioenergyeconomyhealing
#سلامت #سلامت_زایی
#جنگ #استرس #اضطراب #آرامش
#مراقبت #حواس #نام_گذاری #احساسات
@new_know
#شناختی_نو
تقدیم به عزیز از دست دادهها
شعر از کتابم «چقدر باید نگفت»
سال 90
#عاطفه_برزین
@new_know
از ابتدای وجود بشر، خشم یه واکنش هیجانی کاربردی برای دفاع، شکار و حفظ امنیت بوده و هست ولی اگر مدیریت نشه، چون خاصیت فورانی داره، میتونه به جای بقا و بهبود خود، ما رو عصبی، ویرانتر و حتی نابود کنه، مدیریت خشم به معنای انفعال، تو سری خوردن و مظلومیت نیست بلکه تبدیل خشم به یک احساس نرم اما کاربردیتر است.
وقتی هر هیجانی از درون خود رو تماشا کنیم، به اون، آگاهی بدیم و نامگذاریش کنیم، به کمک عقل میاد و میتونه ازمون بهتر دفاع کنه،
میتونه همدلیش برای کمک به آسیب دیدهها و کسانی که در مرز خودکشی هستن، بیشتر و در کل، خودش هم صبورتر بشه،
کمک گرفتنش از توانمندتر از خود میتونه بالا بره و کمی دست از احساس درماندگی یا برعکس، عقل کلی
برداره!
این طوری، هم به اهدافمون نزدیکتر میشیم، هم با قدرت و توانمندی بیشتری در مسیر سلامت خود و عزیزامون پیش میریم.
#عاطفه_برزین #مشاور #روانشناس
#مربی_بهی
#خشم #مدیریت_خشم #کنترل #هیجان #دفاع #رنج #آگاهی
@new_know
مراقبهی تنمبنا
جهت سلامتزایی در بحران، برای کاهش تنش در تن و روان.
بعد از مراقبه (خیلی مهمه)
بلند شو و یک حرکت خیلی کوچک:
۳۰ ثانیه راه رفتن
یا
چرخش خیلی ملایم شونهها
نه ورزش. فقط پیام به مغز:
«من زندهام، ولی در خطر نیستم.»
#عاطفه_برزین
#مربی_بهی #سلامت #مراقبه
#تنشن #صلح #بدن #تن
@new_know
#حرمت
ما به جایی رسیدهایم که صلح، دیگر اولویت نیست؛ اولویت، عبور کردن است.
عبور از قانون، عبور از نوبت، عبور از همدیگر.
حرمت آدمها قربانیِ فضای بیاعتمادی شده است. وقتی شهروند به رقیب تبدیل میشود، حق، سهم نیست؛ غنیمت است.
در چنین فضایی، آدمدرستها معمولاً بازندهاند؛ نه به این دلیل که ناتواناند، بلکه چون قواعد بازی را بلد نیستند: زور، رابطه، و هیاهو.
ما به هم روی خوش نشان نمیدهیم چون یاد گرفتهایم اول از خودمان دفاع کنیم، حتی به قیمت له شدن دیگری.
این جامعه کمبود قانون ندارد؛ کمبود حرمت دارد. کمبود، آییننامه ندارد؛ کمبود همدلی دارد.
اما توسعه، در زمینی که بیاعتمادی کاشته میشود، رشد نمیکند. توسعه به امنیت روانی نیاز دارد، به احساس دیده شدن، به اینکه شهروند بداند قرار نیست برای هر حق سادهای بجنگد.
خشنودی، در جامعهای متولد میشود که آدمها مدام در حال دفاع از خود نیستند. جایی که انرژی مردم صرف ساختن میشود، نه صرف دوام آوردن.
و خوشبختی، نه با شعار میآید، نه با آمار.
خوشبختی حاصل جمعِ حرمت، اعتماد، عدالتِ قابل لمس، و آرامشی است که اجازه میدهد آدمها به آینده فکر کنند، نه فقط به امروزِ سخت.
صلح، با بخشنامه نمیآید. صلح، از جایی شروع میشود که آدمها تصمیم میگیرند دیگری را دشمن فرض نکنند. تا آن روز، ما نه در جنگایم، نه در صلح؛ ما در فرسایشِ آرامِ همدیگریم.
و هیچ کشوری، با فرسایشِ آدمهایش به توسعه، خشنودی و خوشبختی نمیرسد.
حمیدرضا
#فرسایش #خوشبختی #صلح #عدالت #دفاع #جنگ #همدلی #توسعه #حرمت #اعتماد
#شناختی_نو
@new_know
+1
#عاطفه_برزین
#روانشناس #مربی #بهی
#خطای_دکارت #دامسیو
#ذهن #بدن #تن_مبنا #رواندرمانگری #روانتنی #هیجانات #مغز #پیشپیشانی #prefrontal
#دکتر_فرزاد_گلی
#شناختی_نو
@new_know
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
