AghayedNet
الذهاب إلى القناة على Telegram
2 495
المشتركون
-124 ساعات
+47 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
2 495
▪️تأملاتی بر روایات و خُطَب فضائل معصومین علیهم السلام (3)
اين سخن فیض کاشانی را به هر شخصی كه فطرت مستقيم داشته باشد و با اين گونه نظريّه های فاسده و افكار نادرست مأنوس نشده باشد عرضه كنيم، فساد و بطلان آن را به طور بديهی درك می كند و از آن مشمئز می گردد و آن را مخالف توحيد فطری و قرآنی می شناسد.
و اگر او ببيند كه فیض کاشانی فرمايش اميرالمؤمنين علیه السلام (انا آدم الاوّل، انا نوح الاوّل و امثال اينها) را به همين معنی تأويل می كند، البته در صدور اين فرمايش از حضرت امير علیه السلام ترديد پيدا می كند و اگر قدری تصلّب و تعصّب بخواهد نشان دهد، در مقام تكذيب برمی آيد و اين گونه فرمايشات را مجعول می شمرد و به اهل غلو و يا متصوّفه نسبت می دهد و ساحت مقدّس امام علیه السلام را كه استاد توحيد و معلّم دين و ايمان است، از اين گونه مطلب مبرّا می داند.
در صورتی كه اين احاديث و خطب و ادعيّه اگر دارای سند صحيح (به اصطلاح مستحدث و جديد) نيستند، به حسب متن و مضمون از حدّ استفاضه هم گذشته و می توان مدّعی شد كه به حدّ تواتر معنوی رسيده اند و با ادلّه قطعيّه عقليّه و نقليّه موافقت داشته به طوری كه اگر بخواهيم از مضامين اين روايات و خطب و ادعيّه دست برداريم، به توحيد صحيح قرآنی نخواهيم رسيد؛ همچنان كه آنانی كه به اين مضامين اعتنا نكرده اند، نتوانسته اند در مسائل معضله توحيد راه حلّ درستی به دست آورند و دچار تناقضات شده اند.
پس اين روايات و خطب و ادعيّه همه دارای معانی صحيحه ای بوده كه به آيات قرآنی و روايات و دلائل قطعيّه عقليّه تأييد و تسديد و تقرير گرديده اند ولی بايد آن معانی را از تفسير و تبيين و ارشاد خود اهل البيت علیهم السلام به دست آورد چنانكه در مكتب استبصار مرحوم شيخ احمد اَحسايی اعلی اللّه مقامه به طور كامل و جامع عرضه شده است.
و می بينيم مشايخ بزرگوار اين مكتب (مرحوم شيخ احمد اَحسائی و مرحوم سيّد کاظم رشتی و مرحوم حاج محمدکریم كرمانی و مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبایی اعلی اللّه مقامهم) كوشش و تلاش خود را نوعاً صرف شرح و بيان اين گونه روايات و خطب فرموده اند؛
مانند: شرح الزيارة الجامعة الكبيرة و شرح دو حديث كميل در بيان حقيقت و اقسام نفوس (از مرحوم شيخ اعلی اللّه مقامه) و شرح خطبه طتنجيه (از مرحوم سيّد اعلی اللّه مقامه) و شرح حديث نورانيّت و شرح حديث فضيلت (از مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه) و شرح حديث مفضّل (از مرحوم آقای شریف طباطبایی اعلی الله مقامه) تا جايی كه می بينيم كه مرحوم آقای كرمانی اعلی اللّه مقامه كتاب روايی كبير (فصل الخطاب) خود را بر مبنای حديث شريف نبوی صلی الله علیه و آله كه فرمود: الحقيقة احوالي و الطريقة افعالي و الشريعة اقوالي، بر سه بخش: حقيقت، طريقت و شريعت ترتيب داده اند در صورتی كه اين حديث هم از همان دسته احاديثی است كه در كتب صوفيّه روايت شده و در كتاب های معتبر روايی شيعه نيامده است.
نكته ديگر اين است كه گاهی بعضی از متصوّفه عامّه هم به ائمّه علیهم السلام رجوع داشته اند و به مناسبت ها از آن بزرگواران فرمايش هایی و يا دعاها و مناجاتی عرفانی نقل كرده اند؛ مانند حديث عنوان بصری از حضرت صادق علیه السلام كه در زمينه عرفان عملی است و در كتب روايی شيعه مذكور است و مانند مناجات هايی كه طاووس يمانی از حضرت سجّاد علیه السلام نقل میكند، و يا آنچه را شقيق بلخی از حالات و فرمايش های امام كاظم علیه السلام روايت می کند و مانند مواعظی كه زهری از امام سجّاد علیه السلام نقل كرده است.
در هر صورت نظر به اينكه اين بزرگواران صلوات اللّه عليهم حجّت های خداوند متعال بوده اند بر جميع خلق و آگاه به همه نيازمندی های بشری، با هركس برخورد داشته اند و هركس با هر شرايطی روی نياز به درگاه ايشان می آورده، آنچه را مستحق آن بوده افاضه می فرموده اند و او را از درگاه كرم و فضل خود نااميد نمی ساختهاند اگرچه به ضرر او بوده و اتمام حجّتی بيشتر بر او می شده است؛ مانند آنكه علم كيميا را به شخصی مثل جابربن حيّان، امام صادق علیه السلام تعليم فرمودند درصورتی كه او از نظر عقيده، صوفی و از نظر مذهب، سنّی بوده است. و يا پاره ای از اسرار و مسائل عرفانی را به بعضی از متصوّفه عامّه تعليم می دادند و آنها هم از ايشان برای اَقران و امثال خود روايت می کرده اند.
و شايد يكی از جهاتی كه عرفای عامه مانند محيی الدين و صدرالدين قونوی و يا مولوی از ائمّه علیهم السلام تجليل كرده اند و بالاخره خود و مسلك و طريقت خود را به طوری به آن بزرگواران منسوب می سازند، همين جهت باشد كه معروض گرديد.
@AghayedNet
2 495
کاتب، پس از اتمام نگارش خطبه، برای مرحوم شیخ احمد اَحسائی و مرحوم سید کاظم رشتی فاتحه اهدا کرده است:
الفاتحة للمرحوم السید و المرحوم الشیخ.
@AghayedNet
2 495
صفحه نخستِ نسخه ای خطی از خطبة البیان.
در حاشیه آمده است: این خطبة البیان امیرالمؤمنین صلوات الله علیه است که بین بصره و کوفه ایراد فرموده است.
@AghayedNet
2 495
▪️تأملاتی بر روایات و خُطَب فضائل معصومین علیهم السلام (2)
مناسبت دارد در اينجا يك نمونه ای از اين تأويل ها و برداشت ها را يادآور شويم:
ملاّمحسن فيض كاشانی با آنكه از فقهاء كم نظير شيعه است، از عرفا بوده و در تأويل آيات و احاديث و خطب و ادعيّه به مطالب عرفانی مصطلح، يد طولايی دارد.
در كتاب قرّة العيون كلامی را از بعضی از عرفا نقل می كند كه ترجمه آن اين است:
«هرگاه خداوند تجلّی بفرمايد به ذاتش براي كسی، آن شخص خواهد ديد كه همه ذات ها و صفت ها و كارها در پرتو ذات و صفات و كارهای حق متلاشی گرديده و خود را نسبت به همه مخلوقات چنين می يابد كه مدبّر آنها است و همه اعضاء اويند به طوری كه اگر به يكی از آنها چيزی برسد، آن شخص می يابد كه به او رسيده است و می بيند ذات خود را ذات يكتا و صفت خود را صفت آن ذات و كار خود را كار آن ذات. زيرا به طور كلی مستهلك گرديده و فانی شده است در حقيقت توحيد.
و چون بينش روح منجذب گرديد به مشاهده جمال ذات، نور عقلی كه چيزها را جدا از هم درك می كند، پوشيده می شود در برابر غلبه نور ذات قديمه (ذات خداوند متعال) و جدايی ميان قِدم (خدا) و حدوث (خلق) از ميان می رود؛
زيرا باطل (خلق) نابود شدنی است در برابر آمدن حق (خدا).»
تا آنكه می گويد:
«و شايد همين است سرّ صدور پاره ای از كلمات غريبه از مولای ما اميرالمؤمنين علیه السلام در خطبة البيان و در خطبه ای كه به طتنجيه ناميده شده و غير آنها از نظيرهای آن دو خطبه مانند فرمايش آن حضرت علیه السلام: «منم آدم اوّل، منم نوح اوّل»، تا آخر آنچه فرموده است آن حضرت علیه السلام از امثال اين فرمايش».
اين تأويل به خوبی نشان می دهد كه فيض، صدور اين فرمايشات را قبول دارد ولی معنا و مراد از آنها را همان می داند كه از بعض عارفان يادآور شده است.
در صورتی كه مبنای سخن آن عارف مسأله وحدت وجود است و مرادش از تجلّی خداوند به ذات برای كسی، همان كشف حجاب انّيت و تعيّن است كه ملاك جدايي واجب الوجود و ممكن الوجود است (يا ملاك جدايی قديم و حادث است.)
زيرا بر اساس نظريّه وحدت وجود، حقيقت هر موجودی همان وجود صرف است كه اگر بدون تعيّن درنظر گرفته شود همان وجود حق است كه صرف الوجود و حقيقة الوجود است در نظر عرفا، و اگر با تعيّن مخصوصی درنظر گرفته شود اسمش مخلوق و موجود و ممكن خواهد بود.
يكی از شاعران وحدت وجودی گويد:
بيني و بينك انّيّي ينازعني
فارفع بلطفك انّيّي من البين
و ديگری گويد:
چو ممكن گرد امكان برفشاند
بجز واجب دگر چيزی نماند
و همين فيض در كلمات مكنونه خود سخنی دارد كه ترجمه اجمالی آن اين است:
«وجود ما همان وجود خدای سبحان است با اين تفاوت كه هنگامی كه آن وجود را به خود نسبت می دهيم، حادث و ممكن است و هنگامی كه به خدا نسبت می دهيم، قديم و واجب است.
و همچنين است صفات ما، از حيات و قدرت و اراده و ديگر صفات، كه تمامی همان صفات خدای سبحان است با اين فرق كه نسبت به ما، همه حادث و نسبت به خدا، همه قديم هستند.
زيرا هنگامی كه اين صفات به ما نسبت داده شوند صفات ما به حساب می آيند و ملحق به ما بوده و محكوم به حكم ما هستند و نظر به اينكه حدوث لازمه ما است، پس حدوث لازمه اين صفات هم خواهد بود، و هرگاه به خدا نسبت داده شوند ملحق به خدا و محكوم به حكم خدا خواهند بود.
و نظر به اينكه ذات خدا قديم است و صفات او هم لازمه ذات او است، پس صفات او هم قديم است.
و اگر می خواهی اين مطلب را حقيقتاً دريابی و به طور عقلانی درك كنی نگاه كن به نيروی حيات خودت (در صورتی كه حيات تو است و تو به آن حيات زنده هستی) و می بينی كه نمی يابی آن را مگر روحی كه به تو اختصاص دارد و به اين نظر حادث است و مخلوق است
ولی اگر از اين اختصاصش به تو، صرف نظر نمودی و دريافتی حقيقت شهود اين معنی را كه هر چيزی در حيات خود مانند تو است در درك حيات خود، و از اين راه مشاهده كنی سريان آن روح و حيات را در همه موجودات، خواهی دانست كه اين حيات همان حياتی است كه بستگی دارد به آن زنده ای (خدايی) كه عالَم به او بسته و برپا است و آن همان حيات و زندگی خداوند است، و بر هين صفت ساير صفات را می شود قياس كرد.»
اين سخن فیض کاشانی را به هر شخصی كه فطرت مستقيم داشته باشد و با اين گونه نظريّه ها و افكار نادرست مأنوس نشده باشد عرضه كنيم، فساد و بطلان آن را به طور بديهی درك می كند و از آن مشمئز می گردد و آن را مخالف توحيد فطری و قرآنی می شناسد... .
@AghayedNet
2 495
حاشیه ای بر نسخه ای از کتاب ارشادالعوام، چاپ بمبئی
هو الله
این کتاب شریف که محتوی اخبار و آثار ائمه اطهار علیهم السلام است در سیرجان خریده ایم
18 اردی بهشت 1320
@AghayedNet
2 495
مؤلف،به خوبی نظریه وحدت ناطق رانقدکرده؛ولی محقق،درپاورقی،این نظریه رابه مرحوم حاج محمدکریم کرمانی نسبت داده است؛وحال آنکه این نظریه،از آنِ محمدخان کرمانی است و ساحت پدر،ازاین نسبت منزه است
@AghayedNet
2 495
بررسی موضوعاتی همچون: علل اربعه بودن معصومین علیهم السلام، محل مشیت بودن آن بزرگواران، علم ایشان، معنی حضور امیرالمؤمنین ع نزد هر محتضر و به مناسبت بحث وحدت ناطق(ص237) و... .
@AghayedNet
2 495
▪️از فرمایش های اخلاقی
این غفلت ما خیلی عجیب است... این غفلت های ما باعث آزردگی خاطر بزرگان می شود. آنها متوجه ما هستند. امام زمان متوجه ما هستند. این غفلت ها دل مبارک حضرت را مضطرب می کند.
هیچ کس معذور نیست. هیچ کس نباید عمر خود را به غفلت بگذراند. نباید به شوخی گذراند. عمر حیف است. باید در تحصیل معارف و تحصیل محبت به خدا و اولیاء خدا جدی بود و راه این تحصیل، دور کردن کدورت ها و غفلت هاست.
بیایید سعی کنیم و برای شیطان کار نکنیم و اگر احیاناً غفلت کردیم، فی الفور تبرّی کنیم از شیطان و از آن غفلت و رو کنیم به مولای خود، عذر بخواهیم... اقلاً خدمتی که برای شیطان کرده ایم حالا تلافی کنیم... .
@AghayedNet
2 495
کتاب جناب سلمان هادی آل طعمه، به نام «مشاهیر المدفونین فی کربلاء» با تصویری از مرحوم سید کاظم رشتی بر جلد کتاب
@AghayedNet
2 495
▪️تأملاتی بر روایات و خُطَب فضائل معصومین علیهم السلام (1)
به حسب اقتضاء طبايع و سليقه ها و استعدادهای گوناگون امّت ها در تمام شرايع، متشابهاتی در كلام خدا و كلام انبياء و اولياء الهی علیهم السلام وجود داشته و دارد و از حكمت های به كاربردن آنها، بروز ايمان مؤمنان و نفاق منافقان بوده و وسيله آزمايش آنها در دوره تاريخ شرايع آسمانی است كه مؤمنان با ردّ آنها به محكمات، استفاده های بيشتر و تازه تری می كرده و می كنند و منافقان آنها را وسيله كج روی ها و تأويل های باطل خود قرار داده و از آنها برداشت های نادرست کرده و می کنند.
عرفای اصطلاحی را ما از اين دسته می دانيم كه از آيات و روايات متشابه كمك گرفته و آراء و افكار خود را به آنها مستند ساخته و به آنها رنگ قرآنی و اسلامی زده اند (يحلفون باللّه انّهم لمنكم و ما هم منكم ولكنّهم قوم يفرقون.)
و متذكّر می شويم كه وجود اين دو دسته و برداشت های آنها در طول تاريخ اسلام و به خصوص تشيّع، بسيار و چشمگير است و بسياری از احاديث و خطبه های اميرالمؤمنين علیه السلام كه دارای جهات معنوی و اسرار است، در ارتباط با همين مطلب صادر گرديده است.
صدور رواياتی كه متضمّن فضايل و مناقب اهل البيت علیهم السلام در سطح عالی تر، مانند حديث معرفت نورانيّت و حديث خَيط، و خطبه هايی از قبيل خطبة البيان و خطبه طتنجيه و خطبه افتخار و يا كتاب هايی از قبيل تفسير امام حسن عسكری علیه السلام و مصباح الشريعة و احاديثی از قبيل حديث كميل در پرسش از حقيقت و يا نفس، نشان می دهد كه در ميان شيعيان بوده اند كسانی كه نسبت به ديگران دارای استعداد بيشتری بوده و انديشه های عالی تری داشته اند و با كسانی برخورد داشته اند كه آنها هم با مسايلی مافوق از مسائل ظاهری كه در متن ظاهر دين مطرح بوده، آشنا بوده اند.
و نظر به اينكه آنها را نمی توانسته اند در ميان عموم شيعيان مطرح سازند، ناچار برای افراد نادری نقل می كرده اند.
در نتيجه اين دسته از روايات و احاديث و كتب از آن شهرت و اعتباری كه ساير احاديث و كتب شيعه دارند محروم گرديده اند و جزو روايات و احاديث ضعيف و نادر به شمار می روند و در صحّت صدور آنها علما تشكيك كرده اند.
بعضی از اين خطبه ها در ابتدا فقط در سينه ها ثبت و ضبط می گرديده و از اين جهت در آنها اختلاف و پيش و پس شدن فقرات و تغييريافتن لغات به لغات هم معنی رخ داده و يا دچار نقل به معنی شده اند و همچنين دارای سند معتبری نگرديده و در كتب معتبر هم آورده نشده اند و راويان آنها جرأت نقل آنها را نداشته و اگر با اشخاص منحرفی از متصوّفه و يا حكما كه برخورد می كرده اند، آن روايات و يا خطب را نقل می کرده اند و آنها هم آنها را در كتب خود روايت می كرده اند و يا خود منفرد می شدند در نقل آنها مانند مرحوم شيخ رجب برسی و متّهم می گرديدند به غالی بودن.
در اين ميان عرفا به طور كلّی (اعمّ از شيعی و سنّی) از اين گونه روايات و احاديث بيش از ديگران به بهره برداری پرداختند و آنها را با مبانی و مسائل عرفان خود تطبيق نموده و تأويل كردند و همين امر هم بيشتر بر ضعف و بی اعتباری اين دسته از روايات و احاديث و خطب افزود و تقريباً در انحصار آنان در آمد و علما و فقهاء شيعه خود را ناچار ديدند در اينكه اگر به صحّت صدور اين احاديث اقرار كنند، بايد به صحّت مبانی و مسائل عرفان و حكمت اصطلاحی هم اقرار كنند و از طرفی فساد و بطلان آن مبانی و مسائل هم اجمالاً محرز بود، و يا اعتبار و صحّت صدور اين احاديث و روايات را تكذيب و يا لااقلّ مورد تشكيك قرار دهند و اين مصيبت بزرگ را بر سر اين روايات وارد سازند.
و دسته ای هم از باب احتياط و توقّف در نزد شبهات، خود را در شبهه ديده و سكوت اختيار كردند ولی بالاخره در معتبر نبودن اين گونه احاديث و روايات از نظر متن و سند، تقريباً اتّفاق نظر دارند سندهای آنها را كه به حسب قواعد علم الحديث مصطلح، تضعيف می كنند و متن آنها را هم به واسطه متشابه بودن و يا شباهت داشتن به مطالب عرفا، مخدوش می دانند.
اين بلا بر سر بعضی از زيارات مأثوره و بعضی از ادعيّه وارده هم آمده از اين جهت كه در آنها الفاظ و يا جملاتی با معانی و مضامين متشابهی و يا مشابهی با مطالب عرفان و يا حكمت متداول به كار رفته است؛ از قبيل تتمّه ای كه برای دعاء عرفه حضرت سيدالشهدا علیه السلام نقل شده و مناجات خمس عشر كه به حضرت سجّاد علیه السلام نسبت دارد.
گرچه تا اندازه ای هم بايد به ايشان حق داد؛ زيرا تأويل ها و برداشت های عرفا از اين گونه روايات و احاديث و خطب، آن چنان وحشت انگيز است كه راستی راستی تَفَوّه و لب گشودن به اين احاديث و روايات و خطب جرأت می خواهد و استشهاد و استدلال به آنها با ايمن بودن از اتّهام به تصوّف و عرفان شايد ممكن نباشد.
@AghayedNet
2 495
▪️متنی در انتهای یکی از نسخه های کتاب ارشادالعوام؛ درباره فروش کتاب، شامل نکاتی تاریخی
بسم الله الرحمن الرحیم
مولای من فرمودید که کتاب مبارک ارشاد العوام را شخصی از رفقای اصفهان از شما خواسته است، عرض می کنم که این جلد ثانی است و در کرمان قیمت عادله آن به خط از این پست تر دو تومان است ولی در یزد هجده ریال است و اما اصفهان دور هم نشستن و گفتن که این چند هزار بیت است و هزار چند ارزش دارد و حساب چیدن. خلاصه حسب الفرمایش شما کتاب را دادم و عرض می کنم هر کس می خواهد به او می نمایید هرگاه خواست ...سفید قیمت آن را بدهد خدمت شما و هرگاه نخواست آن قدر می خواهد که بدهد از برای خودش بنویسد یا عاریه ...بگیرد و تدریجاً بخواند به هیچ وجه مأذون نیستید به هیچ کس بدهید زیرا که ضایع می کنند و از ...می اندازند هرکس روانه یزد باشد ارسال نزد قبله گاهی حاجی ...علی کنید در یزد فروش می رود زیاده بیادبی است. و اینکه نوشتم محض قول نیست راضی نیستم تصرف در او را اگر چه یک شب باشد و هرگاه فروش رفت دو عدد ماله کاه گل مالی بزرگ از بابت قیمت آن می خرید و ارسال نزد جناب حاج ...علی می نمایید که به جهت من بفرستد و هرگاه خود خواستید که بردارید همان است که عرض کرده ام مشافهة مال من مال خود شماست. والسلام... .
@AghayedNet
2 495
▪️از فرمایش های اخلاقی
اساس و میزانی را که قرآن در مورد اخلاقیات اهل ایمان ذکر می فرماید،
این است که همیشه خود را در نزد خدا می بینند،
همیشه رضای خدا را طلب میکنند
و آنچه آنها را بر واقع ساختن کاری وا می دارد
و هر کاری از کارهای زندگی یا معاشرتی که از ایشان صادر می شود،
تمام بر اساس طلب رضای خداست؛
نه برای مصلحت اندیشی و منفعت طلبی و نه براساس میزانی از میزان های اجتماعی، عُرفیات، پسند عُرف، پسند اجتماع و مصلحت اندیشی آنها.
این جهات برای مؤمنان در هیچ امری از امورشان مطرح نیست.
@AghayedNet
