AghayedNet
الذهاب إلى القناة على Telegram
2 487
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
2 487
🔺عالم ربانی مرحوم شیخ احمد اَحسائی اعلی الله مقامه در یکی از نامههای خود اشاره فرمودهاند هنگامی که نگاشتن شرح الزیارة الجامعة الکبیرة را آغاز کردند، همّ زیادی بر اتمام آن داشتند.
در دورهای که بیمار شدند، با وجود بیماری و همه اشتغالات، باز هم تصنیف این کتاب را ادامه دادند حتی به مقدار ساعتی در شب و ساعتی در روز.
و جز تصنیف این کتاب به رساله دیگری نپرداختند تا این شرح به پایان رسید و میراثی ارزشمند برای جامعه تشیع به یادگار ماند.
@AghayedNet
2 487
✔️🔻قاتل حضرت جواد علیهالسلام چه کسی است؟
اگرچه در تاریخ معتصم عباسی لعنه الله قاتل حضرت معرفی شده است؛ اما با نگاهی دقیقتر قاتل حضرت مأمون عباسی است لعنه الله.
مأمون (عفریت بنیالعباس) دختر خود (امالفضل) را به حضرت جواد علیهالسلام تزویج کرده بود و همین دختر به دستور پدرش، حضرت جواد علیهالسلام را به شهادت رسانید.
امالفضل در زمان حیات پدرش بهاین جنایت اقدام نکرد تا در زمان معتصم لعنة الله علیه به دسیسه او این جنایت را مرتکب شد؛ زیرا علت اصلی تزویج او با حضرت جواد علیهالسلام بهاین منظور بوده ولی جریانهای سیاسی مانع اجرای این مأموریت گردید.
و این مطلب را تأیید میکند فرمایش مرحوم آقای حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه در جلد سوم کتاب مبارک ارشاد العوام که در توصیف احوالات رجعت، حدیث مفصلی را به نقل از مفضل مطرح کردهاند در بخشی که تکتک معصومین علیهمالسلام خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده و شکایت امت را میکنند ظالم و کشنده حضرت جواد علیهالسلام را مأمون معرفی کردهاند: «...پس میایستد محمد بن علی و شکایت میکند از آنچه مأمون به او کرده... .»
ازاینرو در فرمایشها و اشعار مکتبی، گاهی قاتل حضرت جواد علیهالسلام معتصم ملعون معرفی شده است به اعتبار ظاهر امر و بُعد تاریخی و گاهی به پشتپرده سیاستهای مأمون ملعون توجه شده و قاتل، مأمون عباسی معرفی شده است.
در اشعار مکتبی است:
عروه وُثقی که نشد مُنفصم
پاره نمودش ز جفا معتصم
و باز هم در اشعار مکتبی که برای نونهالان سروده شده، چنین آمده است:
«عفریت» آلرشید/نقشه قتلش کشید
دختر ناپاک او/بدگهر و تندخو
کُشت به امر پدر/همسر خود خیرهسر
به زهر کین از جفا/کشته شد ابنالرضا
لعنة الله علی الظالمین.
@AghayedNet
2 487
✔️🔻پرسشی پانزدهصفحهای بهمثابۀ یک رساله!
پرسشهایی که متوجه بزرگان دین اعلی الله مقامهم میشده وادیِ گستردهای دارد؛ پرسشهایی که این بزرگواران پاسخ فرمودهاند یا نفرمودهاند یا پاسخش را به شخص دیگری واگذاشتهاند. گونهشناسیِ این پرسشها تکنگاریِ دیگری میطلبد.
آنچه در این یادداشت بر آن متمرکزیم، پرسشی طولانی است که پانزده صفحه از نسخهای خطی را به خود اختصاص داده است که متأسفانه پاسخ آن موجود نیست.
پرسشکنندهها پرسشهای خود را، بهترتیب و با تفکیک از هم، یادداشت و خدمت این بزرگواران ارسال میکردند.
گاهی پیشاز پرسشها، شرححال مفصلی از خود و مطالعاتشان مینوشتند. برای نمونه، شیخ عبدعلی توبلی در نامهای به مرحوم شیخ احسائی اعلی الله مقامه، قبلاز طرح سؤالات، زندگی علمی و کیفیت تحصیل خود را مفصل در چند صفحه مرقوم کرده که ازنظر تاریخی جالبتوجه است. شیخ مرحوم بعداز نقل این اتوبیوگرافی نوشتهاند:
«هذا آخر ما قدّم أمام مسائله من کلامه، زید فی مقامه و بلغه ربه أعلی مرامه» (جوامع الکلم، ج۸، «الرسالة التوبلیة»، ص۴۹).
سپس بعضی فقرات آن متن را شرح فرمودهاند و بعد سؤالات را ذکر کرده و پاسخ دادهاند.
برخی سائلان نیز با عدد و رقم یا نظم ابجد، سؤالات را با تفکیک از هم نوشتهاند.
اما در این پرسشِ پانزدهصفحهای که درواقع از چند پرسش تشکیل شده، چنان سؤالات پیدرپی قرار گرفته و حتی شواهدی از روایات نقل شده که در بعضی فهرستهای نسخههای خطی، بهعنوان «رساله» معرفی شده است!
سؤالکننده مرحوم علیمحمد نایینی مشهور به مرحوم شهید است. ایشان کسی است که سال ۱۳۱۵ ق، در واقعۀ همدان، ازناحیۀ مخالفان شیخیه بهشدت اذیت و آزار کشید و بهشهادت رسید. جریان شهادت ایشان، در عید فطر آن سال، بسیار سهمگین و وحشتزا است. جزئیات این حادثه در کتاب عبرة لمن اعتبر نقل گردیده و چون این کتاب دردسترس است، از نقل آن در این یادداشت معذوریم.
مرحوم شهید فرزند محمدهاشم محمدی نایینی فرزند میرزا احمد فرزند میرزا محمدشرف بود و در محمدیۀ نایین متولد شد. خاندان ایشان اهل علم بودند و پدرشان از تابعان فکری مرحوم آقای حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه بود. رسالهای در پاسخ به پرسشهای این پدر در سال ۱۲۹۳ ق تصنیف شده است (چاپشده در دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۲، «جواب سؤالات محمدهاشم محمدی نایینی»، ص۱۶۲ تا ۱۷۶).
مرحوم نایینی با مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه سابقۀ آشنایی داشت و هم در نایین و هم در کرمان و بعد هم در همدان درمحضر این بزرگوار بود. عدهای تصور میکردند که جانشین علمی استاد است و این سبب حسادت به ایشان شده بود.
مرحوم شهید نامههای رسیده بهدست مرحوم آقای شریف طباطبائی را درصورت لزوم پاسخ میداد و محرّرِ ایشان نیز بود و در مجالس، مستقیم از ایشان سؤال میکرد. (بهعلت جایگاه مرحوم آقای شریف طباطبائی و ابّهت ایشان، برخی مستقیم نمیپرسیدند و با واسطۀ شخصی دیگر سؤال میکردند.) در نامههای متعددی از مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه، نام این مرحوم بهمیان آمده و بعضیاز نامهها نیز خطاب به این مرحوم است.
این مرحوم رسالهای با نام تشریح النسب نگاشته است، همچنین رسالهای در شرح عبارتی از ارشاد العوام. رسالهای در رد لزوم وحدت ناطق شیعی نیز به ایشان منسوب است. رسالهای هم در جواب چند سؤال در موضوعی مرتبط با اعمال مختلف انسان تألیف نموده است. شرححال تفصیلی ایشان و معرفی آثارشان تکنگاری مستقلی نیازمند است.
در این فرصت، متن این پرسش پانزدهصفحهای را تقدیم میکنیم؛ چراکه این متنِ مفصل نیز از آثار ایشان محسوب میشود و گوشهای از دغدغههای علمی و فکری ایشان را نشان میدهد. چون این اثر تاکنون تایپ و مقابله نشده بود و دردسترس نبود، با این مقدمه کوتاه ارائه مینماییم.
آیا این سؤال خدمت مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامه ارائه گردیده است یا خیر؟ اگر ارائه شده، آیا پاسخ فرمودهاند و به ما نرسیده یا پاسخی مرقوم نفرمودهاند؟ اینها تاکنون مجهول مانده، و الله العالم.
همچنین در این پرسش، مرحوم نایینی تمجیدهایی از کاملان دین و مرحوم آقای شریف طباطبائی اعلی الله مقامهم دارد که بااهمیت است و بخشیاز آن را، از دو صفحۀ آغازین اثر، نقل میکنیم:
«چون خداوند کریم از لطف عمیم خود این روسیاه را در زمانی قرار داد که زمین ازبرکت وجود کاملین رشک آسمان هفتمین و عرصۀ این خاکدان از فیض و رحمت ایشان غیرت بهشت برین بود، انوار بهاء حضرت بقیةالله عجل الله فرجه از رخسارۀ مبارکشان ساطع و اشعۀ ضیاء آن مبارکوجود علیه صلوات الله الملک الودود از جبین مبینشان لامع [...]. و علاوهبر این نعمت عظمی، از محض فضل و کرم و نعم ابتدائیۀ خود بدون استحقاقی، دیدۀ رمددیدۀ این ناچیز ناقابل را به نور لقای جهانآرای ایشان روشن و منور داشت [...].»
@AghayedNet
2 487
🔺دستخط عالم ربانی مرحوم حاج محمدکریم کرمانی رفع الله شأنه در پشت نسخه اصلی رساله دقایق العلاج.
ایشان برای نگارش کتاب دقایقالعلاج علاوهبر قرآن و سنت و روایات اهلبیت علیهمالسلام و تجربیات و نظریات شخصی، از بعضی کتب استفاده فرمودهاند که دراین یادداشت به آن منابع اشاره کردهاند.
کتاب طب الائمة و طب الرضا علیهمالسلام و کتاب کامل الصناعة الملکی نیز از جمله منابع ایشان بوده است.
@AghayedNet
2 487
+2
🔺از فواید درسی عالم ربانی، مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی، رفع الله شأنه،
به قلم یکیاز تلامیذ ایشان
@AghayedNet
2 487
🔺🎙فایل صوتی نشست
با موضوع:
🔹نمونهای از انصاف در پژوهش
نگاهی تحلیلی به داوریهای تازه درباره #شیخیه
🔸کاظمین مقدسه
🗓۴ جمادی الثانیة ۱۴۴۷
Instagram.com/aghayednet
#مکتب_استبصار
@AghayedNet
2 487
🔺رسالهای از عالم ربانی، مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی، رفع الله شأنه
این رساله تکنسخهای را که بهتازگی یافتهایم، بهخط مرحوم محمود بن محمدعلی طباطبائی نائینی کتابت شده و تاریخ نگارش ندارد. سائل خود را «محمدابراهیم» معرفی کرده و شاید آقا محمدابراهیم همدانی باشد که رساله دیگری را هم در پاسخ او نگاشتهاند.
در این رساله از شش مطلب سؤال شده:
سؤال از فقرهای از رساله امانیه؛
سؤال از حدیث «اکثر اهل الجنة البلهاء»؛
سؤال از حدیث «من ضیّع عیاله»؛
سؤال از نگاه کردن به کتاب مثنوی مولوی؛
سؤال از ملاقات شیء با کافر یا نجاسات دیگر؛
سؤال از برای زیادتی حافظه.
رساله ترقیمه ندارد. کاتب در پایان نگاشته است:
«تمت الرسالة بعون الله تعالی وفقنا الله بتلاوته [ظ] و اطاعة اولیائه و الصلاة و السلام علی محمد و آله.»
ایشان در جواب پرسش چهارم که پرسیده است: «نگاه کردن به کتاب مثنوی ملا از باب تفنن جایز است یا حرام است؟» مرقوم فرمودهاند:
«نگاه کردن به هر کتابی جایز است با حفظ ایمان.»
@AghayedNet
2 487
✔️🔻توضیح دیگران دربارۀ معاد اَحسائی
یکیاز مجتهدان و مدرسان معروف در حوزهٔ علمیهٔ اصفهان که سه سال پیش از دنیا رفتهاند، در یکیاز سخنرانیها درباره معاد، از تعبیر «بدن هورقلیایی» برای میّت استفاده کرده بودند. پا را از این هم فراتر گذاشته و حتی مثالی را که بزرگان مکتب استبصار درباره تلطیف بدن آخرتی فرمودهاند بازگو کرده بودند: پوستۀ بادام و مغز بادام و روغن بادام، که مثالی تقریبی برای مراحل تلطیف بدن در دنیا و برزخ و آخرت است.
بهپیوست، صوت این بخش از سخنرانی ارائه میگردد. اندکی از آن چنین است:
«[...] این [بدن] قفس گوشتی است. روح ملکوتی توی این قفس است. این آزاد میشود. میرود توی بدن ملکوتی. این بدن ملکوتی از کجا پیدا شد؟ مال همین بدن است. از همین بدن گرفتهاند. بدن ملکوتی را از همین بدن گرفتهاند. روح را میبرند توی آن. آن شفاف است. میدانید مِثل چه؟ مَثلش را برایتان بزنم. بادام را [در دست] گرفتهاید؛ هرچه دست میزنید، چرب نیست[...] اما موقعی که تحت فشار قرارش بدهید، روغن چکچک از آن میچکد. بدن هم همینطور است. آن بدن ملکوتی را از این میگیرند. آن شفاف است. به آن ”هورقلیایی“ هم میگویند [...].»
به برخی عبارات بزرگان درباره مثال بادام اشاره میکنیم.
آقای شریف طباطبائی رفع الله شأنه میفرمایند:
«اما اعراض این بدن که سبب موت بود، [در قبر] زنده نمیشود و آن بدنی که مانند روغن بادام است در مغز بادام، آن زنده میشود» (دعائم الحکمة (فارسی)، ج۱۱، «جواب سؤالات ملا اسماعیل تودشکی»، ص۱۹۰).
مرحوم آقای کرمانی نفعنا الله بعلومه نیز میفرمایند:
«و این تنزلها مثل پوستی است که بر روی مغز کشیده میشود. مثل آنکه روغن بادام تنزل کرد و مغز بادام شد و آن مغز تنزل کرد و پوست نازک مغز شد و آن تنزل کرد پوست کلفت درشت بادام شد. همچنین عقل مغز همۀ این پوستها است و این پوستها هریک بر روی دیگری کشیده شده است و هر پوستی را که نازک کنی یا برداری، زیرش پیدا میشود» (مکارم الابرار (فارسی)، ج۲، «کتاب مبارک ارشاد العوام جلد اول»، ص۲۱۳).
همچنین مرحوم شیخ احمد احسائی قدّس الله روحه میفرمایند:
«و هذه الخزائن خزائن الامکان الراجح لحقته عوارض المراتب مراتبِ تنزّله فکان منه جامد و هی الاجسام و منه ذائب و هی النفوس و الارواح و العقول. و الجامد و الذائب شیء واحد من حقیقة واحدة الّا ان الذائب اقوی تحققاً و اشدّ لطفاً لانه صفوة الفائض و الجامد ثفله کلُبّ اللوز فان الدهن منه الطف من ثفله و اقوی ولکن الدهنیة من الثفل لاتفنی حتی یفنی الثفل. و الوجود ذائبه و جامده شیء واحد من حقیقة واحدة الّا ان ادراک الذائب منه و شعوره و احساسه و عقله و اختیاره اقوی من ادراک الجامد و شعوره و احساسه و عقله و اختیاره. و الحشر یوم القیامة و الاعادة انما هی لیدان کل شیء بما عمل و کما ان العقول و الارواح و النفوس انما تعاد للجزاء لانها کلفت و اطاعت او عصت کذلک الاجسام هی مکلفة فاطاعت او عصت فیجب حشرها [...].» (جوامع الکلم، ج۸، «جواب الشیخ احمد بن صالح بن طوق»، ص۱۱).
شایان ذکر است که میان این تقریر از معاد و تقریر معاد صدرایی تفاوت وجود دارد. صدرا اگرچه تناسخ مُلکی را رد کرده است، اما به مقولۀ تناسخ ملکوتی قائل است و آن را چنین توضیح میدهد:
«انتقال النفس من هذا البدن الی بدن اخروی مناسب لصفاتها و اخلاقها المکتسبة فی الدنیا فیظهر فی الآخرة بصورة ما غلبت علیها صفاته» (الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة، ص۲۳۲).
در معاد احسائی پاسخ داده میشود: چطور تناسخ در این نشئه محال است و در نشئۀ دیگر محال نباشد؟! بلکه در نشئۀ دیگر هم تناسخ نیست و قالَبِ آن دنیا تصفیۀ همین قالب است. این دقتی است که در تقریر معاد باید به آن توجه کرد.
شیخ مرحوم اعلی الله مقامه میفرمایند:
«و اما نحن فنقول بان الابدان التی تنتقل الیها النفوس یوم القیامة هی بعینها ابدانها التی خرجت منها فی الدنیا فلا یلزمنا القول بالتناسخ» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۲۴).
و در جایی دیگر میفرمایند:
«و اما اذا قلنا بان اجساد الآخرة هی اجساد الدنیا و ان الارواح تعود الی اجسادها التی خرجت منها فی الدنیا فهو قول المسلمین و هو الدین القویم» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۵۲۲).
@AghayedNet
2 487
🔺مطابقت دیدگاههای عالم ربانی، مرحوم شیخ احمد اَحسائی، أشاد الله شأنه، با مذهب اهلالبیت صلوات الله علیهم
ایشان در یکیاز رسائل خود میفرماید:
«اعلم ایها الناظر فی کتبی و رسائلی انی بعون الله و توفیقه ماکتبت فیها الّا ما فهمته علی نحو الیقین انه مذهب اهل العصمة علیهمالسلام. و ما تتوهمه مخالفاً من کلامی فلیس منافیاً لدلیل العقل و النقل معاً ولکنه علی اصطلاح غیر مأنوس عندک» (چاپشده در جوامع الکلم، ج۵، «رسالة فی بیان اصطلاح المصنف (اع) فی الجسم و الجسد»، ص۵۶۰).
بدان، ای کسی که در کتابها و نوشتههایم مینگری، من به یاری و توفیق خدا در آنها چیزی ننوشتهام مگر آنچه را که با یقین فهمیدهام که مذهب اهل عصمت علیهمالسلام است. هرجا از سخنم چیزی به نظرت ناهماهنگ آمد، آن سخن نه با برهان عقلی ناسازگار است و نه با دلیل نقلی؛ بلکه تنها با اصطلاحی بیان شده که تو با آن مأنوس نیستی.
@AghayedNet
2 487
✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهمالسلام)
🔹[قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلي علیهالسلام: ...] عن قلیل ینهدّ رکناک [...]. فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علي علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذی قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلمّا ماتت فاطمة علیها السلام قال علي: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله صلی الله علیه و آله (بحار الأنوار، ج۴٣، ص١٧٣).
🔹رسولالله صلی الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: بهزودی دو رکن تو درهم خواهد شکست. پس وقتی حضرت رسول ازدنیا رحلت فرمودند، امیرالمؤمنین فرمودند: این یکی از دو رکن من بود که رسولخدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهراء ازدنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسولالله فرمودند.
🔸رسولخدا یک رکن و فاطمه زهراء یک رکن دیگر است. ازنظر مرتبه هم معلوم است که رکنیت رسولخدا مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهراء رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هردو برای آن حقیقت کلیه و طیبۀ محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیاند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات.
🔸و ابتدا و انتها برای هر شیء دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود: ابتدای وجود و انتهای وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسولخدا یکساناند. اما مرتبه به اینطور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسولخدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند، اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهراء هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند، اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات است.
🔸رکن «ما بِهٖ قِوام الشیء» است؛ آنچه برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتدا و انتها بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتدا و یک رکن انتها. رکن ابتدا را تعین محمدی مینامند و رکن انتها را تعین فاطمی.
ازاینرو این فرمایش رسولخدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکنم و فاطمه هم یک رکن است، به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیهالسلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر، مقام و منزلت فاطمه زهراء سلام الله علیها روشن شد و بهخصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهراء حامل آن رکن است، به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
2 487
✔️رکن محمدی و رکن فاطمی، دو رکن امیرالمؤمنین (علیهمالسلام)
🔹[قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلي علیهالسلام: ...] فعن قلیل ینهدّ رکناک [...]. فلما قُبض رسول الله صلی الله علیه و آله قال علي علیه السلام: هذا أحد رکنيّ الذي قال لي رسول الله صلی الله علیه و آله. فلمّا ماتت فاطمة علیها السلام قال علي: هذا الرکن الثاني الذي قال رسول الله صلی الله علیه و آله (بحار الأنوار، ج۴٣، ص١٧٣).
🔹وقتی که حضرت رسول ازدنیا رحلت فرمودند، امیرالمؤمنین فرمودند: این یکی از دو رکن من بود که رسولخدا به من خبر دادند. وقتی که فاطمه زهراء ازدنیا رحلت فرمودند، حضرت علی فرمودند: این هم رکن دوم بود که رسولالله فرمودند.
🔸رسولخدا یک رکن و فاطمه زهراء یک رکن دیگر است. ازنظر مرتبه هم معلوم است که رکنیت رسولخدا مرتبه اول و رکنیت فاطمه زهراء رکنیت دوم است. نسبت هر دو مقام به مقام ولایت علوی صلوات الله علیه و سایر معصومین علیهم السلام مقام رکنیت است.
🔸کلمه رکن و اطلاق دو رکن بیان این مطلب است که هردو برای آن حقیقت کلیه و طیبۀ محمدیه صلی الله علیه و آله، دو مظهر کلیاند اما در اختلاف تعین: تعین محمدی و تعین فاطمی. و تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات.
🔸و ابتدا و انتها برای هر شیء دو حدّی است که شیء به آن حد محدود می شود: ابتدای وجود و انتهای وجود شیء. در رکن بودن، فاطمه و رسولخدا یکساناند. اما مرتبه به اینطور است که آن بزرگوار رکن اول و ایشان رکن دوم است.
🔸رسولخدا در این عالم برای حقیقت محمدیه مظهر کلی هستند، اما در عنوان و تعین محمدی. و فاطمه زهراء هم از مظاهر کلیه حقیقت محمدیه هستند، اما در تعین فاطمی. تعین محمدی ابتدای آن تعینات است و تعین فاطمی انتهای آن تعینات است.
🔸رکن «ما بِهٖ قِوام الشیء» است؛ آنچه برای وجود هر چیزی پایه است و قوام آن شیء به آن بستگی دارد. مقام ولایت به ابتدا و انتها بستگی دارد، یعنی رکن محمدی و رکن فاطمی سلام الله علیهم اجمعین.
مقام ولایت کلیه و مقام اسماء و صفات خدا دو رکن اساسی دارد: یک رکن ابتدا و یک رکن انتها. رکن ابتدا را تعین محمدی مینامند و رکن انتها را تعین فاطمی.
ازاینرو این فرمایش رسولخدا به امیرالمؤمنین به این نظر است که تو چون حامل ولایت کلیه هستی، من یک رکنم و فاطمه هم یک رکن است، به تفسیر خود امیرالمؤمنین علیهالسلام.
🔸در بیان امیرالمؤمنین و در این تعبیر، مقام و منزلت فاطمه زهراء سلام الله علیها روشن شد و بهخصوص در این فضائل ظاهریه و در این مقامات ظاهریه هم امیرالمؤمنین نشان دادند که فاطمه زهراء حامل آن رکن است، به تفسیری که فرمودند.
@AghayedNet
2 487
(چپ، از بالا به پایین:🔻)
رَوَی الْحاکِمُ (مِنْ عُلَماءِ العامَّةِ):
اِنَّ النَّبِیَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ هُوَ الَّذِی اخْتارَ اَسْماءَ اَبْناءِ الزَّهْراءِ
حَسَنًا وَ حُسَیْنًا وَ مُحسنًا. ثُمَّ قالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ سَلَّمَ:
اِنّی سَمَّیْتُ هٰؤُلاءِ بِتَسْمِیَةِ هارونَ بَنیهِ
شَبَّرًا وَ شَبیرًا وَ مُشَبِّرًا.
[ترجمه: حاکم [نیشابوری] (از علمای عامه) روایت کرده است:
همانا پیامبر خدا بود که نام پسران زهراء را
حسن و حسین و محسن نهاد. سپس خود ایشان صلی الله علیه و آله فرمود:
من ایشان را نامیدم به آنگونه که هارون
پسرانش را شبّر و شبیر و مشبّر نامید.]
«... وَ ضَرْبَ عُمَرَ لَها بِالسَّوْطِ عَلیٰ عَضُدِها
حَتّیٰ صارَ کَالدُّمْلُجِ الْاَسْوَدِ وَ رَکْلَ الْبابِ
بِرِجْلِهٖ حَتّیٰ اَصابَ بَطْنَها وَ هِیَ حامِلَةٌ
بِالْمُحسنِ لِسِتَّةِ اَشْهُرٍ وَ اِسْقاطَها ایّاهُ وَ هُجومَ عُمَرَ وَ قُنْفُذٍ وَ
خالِدِ بْنِ وَلیدٍ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ صَفْقَةَ خَدِّها حَتّیٰ
بَدا قُرْطاها تَحْتَ خِمارِها وَ هِیَ تَجْهَرُ بِالْبُکاءِ وَ تَقُولُ: وا اَبَتاهْ
وا رَسولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهٖ! اِبْنَتُکَ فاطِمَةُ تُکَذَّبُ وَ تُضْرَبُ وَ یُقْتَلُ
جَنینٌ فی بَطْنِها...»
[ترجمۀ آزاد (امام صادق علیهالسلام به مفضل از جریانهای دورۀ رجعت خبر داد که همۀ ائمه درحضور رسولخدا صلی الله علیه و آله جمع میشوند و از ستم ستمکاران امت شکایت میکنند. ازجملۀ شکایتهای حضرت زهراء علیهاالسلام این خواهد بود):
عمر با تازیانه به بازوی فاطمه علیهاالسلام زد
بهطوری که همچون بازوبندی سیاه شد و درِ خانه را
با پا به شکم آن بزرگوار زد و او که حامله بود
محسنِ ششماهۀ خود را سقط کرد. عمر و قنفذ
و خالد بن ولید که خدا لعنتشان کند [به خانۀ زهراء] حمله کردند. [عمر] چنان به روی مبارکش سیلی زد که
گوشوارههای زیر مقنعه ظاهر شد! فاطمه با صدای بلند گریه میکرد و میگفت: آه ای پدر جان،
ای پیامبر خدا! دخترت فاطمه را دروغگو میدانند و کتکش میزنند
و جنینش را میکشند!]
وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ فی اَحْوالِ الرَّجْعَةِ:
وَ یَأْتی مُحسنٌ تَحْمِلُهُ خَدیجَةُ بِنْتُ خُوَیْلِدٍ وَ فاطِمَةُ بِنْتُ اَسَدٍ اُمُّ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ عَلیْهِ السَّلامُ
وَ هُنَّ صارِخاتٌ وَ اُمُّهُ فاطِمَةُ تَقُولُ: «”هٰذا یَوْمُکُمُ الَّذی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ” اَلْیَوْمَ
”تَجِدُ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ مِنْ خَیْرٍ مُحْضَرًا وَ ما عَمِلَتْ مِنْ سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ اَنَّ بَیْنَها وَ بَیْنَهُ اَمَدًا
بَعیدًا”.» قالَ الْمُفَضَّلُ: فَبَکَی الْاِمامُ الصّادِقُ عَلَیْهِ السَّلامُ حَتَّی
اخْضَلَّتْ لِحْیَتُهُ بِالدُّموعِ ثُمَّ قالَ: لا قَرَّتْ عَیْنٌ لاتَبْکی
عِنْدَ هٰذَا الذِّکْرِ...
[ترجمۀ آزاد (امام صادق علیهالسلام، در همان حدیث مفضل، جریانی دیگر را از دورۀ رجعت بیان فرمود):
محسن بهنزد پیامبر صلی الله علیه و آله میآید. خدیجۀ کبری و فاطمه مادر امیرالمؤمنین علیهالسلام،
نالهکنان، محسن را میآورند. مادرش فاطمۀ زهراء [دو آیۀ قرآن را] میخواند [که ترجمهاش چنین است:] این است آن روزی که به شما وعده شده بود.
امروز هرکس کار نیک یا بدی کرده، آن را خواهد یافت. بدکار آرزو میکند که کاش میان او و عملش فاصلهای بسیار بود.
مفضل گفت: در این وقت حضرت صادق علیهالسلام چنان گریست که
محاسن مبارکش از اشک تر شد. سپس فرمود: روشن مباد چشمی که
هنگام یاد این جریان نگرید.]
اسماعیلی قوچانی 78/3/15
@AghayedNet
2 487
کتیبۀ یا محسن بن علی
(وسط، از بالا به پایین:🔻)
هُوَ اللهُ الشّاهِدُ
ابن الامام علیه السّلام
اخ الامامین الحسن و الحُسین علیهما السَّلام
عمّ الامام زین العابدین علیه السّلام
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یٰا مُحسنَ بْنَ عَلیِّ بْنِ اَبیطالِبٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ
یَا ابْنَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ بِنْتِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ وَ سَلَّمَ
المظلوم ابن المظلوم/ابن الشّهید/السقط الشّهید
نالهای کنده شد از سینۀ زهرای بتول/گوییا کنده شد از جا حرم و شهر رسول
گفت با سوز جگر، چشم تر و قلب ملول:/فضّه دریاب مرا، گشت جنینم مقتول
امّتت، ای پدرم، جور چه پیوسته کنند/اینچنین، یا اَبتا، با منِ دلخسته کنند
(راست، از بالا به پایین:🔻)
قالَ اللهُ تَبارَکَ وَ تَعالیٰ:
وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ
قالَ الْمُفَضَّلُ لِاَبی عَبْدِ اللهِ، اَلْاِمامِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ
الصّادِقِ عَلَیْهِمَا السَّلامُ: یا مَولا[یَ] ما تَقُولُ فی قَوْلِهٖ تَعالیٰ:
«وَ اِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِاَیِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»؟
قالَ الْاِمامُ عَلَیْهِ السَّلامُ: یا مُفَضَّلُ وَ «الْمَوْؤُدَةُ» وَاللهِ
مُحسنٌ لِاَنَّهُ مِنّا لا غَیْرُ، فَمَنْ قالَ
غَیْرَ هٰذا فَکَذِّبُوهُ.
[ترجمه: مفضّل خدمت امام صادق علیهالسلام عرض کرد:
مولای من، چه میفرمایید درباره این فرمایش خداوند:
«آن هنگام که از موءوده (زندهبهگورشده) میپرسند که به چه گناهی کشته شده»؟
امام علیهالسلام فرمود: ای مفضل، به خدا سوگند، موءوده
محسن است؛ زیراکه [تنها] او از ما [اهلبیت] است، نه غیر او.
پس هرکه جز این بگوید، تکذیبش کنید.]
قالَ الْاِمامُ الصّادِقُ عَلَیْهِ السَّلامُ:
اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ دُعِیَ مُحَمَّدٌ
صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ فَیُکْسیٰ حُلَّةً وَرْدیَّةً
ثُمَّ یُقامُ عَنْ یَمینِ الْعَرْشِ... ثُمَّ یُنادی مُنادٍ عَنْ
بُطْنانِ الْعَرْشِ مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّةِ وَ الْاُفُقِ الْاَعْلیٰ: نِعْمَ الْاَبُ اَبُوکَ یا مُحَمَّدُ وَ هُوَ اِبْراهیمُ
وَ نِعْمَ الْاَخُ اَخُوکَ وَ هُوَ عَلِیُّ بنُ اَبیطالِبٍ وَ نِعْمَ السِّبْطانِ سِبْطاکَ وَ هُمَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ
وَ نِعْمَ الْجَنینُ جَنینُکَ وَ هُوَ مُحسنٌ.
[ترجمه: امام صادق علیهالسلام فرمود:
هنگامی که روز قیامت شود، محمد صلی اللّه علیه و آله فراخوانده شود
و جامهای سرخرنگ بر او بپوشانند و
در سمت راست عرش بایستد... سپس ندادهندهای
ازمیان عرش ازجانب پروردگار عزت و افق اعلی صدا میزند: ای محمد، چه خوب پدری است پدر تو که ابراهیم باشد
و چه خوب برادری است برادر تو که علی بن ابیطالب باشد و چه نوههای خوبی هستند نوههای تو که حسن و حسین باشند
و چه نیکو جنینی است جنین تو که محسن باشد.]
وَ قالَ عَلَیْهِ السَّلامُ:
وَ اَوَّلُ مَنْ یُحْکَمُ فیهِ مُحسنُ بْنُ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ فی قاتِلِهٖ.
[ترجمه: حضرت صادق علیهالسلام فرمود:
اولین کسی که [روز قیامت] درباره او حکم میشود محسن بن علی علیهالسلام و کشندۀ او است.]
@AghayedNet
2 487
🔺فرمایش عالم ربانی مرحوم حاج سید محمدکاظم رشتی رفع الله شأنه در پاسخ به پرسشی درباره فدک
@AghayedNet
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
