ar
Feedback
2 487
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
🔺کتاب ‌منتشرشده ظواهر أسلوبية فی ديوان شیخ المتألهين الشيخ أحمد بن زين الدين الأحسائی پایان‌نامه‌ای در مقطع کارشناسی ارشد پی
🔺کتاب ‌منتشرشده ظواهر أسلوبية فی ديوان شیخ المتألهين الشيخ أحمد بن زين الدين الأحسائی پایان‌نامه‌ای در مقطع کارشناسی ارشد پیرامون دیوان شعر شیخ مرحوم رَفَعَ اللهُ شَأنَه @AghayedNe

🔺کتاب منتشرشده مفاخر یزد ویژه عالمان دینی از قرن دوم هجری تاکنون دراین کتاب نام برخی علماء یزدی که از تابعان بزرگان مکتب است
🔺کتاب منتشرشده مفاخر یزد ویژه عالمان دینی از قرن دوم هجری تاکنون دراین کتاب نام برخی علماء یزدی که از تابعان بزرگان مکتب استبصار بوده‌اند، با شرح حال مختصری نقل شده است. #شیخیه @AghayedNet

✔️🔻عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه: 🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِ
✔️🔻عالم ربانی مرحوم حاج میرزا محمدباقر شریف طباطبائی اعلی الله مقامه: 🔸قبر حضرت فاطمه زهرا عَلَيها وَ عَلی اَبِيها وَ بَعلِها وَ بَنِيهَا السّلام در خانه او است. 🔸و چون بنى‌اميّه مسجد را وسعت دادند، خانه او در مسجد واقع شد و در نزديکى باب جبرئيل واقع است و حضرت امير صلوات اللّه عليه آن را مخفى داشت که مبادا منافقين آن را نبش کنند که بر آن حضرت نماز کنند و به موجب وصيت خود او راضى نبود که منافقين بر او نماز کنند. 〰️〰️〰️〰️ ✔️من دائرة المعارف الحسينية (تاريخ المراقد): 🔹«هذا ونميل إلى الرأي القائل بأن السيّدة فاطمة الزهراء عليهاالسّلام مدفونة في بيتها 🔹حيث من المستبعد جداً في مثل تلك الظروف التي أراد الإمام أمير المؤمنين عليه السّلام أن لا يطّلع أحد على تشييعها ودفنها أن ينقلها إلى البقيع 🔹وأن يترك هذا المكان الفضيل قرب مرقد أبيها وقرب الروضة والمسجد، 🔹وإذا ما قيل بأن الدفن كان في بيتها فنرجّح أن يكون في حجرتها لا في فناء دارها.» @AghayedNet

🔺کتاب تازه‌منتشرشده الاعتداءات الوهابیة علی العتبات المقدسة فی العراق ۱۷۸۶م ـ ۱۸۱۲م @AghayedNet
🔺کتاب تازه‌منتشرشده الاعتداءات الوهابیة علی العتبات المقدسة فی العراق ۱۷۸۶م ـ ۱۸۱۲م @AghayedNet

🔺کتاب تازه‌منتشرشده چاپ جدیدِ الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم نگاشته شیخ زین‌الدین عاملی نباطی بیاضی متوفای ۸۷۷ ق در فضائ
🔺کتاب تازه‌منتشرشده چاپ جدیدِ الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم نگاشته شیخ زین‌الدین عاملی نباطی بیاضی متوفای ۸۷۷ ق در فضائل و مثالب @AghayedNet

⏳به‌زودی... #شیخیه @AghayedNet
⏳به‌زودی... #شیخیه @AghayedNet

🔺کتاب تازه‌منتشرشده المنظومة الفکریة لابن‌ ابی‌جمهور الاحسائی @AghayedNet
+1
🔺کتاب تازه‌منتشرشده المنظومة الفکریة لابن‌ ابی‌جمهور الاحسائی @AghayedNet

🔺کتاب تازه‌منتشرشده المنظومة الفکریة لابن‌ ابی‌جمهور الاحسائی @AghayedNet
+1
🔺کتاب تازه‌منتشرشده المنظومة الفکریة لابن‌ ابی‌جمهور الاحسائی @AghayedNet

🔺به‌زودی... فهرس مخطوطات مکتبة کاشف الغطاء العامة فی النجف الاشرف در این کتابخانه آثاری مخطوط از بزرگان مکتب استبصار نگهداری
🔺به‌زودی... فهرس مخطوطات مکتبة کاشف الغطاء العامة فی النجف الاشرف در این کتابخانه آثاری مخطوط از بزرگان مکتب استبصار نگهداری می‌شود. #شیخیه @AghayedNet

✔️🔻 اصطلاح «برزخ» در مباحث حکمت 🔸بخش دوم و پایانی هم‌چنین تعبیری رسیده است که بین رعیت ناقص و کاملان شیعه، برازخی هستند. در رتبه انسان‌ها هم همین‌طور است. همه ما ناقصیم. حتی علماء در رتبه نقصان‌اند؛ یعنی ناقص‌الایمان هستند. وقتی که با حضرت سلمان اعلی الله مقامه می‌سنجیم، ما همه از‌نظر ایمان ناقصیم و در رتبه رعیت واقع هستیم. بین ما و کاملان شیعه، برخی هستند که برازخ نامیده شده‌اند. این برازخ جوهره‌ای نیستند که هم از خمیره کمال و هم از خمیره نقصان تشکیل و ترکیب شده باشند. این امر نشدنی است. خمیره و طینت کمال خمیره‌ای جدا است و خمیره رتبه نقصان هم خمیره‌ای جدا است. همین ناقصان که دارای خمیره نقصان‌اند، اگر هزاران هزار سال بلکه تا ابد تکامل و ترقی بیابند، هرگز برای آن‌ها کمال پیدا نمی‌شود و حتی به اولین درجه و جزئی‌ترین مقامات کمال وارد نمی‌شوند. با وجود این، چه‌بسا در‌بین همین رعیت ناقص، معتدل‌ترهایی پیدا شوند که بر‌اثر اعتدال، گاهی صفتی از صفات کمال که مصلحت هم هست از او استخراج می‌گردد و در او دیده می‌شود. از این جهت است که گاهی می‌شود که امام زمان صلوات الله علیه، به‌وسیله علماء ناقص، کارِ عدول را انجام دهند. عدول نافین از کاملین‌اند، اما می‌شود که امام علیه‌السلام به‌وسیله همین ناقصین کار عدول نافین را انجام دهند. مثلاً از زمانی که غیبت صغرای امام علیه‌السلام تمام شد و غیبت کبری شروع شد، غیر‌از بزرگان شیعه اعلی الله مقامهم که ما ایشان را شناخته‌ایم، کامل دیگری را سراغ نداریم که امرش آشکار شده باشد و خودش را به مقام کمال معرفی کرده باشد. در‌عین‌حال، علماء ناقص در همین مدت تحریف‌ها را نفی می‌کردند. ناقص یعنی اهل رتبه نقصان. اگر بدعتی ظاهر می‌شد، اظهار می‌کردند که خلاف و بدعت است. کارهایی که می‌بایست انجام شود، امام علیه‌السلام به‌وسیله همین علماء ناقص اجراء می‌کردند و امر را اظهار می‌کردند. به این معنی، به چنین ناقصانی برزخ گفته می‌شود و مانعی هم ندارد. در پایان مناسب است که به عباراتی از مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه اشاره کنیم. این عبارات را در حاشیه کتاب شرح العرشیة مرقوم فرموده‌اند. شرح العرشیة از آثار عالم ربانی مرحوم شیخ احمد احسائی اعلی الله مقامه است که در شرح و نقد العرشیۀ ملاصدرا تصنیف فرموده‌اند. مرحوم آقای کرمانی بر این کتاب تعلیقاتی دارند که معرفی آن نیازمند یادداشتی مستقل است. در یکی از این تعلیقات، به‌مناسبت متن کتاب، توضیحاتی درباره برازخ ذکر می‌فرمایند که مناسب است متذکر شویم: «قوله اعلی الله مقامه ”البرزخ جامع للطرفین“ لیس مراده انه جامع للجوهر الادنیٰ و الاعلیٰ و انما مراده الواصلة بین العوالم المتباینة کالافعال و الصفات و الاشراقات فالحس المشترک البرزخی لیس جامعاً للصفة الجسمانیة الجوهریة و النفسانیة الجوهریة لانه اشراق النفس علی لطائف الاجسام المادیة فهو من حیث الصدور مشاکل لمؤثره و من حیث الظهور مشاکل لمحله فلاجل ذلک صار مشاکلاً للطرفین لا جامعاً للجوهرین و هذا هو شأن البرزخ کلما یطلق بین المتباینین فتدبر. کریم» (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۳۳۶، پانوشت ۱) ترجمه: فرمایش شیخ مرحوم اعلی الله مقامه «برزخ جامع میان دو طرف است»، منظورشان این نیست که برزخ، جوهر پایین‌تر [(مادی)] و جوهر بالاتر [(روحانی)] را در خود جمع کرده باشد؛ بلکه مقصودشان این است که برزخ واسطه‌ای است میان عوالم متفاوت، مانند افعال، صفات و اشراقات. بنابراین «حس مشترک برزخی» جامع بین صفت جسمانی جوهری و صفت نفسانی جوهری نیست؛ بلکه پرتوی از نفس است که بر لطایف اجسام مادی می‌تابد. به همین دلیل، از‌حیث صدور شبیه علّت خویش است و از‌حیث ظهور شبیه محلّ تجلی خود. از‌این‌رو شبیه هر دو طرف است؛ نه اینکه جوهرِ هر‌دو را در خود جمع کرده باشد. و این ویژگی برزخ است که هرجا بین دو چیز متباین [(متفاوت ماهوی)] قرار گیرد، چنین نقشی دارد. پس در این معنا تأمل کن. @AghayedNet

✔️🔻 اصطلاح «برزخ» در مباحث حکمت 🔸بخش نخست برزخ بین دو شیء که گفته می‌شود، این‌طور نیست که مجموعه‌ای باشد که از مرتبه پایین و مرتبه بالا تشکیل شده باشد. این‌طور نیست که هم از رتبه بالا و هم از رتبه پایین داشته باشد تا برزخ شود. چون اگر از مرتبه پایین داشته باشد، از مرتبه پایین است؛ معنی ندارد برزخ باشد. اگر هم از مرتبه بالا داشته باشد، از مرتبه بالا است؛ معنی ندارد که بگوییم برزخ است. این اشتباهی است که در ذهن‌ها بوده و هست. شاید برخی‌از حکماء گذشته هم این اشتباه را داشته‌اند که وقتی برزخ می‌گفته‌اند، یک‌چنین جوهری در‌نظرشان می‌آمده که مرکب شده است از حیث اعلا و اسفل یا از مرتبه بالا و پایین. نام چنین ترکیبی را برزخ می‌گذاشتند.¹ و‌حال‌آن‌که ما می‌دانیم این‌طور نیست. از‌نظر واقع، مراد از برزخ همان مرتبه پایین است. ولی برای همان مرتبه پایین، لطافتی فراهم می‌شود که فعلی از افعال یا صفتی از صفاتِ مرتبهٔ بالا در او منعکس می‌شود. به این اعتبار، آن را برزخ می‌گویند. نه این‌که از مرتبه پایین جدا شود و حقیقتی گردد ترکیب‌شده از دو حقیقت، یعنی مرتبه پایین و بالا. این‌طور نیست. مثلاً همین درخت خرما و نخل که مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه می‌فرمایند برزخ بین نبات و حیوان است (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۴، «رسالة حقائق الطب»،‌ ص۲۱)، این نخل حقیقتی نیست که از دو قسمتِ نباتیت و حیوانیت ترکیب شده باشد تا برزخ شود. این‌طور نیست. این درخت خرما نبات است. هیچ از نباتیت بالا نیامده و به‌طور کلی چیزی از حیوانیت هم در آن نیست. ولی نباتی است که در مرتبه خودش، اعتدالش یک مقدار از نبات‌ها و گیاه‌های دیگر بیشتر است؛ به‌قدری که در همان نباتیت، بعضی صفات حیوانی در آن منعکس شده و به حیوانات شباهتی به‌هم رسانده. چون کمی از فعلِ مرتبهٔ بالا در اینجا دیده می‌شود که شاید یک جزء از هفتاد جزءِ آن مراتبِ بالایی باشد، به این اعتبار می‌گویند که این نخل برزخ است. حتی می‌گویند که درخت خرما عشق می‌ورزد. اگر به دلش تیری بخورد، ممکن است خشک شود. اگر سر درخت را بزنند، خشک می‌شود. و سایر جهات و خصوصیاتی که درباره این درخت گفته‌اند که به حیوان شباهت دارد. پس مقصود از برزخ بودن درخت خرما این نیست که از نبات و حیوان، حقیقت تازه‌ای ترکیب شده باشد و برزخی تشکیل یافته باشد. خیر، بلکه درخت خرما همان نبات است. هیچ از نباتیت خودش خارج نشده. فقط از سایر نباتات مقداری بیشتر اعتدال دارد که بر‌اثر آن اعتدال، صفاتی از حیوان در اینجا منعکس شده. در گیاهان، هیچ از حیوانیت نیست که در‌نتیجه، نخل از حیوانیت تشکیل شده باشد. همۀ برازخ همین حکم را دارند؛ یعنی از مرتبهٔ پایین هستند و صفاتی از رتبهٔ بالاتر در آن‌ها منعکس شده. ⏳ادامه دارد... —————————————— ¹ «[...] فان الحضرة الالهیة علی ثلاث مراتب باطن و ظاهر و وسط و هو ما یتمیز به الظاهر عن الباطن و ینفصل عنه و هو البرزخ فله وجه الی الباطن و وجه الی الظاهر بل هو الوجه عینه فانه لاینقسم و هو الانسان الکامل اقامه الحق برزخاً بین الحق و العالم فیظهر بالاسماء الالهیة فیکون حقاً و یظهر بحقیقة الامکان فیکون خلقاً.» (الفتوحات المکیة، ج۲، ص۳۹۱) _ «البرزخ ما قابل الطرفین بذاته.» (همان، ج۴، ص۳۲۸) @AghayedNet

✔️🔻 بررسی دو معنای «حجاب»: مانع و مَظهر 🔸بخش دوم و پایانی مصراع دوم این است: «وی به هر پرده در و از پرده در». خداوند در هر پرده‌ای از پرده‌ها و حجاب‌های خودش قرار گرفته؛ به این معنا که هر حجابی، در جایگاه و مقام خود، مانع است از این‌که مشاعر به ذات مقدس خدا برسند. «وی به هر پرده در». مشعر به هر پرده‌ای که می‌رسد، از آن پرده نمی‌گذرد. خدا وراءِ آن پرده قرار دارد، به آن محتجب است و آن را مانع از وصول مشعرها به خود گرفته. لاتدرکه الابصار (انعام: ۱۰۳). خداوند منزه است از این‌که مشعرها به او برسند. این جملهٔ «از پرده در» تکرار توضیح مقام دوم حجاب‌ها است. خدایا، از همان پرده‌ها آشکار هستی. در همان حجاب‌ها، هویدا و نمودار هستی. در روایت هم هست که ان اللّٰه... احتجب بنا عن خلقه (بحار الانوار، ج۲۵، ص۲۳)؛ خدا به‌وسیله ما، از بندگانش، در حجاب شده. هم‌چنین فرمودند: هو المحتجب و نحن حجبه (جوامع الکلم، ج۸، «الرسالة الغدیریة»، ص۵۴۹). یعنی چون ذات مقدس خدا از دیده شدن و درک و معرفت خلق منزه است، از‌این‌جهت بین خودش و خلق حجاب‌ها قرار داده و در آن‌ها محتجب شده؛ یعنی پرده‌هایی را ستر قرار داده که هیچ‌کس نتواند از آن‌ها بگذرد و به او برسد. آن پرده‌ها ما هستیم. نحن حجبه؛ آن پرده‌ها ماییم که بین خدا و خلق هستیم. هیچ‌کس نمی‌تواند از ما بگذرد و به خدا برسد. این معنای حجاب است. یعنی بین خلق و حق، به وجود ما سد شده. ما سد هستیم. هیچ‌کس را نمی‌گذاریم که از ما بگذرد. به‌راستی هم هیچ آفریده‌ای نمی‌تواند از ایشان بگذرد و به حق متعال برسد. در مطالب دیگر هم دلالت بر این مسئله هست. الطریق مسدود؛ راه ادراک ذات خدا بسته است. و الطلب مردود (جوامع الکلم، ج۴، «کتاب شرح العرشیة»، ص۲۸۱)؛ هرکس در‌مقام طلب معرفت ذات بر‌آید، حاجتش برآورده نمی‌شود و این خواسته‌اش به تحقق نمی‌رسد. پس به این معنی می‌شود گفت که محمد و آل‌محمد علیهم‌السلام حجاب‌های خدا هستند؛ یعنی مانع هستند. راه معرفت فقط ایشان‌اند. اگر کسی از ایشان بگذرد، راه معرفتی نیست. اگر جای دیگری برود، راه معرفتی نیست. هم‌چنین ایشان حجاب‌اند، به‌معنای ظهور. یعنی خدا از ایشان آشکار شده، به ایشان نمودار شده و خلق باید خدا را در ایشان و به ایشان علیهم الصلاة‌ و السلام بشناسند. در اینجا حجاب به معنای دوم است، یعنی ظهور. وسیله شناخت خدا این بزرگواران هستند. حجاب به‌معنای تعین و ظهور و جلوه است. این‌که می‌بینیم در روایات حجاب یا حجب فرموده‌اند و تعیّن نفرموده‌اند، به‌خاطر این است که مردم انسشان با این تعبیر بیشتر است. وگرنه کسانی که با حکمت و عرفان و اصطلاحات حکمت و عرفان آشنایی دارند، آن‌ها اذهانشان متوجه تعین و ظهور و جلوه می‌شود و پی می‌برند. چون اذهانشان به حکمت تمرین داده شده و ریاضت کشیده، آن‌ها تعین و ظهور را می‌فهمند. اما وقتی در فرمایشات اهل‌بیت به گونه‌ای عمومی گفته می‌شود، می‌فرمایند: نحن حجبه. مراد از حجاب همان تعین است. ائمه به تعبیر حجاب از تعین یاد کرده‌اند. پس برای تعینات الهی، تعبیر حجب آمده است. @AghayedNet

✔️🔻 بررسی دو معنای «حجاب»: مانع و مَظهر 🔸بخش نخست گاهی از ظهور به حجاب تعبیر می‌آورند. درست است که ظهور است و تعین خدا است، اما به حجاب تعبیر آورده شده. حجاب‌های الهی یعنی همان ظهورهای الهی. حجاب دو معنی دارد. یک معنای حجاب این است که محتجب در پرده قرار می‌گیرد و خودش را می‌پوشاند تا پیدا نباشد. این یک معنا است. معنای دیگر که در فرمایش‌های معصومین علیهم‌السلام هم به‌کار رفته این است که محتجب پرده‌دری می‌کند تا از پرده دیده شود. مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه کتابی به نام مثنوی دارند. الحمدلله در کتب این بزرگوار فراوان معارف هست. ایشان در یکی از رسائلشان می‌فرمایند که یکی از شعرای‌ نامی دوره قاجار آمد و برای من از کتاب مثنوی مولوی تعریف کرد. با خودم گفتم: چرا از کتاب مثنوی مولوی تعریف می‌کند؟! با این‌که خیلی از عقاید مولوی اشکال دارد و بعضی‌از کلماتش رکیک است، چرا از مثنوی مولوی تعریف می‌کند؟! بعد به‌فکر افتادم و با خودم گفتم: من به‌برکت معصومین علیهم‌السلام، در درجه اول، و به‌برکت معلمانم، دو عالم ربانی، شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی اعلی الله مقامهما، مطالب حکمت را فهمیده‌ام. طبع شعر هم که دارم. چرا من مثنوی نگویم و حکمت صحیح را از آیات و روایات، بدون این‌که مشوب به انحراف باشد، به زبان شعر و فارسی بیان نکنم؟! بعد می‌فرماید که مثنوی را سرودم (مکارم الابرار (عربی)، ج۸، «رسالة الشهاب الثاقب فی رجم النواصب»، ص۱۹۵). این بزرگوار در کتاب مثنوی خود، در همان بیت اول می‌فرماید: ای منزه پرده‌دارِ پرده‌در وی به هر پرده در و از پرده در (مکارم الابرار (فارسی)، ج۱۴، «مثنوی»، ص۳۷۸) «ای منزه پرده‌دار پرده‌در»؛ در اینجا هر دو معنای حجاب را بیان کرده‌اند. یعنی خدایا، برای تو دو حجاب است. یک حجاب این است که در پرده می‌شوی و دیده نمی‌شوی. پرده به‌معنای ستر و پوشش. می‌گویند: جلوِ این شیشه پرده بزنید تا دیگر دیده نشود. پرده ورا‌نما نیست، وراء را می‌پوشاند. «ای منزه پرده‌دار». این یک معنا برای حجاب. اما یک‌وقت می‌خواهند بفرمایند که حجاب و پرده به‌معنای ظهور است و محتجب از پرده ظاهر شده. خدا پرده‌در است؛ یعنی در حجابی می‌نشیند که آن حجاب را قرار داده برای این‌که دیده شود. در اینجا حجاب به‌معنای آشکار شدن خواهد بود. در این بیت مثنوی مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه، هر دو معنای حجاب مطرح شده: «ای منزه پرده‌دار پرده‌در». به عبارت دیگر تکرار کنیم. خدا حجاب دارد و برای خود حجاب گرفته از این‌که ذات مقدسش به ادراکی از انواع ادراک‌ها شناخته شود و به مشعری از مشاعر ادراک شود. این یک معنای حجاب است. اما معنای دیگری هم برای حجاب هست که می‌شود ظهور و تجلی. ⏳ادامه دارد... @AghayedNet

#پرسش_و_پاسخ @AghayedNet
+5
#پرسش_و_پاسخ @AghayedNet

✔️🔻 لزوم نگاه همه‌جانبی به کتاب‌های بزرگان مکتب استبصار عالم ربانی، مرحوم حاج محمدکریم کرمانی اعلی الله مقامه، می‌فرمایند: «و لکن علومنا شتّیٰ و یلزمنا العنایة بکلها و الوقت اضیق من ان‌نفصّل مطلباً واحداً فی کتابین» (مکارم الابرار (عربی)، ج۲۴، «رسالة حقائق الطب»،‌ ص۲۹). این بزرگوار اعلی الله مقامه در اینجا برای اهل پژوهش نکته‌ای بیان می‌فرمایند. برای کسانی‌ که می‌خواهند به کتب این بزرگوار اعلی الله مقامه مراجعه کنند، توجه به این مسئله مهم به‌نظر می‌رسد و آن این است که باید نگاه گزینشی را از کتب این بزرگوار دور کنند و به این کتاب‌ها نگاه گزینشی نداشته باشند. وقتی که مثلاً کتاب حقایق الطب را می‌بینند، به دیگر رسائل و کتب این بزرگوار هم مراجعه داشته باشند تا جوانب مختلف بحث را به‌دست بیاورند. در مباحث اعتقادی هم همین‌طور است. در مباحث عقاید، وقتی ‌که به یک رساله مراجعه می‌کنند، به رساله‌های دیگر هم مراجعه کنند، به کتاب ارشاد العوام و کتاب الفطرة ‌السلیمة هم مراجعه کنند تا با منظومه فکری این بزرگوار آشنا شوند. نه این‌که به‌صورت گزینشی برخورد کنند و فقط یک جمله از یک کتاب را بگیرند. در نقد هر اندیشه‌ای، ما این عقیده را داریم. حتی اگر انسان بخواهد درباره صوفیه بحث و بررسی کند، حتی اگر بخواهد درباره وحدت‌وجودی‌ها و نظراتشان بحث و بررسی کند، باید به کتب متعدد این‌ها مراجعه کند. چون این طبیعی است که در هر کتابی، بخشی و گزاره‌هایی از مطلب را مطرح کرده‌اند. باید به رسائل مختلف مراجعه کرد، چه در جبهه حق و چه در جبهه باطل. انسان باید از نگاه گزینشی پرهیز کند. آن مقداری که کتب مختلف در‌دسترس او است، حتی‌المقدور همه را ببیند و به منظومۀ فکری پی ببرد. به همین علت، در اینجا بیان می‌فرماید که «علومنا شتّی». خدا به مرحوم آقای کرمانی اعلی الله مقامه عنایت کرده و ایشان در علوم متعدد و مختلفی تبحر دارند. در نوع علوم و در نوع فنون قلم زده‌اند و قدم زده‌اند و مطالبی و رسائلی تألیف و تصنیف کرده‌اند. پژوهشگران در هر زمینه‌ای، باید به همه آثار ایشان در آن مسئله توجه کنند. برای نمونه، در مباحث طبی، درباره تکون ظاهر مزاج می‌فرمایند که وقت کمتر از آن است که مطلب را در اینجا هم با دلیل‌ها و علت‌های حکمی مطرح کنند؛ از‌این‌رو به دیگر کتب خودشان ارجاع می‌دهند. @AghayedNet

IMG_20251103_200158_203.jpg24.11 MB

photo content

(چپ، از بالا به پایین:🔻) قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ: اِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ جاءَتْ فاطِمَةُ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْها... فَیُقالُ لَهَا ادْخُلِی الْجَنَّةَ. فَتَقُولُ: لا اَدْخُلُ حَتّیٰ اَعْلَمَ ما صُنِعَ بِوَلَدی مِنْ بَعْدی. فَیُقالُ لَهَا انْظُری فی قَلْبِ الْقِیامَةِ. فَتَنْظُرُ اِلَی الْحُسَیْنِ صَلَواتُ اللهِ عَلَیْهِ قائِمًا وَ لَیْسَ عَلَیْهِ رَأْسٌ. فَتَصْرُخُ صَرْخَةً وَ اَصْرُخُ لِصُراخِها وَ تَصْرُخُ الْمَلائِکَةُ لِصُراخِنا فَیَغْضِبُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَنا عِنْدَ ذٰلِکَ... [ترجمه: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: چون روز قیامت شود، فاطمه صلوات الله علیها می‌آید... به او گفته می‌شود: وارد بهشت شو. پس می‌گوید: وارد نمی‌شوم تا بدانم پس‌از من با فرزندم چه کردند. پس خطاب می‌شود که به وسط [صحرای] قیامت نگاه کن. پس حسین را می‌بیند که بی‌سر ایستاده است. پس فاطمه فریاد بلندی می‌زند و من هم از شیون او فریاد می‌زنم و فرشتگان نیز به‌واسطۀ فریاد ما به شیون می‌آیند. پس  در این هنگام خدای عزوجل به‌خاطر ما خشمناک می‌گردد...] أَ فاطِمُ لَوْ خِلْتِ الْحُسَیْنَ مُجَدَّلًا/وَ قَدْ ماتَ عَطْشانًا بِشَطِّ فُراتٍ اِذًا لَلَطَمْتِ الْخَدَّ فاطِمُ عِنْدَهُ/وَ اَجْرَیْتِ دَمْعَ الْعَیْنِ فِی الْوَجَناتِ [ترجمۀ بخشی‌از قصیدۀ دعبل خُزاعی رحمه‌الله که آن را در پیشگاه حضرت رضا علیه‌السلام خواند: ای فاطمه، اگر حسین را می‌دیدی که بر زمین کربلا افتاده و تشنه‌لب در‌کنار شط فرات جان داده، آن‌گاه ای فاطمه هر‌آینه نزد او بر روی خود می‌زدی و اشک چشم را بر رخسار روان می‌گردانیدی.] عَنْ اَبی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلامُ: اِنَّ فاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلامُ اِذا نَظَرَتْ اِلَیْهِمْ (زائِرِی الْحُسَیْنِ) وَ مَعَها اَلْفُ نَبیٍّ وَ اَلْفُ صِدّیقٍ وَ اَلْفُ شَهیدٍ وَ مِنَ الْکَرُوبِیّینَ اَلْفُ اَلْفٍ یُسْعِدُونَها عَلَی الْبُکاءِ وَ اِنَّها لَتَشْهَقُ شَهْقَةً فَلا یَبْقیٰ فِی السَّماواتِ مَلَکٌ اِلّا بَکیٰ رَحْمَةً لِصَوْتِها وَ ما تَسْکُنُ حَتّیٰ یَأْتِیَهَا النَّبیُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ فَیَقولُ: یا بُنَیَّةُ قَدْ اَبْکَیْتِ اَهْلَ السَّماواتِ وَ شَغَلْتِهِمْ عَنِ التَّقْدیسِ وَ التَّسْبیحِ فَکُفّٖی حَتّیٰ یُقَدِّسوا فَاِنَّ اللهَ بالِغُ اَمْرِهٖ. وَ اِنَّها لَتَنْظُرُ اِلیٰ مَنْ حَضَرَ مِنْکُمْ فَتَسْأَلُ اللهَ لَهُمْ مِنْ کُلِّ خَیْرٍ... [ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: هرگاه فاطمه علیهاالسلام به زائران امام حسین نظر نماید؛ در حالی كه همراهِ فاطمه هزار پیغمبر و هزار صدّیق و هزار شهید و هزار‌هزار از كروبیان هستند که آن حضرت را بر گریستن یاری می‌كنند و آن حضرت چنان فریادی می‌زند كه هیچ فرشته‌ای در آسمان‌ها نمی‌ماند مگر آن‌كه به‌خاطر صدای او، از‌سرِ دلسوزی، به گریه می‌افتد. آن حضرت آرام نمی‌گیرد تا این‌كه پیامبر صلی اللّٰه علیه و آله نزد او بیاید و بفرماید: دخترم، آسمانیان را به گریه انداختی و آنان را از تقدیس و تسبیح خداوند باز‌داشتی. بس كن تا به تقدیس خود بپردازند؛ چراکه خداوند کارش را به‌انجام می‌رساند. سپس حضرت صادق علیه‌السلام فرمود: آن بانو به كسانی از شما که به زیارت سیدالشهداء حاضر شوند نظر می‌فرماید و از خداوند برایشان هر خوبی و خیری را درخواست می‌کند...] اسماعیلی قوچانی ۱۳۷۷/۲/۶ @AghayedNet

کتیبۀ یا ام الحسن و الحسین (وسط، از بالا به پایین:🔻) هُوَ الْفاطِرُ یا فاطِرُ بِحَقِّ فاطِمَةَ، اِشْفِ صَدْرَ الْحُسَیْنِ بِظُهورِ الْحُجَّةِ ولیّة الله الکبریٰ/ریحانة رسول الله یا فاطِمَةُ الزَّهْراءُ یا بِنْتَ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِه اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِمَا السَّلامُ، اَحْسَنَ اللهُ لَکِ الْعَزاءَ فی مُصیبَةِ وَلَدِکِ الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ اَبی عَبْدِ اللهِ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ الصّدیقة الکبریٰ/امّ الائمّة النّقباء النّجباء/الشّهیدة/المکسورة ضلعًا شفیعة یوم الجزاء/المهضومة/المظلومة/المضطهدة/الانسیّة الحوراء/البتول العذراء اِنَّ بَعْضَ الْاَخْیارِ رَأیٰ فِی الْمَنامِ فاطِمَةَ الزَّهْراءَ عَلَیْهَا السَّلامُ مَعَ لُمَّةٍ مِنَ النِّساءِ وَ هُنَّ یَنُحْنَ عَلَی الْحُسَیْنِ الْمَظْلُومِ عَلَیْهِ السَّلامُ بِبَیْتٍ مِنَ الشِّعْرِ وَ هُوَ هٰکَذا: واحُسَیْناهْ ذَبیحًا مِنْ قَفا/واحُسَیْناهْ غَسیلًا بِالدِّماءِ [ترجمه: یکی از نیکان حضرت فاطمه زهراء علیهاالسلام را در خواب دید که با گروهی از زنان جمع‌اند و همه بر امام حسین علیه‌السلام نوحه‌سرایی می‌کنند و این بیت شعر را می‌خوانند: وای بر حسین که سر مبارکش از پشت بریده شد!/ وای بر حسین که با خونِ بدن غسل داده شد!] پیکرت صدپاره بی غسل و کفن/در‌میان لجّۀ خون غوطه‌زن سر جدا بر‌روی نیزه از بدن/تن جدا از سر گرفتار بلا ای حسین، ای کشتۀ راهِ خدا/ای حسین، ای تشنۀ دشتِ بلا المخفیة قبرًا (راست، از بالا به پایین:🔻) قالَ اللهُ تَعالیٰ: وَ وَصَّیْنَا الْاِنْسانَ بِوالِدَیْهِ اِحْسانًا حَمَلَتْهُ اُمُّهُ کُرْهًا وَ وَضَعَتْهُ کُرْهًا وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثونَ شَهْرًا حَتّیٰ اِذا بَلَغَ اَشُدَّهُ وَ بَلَغَ اَرْبَعینَ سَنَةً... (احقاف: 15) عَنْ اَبی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلامُ قالَ: لَمّا حَمَلَتْ فاطِمَةُ عَلَیْهَا السَّلامُ بِالْحُسَیْنِ جاءَ جَبْرَئیلُ اِلیٰ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهٖ فَقالَ: اِنَّ فاطِمَةَ تَلِدُ غُلامًا تَقْتُلُهُ اُمَّتُکَ مِنْ بَعْدِکَ. فَلَمّا حَمَلَتْ فاطِمَةُ بِالْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ کَرِهَتْ حَمْلَهُ وَ حینَ وَضَعَتْهُ کَرِهَتْ وَضْعَهُ... [ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: هنگامی که حضرت فاطمه علیها‌السلام به امام حسین آبستن شد، جبرئیل نزد رسول‌خدا صلی الله علیه و آله آمد و گفت: فاطمه پسری می‌آورد که امتت پس‌از تو او را می‌کشند. پس چون حضرت فاطمه به حسین علیه‌السلام باردار شد ناراحت بود و هنگام زایمان هم خوشحال نبود.] عَنْ اَبی عَبْدِ اللهِ عَلَیْهِ السَّلامُ: اِذا کانَ یَوْمُ القِیامَةِ جَمَعَ اللهُ الْاَوَّلینَ وَ الْآخِرینَ فی صَعیدٍ واحِدٍ فَیُنادی مُنادٍ غُضُّوا اَبْصارَکُمْ وَ نَکِّسوا رُؤوسَکُمْ حَتّیٰ تَجوزَ فاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ الصِّراطَ... ثُمَّ تَنْزِلُ عَنْ نَجیبِها فَتَأْخُذُ قَمیصَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلیٍّ عَلَیْهِمَا السَّلامُ بِیَدِها مُضَمَّخًا بِدَمِهٖ وَ تَقُولُ: یا رَبِّ هٰذا قَمیصُ وَلَدی وَ قَدْ عَلِمْتَ ما صُنِعَ بِهٖ. فَیَأْتیهَا النِّداءُ مِنْ قِبَلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: یا فاطِمَةُ لَکِ عِنْدیَ الرِّضا. فَتَقولُ: یا رَبِّ انْتَصِرْ لی مِنْ قاتِلِهٖ... [ترجمه: امام صادق علیه‌السلام فرمود: چون روز قیامت شود، خداوند اولین و آخرین را در یک سرزمین گرد آورَد. پس ندادهنده‌ای صدا زند: چشمانتان را فرو‌بندید و سرهای خود را به زیر اندازید تا فاطمه دخت محمد صلی الله علیه و آله از صراط عبور کند... سپس [حضرت زهراء] از مرکبش فرود آید و پیراهن خون‌آلود حسین بن علی علیهما السلام را به دست گیرد و گوید: ای پروردگار من، این پیراهن فرزند من است و تو می‌دانی که با او چه‌ها شد! پس از‌جانب خداوند عزوجل ندا آید: ای فاطمه، من خرسندی تو را خواهانم. عرض می‌کند: پروردگارا، برای من از قاتلش انتقام بگیر.] @AghayedNet