ar
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

الذهاب إلى القناة على Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

إظهار المزيد
381
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
دنیا هر روز مرا در اسارتی نو به زنجیر می‌کشد. می‌خواهد برای بودن از من حقیری بسازد تا به هوای لجن زار عادت کنم اما من به طغیا
دنیا هر روز مرا در اسارتی نو به زنجیر می‌کشد. می‌خواهد برای بودن از من حقیری بسازد تا به هوای لجن زار عادت کنم اما من به طغیان می‌اندیشم.... @lightworkers

شش باور اشتباه در مورد مراقبه مراقبه و تمرینات تمرکز فکر یکی از راه های شفادهی خود است به طوری که باعث کاهش استرس شده و سطح سلامتی را ارتقا می‌دهد. با این حال باورهای اشتباهی در مورد تمرینات مراقبه وجود دارد که شخص را از ادامه آن ناامید کرده و یا انتظارات او را بی جهت بالا می‌برد. شش باور غلط در مورد مراقبه ۱- مراقبه فقط برای پیشبرد تمرینات روحی است.. یکی از رایج‌ترین باورهای اشتباه در مورد مراقبه این است که باید حتما پیرو یک آیین و مذهب خاص باشید تا بتوانید آن را تمرین کنید.اگرچه ریشه مراقبه از آیین‌های معنوی بر می‌خیزد ولی فواید مراقبه به قدری عام و گسترده است که افراد عادی بدون هیچ گرایش مذهبی خاص هم می‌توانند آن را انجام دهند تا در امر کسب آرامش، کاهش استرس، افزایش تمرکز فکر و حتی ترک اعتیاد موفق‌تر عمل کنند. مشابه آن، یوگا است.تمرینات یوگا ریشه در باورهای هندو دارد ولی می‌توان بخش اعتقادی آن را کنار گذاشت و فقط تمرینات ورزشی آن را برای سلامت بدن و افزایش انعطاف پذیری و طول عمر انجام داد. ۲- حتما باید در حالت نشسته مراقبه کرد قرار نیست انجام مراقبه فقط در وضعیت‌های نشستن یوگا انجام شود. مراقبه را می‌توان در هر کجا و در هر زمانی انجام داد. شما ملزم به قرارگیری در حالتی که باعث ناراحتی شما می‌شود نیستید. تا وقتی که ذهن شما متمرکز است و شاهد افکار، عواطف و جریانات ذهنی خود هستید مراقبه شما صحیح است. حالا این کار می‌خواهد در حالت نشسته باشد یا خوابیده و یا حتی در حین قدم زدن. ۳- باید روزانه ساعتها مراقبه کرد اگر شما راهب یا فردی که زندگی‌اش را فدای معنویات کرده نیستید پس نیازی به مراقبه چند ساعته در روز ندارید. بسیاری از ما حتی ده دقیقه در روز هم می‌توانیم مراقبه کنیم تا از مزایای آن بهره‌مند شویم.البته به شرطی که کار ما هر روز به طور منظم انجام شود. ۴- تاثیرات سریعا قابل مشاهده هستند مراقبه نمی‌تواند خیلی فوری تمام اثرات خود را به شما نشان دهد زیرا مدتها طول می‌کشد تا بدن و روان شما خودش را نسبت به تمرینات وفق دهد. مراقبه در طولانی مدت (بیشتر از هشت هفته) لازم است تا مغز شما بتواند در بخش حافظه، مدیریت استرس و افزایش همدلی فعال تر شود. ۵- مراقبه سخت است یکی از دلایلی که باعث می‌شود فکر کنیم مراقبه سخت است این است که تلاش زیادی بر حفظ تمرکز فکر می کنیم. در واقع به قدری بر نتیجه کار توجه داریم که از خود فرآیند مراقبه کردن لذتی نمی‌بریم. تعلیم دیدن زیر نظر یک مربی خوب، می‌تواند روند کار را ساده‌تر کند و مطمئن شویم که همه مراحل را به درستی پیش می‌رویم. ۶- در مراقبه فقط باید تمرکز داشت تصور اینکه باید در تمام طول مراقبه ذهنمان متمرکز باشد باعث ناامیدی بسیاری از افراد در مورد ادامه تمرینات می‌شود. اگر سعی کنید به زور هم که شده افکار خود را کنار بزنید تا فقط بر یک چیز مثل جریان تنفس تمرکز کنید فقط به تنش ذهنی خود اضافه می‌کنید. در مراقبه کاملا طبیعی است که گاهی حواستان پرت شود ولی دوباره تمرکز خود را بازگردانید. مهم فاصله کوتاه ایجاد شده بین دو فکر است. شما قطعا لحظاتی را هر چند به اندازه میکروثانیه در حالت تمرکز فکر ناب گذرانده‌اید که این لحظات کوتاه اثرات با ارزش خود را دارند.هر چه قدر میزان تمرینات شما افزایش یابد این لحظات کوتاه بدون حواس پرتی افزایش پیدا کرده و مراقبه شما پرثمرتر می شود..... #مراقبه @lightworkers

جهنم یعنی وابستگی وابستگی به قضاوت دیگران ... افراد بسیاری در جهنم به سر می‌برند، زیرا سخت وابسته به داوری دیگرانند.... #ژان_
جهنم یعنی وابستگی وابستگی به قضاوت دیگران ... افراد بسیاری در جهنم به سر می‌برند، زیرا سخت وابسته به داوری دیگرانند.... #ژان_پل_سارتر @lightworkers

بچه که بودم خیال می‌کردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده‌اند که من سرم گرم باشد، آسمان،زمین،پدر،مادر،درخت‌ها،اسب‌ها، کالسکه‌ها و حتی آن گنحشک‌ها برای سرگرمی من به وجود آمده‌اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند... #سال_بلوا #عباس_معروفی @lightworkers

سپاس آن که راهنمای سفرم بود... بی‌هیچ بودنی..... @lightworkers
سپاس آن که راهنمای سفرم بود... بی‌هیچ بودنی..... @lightworkers

آیا می‌خواهی بدانی تو برای من کیستی؟ پس خوب گوش کن:  من می‌توانم، روزها، هفته ها، ماه‌ها در تنهایی سر کنم، در حالی که هم چون یک نوزاد خواب آلوده آسوده وخرسندم، وتوبودی که این خواب آلودگی را از بین بردی. چگونه می‌توانم از تو سپاسگزاری کنم؟ انسان همیشه به محبوب‌هایش چیزهای زیادی را اهدا می‌کند:  کلام، آسایش و احساس لذت… و تو ارزشمند‌ترین همه این‌ها را به من هدیه کردی، فقدان… نمی‌توانستم به راحتی از تو بگذرم… حتی در زمانی که می‌دیدمت، برایت دلتنگ می‌شدم. خانه ذهن من، خانه دل من، قفل شده بود و تو همه قفل‌ها را شکستی و هوا به درون پاشید. هوای سرد و نیز هوای گرم و آتشین و تمام روشنی‌ها… و این گوهری است که تو برای من به یادگار گذاشتی… گوهری که همیشه جاودان است… #فراتر_از_بودن #كريستين_بوبن @lightworkers

زمانی که نوبت به نزدیک‌ترین روابط می‏رسد، شما یک سگ خانگی یا یک کوسه هستید؟ این پرسش را تونی والاس یک مشاور گروهی در کانبرای استرالیا مطرح می‏کند. او از این پرسش برای مشخص کردن نگرش مراجعانش کمک می‏گیرد. برای چند لحظه تصور کنند رابطه با یک سگ خانگی چطور است؟ آن سگ کوچک فقط به شما اهمیت می‏دهد. فقط می‏خواهد با شما باشد و شما را راضی نگه دارد. زمانی که از در وارد می‏شوید از دیدن شما سرمست می‏شود، می‏پرد و دمبش را تکان می‏دهد، سعی می‏کند شما را لیس بزند، او هیچ‌وقت از شما خسته نمی‏شود، همیشه از اینکه شما بیرون می‌روید ناراحت می‌شود،شما می‌توانید او را نادیده بگیرید، بزنید، گرسنگی بدهید اما او هنوز می‌خواهد با شما باشد. حالا، رابطه با یک کوسه چطور است؟ خیلی سخت! کوسه به شما اهمیت نمی‏دهد، تمام توجه‌اش به علایق خودش است اگر به او خوب غذا بدهید ممکن است شما را تنها بگذارد، اما اگر به او غذا ندهید شما را می‏خورد تلاش برای رابطه با کوسه اتلاف وقت است. در یک رابطه انسانی سالم، باید بین این دو نقطه، تعادلی ایجاد کنیم. اگر رابطه فقط در مورد شماست (نیازها، تمایلات، آرزوهای شما) همسرتان به شما به چشم یک کوسه نگاه می‏کند. او همیشه برای شما غذا تهیه می‏کند تا او را نخورید، اما در عوض چیزی دریافت نمی‏کند. اگر رابطه فقط درمورد این است که او را راضی نگه دارید، معمولاً نیازهای خودتان را نادیده می‏گیرید، شما مانند یک سگ خانگی درمانده و او مانند یک کوسه بزرگ سفید است. به ندرت پیش می‌‏آید که یک همسر تماماً کوسه و دیگری تماًما سگ خانگی باشد. ما جنبه‌هایی از هر دو را در وجودمان داریم اما بیشتر ما از ایجاد تعادل سود می‏بریم، وقتی به یک انسان دلسوز و مهربان تبدیل می‌شویم که به نیازهای هر دو (کوسه و سگ) احترام بگذاریم. #راس_هریس @lightworkers

نمی‌توانی هر روز خودِ کهنه‌ات را به جهان بدهی و انتظار داشته باشی جهان برای تو تازه شود... شما نیز مرتبا باید در خود تحول ایج
نمی‌توانی هر روز خودِ کهنه‌ات را به جهان بدهی و انتظار داشته باشی جهان برای تو تازه شود... شما نیز مرتبا باید در خود تحول ایجاد کنید.... @lightworkers

ممكن است در گوشه‌ای از حياط منزل شما انباری نمور و تاريك وجود داشته باشد كه اثاث‌های كهنه و قديمی‌تان را در آنجا جمع كرده باشيد. آن‌جا محل مناسبی برای زندگی حيوانات و حشرات موذی شده است. اما يك روز شما تصميم می‌گيريد آن انباری نمور و تاريک را تبديل به يک اتاق مطالعه كنيد. تمام اثاثيه‌ی كهنه و قديمی را دور می‌ريزيد،حيوانات موذی را از بين می بريد و برای شكستن تاريكی، پنجره‌ای رو به آفتاب برای آن درست می‌كنيد. اكنون انباری نمور، تاريک و غير قابل استفاده ، تبديل به اتاق مطالعه‌ای شده است كه شما هر زمان به مطالعه و فكر كردن نياز داشتيد به سراغ آن می‌رويد. ذهن مشاهده نشده‌ی ما درست مانند همان انباری نمور و تاريكی است كه پر از افكار زائد است و تلاش می‌كند با توليد افكار و سپس تبديل افكار به احساس و تبديل دوباره‌ی ان احساسات به افكار گسترده‌تر، اين دور باطل را ادامه دهد... اما اگر روزی تصميم بگيريم كه ذهن مان را مشاهده كنيم ، به اين معناست كه خواسته‌ايم آن انباری نمور و تاريک را به يك اتاق مطالعه‌ی روشن تبديل كنيم كه هر زمان نياز به تفكر داشتيم به سراغش برويم و بتوانيم در روشنايی و آرامش خاطر، بيشترين بهره را از آن ببريم. ما بودن هستيم نه ذهن : ذهن ما می‌تواند به دو صورت عمل كند: ١- ذهن مشاهده نشده ٢- ذهن مشاهده شده يا روشن بين ١- ذهن مشاهده نشده: اين ذهن متعلق به انسان ناآگاهی‌ست كه در نيمه‌ی تاريک وجود خود قرار دارد. بسان نوزادی كه هنوز در رحم مادر است و آن جا را بهترين و وسيع‌ترين جا می داند؛ يك انسان ناآگاه نيز نيمه‌ی تاريک را بهترين برای خود می‌داند، چرا كه از نيمه‌ی ديگر وجود خود بی‌خبر است. او كه از گوهر وجود خود كه همان "بودن" است، مطلع نيست خودش را ذهن و فراورده‌های ذهنيش ( افكار و احساسات) می‌پندارد. به همين دليل خود را به دست ذهن فريبكارش می‌سپارد كه سعی دارد او را از حقيقت دور كند. ذهن ناآگاه ميتواند يا در گذشته باشد و يا در آينده . انسان ناآگاه كه بازيچه‌ی ذهن مشاهده نشده است به گذشته می‌رود، خاطرات را زير و رو می‌كند، بررسی می‌كند، محكوم می‌كند و با دستان پر از كينه، نفرت، خشم، دودلی،ناراحتی، افسردگی و ... برميگردد و يا به آينده سفر می‌كند و اين بار همراه با ترس، نگرانی، نا اميدی و ... در ظاهر او در لحظه‌ی حال قرار دارد و مشغول به كاری است اما در حقيقت او آنجا نيست و به همراه ذهنش يا در گذشته است و يا در آينده . ذهن مشاهده نشده تا زمانی می‌تواند ما را همراهی كند كه ما خود را "ذهن" بپنداريم ، اما وقتی آگاه شويم كه به جز نيمه‌ی تاريك وجود، نيمه‌ی ديگری نيز هست، بلافاصله وارد نيمه‌ی روشن وجود خود خواهيم شد و وقتی بفهميم كه گوهر وجود ما از ذات مقدس است، همان بی‌شكل ناميرا يا همان بودن، به راحتی خود را اسير ذهن نخواهيم كرد بلكه با مشاهده‌ی ذهن، آن را در حد يك ابزار تنزل خواهيم داد و بعد در اثر تمرين بيشتر، ذهن ما به اتاق روشن مطالعه تبديل خواهد شد.... @lightworkers

ساقی دَمید صُبح، عَلاج خُمار کُن خورشید را ، زِ پَردهٔ شب آشکار کُن.... #صائب_تبريزی @lightworkers ‎‌‌
ساقی دَمید صُبح، عَلاج خُمار کُن خورشید را ، زِ پَردهٔ شب آشکار کُن.... #صائب_تبريزی @lightworkers ‎‌‌

گاهی وقتها به ماهی‌های قرمز غبطه می خورم، ظاهرا دامنه‌ی حافظه‌شان فقط در حد چند ثانیه است. محال است بتوانند هیچ ‌یک از فکرهایشان را دنبال کنند. همه چیز را بعد از چند ثانیه دوباره برای اولین بار تجربه می‌کنند. ماهیها هیچ خاطره‌ای بیشتر از چند ثانیه ندارند و همان را هم فراموش می‌کنند، و مادامی که از این نقصشان بی‌خبرند، حتما زندگی برایشان یک داستان بلند خوب و خوش است.... یک جشن همیشگی..... #ارلند_لو @lightworkers

جالب است که چطور از چیزهایی که فکر میکردیم نمی‌توانیم بدون آنها زندگی کنیم فاصله میگیریم و عاشق چیزهایی میشویم که حتی نمی‌دانستیم ممکن است بخواهیم. زندگی،ما را مدام به سفری رهنمون می‌شود که اگر دست خودمان بود هرگز به این سفر نمی‌رفتیم. اما نباید ترسید،باید درسها را یاد گرفت و به سفر اعتماد کرد... #مارکاندانگل @lightworkers

برخيز دلا که دل به دلدار دهيم جان را به جمال آن خريدار دهيم اين جان و دل و ديده پی ديدن اوست جان و دل و ديده را به ديدار دهيم
برخيز دلا که دل به دلدار دهيم جان را به جمال آن خريدار دهيم اين جان و دل و ديده پی ديدن اوست جان و دل و ديده را به ديدار دهيم #هوشنگ_ابتهاج @lightworkers

تنفس قلبی، راهی برای افزایش ارتعاشات روش تنفس قلبی یکی از شیوه‌های مهم برای آوردن انرژی بیشتر به قلب و افزایش ارتعاشات بدن است. همچنین تمامی سلولهای بدن تحت تاثیر نور و انرژی این کار قرار گرفته و با سطوح انرژی بالا هماهنگ می‌شوند. تمرین تنفس قلبی مرحله اول: صاف بنشینید و مدتی مراقبه کنید تا ذهنتان کمی خالی شود.از خود برتر و راهنمایان خود بخواهید که در این تمرین در کنارتان باشند. برای پیدا کردن بهتر محل قلب می‌توانید دست خود را در مرکز قفسه سینه گذاشته و تنفس کنید. تصور کنید با هر دمی که می‌کشید، نور وارد قلب می‌شود و با بازدم به سایر نقاط بدن می‌رود. مرحله دوم: این بار تصور کنید به منبعی نورانی و الهی اتصال دارید. با هر دفعه عمل دم، انرژی وارد قلب شما شده و در طی بازدم به همان منبع نورانی فرضی باز می‌گردد و ارتباطی دو طرفه بین شما برقرار می شود. اگر از قبل احساس خستگی و انرژی منفی می‌کنید اجازه دهید این انرژیهای سنگین و سمی با عمل بازدم از بدن شما خارج شده و توسط شعاعهای آن منبع نورانی دریافت و سپس به نوع انرژی مثبت تبدیل شود. مرحله سوم: فراموش نکنید که تنفس شما در همه مراحل شکمی باشد. حالا که قلب شما پر از انرژی مثبت و عشق است با نیت نشر این عشق و نور، عمل بازدم را انجام دهید تا محیط اطراف را هم پاکسازی کند.با عمل دم نیز دوباره از انرژی مثبتی که از منبع نورانی فرضی می‌گیرید پر می‌شوید. مرحله چهارم: توسط تصویرسازی ذهنی به خوبی تصور کنید که قلب شما مثل توپ نورانی می درخشد و به جهات دیگر پرتو افکنی می کند. نور قلب شما از همه جای جهان دیده می‌شود.حالا با عمل دم قلب شما نور بیشتری جذب کرده و با بازدم انرژی را به هاله شما می‌فرستد. می‌توانید این کار را تا محدوده چند کالبد اول خود نیز انجام دهید. انجام این مدیتیشن خیلی طول نمی کشد و می‌توانید از ده دقیقه تا حتی یک ساعت هم آن را تمرین کنید. توصیه می شود قبل از مبادرت به این شیوه تنفسی، همه چاکراهای شما تا حدودی فعال باشند تا انرژی اضافه در چاکرای قلب شما به دام نیفتد و مشکلات بعدی را ایجاد نکند. اگر در انتهای تمرین احساس سرگیجه یا سبک بودن سر و داشتن انرژی بیش از حد داشتید حتما روش های اتصال به زمین را انجام دهید.به این صورت که انرژی اضافه را به زمین منتقل کنید(با تصویر سازی ذهنی)... #مراقبه @lightworkers

متبرکند کسانی که در می‌یابند، زندگی صور گوناگی دارد که همگی در گذرند، اما خود زندگی پا برجاست... #تی_ال_واسوانی @lightworkers
متبرکند کسانی که در می‌یابند، زندگی صور گوناگی دارد که همگی در گذرند، اما خود زندگی پا برجاست... #تی_ال_واسوانی @lightworkers

خدا سر منشا عشق است. خدا عشق مطلق است. پس عشق بورزيد! بدون آنكه فرقى قائل شويد، بدون حساب و كتاب عشق بورزيد، بدون تاخير انداختن و طفره رفتن. نترسيد از اينكه ممكن است در اين راه رنج بكشيد. عشق بورزيد! به فقرا به وفور عشق بورزيد، اين كار سختى نيست. در عشق ورزيدن به ثروتمندان هم ولخرجى كنيد، همان ها كه به سختى به ديگران اطمينان مى كنند و عشقى را كه نياز دارند هيچ گاه به درستى تشخيص نمى دهند. به كسانى كه هم سطح و هم پايه خودتان هستند عشق بورزيد. اين نوع عشق ورزيدن بسيار سخت است چون در برخورد با كسانى كه هم پايه ى ما هستند، معمولا حس خودخواهى ما بيشتر جلوه مى كند. ما معمولا سعى مى كنيم ديگران را راضى كنيم اما در اصل كارى كه بايد بكنيم اين است كه به ديگران خوشى و شادى هديه كنيم. شادى ببخشيد! هيچ فرصتى براى بخشيدن شادى به ديگران از دست ندهيد چون در واقع خود شما اولين كسى هستيد كه از اين بخشش متفع خواهد شد. حتى اگر هيچ كس نفهمد كه شما چه كرده ايد. #پائلو_كوئليو @lightworkers

چو فتاد سایه تو سوی مفسدان مجرم همه جرم‌های ایشان چله و نماز گردد #حضرت_مولانا @lightworkers
چو فتاد سایه تو سوی مفسدان مجرم همه جرم‌های ایشان چله و نماز گردد #حضرت_مولانا @lightworkers

حکایت دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست روزی یکی از صاحبدلان می گوید در عالم رویا گروهی از مشایخ را دیدم و از ایشان رزقِ حلال خواستم . آنان مرا به سوی جنگلی در نواحی کوهستانی هدایت کردند و من در آن ناحیه از میوه های شیرین ارتزاق می کردم . بر اثرِ خوردن آن میوه ها چشمه های حکمت و معرفت در قلبم جوشیدن گرفت و هر گاه آن معارف بر زبانم جاری می شد افهام و عقول از شنیدن آن معارفِ بدیع و بِکر واله و حیران می شدند . در این حالت بود که دیدم این کرامتِ الهی در میان خلق الله فاش شد و از افشای آن بیمِ فتنه می رفت . از اینرو از خداوند درخواست کردم که این کرامت را از من بگیرد و در عوض ذوقِ روحانی مرا افزون کند . و خداوند دعای مرا اجابت کرد و چنان ذوقی یافتم که پیشِ خود می گفتم بهشت نیز چیزی فراتر از این ذوقِ معنوی نیست . تا اینکه روزی در آن حوالی درویشی هیزم شکن را دیدم که خسته م کوفته پُشتۀ هیزمی را بر دوش می کشید . با خود گفتم من که غمِ روزی ندارم . پس بهتر است چند دیناری را که در ایّامِ پیشین بدست آورده و در گوشۀ جامه ام دوخته ام بدو دهم تا چند روزی از غمِ معاش آسوده خاطر شود . امّا غافل از آنکه آن درویش ، عارفی روشن بین بود و اندیشه ها و نیّاتِ باطنی افراد را می خواند . من در این فکر بودم که دیدم او زیرِ لب جملاتی نامهموم گفت که چیزی از آن سر در نیاوردم . در آن لحظه بود که آن درویشِ روشن بین با پُشتۀ هیزم به سوی من آمد و ناگهان برقِ هیبتِ او تمام وجودم را تکان داد . پشتۀ هیزم را جلوی پای من بر زمین نهاد و دست به سوی آسمان بلند کرد و گفت : خداوندا ! هر چند تو اولیای خاصی داری که دعاشان مستجاب است . امّا به حقِ لطف و کرمت این پشتۀ هیزم را به طلا مبدّل کن . در این هنگام دیدم که پشتۀ هیزم به طلا تبدیل شد . من واقعاََ از حیرت و بهت میخکوب شده بودم . سپس آن درویش روشن بین دوباره از خدا استدعا کرد که این طلا را به پشتۀ هیزم مبدّل کند و بیدرنگ چنین شد و آن درویش هیزم را برداشت و شتابان به راه افتاد و به سوی شهر روان شد تا آن را بفروشد . خواستم دنبالِ او بروم و مسائلِ خود را از او سؤال کنم . امّا هیبتِ روحی او پاهایم را از رفتن باز نگه داشت . حکما گویند معجزه و کرامت هر دو قوه ای است الهی که در نَفس پدید می آید و بر هیولایِ عالَم تأثیر می گذارد و صورتی را از مادّه محو می کند و صورتِ دیگری را جایگزین می کند . زیرا هیولا مطیعِ نفوس است . چنانکه در این حکایت دیدیم که آن عارفِ روشن بین با تکیه بر کرامت خود ، پُشتۀ هیزم را به پُشتۀ زر مبدّل کرد و دوباره به هیأتِ اولیّه خود بازآورد . *هیولا = منظور از هیولا در حکمت قدیم مادّۀ اولیّه جهان است که متصوّر به صُوَر و متقلّب به احوال مختلف و اشکالِ گوناگون می گردد . ملاصدرا ثابت کرد که هیولا همان استعداد حدوث و قابلیّتِ تحوّل به اَشکالِ مختلف است . خواستم تا از پیِ آن شَه روم پرسم از وی مشکلات و بشنوم بسته کرد آن هَیبتِ او مر مرا پیشِ خاصان ، ره نباشد عامه را #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

در قلبی پاک و متواضع، در ذهنی مقدس و روشن، معبود را نظاره کن! چرا به دور و نزدیک می‌شتابی؟ درونت باغی‌ست زیبا و پربار که در آ
در قلبی پاک و متواضع، در ذهنی مقدس و روشن، معبود را نظاره کن! چرا به دور و نزدیک می‌شتابی؟ درونت باغی‌ست زیبا و پربار که در آن، بلبلان طرب نام معبود را می‌خوانند. دیگر به دریاهای دور سفر نکن؛ در خانه‌ی دلت معبود منتظر است... @lightworkers

سیستم عصبی ما افزایشی عمل می‌کند و نه کاهشی، جمع می‌کند و نه تفریق. وقتی چیزی وارد آن شود، دیگر در آن هست. نمی‌توان چیزی را از آن کاست مگر این‌که مغز قطعه‌برداری شود! در نتیجه اگر روشی «سلبی» را برای ایجاد تغییر برگزینیم با مقاومت ساختار عصبی مواجه می‌شویم. گویی تلاش‌هایی که برای حذف انجام می‌شوند تنها به موضوعی که می‌خواهیم حذف شود اضافه می‌شوند و در نتیجه اوضاع غامض‌تر و پیچیده‌تر از قبل می‌گردد. هر والدی این‌را به خوبی می‌داند که با به‌کاربستن واژه‌ی جادویی «نکن» با منفی‌کاری‌های فرزند خردسال‌اش مواجه خواهد شد. زیرا مغز نمی‌داند که چگونه این دستور را اجرا کند: چگونه یک «نکن» را بکند! دانستن این واقعیت در ابتدا به نظر ناامید کننده می‌رسد، چراکه می‌توان بسیاری خاطرات، تجربیات، احساسات، افکار، اعمال و عادات ناخوشایند و ناسازگاری را یافت که در گذر عمر به شکل اجتناب‌ناپذیری برای هر فردی به وقوع می‌پیوندند. و این‌ها همه آن‌جا در لابه‌لای سلول‌های عصبی لانه می‌گزینند. اما خوشبختانه این همه‌ی ماجرا نیست. مغز ما توانی باور نکردنی در ایجاد و ذخیره‌ی پاسخ‌های تازه دارد. درست است که در کاستن از خود ناتوان است، ولی تقریبا توانی نامحدود برای افزودن و شکل‌دادن به مدارهای عصبی تازه نیز دارد. آن‌چه «انعطاف‌پذیری عصبی» خوانده می‌شود. با دانستن این واقعیت متوجه می‌شوید که می‌توانید با اتخاذ روش «ایجابی» به نتیجه برسید. لزومی ندارد که با یک حس، فکر، خاطره یا عادت ناخوشایند بجنگید -که حاصل این جنگ در عمل هرچه بیشتر ژرفا بخشیدن به همان مدارهای عصبی ناخواسته است. روش حذفی را کنار بگذارید و به‌جای تمرکز بر آن‌چه نمی‌خواهید به آن‌چه واقعا خواستار آنید و متناسب و انطباقی‌ست بپردازید. این‌گونه خزانه‌ی پاسخ‌های شما گسترده‌تر خواهد شد و در عمل قادر خواهید بود هم به آن روش‌های پیشین و غیرانطباقی پاسخ دهید و هم با روش‌های تازه و سازگارانه. با محدود کردن خود (و دیگران) به پاسخ نخواهید رسید، به دامنه‌ی افکار، احساسات و رفتارهای خویش وسعت ببخشید و آن‌گاه همه‌چیز در جای مناسب خود قرار خواهد گرفت. وقتی به کسی در قالب یک پیشنهاد مثبتِ قابل‌انجام می‌گویید که چه می‌خواهید امکان این‌که همراهی وی را داشته باشید بیشتر از زمانی‌ست که به او می‌گویید چه نمی‌خواهید. و این یعنی به او بگویید چه بکند به‌جای این‌که چه نکند. و این شخصی مورد خطاب می‌تواند خودتان باشد. با جنگ نجنگید! در عوض به صلح اجازه دهید تا خودش را ابراز کند. صلح‌آمیز بیاندیشید، احساس کنید، روش‌های دوستانه را بیازمایید و بر آن‌ها ممارست گمارید. هرچه خزانه‌ی رفتاری صلح در شما پربارتر شود، پاسخ جنگ مجال کمتری برای بروز می‌یابد. اگر مدام به خود بگویید که این‌بار که با او روبرو شدم دیگر عصبی نخواهم شد فایده‌ای ندارد، زیرا به‌محض این‌که او را ببینید مغز شما باز هم همان پاسخ‌های تکرار شده و تقویت شده را اجرا خواهد کرد. درست همان‌طور که در فیلم «عصبانی نیستم» روانپزشک به «نوید» می‌گوید که برای مدیریت خشم‌اش دائما با خودش تکرار کند که «عصبانی نیستم» و این‌گونه در اصل رفتارهای او به‌مرور جنون‌آمیزتر می‌شوند. در واقع با انکار، سرکوب و بازداری یک فکر یا احساس مدام آن‌را قابل دسترس‌تر می‌کنیم، درست همان‌طور که همراه با دیدگاه جامعه‌شناختی و سیاسی فیلم با سرکوب اندیشه‌ها در بتن جامعه آن‌ها را به گره‌های کوری بدل می‌سازیم که هر آن در شرف انفجار هستند. رویکرد پذیرش و تعهد در روانشناسی بر مبنای این واقعیت‌ها دو عمل را لازمه‌ی دستیابی ما به تغییرات رفتاری مورد نظرمان در زندگی می‌داند. در درجه‌ی اول حضور کامل ذهن و ایجاد فضا در هشیاری خود برای تجربه‌ی افکار، احساسات، خاطرات و امیال ناخوشایندِ غیرانطباقی و عادتی پیشین که آن را فرایند پذیرش و گشودگی می‌نامد. و در درجه‌ی دوم تعهد عملی به اجرای اعمالی که برای فرد ارزشمند هستند و روش‌های انطباقی به شمار می‌آیند. پس همه‌ی آن‌چه نیاز است از یک‌سو پذیرش و از سوی دیگر تعهد است. پذیرشِ این حقیقت که دستگاه عصبی چیزی را حذف نمی‌کند، پس من به جای این‌که با محتویات ناخوشایند درون آن ستیز کنم برای تجربه‌شان فضا باز می‌کنم. و تعهد به ارزش‌های قلبی خویش که مرا به‌سوی ایجاد روش‌های انطباقی سوق می‌دهند. پژوهش‌ها نشان می‌دهند که برای رها شدن از زندان گذشته و حرکت به‌سوی آینده‌ای خلاق، می‌توان از این رویکرد بهره برد.... #وحید_شاه‌رضا @lightworkers