ar
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

الذهاب إلى القناة على Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

إظهار المزيد
381
المشتركون
-124 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
شاید یک شخص آن‌چنان که میل به درک شدن دارد، میل به دوست داشته شدن نداشته باشد.... #جورج_اورول @lightworkers
شاید یک شخص آن‌چنان که میل به درک شدن دارد، میل به دوست داشته شدن نداشته باشد.... #جورج_اورول @lightworkers

يك بيمار مبتلا به سرطان در فرايند روان درمانى می‌گفت "سرطان، اختلالات روانى را درمان میكند"! گويى ابتلا به يك بيماری سخت مثل سرطان باعث می‌شود جزئيات رفتار سايرين و به طور كلی "جزئيات زندگی"، اهميت خود را از دست بدهد؛ چون افراد، خود را در تقابل و رويارویی با مرگ می بينند، پس عميقا درك می‌كنند كه فرصت كم است. آنها به جای درگير كردن خود با جزئيات رفتار سايرين و اتفاقات روزمره و متعاقبا دچار اختلالات روانی شدن، كليت و معناى كلى زندگى را می‌بينند؛ چون فكر می‌كنند فرصتى برای پرداختن به جزئيات ندارند. گويى درك گذرا و كوتاه بودن زندگی باعث می‌شود بيماران دريابند كه حيف است زمان كوتاهی كه دارند را صرف جزئيات بی‌ارزش كنند ... چقدر از اضطرابها و افسردگی‌ها و استرس‌های ما ناشى از پرداختن به جزئيات رفتار اطرافيانمان است؟! تنها تفاوت بيمار مبتلا به سرطان و فرد سالم در اين است كه شخص بيمار، واقعيت گذرا و كوتاه بودن زندگی را عميقا باور كرده چون در بدنش دليلی برای تاييد آن وجود دارد، اما فرد سالم اين حقيقت را عميقا باور ندارد؛ حتی اگر به زبان آن را تاييد كند. پس فرد سالم چنان با جزئيات خود را درگير می‌كند که انگار هزاران هزار سال ديگر برای پرداختن به مسائل مهمتر فرصت دارد! #اروین_یالوم @lightworkers

اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه میرفتیم.. خونه شون دو تا کوچه با ما فاصله داشت..‌ من هر روز ساعت 7 صبح، صبحونه خورده یا نخورده از خونه میزدم بیرون... زنگ مدرسه ساعت 7.30 میخورد.. از خونه‌مون تا مدرسه بیست دقیقه راه بود، میرفتم دم در خونه‌ی رفیقم دنبالش، در خونه‌شون رو میزدم آقا تازه از خواب بیدار می‌شد.. همینطور که خمیازه می‌کشید می‌گفت : الان میام... با خونسردی لباس می‌پوشید، صبحونه می‌خورد، به موهای وزوزیش ژل می‌زد. هر بار صداش میزدم و میگفتم : کجایی دیر شد...؟!!! فقط یه کلمه رو تکرار میکرد : اومدم...اومدم... ساعت 7.30 تازه تشریف فرما میشد.. تا وقتی به مدرسه برسیم از استرس سکته میکردم چون می‌دونستم اگه ناظم مدرسه ما رو ببینه و نتونیم یواشکی بریم تو صف، یه تو گوشی مهمونش هستیم. هفته‌ایی دو سه تا تو گوشی رو می‌خوردیم. به من و رفیقم میگفت : کنار هم وایسیم خودش روبرومون بود و با دست راستش میزد تو گوش چپ من و با دست چپش میزد تو گوش راست اون... هر بار تو گوشی می‌خوردیم رو می‌کرد بهم و می‌گفت : به جون هر چی مرده از فردا زودتر بیدار می‌شم. نمیدونم چرا با این قسم‌های دروغش نسل ما مردا چرا منقرض نشد... این داستان چند ماه تکرار شد و من برای اشتباه یکی دیگه بارها و بارها تنبیه شدم.... دوست نداشتم تنها برم مدرسه، تو عالم رفاقت درست نبود به خاطر یه تو گوشی قرار هر روزمون رو بی‌خیال بشم... یه روز که داشتیم میرفتیم مدرسه بهش گفتم : صبر کن من یه خودکار بخرم بیام، خودکار رو که خریدم دیدم نیست، از دور دیدم وارد مدرسه شد... چند دقیقه هم برام صبر نکرد، صبر نکرد چون نمی‌خواست به خاطر من چند دقیقه دیر برسه مدرسه، نمی‌خواست به خاطر من حتی یه تو گوشی بخوره...!!! اون از چشم ناظم در رفت و من نه...!!! اون روز تنها تو گوشی خوردم، نوش جونم مهم نبود دیگه درد نداشت ولی یه چی رو فهمیدم ؛ " اینکه تو زندگی برای همه‌ی ما حداقل یک بار اتفاق افتاده که به خاطر اشتباه دیگران تنبیه بشیم " اما باور کنید این تنبیه شدن نیست که درد داره، اون چیزی که درد داره این هست که : " بفهمی کسی که به خاطر اشتباهاتش مدتها زجر کشیدی حاضر نیست یه بار، فقط یه بار جای تو باشه...!!! " برای همین درد هست که : خیلی از آدمها تنها زندگی می‌کنن ؛ تنها مدرسه میرن...!!!! #حسین_حایریان @lightworkers

تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را... #مولانا @lightworkers
تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را... #مولانا @lightworkers

در کتاب آتش درون نوشته‌ی کارلوس کاستاندا، شخصیت «سیلویو مانوئل» همیشه در تاریکی باقی می‌ماند و هرگز در روشنایی روز پدیدار نمی‌شود. او فقط شب‌ها سخن می‌گوید و هرگز توسط شنوندگان حرف‌هایش، دیده نمی‌شود.او حتى شنوندگان حرف‌هایش را هم نمی‌بیند.چه تصویر جالبی و این تصویر چقدر با آن‌چه از دنیای واقعی می‌شناسیم متفاوت است. ما در صحبت‌های روزانه نیز عباراتی این چنین داریم. عباراتی مثل «در معرض دید بودن» یا «معطوف شدن توجه‌ها و نگاه‌ها به کسی»؛ ما در اسطوره‌هایی روشن و پرنور زندگی می‌کنیم که خنکی شب‌ها در آن‌ها جایی ندارد. همه‌ی کسانی که توانایی مالی دارند در فصل زمستان به نواحی گرم و آفتابی سفر می‌کنند تا رنگ پوست‌شان برنزه شود و از خطر ابتلا به سرطان پوست نیز هراسی ندارند. ما در سواحل آفتابی، پوست‌مان را کباب می‌کنیم و خلاصه بگویم که آفتاب را خیلی دوست داریم. دوست داریم در دید دیگران، مثل آفتاب بدرخشیم و علاقه داریم مانند ستاره‌ها نورافشانی کنیم. زندگی در سایه و باقی ماندن در تاریکی برای ما به بیماری روانی تبدیل شده است. مطب روان درمانگرها پر شده از کسانی که توانایی ندارند مانند دیگران در زندگی بدرخشند! افسانه‌ی ایکاروس را می‌شناسیم؛ او آن‌قدر به خورشید نزدیک شد که پرهایش ذوب شدند و سوختند و در نهایت به دریاها سقوط کرد.این سرنوشت همه‌ی مایی‌ست که می‌خواهیم مثل «خورشید» بدرخشیم. البته این داستانی است نمادین. ما نور درون را فراموش کرده‌ایم و سراغ نوری رفته‌ایم که منبع آن دنیای بیرونی است. برای این که سرنوشتی مثل ایکاروس نداشته باشیم، شاید بهتر باشد توصیه‌ی پدر او را فراموش نکنیم: «نه خیلی نزدیک به خورشید و نه خیلی دور از آن پرواز کن.» قهرمان‌‌نماها خیلی نزدیک به خورشید پرواز می‌کنند و به همین دلیل سرنوشت بالاخره روزی باعث سقوط همگی آن‌ها می‌شود. ترس‌ها و سایه‌های ما می‌توانند مانند پل‌هایی عمل کنند و ما را با دیگران ارتباط بدهند. این زخم‌ها و ضعف‌های ماست که می‌تواند باعث ارتباط‌مان با دیگران شود. فقط هنگامی که مشکلی داریم، به دنبال دوستی برای درد دل هستیم و حمایت فردی دیگر را طلب می‌کنیم. هیچ‌کس دوست ندارد به تنهایی با ترس‌هایش روبه‌رو شود. به این ترتیب چالش مهم کسی که توسط عقده قهرمان به پیش رانده می‌شود این است که اجازه بدهد دیگران نیازها و آسیب‌پذیری‌های وی را ببینند..... #گای_کارنو @lightworkers

جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید #حافظ @lightworkers

این در حد معجزه ای کوچک بود؛ برخورد با کسی که بتوانی احساستت را به این روشنی و کمال با او در میان بگذاری. خیلی از آدم ها عمری را طی می کنند و به همچون کسی بر نمی‌خورند. اشتباه است اگر به این بگوییم عشق.... بیشتر شبیه همدلی کامل بود. #هاروکی_موراکامی @lightworkers

تصور کنید که در جنگلی قدم می‌زنید و ناگهان سگ کوچکی را می‌بینید که کنار درختی نشسته است. همچنانکه به آن سگ نزدیک می‌شوید، ناگهان به شما حمله کرده و دندانهای تیز خود را نشان می‌دهد. شما وحشت زده و خشمگین می‌شوید. اما ناگهان متوجه می‌شوید که یکی از پاهای سگ کوچولو در تله‌ای گرفتار شده است. به سرعت حالت ذهنی شما از خشم به سوی نگرانی و ترحم تغییر می‌نماید؛ زیرا متوجه شده‌اید که حالت پرخاشگری سگ از جایگاه آسیب پذیری و درد نشات می گیرد. این موضوع در مورد همه ما نیز صدق می کند. زمانیکه ما به شیوه‌های دردآوری رفتار می‌کنیم، بدین دلیل است که ما در نوعی مشکل و تله گرفتار شده‌ایم. هر چه بیشتر از طریق چشمان مهربانانه و فرزانگی به خودمان و دیگران نگاه کنیم، قلبی سرشار از عشق و شفقت را پرورش می‌دهیم..... @lightworkers

زان نهادیم از ممالک مذهبی تا نیاید بر فلکها یا ربی منگر ای مظلوم سوی آسمان کاسمانی شاه داری در زمان #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا
زان نهادیم از ممالک مذهبی تا نیاید بر فلکها یا ربی منگر ای مظلوم سوی آسمان کاسمانی شاه داری در زمان #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

پشّه آمد از حدیقه ، ور گیاه وز سلیمان گشت پشّه دادخواه پشه ای از باغ و علفزاری برخاست و رهسپارِ بارگاهِ عدل سلیمان نبی شد و از دستِ باد شکایت کرد و گفت که باد حتّی لحظه ای نمی گذارد ما در باغ و بوستان آرام گیریم . آن نبی کریم به باد دستور داد که هر چه سریع تر به حضور او رسد . همینکه پشه دانست که باد لحظه ای دیگر بدانجا خواهد رسید ، شتابان پا به فرار گذاشت . سلیمان بدو گفت : پس چرا فرار می کنی ؟ پشه جواب داد : اگر باد به اینجا بیاید من چگونه می توانم سکون و قرار داشته باشم ؟ او دمار مرا در خواهد آورد . مولانا در این حکایت کوتاه و بس زیبا و لطیف رابطۀ انسان و خدا را بیان کرده است . همینکه انوار الهی بر دل کسی تجلّی کند ، وجودِ موهوم و هستی مجازی او را محو می کند و او را به فنا می رساند . امّا این فنا خود مقدمه بقایی حقیقی است . او چو آمد من کجا یابم قرار کو بر آرد از نهاد من دمار همچنین جویای درگاه خدا چون خدا آمد شود جوینده لا گرچه آن وصلت بقا اندر بقاست لیک ز اول آن بقا اندر فناست سایه‌هایی که بود جویای نور نیست گردد چون کند نورش ظهور عقل کی ماند چو باشد سرده او کل شیء هالک الا وجهه هالک آید پیش وجهش هست و نیست هستی اندر نیستی خود طرفه‌ایست اندرین محضر خردها شد ز دست چون قلم اینجا رسیده شد شکست #مثنوی_معنوی #حضرت_مولانا @lightworkers

سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها... #شهریار @lightworkers
سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی تا نسیمت بنوازد به گل افشانیها... #شهریار @lightworkers

چگونه میزان حضور در لحظه حال را بیشتر کنیم؟ حضور در لحظه حال و آگاهی از کاری که به آن مشغول هستیم از مواردی است که نبود آن در زندگی بسیاری از افراد احساس می.شود. برای مثال ممکن است در خیابانی رانندگی کرده و یا راه رفته باشید ولی هیچ توجهی به محیط اطراف خود نکرده باشید و چنان در فضای ذهن خود غرق شده باشید که آدرس را هم گم کنید.بسیاری از رفتارهای ما این چنین است. یعنی نسبت به انجام آنها آگاهی و حضور ذهن نداریم و غرق در افکار غیر مرتبط هستیم. ما در اوقات مختلف روز زمانهایی را به صورت عمدی تمرکز می‌کنیم و زمان هایی هم عنان ذهن را رها کرده تا به هر چه دوست دارد مشغول شود.عدم حضور در لحظه حال می‌تواند مانع مهمی بر سر راه رشد روحی و حتی مادی ما باشد چون بسیاری از پیامها، اطلاعات، مقصود روابط و حتی سلامتی خود را هم نادیده می‌گیریم. با انجام تمرینات مراقبه بر لحظه حال می‌توان ذهن خود را تربیت کرد تا بیشتر به چیزهایی که اکنون در خارج و درون ما رخ می‌دهند توجه کنیم.حضور در لحظه حال از عوامل مهم افزایش خودآگاهی و بالا رفتن ارتعاشات است به طوری که این آگاهی حتی به زمان خواب هم منتقل شده و در رویاها هم آگاه باقی خواهیم ماند (نوعی رویابینی طبیعی). تمرینات حضور در لحظه حال چگونه سعی کنیم در بیشتر اوقات روز، ذهنمان را بر اتفاقاتی که در لحظه حال می‌گذرد متمرکز کنیم؟ ۱- قبل از شروع فعالیت جدید: قبل از اینکه کاری را شروع کنید ابتدا دو دقیقه چند نفس عمیق بکشید و توجه خود را به تنفس خود ببرید. سپس به محیط اطراف و جایی که در آن قرار دارید توجه کنید. از بدن خود و حس هایی که دارید آگاه شوید. فقط قرار نیست دردها و تنشهای خود را مشاهده کنید چون آگاهی از اتفاقات لحظه حال یعنی آگاه شدن از همه کیفیت‌های درون و بیرون. پس به حسهای خوب درونی مثل شادی و محبت هم توجه کنید. بنابراین قبل از انجام کارهایی مثل رفتن به داخل مطب، خارج شدن از خانه، ورزش کردن، غذا خوردن و … حتما دو دقیقه زمان بگذارید تا موارد گفته شده را انجام دهید. ۲- در حین انجام کار: در زمانی که مشغول انجام کاری هستید (مثل غذا خوردن، ظرف شستن، راه رفتن و …) سعی کنید هر ده دقیقه یک بار باز هم به مدت دو دقیقه از تنفس خود آگاه شده و سپس به محیط اطراف و احوالات درونی توجه کنید. اگر در این بین هم حواس شما پرت شد مجددا به آرامی آگاهی خود را به لحظه حال برگردانید. سعی نکنید فشار بیش از حد بر خود بیاورید و از همان ابتدا سعی کنید تمام اوقات را آگاه بمانید چون این کار بعد از چند مدت شما را خسته و دلزده می‌کند. اجازه دهید عادت بازگشت به لحظه حال به آرامی و کم کم در شما شکل بگیرد. پس با خود مهربان باشید. اگر مواقعی پیش آمد که توجه به لحظه حال را فراموش کردید ناامید نشوید و سعی کنید بهترین تلاش خود را برای رعایت قوانینی که گذاشته‌اید به کار ببرید ولی از اشتباهات خود هم گذشت کنید. ۳- در زمانهایی که منتظر هستید: در زمانهای بین انجام دو کار سعی کنید توجه خود را به تنفس و یا صداهای اطراف و همچنین چیزهایی که می‌بینید معطوف کنید.حتی وقتی پشت چراغ قرمز هستید می‌توانید به رنگ ماشینها و ساختمانهای اطراف دقت کنید و اجازه ندهید که افکار شما به سمت موضوعات مختلف پر بکشد. اینکه گفته می‌شود به چیزی مثل تنفس یا مناظر بیرونی و احساسات درونی توجه کنید به این خاطر است که ذهن شما به سمت چیزی که الان وجود دارد متمرکز شود.ولی اگر این عوامل وجود نداشته باشند ذهن به سختی می‌تواند بر لحظه حال تمرکز یابد چون هیچ عاملی نیست که آن را مشغول کند پس مشغول چیزهای دیگری مثل افکار بیهوده می شود. همچنین قرار نیست تمرین شدید تمرکز انجام دهید بلکه باید ذهن خود را ریلکس کرده و فقط به چیزهایی که هست توجه ظریفی داشته باشید و خودتان را آگاه از لحظه حال نگه دارید. چیزی را هم تغییر ندهید. مثلا الگوی تنفس خود را همان طور که هست مشاهده کنید. وقتی توانستید به راحتی تا مدتی از تنفس خود آگاه شوید می‌توانید همزمان به احساسات بدن هم توجه کنید و از چند چیز مختلف آگاه شوید. این کار به تقویت ذهن هم کمک می‌کند. درست است که تمرکز باید روی یک چیز باشد ولی در تمرین ماندن در لحظه حال قرار نیست تمرکز کنیم بلکه می‌توانیم نسبت به چند چیزی که در لحظه حال رخ می دهد آگاه شویم. رفته رفته ذهن شما قوی‌تر شده و علاوه بر توجه به تنفس و احساسات درونی می توانید به همه حسهای پنجگانه خود آگاه باشید و در یک زمان همه اتفاقات درونی و بیرونی را شاهد باشید.... @lightworkers    

ساعت شنی به من یاد داد باید خالی شوی تا پُر کنی تا پُر کنی کسی را، دلی را،چشمی را،گوشی را. خالی کنی خودت را از نفرت تا پُر کنی کسی را از عشق.... خالی کنی دلت را از غم تا پُر کنی دلی را از شادی... خالی کنی چشمت را از کینه تا پر شود چشمی از آرامش... خالی کنی گوش‌هایت را از دروغ تا پر کنی گوش‌هایی را از زمزمه‌های عاشقانه و مبادا اشتباه کنی مبادا خالی شوی به قیمت لبریزی دیگران... یادت باشد ساعت شنی روزی می‌چرخد و این بار این تو هستی که پُر میشوی از آنچه خودت پُر کرده‌ای دیگران را.... @lightworkers

اردیبهشت رازی را به من گفت که من با شما در میانش می‌گذارم ؛ اینکه هیچ زمستانی ابدی نیست همان گونه که هیچ شکوفه‌ای.... اما هر شکوفه قبل از اینکه بمیرد، اول می‌رقصد بعد بر خاک می‌افتد. اردیبهشت به من گفت:تنها کسانی به بهشت می‌روند که آفریدن بهشت را در دنیا تمرین کنند. ‌وگرنه با پیراهنی از آتش و غضب هرگز نمی‌توان به ملاقات فرشتگان رفت. با دامنی از هیزم خشم و خشونت هرگز کسی را به بهشت راه نخواهند داد.... پس من به قدر عمر شکوفه‌ای شادمانم و به اندازه توان شکوفه‌ای در آفریدن بهشت می‌کوشم. #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

اندیشیدن به پایانِ راه، کاری بیهوده است‌.... وظیفه تو فقط اندیشیدن به نخستین گامی است که بر می‌داری؛ ادامه‌اش خود به‌ خود می‌
اندیشیدن به پایانِ راه، کاری بیهوده است‌.... وظیفه تو فقط اندیشیدن به نخستین گامی است که بر می‌داری؛ ادامه‌اش خود به‌ خود می‌آید.... #الیف_شافاک @lightworkers

روش اسکن بدن برای خواب راحت خواب شبانه برای حفظ سلامتی بدن و روان ما مهم بوده و باعث افزایش انرژی و کاهش میزان استرس و دهها فایده دیگر می‌شود. ولی متاسفانه بسیاری از افراد از داشتن خواب شبانه راحت محروم هستند به طوری که در یک آمارگیری در کشور آمریکا مشخص شد که فقط ۴۷% مردم در هنگام شب، خواب آسوده دارند. استفاده از روشهای مختلف مدیتیشن و انواع سبکهای رهاسازی بدن می‌تواند در تسهیل به خواب رفتن کمک کند. نه تنها این روشها به خواب سریع و طولانی‌تر فرد کمک می‌کند بلکه خستگی‌های ذهنی فرد را هم برای روز بعد برطرف می‌کنند چون اگر در هنگام خواب افکار ما آشفته باشد همانها به عالم رویا راه پیدا کرده و باعث خستگی ذهنی بیشتری می‌شوند. در یکی از روشهای اسکن بدن که قرار است در این پست به منظور استفاده از آن برای خواب بهتر آموزش داده شود سعی فرد بر این است که به حسهای فیزیکی موجود در بدن خود مثل گرما، ارتعاش، گرفتگی عضلانی، فشار، سنگینی، حرکت و سرما توجه کرده ولی تلاشی برای تغییر آنها نکند و فقط بر آنها شاهد مانده تا بتواند در لحظه حال بماند و کم کم به حالت خلسه فرو رود و از آنجا بخوابد. مراحل اسکن بدن برای خواب راحت: ۱- ابتدا در حالی که در تخت خود دراز کشیده‌اید به بالاترین نقطه سر خود توجه کنید.چه حسی در آنجا وجود دارد؟ ممکن است ارتعاشات خفیف یا فشار حس شود. سپس به تماس جمجمه خود با بالش توجه کنید. ۲- ممکن است علاوه بر ارتعاش و فشار، مقداری تنش هم در آنجا یا بخشهای دیگر بدن که بعدا قرار است به آن توجه کنید وجود داشته باشد.به ویژگیهای تنش دقت کنید. چه حس فیزیکی دارد؟ شاید بعد از توجه به آن، تنش رفع شده و جای خود را به آرامش دهد. ۳- سپس به ناحیه صورت و گوشها توجه کنید.باز هم به دنبال یک حس فیزیکی مثل ارتعاش و گرما و فشار و … باشید. ۴- کارهای قبلی یعنی توجه به حسهای فیزیکی مشخص در بدن در هر عضو را به سمت نواحی پایین‌تر بدن ادامه دهید. در هر قسمت به دنبال گرما، سرما، فشار، ارتعاش، سنگینی و … باشید و تا چند ثانیه به آن توجه کنید.ادامه کار را در مورد گردن، شانه‌ها و سپس دستها، سینه، پشت، شکم، باسن، رانها، ساقها و پاها هم انجام دهید. ۵- هیچ گاه تمرکز شدید انجام ندهید چون ذهن را هوشیار نگه می‌دارد و اثر بازدارنده برای خوابیدن شما دارد. بنابراین فقط آگاهی خود را خیلی ملایم بر روی حسهای فیزیکی بدن معطوف کنید و از آنها بگذرید. ۶- احتمالا در اواسط کار خوابتان می برد.پس مقاومت نکنید و بخوابید.اگر خوابتان نگرفت احتمالا بیش از حد در اواسط تمرین دچار حواس‌پرتی شده‌اید و یا زیاده از حد درگیر این حسها و توجه به آنها شده‌اید.سعی کنید بر روی قسمت ران به پایین بیشتر کار کنید چون هر چه قدر آگاهی شما از سر دور باشد ذهن فعالیت کمتری پیدا کرده و زودتر به خواب می‌روید.... @lightworkers

بدون شک با هر چه نشینی، و با هر چه باشی، خویِ او گیری... همنشین، تو را در عالمِ خویشتن کِشَد.... #شمس_تبریزی @lightworkers
بدون شک با هر چه نشینی، و با هر چه باشی، خویِ او گیری... همنشین، تو را در عالمِ خویشتن کِشَد.... #شمس_تبریزی @lightworkers

زندگی همه زیبایی، میمنت و خجستگی است. ولی رنجها و زشتیهایی که ما از تصاویر فکری با خود می‌کشیم مانع ادراک ما از رحمت و زیبایی روان و پویای زندگی می گردد. هم اکنون که تو به تماشای این غروب، به تماشای این ستاره‌ها و به تماشای هر چیز ایستاده‌ای، آیا تصویر اینکه «من چه آدم حقیری هستم، چه آدم بی‌عرضه، ترسو، محروم و ناکام و عقب مانده‌ای هستم»، و صدها تصویر دیگر را با خودت داری یا نه؟ اگر داری، آیا این تصويرها می‌گذارند تو يكدله و با تمام وجود در تماشای ستاره‌ها باشی!؟ آیا تو یک توبره سنگین از تصاویر کریه و زشت بر ذهنت بار نکرده‌ای و از طريق آنها به خورشید نگاه می‌کنی!؟ آیا تنها به تماشا نشسته‌ای، یا «من»، یعنی آن «عجوزه» و عفريت را هم در ذهنت نشانده‌ای و همراه خود داری؟ آیا احساس نمی‌کنی که انگار وجودت سنگین است؟ انگار چیزی مدام سوزن به چشم و ذهن و حواست فرو می‌کند و نمی‌گذارد با دل درست و فارغ تماشا و احساس کنی!؟ خب ای آدمیزاد، فقط یکبار، یکبار این عجوزه را با خودت به تماشای زندگی نبر. تو وقتی با این عجوزه به تماشای غروب آفتاب نشسته‌ای در حقیقت او به تماشا نشسته است. غیر از این است؟ آیا هم اکنون تو داری غروب آفتاب را نگاه می‌کنی، یا موجودی که حقیر و عقب مانده و بدهکار و طلبکار و پر ترس و پر اضطراب است؟ یک بار «من» را با خود نبر تا شکوه زندگی را حس کنی.... #محمد_جعفر_مصفا @lightworkers

عالم به نخ نازکی بند است و آن نخ،روان انسان است. امروزه بلایای طبیعی ما را تهدید نمی‌کند خطر بزرگ مائیم! روان ما خطر بزرگ است
عالم به نخ نازکی بند است و آن نخ،روان انسان است. امروزه بلایای طبیعی ما را تهدید نمی‌کند خطر بزرگ مائیم! روان ما خطر بزرگ است وای اگر چیزی در روان ما به خطا برود! #کارل_گوستاو_یونگ @lightworkers

با زمين گفت‌و‌گو كن.... با سبزه‌زار گفت و گو كن...... شايد اين كار تو در آغاز دينی به نظر نيايد، اما سلام كردن بر يك درخت، چيزی زيبا، روحانی و مقدس در خود دارد، زيرا تو روح درخت و حضور آنرا محترم می شماری و از آن غفلت نمی‌ورزی... اگر تو بتوانی فقط يک چيز را بياموزی، اين كه از خدا در شكل تمام تجلياتش غفلت نورزی، آنگاه جهل ناپديد می‌شود و خِرَد بر می‌خيزد. از درونی‌ترين هسته وجودت خِرَد برمی خيزد. خدا بی‌حد و مرز، بی‌نهايت و پهناور است. خدا درياست و ما قطره‌ای شبنم. بايد كه هنر نيست شدن در دريا را بياموزيم.... اين كار شهامت می‌خواهد، زيرا نيست شدن در دريا يعنی مردن قطره. تا زمانيكه قطره نميرد دريا نمی‌تواند متولد شود. آنگاه كه بذر بميرد درختی تنومند متولد می‌شود. بذر نيست می‌شود، و فقط از راه نيست شدن بذر است كه درخت هست می‌شود. عشق نخستين سند را به شما خواهد داد كه خدا هست،كه زندگی پوچ و بی‌معنی نیست. مردمی كه می‌گويند زندگی بی‌معنی است، مردمی هستند كه عشق را نشناخته‌اند. تمامی آن چه كه آنان دارند می‌گويند، اين است كه زندگی آنان عشق را از دست داده‌اند. بگذاريد درد باشد، بگذاريد رنج بردن باشد. به ميان شب تاريک برويد، شما به طلوع خورشيدی زيبا خواهيد رسيد. اين فقط در زهدان شب تاريک است كه خورشيد پرورده می‌شود. اين فقط از ميان شب تاريک است كه صبح می‌آيد. شما با عشق زاده شده‌ايد. عشق يك راه است، يك روش، برای كشتن شما به مثابه يك فرديتِ جدا و برای كمک كردن به شما كه سرمدی شويد؛ به مثابه يک شبنم ناپديد شده و اقيانوس شويد‌، اما شما ناگزير خواهيد بود از ميان در عشق بگذريد. عبادت واقعی هيچ ارتباطي با زبان ندارد. سكوت نه انگليسی است، نه آلمانی، نه فرانسوی. هركس سكوت پيشه كند ديگر به هيچ مليت و ... تعلق ندارد. سكوت هيچ مرزی نمی‌شناسد، بی‌حد و مرز است. و در سكوت بودن،‌عين عبادت كردن است. سكوت ساخته دست انسان نيست،‌ موهبت الهی است. هرگاه در سكوت به سر بری با خدا تماس می‌يابی.... @lightworkers