Light Workers🔆
الذهاب إلى القناة على Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
إظهار المزيد396
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+77 أيام
+530 أيام
أرشيف المشاركات
یارب!
ای پروردگار!
ای پرورنده!
ما را بدان نوری پرور
که بندگان مقبل خود را پروری
از بهر وصال دوست....
#مجالس_سبعه
@lightworkers
یونگ گفته است: «هر بخش از ما که آن را دوست نداشته باشیم، پسرفت خواهد کرد و ابتداییتر میشود».
او نگفت «آن را ارضا کن» یا حتی «در آن افراط کن».
او گفت: «آن بخش را بپذیر» و حق دارد که این را بگوید.
بنابراین، اگر کسی در بیست سالگی ریاضیدان شود و برای اینکه در زمینه خود عالی باشد، توجه به بدن عاطفی خود را رها کند و فکر نکند که به آن نیاز دارد، این بدن عاطفی پسرفت خواهد کرد، به عقب برخواهد گشت و تا حدی سرسخت و خشن خواهد شد. و این اتفاق خواهد افتاد که اگر او سعی کند بدن احساسی خود را بازیابی کند، کمتر قادر به انجام آن خواهد بود.
اگر این پسرفت را در شخص دیگری ببیند، خواهد گفت: «آن چیز وحشی است، من با آن سر و کار ندارم». هر بخش از شما را که دوست نداشته باشید، به قهقرا خواهد رفت...
#رابرت_بلی
@lightworkers
قافلهای بزرگ، بجایی میرفتند. آبادانی نمییافتند و آبی نی. ناگاه، چاهی یافتند، بی دَلو. سطلی بدست آوردند، و ریسمانها. و این سطل را به زیر چاه فرستادند. کشیدند. سطل بریده شد. دیگری را فرستادند، هم بریده شد. بعد از آن، اهل قافله را به ریسمانی میبستند و در چاه فرو میکردند، بر نمیآمدند. عاقلی بود؛ او گفت: من بروم!
او را فرو کردند. نزدیک آن بود که به قعر چاه رسد. سیاهی، با هیبتی ظاهر شد. این عاقل گفت: من نخواهم رهیدن! باری تا عقل را بخودم آرم، و بیخود نشوم۰ تا ببینم که بر من، چه خواهد رفتن!؟
این سیاه گفت: قصه دراز مگو، تو اسیر منی. نرهی الا به جواب صواب. به چیزی دیگر نرهی!
عاقل گفت: فرما!
سیاه گفت: از جایها، کجا بهتر؟
عاقل با خود گفت: «من اسیر و بیچارهی ویم. اگر بگویم بغداد، یا غیره، چنان باشد که جای وی را طعنه زده باشم»، پس گفت: «جایگاه، آن بهتر که آدمی را آنجا مونسی باشد. اگر در قعر زمین باشد، بهتر آن باشد، و اگر در سوراخ موشی باشد، بهتر آن باشد!»
سیاه گفت: احسنت، احسنت، رهیدی! آدمی در عالم تویی! اکنون من ترا، رها کردم. و دیگران را به برکت تو آزاد کردم. بعداز این، خونی نکنم. همه مردان عالم را، به محبت تو، بتو بخشیدم. بعد از آن، اهل قافله را از آب سیراب کرد...
#مولانای_جان
#فیه_ما_فیه
آنکس که به ناخودآگاه خود با نظرگاه یک دوست بنگرد مصاحبی بیوقفه، در هر مکان و هر حالی یافته است. او دوست خویش گشته است و وجودش از اینرو نفسِ دوستیست. پس او بهترین دوست دیگران نیز هست، زیرا او قادر است تا تیرگیهای خویش را در آغوش کشد و از اینرو میتواند دیگران را نیز همانگونه که هستند، نیم نور و نیم تاریکی پذیرا گردد. آبی که از این چاهِ تیره برون میآید حیات معنوی را منجر میشود...
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
بزرگی فرموده است که
چهار هزار شتر کتاب خواندیم
و از آن جمله چهار سخن اختیار کردیم؛
یکی آنکه ای نفس؛
آنچه ترا حق تعالی منع کرده است از آن باز آ،
و الا از ملک او به در شو....
دوم آنکه ای نفس؛
اگر طاعت او میکنی بکن،
و الا روزی او مخور....
سوم آنکه ای نفس؛
بر قسمت خویش راضی باش،
و الا خدای دیگر طلب کن تا ترا بیشتر دهد...
چهارم آنکه ای نفس؛
اگر قصد گناه داری
اول جایی بهم رسان که ترا حق تعالی نبیند
و الا مکن...
@lightworkers
تقریباً همیشه همینطور است که
هر آنچه شما را زخمی کرده است،
ابزاری برای التیام شما نیز خواهد بود...
#رابرت_ای_جانسون
@lightworkers
هر انسانی باید زندگی درونی را به شکلی تجربه کند. خواه آگاهانه یا ناخودآگاه، داوطلبانه یا غیرارادی، دنیای درون ما را فرا خواهد خواند و حق خود را مطالبه خواهد کرد.
اگر آگاهانه به آن قلمرو برویم، این کار را از طریق کار درونیمان انجام میدهیم: دعاها، مراقبهها، کار با رویا، مراسم و تخیل فعال.
اگر سعی کنیم دنیای درون را نادیده بگیریم، همانطور که بیشتر ما این کار را میکنیم، ناخودآگاه راه خود را از طریق آسیبشناسی به زندگی ما پیدا میکند: علائم روانتنی، وسواسها، افسردگیها و اختلالات عصبی...
#رابرت_جانسون
@lightworkers
صداقت بزرگترین سلاح در برابر پلیدی حقیقی است. وقتی دیگر درباره خودمان به خودمان دروغ نمی گوییم،
این بزرگترین حفاظی است که
میتوانیم در برابر پلیدی داشته باشیم....
#جان_سنفورد
@lightworkers
بیزاری و اندوه اگر ساکن شود چه آسان میتواند تمام گوهرهای آرامش و شادی را زیر پوشش ستبر خود ببرد!
چه بیاحساس و بیرحم میتواند با حضور خود تمام دستاوردهای گذشته را کنار نهاده و ناامیدی را جایگزین انگیزه کند!
این دو عامل مرگبار به تنهایی میتواند حتی حافظه را تغییر مسیر دهد؛
کسی که گرفتار آنهاست نسبت به تمام گذشته ی روشن خود دلسرد و بیایمان میشود و وقتی به آن نگاه میکند شادیها و تجربههای زیبای خود را مانند سرابی غیر واقعی میبیند...
در هنگام اندوه چه کار میکنید؟
آیا فوراً عوامل و شرایط بیرونی یا خود را مقصر میدانید؟
گرفتار دیو توقع و انتظار از دیگران میشوید که بیایند از شما دلجویی کنند و پوزش بخواهند؟
اگر چنین است نا آگاهانه در حال طراحی یک آیندهی مسموم دیگر هستید.
در حالت بیزاری سعی کنید هر گونه اقدام خردمندانهای که میشناسید برای بهبود شرایط به کار برید تا از حجم نفرت و اندوه شما کاسته شود کارهای جاری و عادی خود را انجام دهید ولی در تمام اوقاتی که گرفتار فشار غم و هیولای نفرت و توقع هستید آگاه باشید که کسی یا موضوعی تولید کننده و سازنده ی آنها نبوده است بلکه عوامل موجود فقط ابزار و بهانهای بوده تا این صفات از درون شما بیرون بیاید...
مؤثرترین و نهاییترین کاری که میتوانید انجام دهید این است که در اوج آن ناراحتی
به حسهای بدن و سیستم عصبی و تنفسهای خود توجه کنید و در سکوت به آنها اجازهی انتشار و خروج دهید تا این بخارهای مسموم خارج شود و بدانید که این کار شروعی است برای پالایشهای بزرگتر....
@lightworkers
آرامش را باید در درون خود جستجو کرد، در همان جایی که آشفتگی و رنج وجود دارد.
آرامش در جنگل یا بالای تپه پیدا نمیشود.
جایی که رنج را تجربه میکنی، میتوانی آزادی از رنج را نیز پیدا کنی.
تلاش برای فرار از رنج،
در واقع دویدن به سوی آن است...
#آجان_چا
@lightworkers
حضور، ما را دعوت میکند تا از مقایسه موقعیت خود با دیگران، از پیشبینی و تمرین اظهارات یا اعمال آینده، و از خاطراتی که با لحظه حال تداخل دارند یا آن را اشتباه تفسیر میکنند، دست بکشیم. حضور، ما را دعوت میکند تا در عین حال که به کنترل آنچه که کاملاً تحت کنترل ما نیست وابسته نیستیم، کاملاً به لحظه متعهد باشیم: نتیجه هر اتفاقی که در حال حاضر میافتد.
حضور، ما را دعوت میکند تا قضاوت را کنار بگذاریم اما همچنان قدرت تشخیص را حفظ کنیم، همدردی را کنار بگذاریم اما همچنان به همدلی پایبند باشیم، قدرت را کنار بگذاریم اما مسئول تأثیرگذاری باشیم. ما را دعوت میکند تا سر، قلب و بدن خود را به این لحظه بیاوریم.»
@lightworkers
زندگی یک وطن بهم بدهکاره
که توش فقط به زندگی فکر کنم نه به وطن...
#کیانوش_سنجری
روحش شاد...
@lightworkers
۴ روش برای کنترل احساسات
۱. بیان احساس فیزیکی:
بیان کنید در بدنتان چه اتفاقی میافتد. مثلا «احساس میکنم قلبم به شدت میزند؛ احساس میکنم سینهام تنگ میشود.»
۲. بیان احساسات:
«احساس ناراحتی میکنم. احساس میکنم از جمع کنار گذاشته شدهام. احساس غم میکنم.»
۳. آرام کردن خود:
حیوان خانگی خود را در آغوش بگیرید، کمی ورزش کنید، از آفتاب لذت ببرید، با یک دوست حامی صحبت کنید.
۴. تنفس عمیق:
با تمرین تنفس عمیق، سیستم عصبی خود را آرام کنید...
@lightworkers
جوانی جانِ جوانه است. جانی که در حال شکفتن است. پیری در پی توقف این جریانِ شکوفنده است که به وقوع میپیوندد.
پس تا زمانی که ذهن و بدن را با ریتم دائما نو شوندهی زندگی به پیش میرانیم جوانیم.
جوان بودن در رنگ کردن موهای سپید و پوشاندن چروکهای صورت با بوتاکس نیست.
جوانی هر روز منظری تازه به خویشتن-زندگی یافتن است.
جوانی حفظ روحیهی عصیانگری است.
جوانی همواره بازآموختن است.
جوانی همواره بُت شکستن است...
#وحید_شاهرضا
@lightworkers
فلسفهی آب
#هاکان_منگوچ
از کتاب
#هیچ_ملاقاتی_تصادفی_نیست
انتشارات:
نسل نو اندیش
@lightworkers
گویند :ابلیس وقتی نزدیک فرعون آمد ، وی خوشه انگوری در دست داشت و تناول میکرد.
ابلیس گفت : « هیچکس تواند که این خوشه انگور تازه را خوشه مروارید خوش آب ساختن ؟»
فرعون گفت : نه
ابلیس به لطایف سحر و حیل ، آن خوشه را خوشه مروارید خوش آب ساخت.
فرعون تعجب کرد و گفت : « اینست استاد مردی که تویی » ابلیس سیلی بر گردن او زد و گفت : مرا با این استادی به بندهگی قبول نکردند، تو با این حماقتت ، دعوی خدایی چگونه میکنی ؟
#جوامع_الحکایات
#دکتر_جعفر_شعار
@lightworkers
شادمانی کردن از چیزهای معمولی نه احساسی است و نه پیش پا افتاده.
در واقع جرات میخواهد.
هر بار که شکایتهایمان را کنار میگذاریم و اجازه میدهیم اتفاقات خوب روزمره به ما الهام ببخشند، وارد دنیای جنگجویان میشویم.
ما میتوانیم این کار را حتی در سختترین لحظات انجام دهیم...
#پما_چودرون
@lightworkers
پادکست یونگنگار
سرآغاز آگاهی
گفت و گو با وحید شاهرضا
پیرامون موضوع آگاهی
ضبط صدا : نادر علیمردانی
ویرایش صدا و انتخاب موزیک :
رسول خوشنویسزاده
ما همه رویای رسیدن به یک فلات فارغ از درگیری یا مرغزاری آفتابی را داریم،
بدون مبارزه، بدون تقاضا برای افزایش آگاهی، بدون اینکه عمیقتر و بیشتر از آنچه میخواهیم سفر کنیم به جلو کشیده شویم.
جالب است که چنین جایی وجود دارد -
به آن مرگ میگویند...
#جیمز_هالیس
@lightworkers
گر یکی از عشق برآرد خروش
بر سر آتش نه غریب است جوش
پیرهنی گر بدرد ز اشتیاق
دامن عفوش به گنه بربپوش
بوی گل آورد نسیم صبا
بلبل بیدل ننشیند خموش
مطرب اگر پرده از این ره زند
بازنیایند حریفان به هوش
ساقی اگر باده از این خم دهد
خرقه صوفی ببرد می فروش
زهر بیاور که ز اجزای من
بانگ برآید به ارادت که نوش
از تو نپرسند درازای شب
آن کس داند که نخفتهست دوش
حیف بود مردن بی عاشقی
تا نفسی داری و نفسی بکوش
سر که نه در راه عزیزان رود
بار گران است کشیدن به دوش
سعدی اگر خاک شود همچنان
ناله زاریدنش آید به گوش
هر که دلی دارد از انفاس او
میشنود تا به قیامت خروش
#سعدی
@lightworkers
