Light Workers🔆
الذهاب إلى القناة على Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
إظهار المزيد395
المشتركون
+224 ساعات
+97 أيام
+730 أيام
أرشيف المشاركات
وقتی ما آدمها را همانطور که هستند ببینیم، بدون اینکه رفتار و گفتار آنها را به خود بگیریم، هرگز از آنها آزار نمیبینیم...
حتی اگر دیگران به شما دروغ بگویند ایرادی ندارد.
آنها به شما دروغ میگویند، چون میترسند. میترسند که متوجه شوید آنها کامل نیستند.
چهره برداشتن از این نقاب اجتماعی دشوار است.
شما وقتی قویاً عادت کردید که هیچ چیز را به خود نگیرید، از بسیاری از ناراحتیها در زندگی اجتناب خواهید کرد.
خشم، حسادت و حسرت شما ناپدید خواهد شد و حتی غم شما ناپدید میشود....
#دون_میگوئل_روئیز
@lightworkers
وقتی بقا و پایداری آرزوی قلبی ماست مرگ آخرین نبردی است که در آن می بازیم.
ایگو از مرگ نیز میهراسد و آن را به منزله تیرهترین سایه در نظر میگیرد.
اما مرگ سایه زندگی نیست،بلکه همتا یا یکی از اجزای آن است.
مرگ فصلی از این چرخه است که طی آن طبیعت رشد کرده و خود را احیا میکند و گل سرخ درست در لحظه نابودی دانههایی از خود بر جای میگذارد که باعث تداوم چرخه حیات وی میشود...
#رقص_سایه
#دیوید_ریکو
@lightworkers
"صائمین"
جز سالکان، همه دوست دارند پُر شوند، پُر از طعام، پُر از علم، پُر از ثروت، پُر از داشتن، پر از شهرت و احترام، پُر از مقام و جلب توجه، پُر از برخورداری و قدرت...
پُر شدن، یک بیماری قدیمیِ دنیوی است.
این تنها سالکان حقاند که مسیرشان به عکس همه است.
اینان آن به آن خود را خالی میکنند،
دانستگیهای اسارت بار را بدور میریزند، قضاوتها را از چشمانشان میشویند، تعلقات را از سینه بیرون میکنند، خواستن را ذبح و بندگیِ غیر را رها میکنند، گذشته پروری و آینده بازی را به جایگاه اصلی شان عَدَم می فرستند، و پاک و مطهر، نو به نو با جریان حیات هماهنگ میشوند و سبکبار و لطیف و بیتکلّف به پیش میروند.
چنین حیاتی تنها شایستهی روحهایی است که توانایی خالی نگه داشتن خود را دارند، و روزه داران حقیقی همینانند.
اینان "صائمین" اند! خالی شدگان برای حق! و چنین روزهای است که خداوند از میان همهی عبادات در بارهی آن فرمود؛ "الصَّومُ لِی وَ اَنا اُجزِی بِهِ" روزه از آنِ من است و خود پاداش آنم!
#مسعود_ریاعی
@lightworkers
با درد بساز چون دوای تو منم
در کس منگر که آشنای تو منم
گر کشته شوی مگو که من کشته شدم
شکرانه بده که خونبهای تو منم....
#حضرت_مولانا
@lightworkers
شناخت و رهایی
سه موضوع اساسی هست که هر چه آگاهی ما نسبت به آنها گسترش بیشتری پیدا کند از فشار و قدرت هویت فکری کاسته میشود. یکی از آن موضوعات آگاهی هر چه وسیعتر نسبت به نوع شیوهها و فریبهایی است که ذهن در کار خودش میکند - یا بگوییم شناخت شیوههایی است که "اصل انطباق"، توسط جامعه بر ذهن فرد تحمیل میکند. دوم شناخت گسترده اثرات مخرب ناشی از فریبها و بازیهای ذهن است.
سوم فريبها، تحریفها و موانعی است که مختل شناخت و رهایی میگردد. این سه موضوع ارتباط پیوسته و نزدیکی با یکدیگر دارند. یعنی بر یکدیگر اثر میگذارند و یکدیگر را تشدید میکنند. مثلا یکی از شیوههای تحمیل شده بر ذهن این است که آنرا در آشفتگی، تیرگی و گیج و گولی نگه میدارد بدیهی است که همین تیرگی و آشفتگی هم یک اثر مخرب بر زندگی انسان میگذارد؛ و هم مانع شناخت و رهایی از بازی ذهنی هویت میگردد. پس مهمترین موارد این سه موضوع را بررسی کنیم. رابطه افراد محیط کودک با او به گونهای است که هر کودک احساس میکند یک موجود ممتاز و متفاوت با دیگران است. وقتی پدرم به من میگوید درس بخوان تا حمال نشوی، معنایش این است که حمال بودن در شأن و ارزش من نیست؛ بلکه در شأن دیگری است.
پدر احمد هم همین حرف را به او میزند. نتیجتا" أحمد فکر میکند او از من و دیگران عزیزتر، ممتازتر و استثناییتر است؛ من و دیگران هم همین فکر را درباره خود میکنیم. حال توجه کنید که از این جریان چه مسائلی به بار میآید. اولا علت اینکه من هم اکنون رنج ناشی از حقارت، عقب ماندگی و ناموفق بودن خود را بسیار سنگین، غير قابل تحمل و پرآزار احساس میکنم، بخاطر این است که افراد محیط کودکیام من فرد بخصوص را یک دردانه عزيز، استثنایی و ممتاز به خودم شناساندهاند. هم اکنون میلیونها آدم ناموفق - مثلا کارمند دون پایه - در دنیا وجود دارد. در اینصورت چرا من باید رنج دون پایه بودن خودم را متحمل بشوم!؟ علتش این است که از کودکی به من القاء کردهاند که حمال و دون پایه بودن در شأن تو و برای تو نیست؛ بلکه برای دیگران است....
@lightworkers
عاشقان اندک و در راه خدا
دو هزاران همه با خویش خوشند
عاشقی کم شدن از خویشتن است
همه با بندگی بیش خوشند...
#حلمی
@lightworkers
در درون هر یک از ما دیگری هم هست که نمیشناسیمش...
او در رویاها با ما سخن میگوید
و به ما میگوید که چه تصویر متفاوتی از ما،
نسبت به تصویری که از خودمان داریم،دارد....
#کارل_گوستاو_یونگ
@lightworkers
اگر با مهربانی و آواز به خدا نزدیک نشوم، پس چگونه نزدیک شوم؟
سرگشته راه حق
#نیکوس_کازانتزاکیس
@lightworkers
دیدن چهرهای راستین، دیدن کسی است که چیزی عظیمتر از خویشتن را دیده است.
امروزه این اتفاق بهندرت روی میدهد، چرا که در زمانهٔ عسرت به سر میبریم که در آن، بازشناختن چیزی عظیمتر از خویشتن غریب مینماید. از این روی گلها را این همه دوست میدارم، زیرا بیدرنگ با من از چیزی جز خویشتن سخن میگویند: از نور، از مرگ، از رنگ و غیره. و پرندگان را نیز دوست میدارم، چون با من از بهار و آسمانی که تیرگی میگیرد، سخن میگویند.
نور جهان
#کریستین_بوبن
@lightworkers
چرا خارج شدن از "دایرهی راحتی" دشوار است؟
قدم برداشتن به خارج از دایره راحتی معمولا چالش برانگیز است.
برای کاهش وزن و رژیم گرفتن باید تا حدودی از غذاهایی که دوست داریم صرف نظر کنیم، برای خروج از رابطهای که مخرب است باید تحمل و توانایی تنها ماندن و دل کندن را داشته باشیم، اگر میخواهید کسب و کار جدیدی راهاندازی کنید باید قدرت تحمل شکست و مشکلات نادیده گرفته شدن را داشته باشید.
ما معمولا از بسیاری از کارهایی که به نفعمان است خودداری میکنیم به این دلیل که رنج زیادی را باید متحمل شویم و از "دایره راحتی" خود خارج شویم...
اما برای خیلی از ما این یک واقعیت است: همانطور که رشد میکنیم و در شغلمان و در زندگی پیشرفت میکنیم گاهی اوقات با شرایطی خارج از دایره راحتیمان مواجه شدهایم که نیاز بوده سبک رفتارهایمان را مطابق با آنها تغییر دهیم و این کار را انجام دادهایم. همانطور که مدیر عامل IBM جینی رومتی گفته: "رشد و راحتی را نمیتوان همزمان کسب کرد!"
آبراهام مازلو روانشناس معروف و نظریه پرداز درمورد سلسله مراتب نیازهای انسان، نیز در همین زمینه گفته است که: "انسان در هرموقعیتی فقط دو گزینه پیش رو دارد، یا قدم به جلو بگذارد و رشد را تجربه کند یا قدم به عقب بردارد و امنیت را تجربه کند".
در ادامه ٥ چالش بزرگ در مسیر خروج از دایره راحتی را که فرا گرفتهام برای شما میگویم:
۱.اولین چالش "تایید دیگران" است.
معمولا وقتی خارج از منطقهی امن رفتار میکنید حس"غیر طبیعی بودن" به ما دست میدهد. حالتی را تصور کنید که یک جوان کارآفرین میخواهد ایدهاش را در یک جلسه به سرمایه گذاران که معمولا مسن و با تجربه هستند ارائه کند. احتمالا برای این مسئله "صدای خود را بلندتر میکند" تا حالت طبیعی بودن و تایید دیگران را بدست آورد.
۲.دومین چالش "شایستگی و صلاحیت " است.
گاهی اوقات ممکن است احساس کنید لیاقت ندارید و علاوه بر این عرضهی کافی را ندارید! خواه صحبت کردن یا سخنرانی در یک گردهمایی باشد یا ارائه کردن یک ایده نزد شخص یا اشخاصی باشد و تمام اینها به وجود آورندهی حس "عدم لیاقت " است...
۳.سومین چالش "آزاردهنده بودن و سخت بودن انجام آن کار " است.
موقعی که میخواهید برای اولینبار خارج از منطقهای امن عملی را انجام دهید معمولا احساس آزاردهنده بودن به شما دست میدهد.
برای مثال: یک شخص درونگرا موقعی که میخواهد ارتباطاتی ایجاد کند و حتی صحبتهایی کوتاه داشته باشد حس عمیق ترسناک بودن را تجربه خواهد کرد...
۴.چهارمین چالش "ترس از مورد پسند بودن" است.
ما نگران این هستیم که مردم این ورژن (نسخه) جدید از ما را دوست نداشته باشند چون خارج از دایره راحتیمان قدم برداشتهایم!
یک مثال شاخص در تحقیقات خودم مشاهده کردهام این است که یک کارمند ناامید که به شدت با یک تردید مواجه شده شد که زندگی او را بهم زده بود، میخواست به شخصی ابراز علاقه کند اما بیم داشت که مبادا مورد پسند شخص مقابل قرار نگیرد...
۵. پنجمین چالش "بحث اخلاقی" است.
بعضی وقت ها مردم نگرانیهایی برحق در مورد رفتارهایی که انجام مىدهند دارند برای مثال موقعی که اخبار بدی یا مسئله حساسی را به شخصی میگویند یا تصمیم به اخراج یک کارمند میگیرند!
البته تعداد کمی از ما همه این پنج چالش را به صورت همزمان در مواقعی خارج از دایره راحتیمان رفتار می کنیم؛ تجربه می کنیم. اما حتی یکی از این موردها هم مىتواند کار را سخت کند. در ضمن اکثر آدمها چنین تجاربی را داشتهاند و مطمئناً در این زمینه تنها نیستید!
@lightworkers
شما از شر رنج میبرید، چون در خفا به آن عشق میورزید و از عشق خود نا آگاهید.
از این روی، آرزو دارید از مخمصه بگریزید و نفرتتان، از شر آغاز میشود.
و یک بار دیگر به واسطهی نفرتتان، به شر پیوند مییابید، زیرا خواه آن را دوست داشته باشید خواه از آن متنفر باشید، فرقی ندارد؛ شما به شر گره خوردهاید...
آنچه میخواهیم در دستمان باقی میماند.
اما در برابر آنچه را که نمیخواهیم، از ما قویتر خواهد بود و بنابراین، ما را از میان بر میدارد و ما نمیتوانیم آن را بدون گزند رساندن به خودمان متوقف سازیم، زیرا نیرویمان در شر باقی مانده است.
پس با اذعان به اینکه شر وجود دارد و باید سهم خود را در زندگی داشته باشد، احتمالاً باید شر خود را بدون عشق و نفرت بپذیریم. طی این روند میتوانیم آن را از قدرتش ساقط کنیم بدون اینکه از پای در آییم...
#کارل_گوستاو_یونگ
#کتاب_سرخ
@lightworkers
الهی، ای "مُحیی"!
زندهام کن به خودت و جاریام کن به خیرت...
و ای "مُمیت"!
بمیرانم از خودم و گذرم ده از نفسم...
الهی، ای "حفیظ"!
حفظ کن در وجودم هر آنچه که حفظش را میپسندی...
و ای "ماحی"!
محو کن هر آنچه را که نمیپسندی...
الهی، ای "کلیم"!
گویایم کن به کلامت...
ای "سمیع"!
شنوایم کن به پیامت...
و ای "بصیر"!
بینایم کن به حقایقات...
الهی، ای "سلیم"!
ایمانم را به سلامت بدار...
ای "قدیر"!
به راهت استوارم بدار...
و ای "مرید"!
ارادهات را بر روح و جانم شیرین و گوارا نما...
الهی، ای "نور"!
از تاریکی رهایم کن...
ای "حکیم"!
از جهل و نافهمی خلاصم کن...
و ای "هادی"!
از ضلالت و گمراهی نجاتم بخش
"که تویی مهربانترین مهربانان"...
#مسعود_ریاعی
@lightworkers
بیگمان کسانی هستند که بهشت و دوزخِ ادیان را باور ندارند و نیز هستند کسانی که از بهشت و دوزخِ ادیان تأویل و تفسیری سیمبولیک و رمزی ارائه میدهند. در این چشمانداز که ما اکنون به بهشت و دوزخ مینگریم، باور داشتن یا نداشتنِ بهشت و دوزخِ ادیان امری است به یک سوی نهاده و بحث بر سرِ بهشت و دوزخی است در همین جهان و در طولِ حیاتِ فردیِ هر یک از ما. اندکی از مردم همهٔ عمر درین دوزخاند و اندکی همهٔ عمر در بهشت و خیلِ انبوهی میانِ بهشت و دوزخ در نوسان با لحظههایی بهشتی و نیز لحظههایی دوزخی.
بوسعید (ابوالخیر) به این نکتهٔ ژرفِ روانی پیبرده است که بهشت آنجاست که تو نباشی، یعنی از نفْس و خواهشهای نفْس خبری نباشد و دوزخ آنجاست که نفْس و خواهشهای نفْس میدان یابد و تو مغلوبِ آن خواهشها باشی...
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
@lightworkers
تواضع
عشق يعنی تواضع...
نوعی ديگري از تواضع وجود ندارد.
تواضع بدون عشق حقه ديگری از ذهن است. وقتی تواضع از عشق باشد، بسيار زيباست. عاشق هستی شويد و برای شروع، خود را دوست داشته باشيد.
اگر خود را دوست بداريد، بسياری از اطرافيانتان را دوست خواهيد داشت و روزی فرا میرسد كه متوجه میشويد كل هستی در محدوده عشق شما قرار گرفته است. آن زمان ديگر عشقتان معطوف به شخص خاصی نيست و برای همه است.
عشقتان جاری است و حتی اگر كسی نيز وجود نداشته باشد تا آنرا دريافت كند، باز هم در جريان است.
در اين صورت، عشق شما ديگر رابطه نيست؛ كيفيتی از بودن است. تواضع مسيح از اين نوع است.
كسانی هستند كه از فقر وجود میبالند و مغرورند و به همين شكل، كسانی هستند كه به اصطلاح متواضعند و از اين تواضع به خود میبالند.
به نظر من، تواضع واقعی رايحه عشق است. آنرا نمیتوان به دست آورد يا آموخت.
وقتی عشق در وجودتان شكوفا میگردد، رايحهای از آن بر میخيزد كه همانا تواضع است...
Remember one thing: whatsoever gives you a feeling of ego is a barrier; whatsoever gives you a feeling of egoless ness is the way.
يک چيز را به خاطر داشته باش: هر آنچه به تو احساسی از نفسانيت بخشيد « مانع » است؛ هر آنچه به تو احساسی از عدم نفسانيت بخشيد « راه »است....
@lightworkers
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که میسرود
گل گوش پهن کرده ز شاخِ درختِ خویش
کای دل تو شاد باش که آن یارِ تندخو
بسیار تند روی نشیند ز بختِ خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد
بگذر ز عهدِ سست و سخنهایِ سختِ خویش
وقت است کز فراقِ تو وز سوزِ اندرون
آتش درافکنم به همه رَخت و پَختِ خویش
ای حافظ ار مراد مُیَسَّر شدی مدام
جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش
#حافظ
@lightworkers
امروز میخواهم خودم را از چنگال عادتهای مخرب رها کنم...
مسیر رسیدن به خودآگاهی پر پیچ و خم است. و عادتهای مخرب از بزرگترین موانع در این مسیر است...
ما عادت کردهایم مثل دیگران رفتار کنیم، ساعتها به تماشای تلویزیون بنشینیم، در فضاهای مجازی پرسه بزنیم ، به جمعهای تکراری بپیوندیم ،و برای هزارمین بار حرف های تکراری بزنیم...
عادت به پر خوری، پر حرفی، غیبت ، تهمت ، لوده بازی و تمسخر و دست انداختن دیگران....
برای دقایقی چشمانت را ببند و بگذار دیدن طلوع و غروب خورشید به عادت تبدیل شود ، بگذار ورزش و تغذیه سالم به عادت تبدیل شود، بگذار مطالعه و رشد و بلوغ فیزیکی ،جسمی و روانی به عادت تبدیل شود، بگذار لبخند ، مهربانی ، آرامش و سکوت به عادت تبدیل شود...
بگذار آب دادن گلها به عادت تبدیل شود...
بگذار خودت بودن به عادت تبدیل شود....
امروزت را مگذران به تکرار مکرراتی که هیچ نمیارزد...
@lightworkers
