ar
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

الذهاب إلى القناة على Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

إظهار المزيد
375
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن گوش به باران دادن چای درست کردن پادشاه وقت خود بودن همین‌طوری... #شاهرخ_مسکوب @lightwork
چه لذتی دارد از فردای نیامده نترسیدن گوش به باران دادن چای درست کردن پادشاه وقت خود بودن همین‌طوری... #شاهرخ_مسکوب @lightworkers

I'm Nobody! Who are you? Are you – Nobody – too? Then there's a pair of us! Don't tell! they'd advertise – you know! How dreary – to be – Somebody! How public – like a Frog – To tell one's name – the livelong June – To an admiring Bog! من هیچکسم! تو کیستی؟ آیا تو نیز هیچکسی؟ پس اینگونه ما دوتاییم، فاش مکن زیرا تبعیدمان می‌کنند چقدر ملالت آور است کسی بودن چقدر مبتذل بمانند قورباغه‌ای تمام روز یک بند اسم خود را برای لجن زاری ستایشگر، تکرار کردن... #امیلی_دیکنسون و به نقل از حضرت مولانا: من کسی در ناکسی در یافتم پس کسی در ناکسی در بافتم... @lightworkers

من ... سکوت را از آدم حراف، صبر را از آدم ناآرام، و مهربانی را از آدم نامهربان آموخته‌ام.... و نمی‌دانم چرا نسبت به این آموزگ
من ... سکوت را از آدم حراف، صبر را از آدم ناآرام، و مهربانی را از آدم نامهربان آموخته‌ام.... و نمی‌دانم چرا نسبت به این آموزگاران ناسپاس هستم.... #جبران‌_خلیل‌_جبران @lightworkers

به پرندگانی که زبان مرا می‌فهمند بگو پرواز کنند. بگو من خواستم از بند پایانی این شعر بپرم اما، بال نداشتم...! #کامران_رسول_زا
به پرندگانی که زبان مرا می‌فهمند بگو پرواز کنند. بگو من خواستم از بند پایانی این شعر بپرم اما، بال نداشتم...! #کامران_رسول_زاده @lightworkers

از آنجا که قضاوت دیگران درباره شخصیت ما متضاد و متغیر است، ملامت خود نیز یک امر حتمی و اجتناب ناپذیر است. از یک طرف تمام زندگی ما نمایشی است که سرنخ آن وصل به قضاوت دیگران است؛ از طرف دیگر در هیچ رفتار و نمایشی نیست که خود را بابت همان نمایشات،به علت متضاد بودنشان، ملامت نکنیم... اكنون تو آگاه باش بر اینکه داری به خاطر بیگانه‌ای خود را ملامت می‌کنی. كل شخصیتی که تو داری خود را به خاطر آن ملامت می‌کنی، در تو یک بیگانه است.بنابراین دست از عادت به ملامت خود بردار. در آن صورت خواهی دید که «من» دیگر وجود ندارد. از ترس ملامت است که تو اصرار داری به اینکه چیزی باشی... #محمد_جعفر_مصفا @lightworkers

ما فکر می‌کنیم خشونت فقط یک عمل فیزیکی است٬ درگیر جنگ شدن و کشتن دیگران است. ما جنگ را به عنوان یک روال عادی زندگی پذیرفته‌ایم کاری جدی برای رفع آن نمی‌کنیم. گاهی تصادفاً یا فداکارانه و ارادتمندانه، با بخشی از وجود خود آدم ‌هایی صلح خواه می‌شویم؛ حال آن‌که در بخش‌های دیگر هستی خویش اسیر تضادیم جاه‌طلبیم؛ رقابت‌جوییم؛ درگیر تلاش‌های آزمندانه‌ایم. در اینگونه تلاش‌ها تضاد نهفته است؛ و تضاد منجر به خشونت می‌گردد. هر نوع انطباق با معیارهای مدوّن بشری٬ هرگونه کج‌بینی و تیره ‌نگری- خواه از روی عمد و قصد باشد یا ندانسته- شکلی از خشونت است. انطباق و منضبط کردن خویش بر اساس یک طرح و الگو٬ بر اساس یک ایده‌آل٬ و بر اساس یک دستورالعمل شکلی از خشونت است. هرگونه تحریف و تیره‌نگری- بدون شناخت واقعیتِ «آنچه هست»٬ و رهایی از آن و رفتن به ورای آن- شکلی از خشونت است.... #کریشنا_مورتی @lightworkers

براى "مشاهده" ،خيلى چيزها لازم است؛ نخستين چيز،" راست گويى با خويش" است. و اين خيلى دشوار است، راستگو بودن با يك دوست آسان‌تر است. انسان مى‌ترسد با خود مواجه شود و با خود صادق باشد، چون ممكن است بر حسب تصادف، به خودش ژرف بنگرد و بدى و پوچى خود را ببيند! ما عادت داريم از نيش ((( وجدان))) خودمان را دور نگه داريم. راست گويى با خويش، موهبتى است كه مى‌تواند يك بخش از ما را به بخش ديگر نشان دهد،اينكار سخت است چون پوسته ى ضخيمى روى جوهر" ذات"مان رشد كرده ، ما هر دم در حال پوشيدن لباس و نقابى نو بر روى ذات خويش هستيم و اگر هر چه سريعتر اقدام به " كار" نكنيم، اين پوسته ضخيم تر و كلفت‌تر مى‌شود، و نداى وجدان به گوش خودمان هم نخواهد رسيد! @lightworkers

در بحر عشق !! گر همه جویای ساحلند ما کشتی وجود!! به طوفان سپرده‌ایم.. #مهدی_اخوان_ثالث @lightworkers
در بحر عشق !! گر همه جویای ساحلند ما کشتی وجود!! به طوفان سپرده‌ایم.. #مهدی_اخوان_ثالث @lightworkers

هنگامی که مشکلی ایجاد می‌کنید، درد به وجود می‌آورید... فقط به یک انتخاب ساده نیاز است؛ این تصمیم ساده که: «دیگر در هیچ شرایطی برای خودم درد و رنج ایجاد نمی‌کنم، دیگر مسأله نمی‌سازم.» این انتخاب در عین سادگی بسیار افراطی‌ست... تا هنگامی که به راستی از درد و رنج خسته نشده باشید و جان‌تان به لب نرسیده باشد، این شیوه را بر نمی‌گزینید و امکان ندارد بتوانید آن را عملی کنید، مگر آن که به نیروی حال دست یافته باشید... هنگامی که برای خود درد و رنجی ایجاد نمی‌کنید، برای سایرین نیز درد و رنج به وجود نمی‌آورید. از آن پس سیارهٔ زیبای زمین فضای درون خود و روان جمعی بشر را با مسأله‌سازیِ منفی آلوده نمی‌کنید... چنانچه شرایطی پیش آید که مجبور شوید در حال حاضر با آن روبه‌رو شوید، هر اقدامی که از آگاهیِ «همین لحظه» ناشی گردد، روشن و قاطع خواهد بود، و در ضمن احتمال مؤثر بودن آن نیز بیشتر است... #اکهارت_تله @lightworkers

هر دروغی که میگیم یه قرض در حقیقت بالا میاره! دیر یا زود، این قرض پرداخت میشه!! @lightworkers
هر دروغی که میگیم یه قرض در حقیقت بالا میاره! دیر یا زود، این قرض پرداخت میشه!! @lightworkers

‍ هنگامی که کودکی متولد می‌شود،اولین غذا و اولین عشقش یکی است؛ مادر. ميان غذا و عشق نزدیکی وجود دارد؛ ابتدا غذا می‌آید و سپس عشق آن را دنبال می‌کند... روزهای اول، کودک نمی‌تواند عشق را بفهمد.او زبان غذا - زبان طبیعی و غریزی همه‌ی حیوانات - را خوب میفهمد. کودک با گرسنگی متولد می‌شود و بلافاصله به غذا نیاز دارد. نیاز او به عشق خیلی ضروری نیست. انسان می‌تواند در تمام مدت زندگی بدون عشق زنده بماند، ولی بدون غذا زندگی ممکن نیست و مشکل همین است. بعدها کودک متوجه میشود که هرگاه مادرش او را بیشتر دوست می‌دارد، طور دیگری به او شیر می‌دهد و هنگامی که نگران یا غمگین است، با اکراه و بی‌میلی به او شیر می‌دهد یا اصلا به او شیر نمی دهد این وضعیت در ناخودآگاه کودک ثبت می‌شود... هنگامی که در زندگی، کمبود عشق و محبت دارید، بیشتر غذا می‌خورید؛ زیرا غذا جانشین محبت می‌شود. می‌توانید هر چه می‌خواهید غذا بخورید. غذا اعتراض نمی‌کند... درباره‌ی این که چقدر غذا می‌خورید، نگران نباشید.هر چقدر دوست دارید غذا بخورید، ولی زندگی‌ای پر از عشق را شروع کنید تا بلافاصله متوجه شوید که دیگر به اندازه‌ی قبل غذا نمی‌خورید. آیا تاکنون دقت کرده‌اید که وقتی خوشحال هستید،خیلی غذا نمی‌خورید؟ انسان شاد به قدری خرسند و راضی است که درونش دیگر فضای خالی‌ای وجود ندارد... @lightworkers

یک عارف صوفی با یکی از مریدانش در سفر بود. فصل زمستان بود و هوا بسیار سرد بود. آنها خسته و گرسنه در زمان غروب آفتاب به یک دهکده رسیدند ولی مردمان دهکده آنها را نپذیرفتند. آنان حتی سرپناهی به او و مریدش ندادند و آنها در ان شب سرد در بیرون روستا درزیر درختی نشستند. مریدش با اندوه و افسردگی در کنار استاد زیر درخت نشسته بود در حالی که فشار سرما و گرسنگی او را راحت نمی گذاشت. سپس استاد شروع کرد به نیایش کردن و به خدا گفت: " تو شگفت انگیز هستی! همیشه هر آنچه را که نیاز دارم به من می بخشی..." مرید از این حرف کاملا گیج و خشمگین شده بود. آنگاه رو به استاد کرد و گفت : صبر کن.این خیلی زیاد بود. مخصوصا امشب! این کلام تو درست نیست . ما گرسنه هستیم. خسته و بدون سرپناه. حیوانات وحشی در کمین هستند و مردم اینجا ما را طرد کرده‌اند. برای چه خدا را سپاسگزاری می‌کنی؟ منطورت چیست وقتی می‌گویی من هر انچه نیاز داشتم به من بخشیده‌ای؟ آن عارف گفت: " آری ، دوباره می‌گویم : خداوند همیشه هر انچه را نیاز دارم به من می‌بخشد. امشب به فقر نیاز دارم.نیاز دارم که طرد شوم. امشب نیاز دارم که گرسنه بمانم و در خطر باشم.و گرنه چرا او این چیزها را باید به من بدهد؟ باید یک نیاز باشد.نیازی وجود دارد و من باید شاکر باشم.او بسیار زیاد به نیازهای من رسیدگی می‌کند.خداوند واقعا شگفت انگیز است! @lightworkers

«هنگام خوردن یا نوشیدن ، مزه.ی غذا یا نوشیدنی شو ، و لبریز شو.» زمانی كه آب می‌خوری ، خنكی را حس كن... چشمانت را ببند ، آن را آهسته بنوش ، بچش.. خنكی را حس كن و احساس كن كه تو آن خنكی شده‌ای ، زیرا خنكی وجودی است كه از آب به تو منتقل شده است ؛ آن بخشی از بدن تو می.شود . دهانت لمس می‌كند،زبانت لمس می‌كند،و خنكی منتقل می‌شود.. بگذار تا آن در تمام بدنت روی دهد. بگذار تا همچون موج بدنت را فرا گیرد و در تمام بدنت پخش شود ، و تو خنكی را در تمام بدنت حس خواهی كرد... این گونه حساسیت تو می‌تواند رشد كند، و تو می‌توانی بیشتر زنده باشی و بیشتر سرشار شوی... @lightworkers

برای خوب زندگی کردن باید اول زندگی را خوب تمرین کرد. سختی تمرین زندگی ازآنجا شروع میشود که علاوه برآنکه باید اعمال و رفتار خود را کنترل کنیم. باید بتوانیم ذهن و افکار و اندیشه‌های خود را هم مدیریت کنیم. نکند بجای اینکه ما ذهن خود را مدیریت کنیم "ذهن"، ما را مدیریت کند. @lightworkers

دنیا دیگر ظرافت نمی‌شناسد، نکته‌سنج نیست. آدم‌ها نمی‌فهمند لحظه نشستن و برخاستن، نوشیدن یک لیوان آب یا باز کردن در یک قوطی توسط معشوق در چشم عاشق چقدر می‌تواند باشکوه، پر هیمنه و زیبا باشد. اما برایشان مهم است که اسم معشوق‌شان چقدر دهان را پر می‌کند و چند دهان را می‌بندد. دنیا جای ژست‌های تهی،لحظه‌های تهی، مردمان تهی و نیازهای بی‌پایه و امیال قلابی است.... #عقاید_یک_دلقک #هاینریش_بل @lightworkers

ذهن مغناطیسی ذهن پيوسته از منفی به مثبت و از مثبت به منفی تبديل می‌شود. اين دو حالت برای ذهن، همچون قطبهای مثبت و منفی نيروی مغناطيس است. بدون هر يک از اين قطبها، ‌مغناطيس نمی تواند وجود داشته باشد. ذهن هم بدون هر يک از اين دو حال منفی و مثبت وجود نخواهد داشت. ذهن در نهايت نوعی انرژی مغناطيس است. به همين دليل است كه كامپيوتر می‌تواند كار خود را بهتر از ذهن انسانی انجام دهد. ذهن، كامپيوتری زنده است؛‌ دو قطب مثبت و منفی دارد و پيوسته در تحرك است. مشكل آن نيست كه گاه احساس شگفت انگيزی داريد و گاهی غمزده و افسرده می شويد. ظلمت لحظه‌های غم، ‌به تناسب شگفتی لحظه‌های شاد وجود دارد. اگر به اوج يک حال مثبت برسيد، ‌قعر يك حال منفی را تجربه خواهيد كرد. هر چه حال مثبت رفيع‌تر باشد، قعر حال منفی عميق‌تر خواهد شد. هرچه به ارتفاع بيشتری دست يابيد، چاهی كه بايد به قعر آن فرو رويد، عميق تر خواهد بود. اين موضوع را بايد خوب درك كرد. اگر نخواهيد اعماق حال منفي را تجربه كنيد، قله‌های مرتفع حال مثبت ناپديد خواهند شد. آنگاه در زمين مسطح به راه خواهيد افتاد.به همين دليل است كه اشخاصی كه از اعماق می‌ترسند، به قله ها نرسيده‌اند. بايد مخاطره را پذيرفت. بايد بهای قله را پرداخت. بهای قله را با تجربه قعر حال منفی، يعنی با لحظه‌های غم و مشقات بايد پرداخت. اگر حتی يك لحظه آسايش بهشت را حس كنيد، بايد آزاده باشيد كه درد دوزخ را هم تجربه كنيد. و اين تجربه‌ها هميشه در كنار هم اتفاق می‌افتد.... @lightworkers

"دوست" کلمه‌ای والا و مقدس است. هم عدد "عشق" است. لقب الهی ابراهیم(ع) "خلیل" است. دوست، "دو" "است"، اما به وحدت رسیده و واحد شده است. دوست، "دواست"، نیروی لطیف درمان و آرامش است. دوست، "ولی" است و دوستان "اولیاء" اند. دوست، "رفیق" است و اعلی‌یش، همان خالق دوستی‌هاست که خود در اوج است... ای دوست، قدر دوستت را بدان که دوستِ تو، خودِ تویی در تجلّی دیگر. پس حرمتش را چه در حضور و چه در غیابش پاس بدار.... #مسعود_ریاعی @lightworkers

اگر من یک آدم را تحقیر کنم، فقط یک نفر را، حتی یک جلاد را، دیگر به هیچ‌کس نمی‌توانم احترام بگذارم؛ حرمت آدم‌ها می‌شکند... #ژان_پل_سارتر برگرفته از گوشه‌نشینان آلتونا آن‌چه یک فرهیخته را متمایز می‌کند درک او از ضرورت فرهنگ است.آدمی بنا به غریزه یک حیوان است و با سیستم ستیز و گریز هدایت می‌شود. وقتی احساسِ تهدید می‌کند نیروی زیستی او بسیج می‌شود تا مشت‌بزند و بدود.این‌ها ساز و کارهای زیستی موثری برای زندگی در حیات وحش هستند اما در شهر، به‌هیچ‌وجه... انسان متمدن از طریق گفتگو و تعامل تلاش می‌کند تا اختلاف‌هایش را حل‌وفصل کند. و زمانی که راه گفتگو بسته می‌شود آن حیوان از زیرزمین بیرون می‌جهد و شروع می‌کند به پنجه‌کشیدن و دندان نشان دادن و بد و بیراه گفتن. فرهیخته کسی‌ست که تمام تلاش خود را معطوف به حفظ فضای گفتمان می‌کند؛ چراکه بدون گفتگو، جمعِ ما آشوب است. وقتی برای محکوم کردن کُشتن کسی را که کُشته می‌کُشیم، در واقع در دور باطلی سقوط می‌کنیم که مدام آن‌چه را برنمی‌تابیم بازتولید می‌کنیم. وقتی برای محکوم‌کردن توهین به کسی که توهین می‌کند توهین می‌کنیم، توهین بسانِ یویو به ما بازمی‌گردد.... جامعه زمانی به‌سوی صلح و شکوفایی پیش می‌رود که مردمان می‌آموزند صراحتا انتقادهای خود را بیان کنند بی‌آنکه در وادی خشونت کلامی و غیرکلامی سقوط کنند. چرا قرار گذاشته‌ایم وقتی پلیس یک متهم را دستگیر می‌کند با حفظ احترام انسانی به او گوشزد کند که می‌تواند سکوت کند اما اگر سخن بگوید از گفته‌هایش در دادگاه به‌عنوان سندی بر علیه خودش استفاده خواهد شد؟ زیرا ما اعمال را محکوم می‌کنیم و نه افراد را. روزی که شعور جمعی بتواند هیتلر را با حفظ شأن انسانی‌اش محاکمه کرده و با حکم ابد پیش چشم‌هایش نگه دارد، دیگر جنگ جهانی سوم به وقوع نخواهد پیوست.... چون عمل بد شد کسی، بد آن عمل تو بکوش بر محو مثلش ماحصل #وحید_شاهرضا @lightworkers

آنچه ما را دچار مشکل می‌کند، این است که ما بیش از آنکه بر ارزیابی‌های منطقی مبتنی بر زمان حال نسبت به وقایع واکنش نشان دهیم، بر مسیرهای عاطفی متعلق به گذشته دور تکیه می‌کنیم؛ گذشته‌ای که در آن بسیاری از ما قربانی تجربه‌های بسیار دردناک و ناخوشایند بوده‌ایم و از طریق آنها به برداشت‌های دردناک و ترسناک خود در زمان حال ادامه می‌دهیم و‌ به عبارت دیگر، ما به راحتی منفجر می‌شویم. به این ترتیب، شرایط حال حاضر ما از واکنش‌های شتاب‌زده و ناخوشایند، وابسته به گذشته‌ای است که جزئیات آن را فراموش کرده‌ایم و تمایز آن را با شرایط فعلی نمی‌توانیم درک کنیم. یک ایمیل ظاهرا تحریک‌آمیز می‌تواند ما را به این نتیجه برساند که همه چیز به انتها رسیده است، یک خبر در روزنامه ما را بلافاصله دچار احساس گناهی ویرانگر یا خشم بی حد و حصر می‌کند. مهمانی‌ ای که باید در آن شرکت کنیم، یا سخنرانی‌‌ای که باید انجام بدهیم، وحشت عظیمی به ما می‌دهد.... #آلن_دوباتن @lightworkers

#بریده_کتاب آدم بودن عبارت قشنگیه چون فرقی بین زن و مرد نمی‌گذارد قلب و مغز آدما، جنسیت ندارد. #اوریانا_فالاچی نامه به کودکی که هرگز زاده نشد @lightworkers