ar
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

الذهاب إلى القناة على Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

إظهار المزيد
376
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+330 أيام
أرشيف المشاركات
la nosalam~1.mp345.59 MB

گفت مادر مادرانه چون ببینی دام و دانه این چنین گو ره روانه لا نسلم لا نسلم #علیرضا_فیض_بشی_پور #بیژن_کامکار @lightworkers

گر با رخ زیبایش یکشام به صبح آرم فیروز شود روزم، فرخنده شود فالم گر زلف و خطش بینی معلوم شود بر تو هم معنی اوضاعم، هم صورت اح
گر با رخ زیبایش یکشام به صبح آرم فیروز شود روزم، فرخنده شود فالم گر زلف و خطش بینی معلوم شود بر تو هم معنی اوضاعم، هم صورت احوالم #فروغی_بسطامی @lightworkers

pedram-derakhshani-mohsen-dai-nabi-an.mp38.87 MB

« این راهِ نیاز است نه راهِ ناز است. اول چیزی که با مصطفی کرد آن کرد که پدر و مادرش از پیش برداشت تا ناز مادران نبیند و در حجر (آغوش) شفقت پدران ننشیند. «إنا نقی علیک قولا ثقيلا»، «و در حقیقت، به زودی برتو گفتاری گرانبار القا کنیم» ای درویش اصلی است در راه، عظیم، کسی را مسلم است که به خلق دیده باز کند که به دیدار خلق دیدار حق از دست ندهد. اما هر که به دیدار خلق دیدار حق از دست بدهد او را مسلم نیست که در خلق نگرد. بارِ رسالت باری است بس گران، با خلق روزگار گذاشتن و از خلق پاک بودن. محمد رسول الله به غار حرا آمد بر پشت هیچ بار نه، پشت راست، باز آمد پشت دو تا گشته و لرزه بر اندام افتاده. چون از کوه باز آمد خدیجه را گفت: زَملُونِی. زَملُونِی، «گلیم در سرم کش، گلیم در سرم کش»، آن گلیم در سر کشید و سرباز نهاد. جبرئیل حالی از حضرت جلال می آمدی « یا ایها المزمل» ، «یا ایها المدثر» ای مرد گلیم در سر کشیده در راه ما چنین نازک و نازنین نتوان بود.....» @lightworkers

عشق شما را چون خوشه‌های گندم دسته می‌کند،آنگاه شما را به خرمن کوب از پرده‌ی خوشه‌‌ای بیرون می‌آورد و سپس به غربالِ باد، دانه را از کاه می‌رهاند، و به گردشِ آسیاب می‌سپارد تا آردِ سپید از آن بیرون آید. سپس شما را خمیر می‌کند تا نرم و انعطاف‌پذیر شوید، و بعد از آن، شما را بر آتش مقدس می‌نهد تا برایِ ضیافتِ مقدسِ خداوند "نان مقدس" شوید. "عشق" با شما چنین رفتارها می‌کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزئی از آن شوید. اما اگر از ترس بلا و آزمون، تنها طالب آرامش و لذت‌های عشق باشید،خوش‌تر آنکه عریانی خود بپوشانید و از دمِ تیغ خرمن کوبِ عشق بگریزید، به دنیایی که از گردش فصل‌ها در آن نشانی نیست: جایی که شما می‌خندید اما تمامیِ خنده‌ی خود را بر لب نمی‌آورید. و می‌گریید، اما تمامیِ اشک‌های خود را فرو نمی‌ریزید! #جبران_خلیل_جبران ‌ @lightworkers

هیچ فردی در پی اصلاح خوی خویش نیست هرکه را دیدم در آرایش روی خود است... #صائب_تبریزی @lightworkers
هیچ فردی در پی اصلاح خوی خویش نیست هرکه را دیدم در آرایش روی خود است... #صائب_تبریزی @lightworkers

زبانِ آدمی جهان را توصیف می‌کند، توضیح می‌دهد و از همه مهمتر معنا می‌کند. این‌که می‌گوییم انسان موجودی معناگراست اساسا از این واقعیت برمی‌آید که انسان حیوانی ناطق است. تصور این‌که وقتی یک گربه از پنجره به بیرون نظاره‌گر است و در دور دست‌ها خیره می‌نگرد در حال تامل در پرسش‌های وجودی یا هستی‌شناختی است طنز کنایه‌آمیزی در خود دارد. این در واقع تنها آدمی است که از احوالِ دلِ خویش چُنین باخبر است که با خود «از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا می‌روم؟ و آخر ننمایی وطنم!» می‌گوید. هر فردی چه وی را واجد سلامت عقل بدانیم یا نه، چه روان‌رنجور باشد و یا حتی روان‌پریش، جهان را در یک چارچوب معنایی درک می‌کند. معنایی که وی به جهان می‌دهد تا حدودی فردی‌ست و برآمده از سرشت و تجربیات گذشته‌ی اوست. این‌که ما با چه تیپ شخصیتی متولد می‌شویم باعث می‌شود جهان را از منظر به خصوصی درک کنیم. برای مثال یک فرد برونگرا به این گرایش دارد که جهان-دیگری را در حال تعریف خود ببیند، ولی یک فرد درونگرا همان جهان را در کار تحریف خود می‌بیند. پس یکی به سوی بیرون کشیده می‌شود و دیگری به درون خود عقب می‌نشیند. دو مکانیزم متفاوت برای برآوردنِ یک نیاز مشترک که همان هویت‌یافتن است. یک پدر مستبد، یک پدر حمایت‌گر و آزاد‌اندیش و یا یک پدر سهل‌انگار یا غایب، هر کدام فیلترِ ادارکیِ متفاوتی را در ذهن فرزند خود پدید می‌آورند که در قالبِ معناشناختی او وارد می‌شوند. با این حال معنای جهان برای ما نمی‌تواند مطلقا فردی باشد، زیرا بر اساس زبان شکل می‌گیرد و زبان یک پدیدارِ مشترک بین ما انسان‌هاست. در واقع هر دوره‌ و زمانه‌ای یک ذهنیت قالب دارد. و هیچ انسانی را نمی‌توان در خلاء و بیرون از تاریخی که در آن به جهان پاگشا شده است فهمید. تاریخ در حکم بدنِ فرهنگی هر انسانی است. زبان تار و پود روحی ما را به‌هم و درهم می‌تند. منظری که ما از آن به جهان می‌نگریم مشخص می‌کند که تا چه اندازه شاد یا ناشاد هستیم. زیرا کار که از حفظ بقاء و به اصطلاح زنده-مانی بگذرد، خواستِ آدمی فراروی یا زنده-گانی می‌شود. ارزشِ زندگی هر فرد به این بستگی دارد که تا چه اندازه قالبِ معنایی او توسط خویش آزموده و سنجیده بنا شده و تا چه اندازه در هماهنگی با ذهنیتِ تاریخی وی است. به تعبیری آیا من فرزند زمان خویش هستم؟ و آیا من قادر شده‌ام که چشم‌اندازی ورای عصر خویش بیابم؟ آیا من در تاریخ -هم در مفهوم فردی و هم فرافردی آن- جا نمانده‌ام؟ آیا این کودکی من یا کودکی نژاد بشر است که مرا کنترل می‌کند؟ تا چه اندازه حاضرم برای پذیرفته شدن توسط دیگری از نگرش خویش بگذرم؟ آیا خود را انکار می‌کنم تا تو را اغنا کنم؟ آیا جهان‌نگری من در خود بسته شده است و هیچ بازخوردی از دیگری دریافت نمی‌کند؟ این‌ها و سئوالات دیگری از این دست ستون‌های سلامت روان را تشکیل می‌دهند. درباره‌ی آدمی که سخن می‌گوییم کار به راحتیِ گربه‌ی من نیست که اگر آب و غذایش فراهم باشد و اندکی فضا برای تحریکات حسی-حرکتی، پنجره‌ای برای تماشای پرواز پرنده‌‌ها و گهگاهی گرفتن مشت و مال کار تمام شود. من و گربه‌ام بی‌آنکه از چرایی زندگی بپرسیم می‌توانیم باهم زندگی کنیم ولی من و شما چطور؟ چه آگاه باشیم و چه نه، این منظرهای ماست که ما را به هم نزدیک یا از هم دور می‌کند.... #وحید_شاهرضا @lightworkers

#مظفر_منصوریان #تنبورنوازان_مستور #علی_قمصری @lightworkers

پایان

14_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.57 MB

13_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.40 MB

12_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp311.80 MB

10_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.73 MB

11_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.69 MB

09_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.84 MB

08_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.74 MB

07_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.30 MB

06_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.88 MB

05_از_سی_مرغ_تا_سیمرغ_ج2_عطار_نیشابوری.mp310.15 MB