Light Workers🔆
الذهاب إلى القناة على Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
إظهار المزيد376
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
+230 أيام
أرشيف المشاركات
چشمهای نیم خوابت سال و ماه
همچو من مَستَند بی میخوارگی
خستگانت را شکیبایی نماند
یا دوا کن یا بکش یک بارگی
دوست تا خواهی به جای ما نکوست
در حسودان اوفتاد آوارگی
سعدیا تسلیم فرمان شو که نیست
چاره عاشق به جز بیچارگی
#سعدی
@lightworkers
دو تمثیل مولانا در مورد صبر و تأنی و آهستگی:
تمثیل اول
مولانا به ما میآموزد که تنها با صبر و تأنی و آهستگی است که میتوانیم از مصائب زندگی، رهایی یابیم. میگوید انسان عاقل اگر خاری در پایش بخلد، به جای دویدن و دستپاچه شدن، مینشنید و با سوزنی ردِ خار را میگیرد. اما اگر خاری به دُمِ الاغی فرو برود، آنقدر میجهد و آشفتگی میکند که زخم و جراحتِ خار بیشتر میشود. وقتی خاری در دل ما فرو میرود، تنها با تأنی و آهستگی و صبر است که میتوانیم دل را مداوا کنیم. هر چه بیشتر بجوشیم و بخروشیم، زخم، کاریتر میشود:
چون کسی را خار در پایش جهد
پای خود را بر سر زانو نهد
وز سر سوزن همی جوید سرش
ور نیابد، میکند با لب ترش
خار در پا شد چنین دشواریاب
خار در دل چون بود؟ وادِه جواب
خار در دل گر بدیدی هر خسی
دستْ کِی بودی غمان را بر کسی؟
کس به زیر دمِّ خر خاری نهد
خر نداند دفع آن، برمیجهد
برجهد، وان خار محکمتر زند
عاقلی باید که خاری برکند
خر ز بهر دفع خار از سوز و درد
جفته میانداخت، صد جا زخم کرد
تمثیل اول
#حضرت_مولانا
#آهستگی #آرامش #صبر #تانی
@lightworkers
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
#حافظ
@lightworkers
فرکانس 432 هرتز
بخش دوم (پایانی)
آناندا بوسمن، موزیسین و محقق بینالمللی، در این مقالهاش میگوید:
«در سازهای قدیمی مصری از این تیونینگ استفاده میشده است، همچنین موزیسینهای یونانی در سازهای خود بهطور دائم فقط از این فرکانس استفاده میکردند.
یوناییان در افسانههای خود بیان کردهاند که اورفئوس، خدای موسیقی، پس از مرگ دوباره زنده شده و به موسیقی ادامه داده است. همچنین گفتهاند که او نیز از این فرکانس استفاده میکرده است.»
و اما جوزپه وِردی(Giuseppe Verdi) ، آهنگساز ایتالیایی که آهنگهای خود را دقیقاً روی ۴۳۲هرتز تنظیم میکرده است. او معتقد بود که این تیونینگ برای اُپرا بسیار مناسب است و به همین دلیل اسم نُت A با فرکانس ۴۳۲ را وردی (Verdi) گذاشتهاند.
اما سؤالی که پیش میآید این است که باتوجه به اهمیت این تیونینگ و فواید استفاده از این فرکانس، چرا موسیقی مدرن و امروزی استفاده از آن را تقریباً فراموش کرده است؟
جواب این سؤال برمیگردد به سال ۱۸۸۵ که در آن سال تصمیم گرفته شد فرکانس استاندارد جهانی برای نُت لا ۴۴۰ هرتز باشد. یک سال قبل از اینکه این تصمیم گرفته بشود، جوزپه وِردی نامهای به کمیسیون موسیقی دولت ایتالیا ارسال کرد که متن نامه اینگونه بود:
«چون که فرانسه استاندارد جدیدی را وضع کرده، پیشنهادم این است که باید از این سرمشق پیروی کنیم و بهصورت رسمی تقاضا دارم که ارکسترهای مختلف شهرهای ایتالیا ازقبیل میلان، تیونینگ را کاهش بدهند. اگر کمیتۀ موسیقی موافقت کند، بنا بر ضرورتهای ریاضی، ما باید ویبراسیون را به ۴۳۲ کاهش دهیم. این اختلاف خیلی کم است و تقریباً برای گوش قابل تشخیص نیست؛ ولی من خودم را با اشتیاق با آن وفق دادم.»
متأسفانه موزیسین بزرگ در تلاش خود ناموفق بود. پسازآن، در سال ۱۹۱۷ فدراسیون موزیسینهای آمریکا پیچ استاندارد نتA را ۴۴۰هرتز اعلام کرد و در طی دهۀ ۱۹۴۰ با ساختن موزیکهایی با این تیونینگ، آن را جهانی کردند. در نهایت در سال ۱۹۵۳ این فرکانس، استاندارد ISO 16 را دریافت کرد و باعث شد ۴۳۲هرتز به فراموشی سپرده شود.
یخش دوم (پایانی)
#فرکانس
#هرتز
#موسیقی
@lightworkers
شکل مولکولی آب زمانی که با دو فرکانس مختلف مرتعش میشه
#فرکانس
#هرتز
#موسیقی
@lightworkers
فرکانس 432 هرتز
یکی از بهترین گزینه هایی که می تواند گوش دادن به موسیقی را لذت بخش و دل نشین تر جلوه دهد، فرکانس خروجی صداست که تاثیر مستقیمی بر روی مغز و گوش دارد و کاربر را مجاب می کند که موسیقی در حال پخش زیبا و یا آزار دهنده نیست. دانشمندان و موسیقی شناسان با اندکی تحقیق دریافته اند که یکی از بهترین فرکانس های پخش امواج صوتی 432 هرتز می باشد که در این فرکانس انسان از شنیدن صدا لذت برده و خسته نمی شود.
مطالعات علمی نشان داده که فرکانس 432 موجب کاهش اضطراب ،قشار خون و ضربان قلب می شود.
هماهنگی بین نیمکره های مغز را تشویق می کند و سبب افزایش خلاقیت، بینش و شهود می شود.
ضرب آهنگ زمین یا همان طنین شومان(فرکانس تقریبی بین 8 تا 10 هرتز که زمین از خود تولید می کند) را تشدید می کند.
در چیدمان مکان های باستانی یافت شده است مثل هرم بزرگ و استون هنج(مکان تاریخی در انگلستان).
در سازه های باستانی یونانی ها، مصری ها ، راهبان تبتی و ویویون های استرادیواریوس استفاده می شد.
در موسیقی موتزارت، جوزپه وِردی و دیگر آهنگسازان معروف استفاده شده است.
معروف به تنظیم علمی است و توسط بسیاری از دانشمندان پیشین تأیید شده است.
برایان Brian T. Collins موزیسین و محقق میگوید: «نُت A (لا) با اینکه استاندارد جهانی ۴۴۰هرتز هست، اما با انرژی، ریتم و هارمونی طبیعت اطراف ما هماهنگ نیست، بین نت لا=۴۳۲ هرتز که بهعنوان نت وِردی(Verdi) شناخته میشود توسط آهنگسازان معروفی همچون موتزارت (اتریشی) و وِردی (ایتالیایی) استفاده شده است».
کولینز اضافه میکند: «درحقیقت تفاوت بین ۴۴۰هرتز و ۴۳۲هرتز، تنها در ۸ لرزش در ثانیه است».
اما اینطورکه به نظر میرسد، همین تفاوت کوچک تأثیر زیادی بر روح و روان انسان میگذارد. همچنین این یک رشد مهم در موسیقی و یک حرکت متافیزیکی محسوب میشود که صنعت موسیقی را بهشدت تحتتأثیر خود قرار داده است.
#فرکانس
#432
#هرتز
@lightworkers
💽 Album: Shakti: Tantric Embrace
👤 Artist: Russill Paul
📅 Date: 2010-01-26
🎧 Tracks amount: 5
#Russill_Paul
@lightworkers
تانترا یوگا بازسازی نسبتاً مدرن اعمال معنوی باستانی ودایی و یوگا است. Tantrics تکنیکهای بدیع و در عین حال نامتعارفی را توسعه دادند تا به شخص اجازه دهند تا واقعیت خود واقعی - یگانگی کل کیهان را تجربه کند. تانترا به جای گسترش و تمرکز آگاهی خود به بیرون، ارزش بدن را به عنوان ابزاری برای کاوش و لذت میدید. پیش از این، تکنیکهای یوگا بر کنار گذاشتن بدن فیزیکی و تلاش آگاهانه برای جدا شدن از رنجی که با آن مواجه میشد متمرکز بود. بدن تانترا در عوض ارزش آگاهی و لذت در دنیای انرژی درونی بدن را کشف کرد. درک تکنیک ها و اهداف تانترا یوگا مهم است زیرا هاتا یوگا از این سیستم یوگا سرچشمه می گیرد و تانترا زمینه ای را برای تمرین ها و تکنیک های فردی یوگای مدرن فراهم می کند.
همانطور که میدانید، امروزه ادراک و تجربه ای تعالی یافته در تانترا یوگا بسمت جریان اصلی جامعۀ مدرن کشیده شده است. امری که خنده دار بنظر میرسد. این روزها، فهم متداول از تانترا اغلب، تصور مقوله ای دربارۀ نزدیکی جنسی است. در واقع عرصه ای مرتبط با نزدیکیِ بهتر، اکستاتیک تر و "سکس معنوی" تر. بنابراین آنچه که تانترا نامیده شده فقط و فقط به نزدیکی جنسی محدود شده است!
آیا ما از ذهن هایی تک سویه و محدود برخورداریم؟ یا واقعا چرا؟ در واقع این بقدر کافی طبیعی است. اغلبِ ما، اوجِ تجربۀ زندگی خویش را در فعالیت جنسی و بویژه لذت مقاوت ناپذیر ارگاسم دنبال میکنیم. پس این شگفت آور نیست، چراکه همۀ ما در فرهنگ هایی به سر میبریم که معمولا دلمشغولِ سکس است. حال یا در ضدّیت و وحشتِ از آن و یا در موافقت و افراط در آن. همه میدانیم که نیروی جنسی، ما را به نوعی با ابعاد ژرفتری از آنچه که هستیم اتصال میدهد. این حقیقتی است که نیروی جنسی، ما را با عشق، خانواده و نهایتا زندگیِ معنوی پیوند میدهد. بنابراین مسلم است که ما دلمشغول سکس باشیم. این در ریشۀ هرآنچه که هستیم، آرمیده است و به ما معنا میبخشد. اشتیاق عمیقی که همۀ ما داریم، عبارت از پیوستن دائم با خلسه ای است که در فعالیتی به نام "سکس" وجود دارد.ما برای گشودنِ راز نهایی نزدیکیِ جنسی، خردمند بوده و نمایی گسترده از آن را به ثبت خواهیم رساند و این، جایی است که تانترا وارد میشود.
آیا اِشکالی دارد اگر به شما بگویم که تانترا اساسا دربارۀ مراقبه، پرانایاما، بانداها، مودراها و آساناها است؟
در واقع مرتبط با همۀ آنچه که ما در تمرینات پیشرفتۀ یوگا دربارۀ آن صحبت کردیم. حقیقت این است که تانترا اساسا دربارۀ آن مقوله ها است و میدانید که دروس اصلی از همان ابتدا به مرور و آموزش این موارد پرداخته است اما افزون بر آن، بله دربارۀ نزدیکی جنسی نیز هست. ما نباید بسادگی از این موضوع صرف نظر کنیم، چراکه نیروی جنسی با سرتاسر فرآیند روشن بینی در ارتباط است. براستی که روشن بینی ممکن نیست، جز آنکه تمایلات جنسی ما بسمت فرآیند یوگا کشیده شود. همان فرآیند اتحاد بین خود الهیِ درونِ ما و دنیای بیرونی. در پرورش سیستم عصبی بسمت روشن بینی، نقش انرژی جنسی باید مدیریت شده و هدفمند باشد.
تانترا بمعنی "درهم بافته شده" یا "دو ارضاءِ متّحد" است. در واقع همان معنیِ یوگاست با میزانی از نزدیکی و ارتباط جنسی که اضافه شده است. تانترا از آغاز، وجود دو قطب را که برای رخ دادن روشن بینی، بطور خلسه آمیزی درهم میپیوندند تصدیق میکند. پیوندِ پدر آسمانی و مادر زمینی، انرژی های مردانه و زنانه، شیوا و شاکتی، یین و یانگ و اینکه این دو قطب در ما و سیستم عصبی ما وجود دارند. موضوعی که تاکنون در دروسِ تمرینات پیشرفتۀ یوگا و از زوایای کاربردی مختلف مورد بحث قرار گرفته است.
تانترا یوگا گسترده ترین سیستم در میان همۀ سیستم های یوگاست که زندگی را به دو واقعیتی که میتوانند در سیستم عصبی انسان درهم آمیخته شوند نزدیک میکند. تانترا یوگا در خود شامل مانترا یوگا، کوندالینی یوگا، هاتا یوگا، آشتانگا یوگا (یوگای هشت شاخه ای) و سایر یوگاها است. تمریناتی که در این سیستم های سنتی یوگا موجود هستند، آنچه را که شاخۀ "دست راست" تانترا یوگا نامیده میشود تشکیل میدهند. پس از آن شاخۀ "دست چپ" تانترا یوگا ظاهر میشود. شاخه ای که در ارتباط با برانگیختن سرورِ آگاهی خالص در بطن فعالیت های زندگی نفسانی و در دنیای مادی است. شاخۀ دست چپ مخالف با فعالیت های حسی و نفسانی نیست و در واقع از اینگونه فعالیت ها به نفع مقاصد معنوی بهره میگیرد.
پ.ن: متن خلاصه بالا صرفا برای آشنایی با تانترا ارائه شد؛ توضیح آن و شرح و بسط آن را میتوانید از سایتها و استادان موجه این امر دنبال کرد./
#تانترا_یوگا
#تانترا
#یوگا
#مانترا
@lightworkers
زنان و درختان چقدر به هم شبيهاند،
هر دو ريشه دارند و برگ و بار میدهند.
هر دو بهارهای بسيار دارند و زمستانهای بسيارتر...
هر دو به نور محتاجند و هر دو نفس می بخشند و زندگی.
و در كمين هر دويشان تبرهای بسیار است. برای بريدنها، برای شكستنها، برای قطع اميدها.
اما هنر زن بودن، جوانه زدنهای پی در پی است، حتی وقتی شاخههايت را شكستند، حتی وقتی ساقههايت را زدند، حتی وقتی بیرحمیِ تبر، تنت را، تنهات را از ته بريد.
تو اما ريشهات را نگه دار، دستهايت را به آسمان بلند کن.
تو دوباره سبز خواهی شد...
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
هان ای دل خفته عمر بگذشت
تا کی خسبی که کاروان رفت
ای جان و جهان چه مینشینی
برخیز که جان شد و جهان رفت
از جملهٔ نیستان این راه
آن برد سبق که بی نشان رفت
چون نیستی از زمین توان برد
کی هست توان بر آسمان رفت
محتاج به دانهٔ زمین بود
مرغی که ز شاخ لامکان رفت
#عطار_نیشابوری
@lightworkers
در پیشگویی های کیسی موارد شنیدنی و جالب توجه درباره ی حیات زمین و انسان بر روی آن بسیار است. وی در اطلاعاتی که به دست آورده بود به کم کردن موارد خواب هیپنوتیکی خود توصیه شده بود. به او گفته شده بود که اگر در روز بیش از دو بار به این حالت فرو رود سلامت جسمانی خود را از دست خواهد داد. ولی از آنجا که در روز ده ها نامه برای گرفتن کمک از او به دستش می رسید قادر به کم کردن فعالیت خود نبود. یک بار در حالت ترانس گفت که در 4 روز آینده بدنش به خاک سپرده می شود و این چنین شد. وی درباره ی زمان و مکان و برخی جزییات زندگی آینده اش نیز اطلاعاتی داده است.
بخش چهارم (پایانی)
#ادگار_کیسی
#آکاشا
#آکاشیک
@lightworkers
سوابق آکاشیک یا کتاب زندگی جهان
بخش چهارم (پایانی)
ادگار کیسی، غیبگوی خفته
یکی از عمده ترین موضوعاتی که وی درباره ی آنها به کاوش در منبع اطلاعاتی آکاشیک پرداخته بود موضوع تناسخ بود. وی در این باره مباحثات زیادی داشته است و در حالی که خود مسیحی معتقد و دوستدار واقعی مسیح بود اما تناسخ را مخالف با عقاید مسیحیت و هیچ مذهب دیگری نمی دانست.
از آنجا که کیسی همه ی این اطلاعات را در حالت خواب هیپنوتیکی به دست می آورد او را غیب گوی خفته
(sleeping prophet) نامیده اند. دکتر وسلی . ح. کچوم کسی بود که طبابت خود را با استفاده از علم آکاشیک کیسی پیش می برد . وی در توصیف روش کیسی می گوید : " نا خوآگاه کیسی ..در ارتباط مستقیم با ناخودآگاه تمامی اذهان دیگر بود. وی از طریق ذهن عینی خود قادربه تعبیر مسائل بود و آنچه به ذهن عینی دیگر افراد می رسید را به ذهن خود منتقل می کرد. با این روش وی قادر به جمع آوری و به کارگیری دانشی بی انتها متعلق به ناخودآگاه اذهان بی شماری بود." به این روش کیسی قادر به برداشت از ناخودآگاه جمعی جهانی بود، مدت های بسیاری قبل از آن که یونگ نظریه خود را درباره ی ناخودآگاه جمعی ارائه داده باشد.
وی خود درباره ی منبع اطلاعاتش از دو مورد نام می برد: ذهن ناخودآگاه فردی که برای او اطلاعات را کسب می کند و دیگری، بایگانی آکاشیک. وقتی از وی می خواستند که درباره ی تاریخ روحی فردی یا زمان و مکان زندگی فرد خاصی صحبت کند وی روی کاناپه ی خود می خوابید چشمهایش را می بست و دو دست را روی شکم قرار می داد سپس به حالت خواب یا ترانس فرو می رفت و با این جمله آغاز می کرد:" بله، حالا سوابق فردی به نام ... را پیش روی خود داریم." در پاسخ به چگونگی این عمل او می گوید:
" من خود را همچون نقطه ای می بینم خارج از وجود خود که ساکن و بی حرکت در مقابلم قرار دارد. من را در میان تاریکی مطلق حس می کنم و درتنهایی مطلق. ناگهان شعاع نور سفیدی را می بینم. نقطه ی کوچک من در پی نور سفید بالا می رود به طوری که گویا اگر چنین نکند در سیاهی گم خواهد شد.
همان طور که پی این مسیر نورانی می روم از وجود سطوح گوناگونی آگاه می شوم که در آنها حرکت وجود دارد. در سطح اول به اشکال هندسی غریبی بر می خورم چنان که گویا به کابوسی تعلق دارند. سپس در اطراف اشکال به هم ریخته ی انسان هایی را می بینم بدون تناسب اعضای جسمانی. دوباره تغییری صورت می گیرد و من هیکل هایی را می بینم ملبس به ردایی کلاه دار و خاکستری رنگ که از بالا به پایین می آینــــد. کم کم رنگشان روشن تر می شود. بعد این هیکل ها به سمت بالا تغییر جهت می دهند و با تغییر جهتشان رنگ ردای آنها به سرعت روشن تر می شود. بعد از این مرحله در دو طرف خطوط محوی از خانه ها، دیوارها و درختان شکل می گیرد. همه چیز بی حرکت است. همین طور که به جلو می روم نور و حرکت بیشتری به چشم انداز دو طرف اضافه می شود تا آن که همه چیز شکل یک شهر واقعی را به خود می گیرد. با بیشتر شدن میزان حرکات صداها را نیز درک می کنم ابتدا صدا به صورت تق و توق هایی ابتدایی ولی بعد به صورت موسیقی، صدای خنده و صدای آواز پرندگان. نور بیشتر و بیشتر می شود و رنگ ها بسیار چشمگیر می شوند و صدای موسیقی واقعا شنیدنی است. خانه ها را پشت سر می گذارم جلوی رویم تنها ترکیبی از رنگ و صداست. به یک باره خود را در تالار بایگانی پرونده ها می یابم. تالاری بدون دیوار، بدون سقف، ولی به حضور پیرمردی آگاهم که کتابی را به من می دهد. این پرونده ی خاص آن فردی است که من به دنبال اطلاعات او هستم."
اما هنوز کاری باقی مانده است، از میان این همه اطلاعات کیسی باید مفیدترین و بهترین اطلاعات را انتخاب کند که به موضوع یا مشکل فرد متقاضی مربوط باشد.
کیسی پیش گویی های بسیاری داشته است که بسیاری از آنها در طول تاریخ درست از آب در آمده اند. البته مواردی هم بوده که به واقعیت نپیوسته است. خود کیسی در این باره می گوید که آنچه از آینده می گوید تنها صورت بالقوه ی اتفاقاتی است که می افتد و این اختیارات انسانی است که در به فعلیت رساندن این احتمالات نقش برجسته ای دارد. وی معتقد است که نقش موثر یک پیشگو دقیقاً این است که با پیشگویی خود کاری کند که مردم ا ز اتفاق افتادن مصایبی که در راه است به کمک اختیار انسانی خود جلو گیری کنند. در این صورت پیشگو در به انجام رساندن رسالت خود موفق بوده است. او معتقد است که نه تنها او بلکه موجودات و اساتید روحانی بسیار برتر از او که در راس امورند نیز قادر نیستند بگویند که دقیقا چه پیش میاید چرا که این خاصیت اثربخشی قدرت اختیار انسان هاست که برای هیچ رویدادی ثبات باقی نمی گذارد. وی با اشاره به کتاب مقدس می گوید حتی خود مسیح نیز که وعده ی بازگشت می دهد از زمان آن بی اطلاع است.
سوابق آکاشیک یا کتاب زندگی جهان
بخش سوم
ادگار کیسی، غیبگوی خفته
بهترین اطلاعات موجود درباره ی سوابق آکاشیک را می توان در کارهای پیش گویانه ی ادگار کیسی (Edgar Cayce)پیدا کرد. ادگار کیسی ( 1945-1877) از اوان کودکــــی دارای قدرت های خاصی بود. وی ادعـا می کرد که با اعضای درگذشته ی خانواده در ارتباط است که البته کسی حرف هایش را باور نمی کرد. وقتی دبستانی بود یک بار هنگام درس خواندن روی کتابش خوابش برد و وقتی بیدار شد متوجه شد که تمام مطالبی را که قصد خواندنش را داشته ، می داند. مدتی بعد وی دچار بیماری ای شد که باعث شد صدایش را از دست بدهد و تنها قادر بود به نجوا صحبت کند. وقتی پزشکان از درمان او قطع امید کردند وی با رفتن به حالت خواب هیپنوتیک درمان خود را یافت. از اینجا به بعد بود که وی هر وقت سوالی داشت به حالت خاص خواب فرو می رفت و پاسخ خود را دریافت می کرد. او در تمام 45 سال دوران بزرگسالی خود، با بیان ده ها مورد بیوگرافی کامل از اشخاص، و پاسخ به سوالات مردم با شرح جزئیات درباره ی صد ها موضوع مختلف دسترسی خود را به منبع اطلاعاتی خارق العاده ای ثابت کرد. بیشتر این موارد ثبت و ضبط شده است. اطلاعاتی که کیسی به مردم می داد، به ترتیب فراوانی، شامل موارد زیر بود:
اطلاعات جسمانی (9603مورد )؛ شامل اطلاعات مربوط به وضعیت جسمانی و سلامتی افراد بود و همچنین ارائه ی روش های درمانی برای آنها، او روزانه به موارد زیادی نامه از سوی مردم که خواستار حل مشکلات جسمانی شان بودند پاسخ می داد.
اطلاعات مربوط به زندگی های قبلی(1920 مورد)؛ کیسی نه تنها قادر به گفتـن جزئیات زندگی فعلی افراد بود بلکه می توانست اطلاعات قابل توجهی از زندگی قبلی افراد در اختیار آنها بگذارد.
اطلاعات شغلــی (747 مورد)، وی در مواردی به افراد مشاوره های کاری می داد از جمله اطلاعاتـــی درباره ی شریک کاری، پیش گویی های مربوط به بازار و مدل های اقتصادی آینده.
تعبیر خواب (630 مورد)؛ کیسی معتقد بود هر فرد بهترین کسی است که می تواند خواب خود را تعبیر کند و افراد را به این کار توصیه می کرد. بارها شده بود که وی در هنگام تعبیر خواب افراد قبل از اتمام سخنان آنها خواب را تا انتها تعبیر می کرد و قسمت فراموش شده ی خواب فرد را به او یادآوری می نمود! وی بر خلاف یونگ و فروید بیشتر به نمادهای فردی،و نه جمعی، در رویاها اهمیت می داد. از این رو، وی معتقد بود که هرکس بنابه مسائل جاری و خصوصیات فردی خود باید خواب خود را خود تعبیر کند. وی علاوه بر قدرت تعبیر خواب، مردم عادی را قادر به داشتن ارتباط با مردگان، یادآوری خاطرات زندگی های گذشته، پیش گویی حوادث آینده و موارد دیگری از اعمال ماورایی می دانست که مشروط به تمرین و یادگیری بود.
موارد متفرقه ( 954 مورد)؛ این موارد شامل موارد خاصی است که در دسته بندی های فوق نمی گنجد، مثل پیدا کردن افراد یا اشیا گم شده، دیدن هاله ی افراد، پیش گویی های جهانی و ... .
بخش سوم
#ادگار_کیسی
#آکاشا
#آکاشیک
@lightworkers
سوابق آکاشیک یا کتاب زندگی جهان
بخش دوم
اطلاعات آکاشیک چگونه ذخیره می شوند؟
اطلاعات هر شخص را می توان از طریق تاریخ تولد دقیق و نام کامل او به دست آورد. اطلاعات شخص شما بر روی موج و فرکانس خاصی از انرژی سوار است که به لحاظ ارتعاشات آن کاملا با امواج مربوط به هر شخص یا هر چیز دیگری متفاوت است. این خصوصیات درست مثل اثر انگشت شما تنها به شما تعلق دارد و سوابق آکاشیک شما براساس این تفاوت ها ذخیره و رمزگذاری می شود بنابراین با استفاده از آنها می توان تنها به پرونده ی خاص شما در آرشیو دست پیدا کرد. این " کتاب شناخت" یا پایگاه داده های اطلاعاتی ای است که مهم ترین و حیاتی ترین اطلاعات مربوط به شما ، رسالت تان، مقصودتان و خط سیرتان را در طول زندگی در بر دارد.
برای شناخت درست مسیری که در آن گام بر می داریم کسب اطلاع از زمان گذشته ضرورت دارد. بدون شناختن گذشته ما نمی دانیم امروز چه کسی هستیم. با این حال برخی از ما چنان غرق گذشته می شوند و به شناخت آن دلبستگی نشان می دهند که به قول معروف از شدت تراکم درخت ها قادر به دیدن جنگل پیش رو نیستند. درست مثل اینکه فرد قادر به دیدن تخم چشم خود نیست چون خیلی نزدیک تر از آن است که دیده شود، ما برای آن که به درستی جایگاه و ماهیت خود را بشناسیم نیاز به بازتابی گسترده تـــــر و آینه ای وسیع تر داریم که در مقابل آن بایستیم.
آن جهتی که در حال گام برداشتن به سوی آن اید در لحظه ای بر شما آشکار می شود که بفهمید کیست اید. این امر باعث می شود که توانایی آن را به دست آورید که سکان کشتی خود را بگردانید و تغییر جهت دهید و رو به سویی بروید که منطبق با رسالت و قصد شماست. آینده را روی سنگ سخت حک نکرده اند هر چقدر در شناخت خودمان در گذشته موفق تر باشیم امکان آن که بتوانیم حال و آینده ی خود را از نو رقم بزنیم بیشتر است.
بخش دوم
#آکاشا
#آکاشیک
@lightworkers
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
