سی مرغ
الذهاب إلى القناة على Telegram
✨ #ارتباط_مؤثر برای جویندگان رشد 🧠 یادگیری هوشمندانه مهارتهای #ارتباط ❤️ مورد اعتماد هزاران انسان در مسیر تغییر 👇 همین الان وارد دنیای #سی_مرغ شو Born : 18-09-2011
إظهار المزيد9 710
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-127 أيام
-3930 أيام
أرشيف المشاركات
9 710
I wish we could hug those we love through the phone.
کاش تو این شرایط واقعا میتونستیم اینکار و انجام بدیم و کمی از دلتنگیامونو تسکین بدیم🥲✋🏻
@simooorgh
9 710
در نامهای برای دوست غمگینش نوشته بود:
«میدانم که روزهای سختی را میگذرانی،
میدانم که قلبت از شدت اندوه درد گرفته،
میدانم که تحمل این روزها برایت دشوار است،
میدانم که لحظهها برایت به کندی میگذرد،
با همهی اینها یادت باشد من کنار تو هستم؛
یادت باشد که می توانیم کنار همدیگر سکوت کنیم یا گریه کنیم و صدای سکوت هم دیگر را بشنویم. عزیزم من درست اینجا کنار تو هستم نه در مقابلت. دوام می آوریم ، به تو قول می دهم...
@simooorgh
9 710
🌹🌷تصادفی داستانِ ضحاک را میخواندم…
نه برای سیاست، نه برای امروز، نه حتی با نیتِ مقایسه. فقط یک ورق از شاهنامه، برای دل خودم.
اما هرچه جلوتر رفتم، حس عجیبی افتاد به جانم؛
انگار این قصه را نه هزار سال پیش، که همین دیروز نوشتهاند.
ضحاک، پادشاهی است بیگانه؛
نه از تبار این خاک، نه از جنس این فرهنگ.
میگویند عرب است و پایتختش بیتالمقدس؛
شهری که خودش در طول تاریخ، همیشه بوی نزاع و سلطه و خون داده.
او با شمشیر نمیآید، با فریب میآید.
با «ترفند».
و عجبا که ایرانِ اسطورهای، دقیقاً از همینجا زمین میخورد.
ضحاک در آغاز، پرهیزگار است.
نمازخوان است.
زاهد است.
اما درست همانجا که باید، شیطان وارد میشود؛
نه با شاخ و دم،
بلکه در هیأت یک آشپز خوشذوق.
برای اولین بار، گوشت را وارد سفرهی شاه میکند.
پرندگان بریان، خوشبو و وسوسهانگیز.
و ضحاک، طعم را که میچشد، دیگر همان آدم سابق نیست.
قدرت هم همینطور است؛
اول فقط «طعمش» را میچشانی،
بعد دیگر نمیشود نگهش داشت.
ضحاک ذوقزده، آشپز را صدا میزند:
«چه میخواهی در برابر این هنر؟ زر؟ مقام؟»
و آشپز—که حالا میدانیم شیطان است—لبخند میزند و میگوید:
«فقط اجازه بده شانههایت را ببوسم.»
چه پاداش ارزانی…
و چه بهای گرانی.
فردای آن روز، شانهها زخم میشوند.
زخمها دهان باز میکنند
و از دلِ بدنِ شاه،
دو مار سیاه بیرون میخزند.
تاریک، گرسنه، بیرحم.
نماد ارتجاع، ظلم، و سیریناپذیری.
مارها آرام نمیگیرند.
میل دارند به مغز.
نه هر گوشتی؛
مغز.
جای فکر.
جای فهم.
جای اعتراض.
باز هم شیطان میآید، اینبار در لباس «حکیم»:
«نگران نباش شاه!
راهش ساده است.
هر روز، دو جوان ایرانی.
مغزشان را بده به مارها،
تا مغز خودت سالم بماند.»
و از همان روز، عدالتِ ضحاک برقرار میشود:
قرعه میکشند.
بیطرفانه.
منصفانه.
امروز نوبتِ کیست؟
هر خانواده خوشحال است که «فعلاً» نوبتِ ما نشد.
همه میگویند:
«از این ستون به آن ستون فرج است…»
اما ستونها زیاد نیستند.
و زمان، بیرحمانه سریع میگذرد.
سالانه بیش از هفتصد مغز جوان
خرجِ حفظِ مغز شاه میشود.
در آشپزخانهی دربار،
دو نفر به نام ارمایل و گرمایل
وجدانشان قلقلک میگیرد.
نه آنقدر که همهچیز را بههم بزنند،
نه آنقدر که ساکت بمانند.
تصمیمی «میاندارانه» میگیرند:
هر روز، فقط یک جوان قربانی شود.
مغزش را با مغز گوسفند قاطی کنند.
مارها متوجه نشوند.
و سالی ۳۶۵ جوان نجات پیدا کنند.
اصلاحات موفق است!
مارها راضیاند.
آشپزها خوشحالاند.
و کسی نمیپرسد آن ۳۶۵ نفر دیگر چه شدند…
جوانهای نجاتیافته را شبانه روانهی بیابان میکنند:
«فرار کن.
برنگرد.
آفتابی نشو.»
و اینگونه است که
فرارِ مغزها
در شاهنامه ثبت میشود.
تا اینکه نوبت میرسد به کاوه.
کاوه آهنگر.
مردی که هفده پسرش
خوراکِ همان مارها شدهاند.
دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد.
ضحاک تصمیم میگیرد
از مردم امضا بگیرد
که «من پادشاهی دادگرم».
صفها تشکیل میشود.
امضا پشت امضا.
سالها تکرار.
اما کاوه
نه صف میایستد
نه امضا میکند.
طومار را پاره میکند.
فریاد میزند:
«تو بیدادگری!»
و همین فریاد،
حکومت را میلرزاند.
کاوه پیشبند چرمیاش را
بر سر نیزه میکند.
درفشی از دل کار و رنج.
درفش کاویانی.
جوانها یکییکی میپیوندند.
قیام آغاز میشود.
و من،
کتاب را میبندم
و با خودم میگویم:
فردوسی فقط شاعر نبود.
او حافظهی تاریخی ما بود.
و اسطوره،
وقتی زنده است
که هنوز «جواب بدهد».
نداریم چاره مگر کاوگی
نخواهیم جان جز به آزادگی
تشخیص با خودت است…
اما این قصه،
ارزش پخش شدن دارد
#اندیشه
@simoorgh
9 710
هیچ کس درباره این موضوع بهت نمیگه✋🏻
دوستان جان، من اغلب ویدیوهای استوریهای اینستاگرام رو اینجا برای دانلود شما اپدیت میکنم ☺️
فقط ازتون خواهش میکنم حالا که بی چشم داشت اینکار و انجام میدم، شما هم حواستون به پیج سی مرغ باشه😘 چطوری؟
لطفا لایک کنید یا کامنت بفرستید😍
اینجوری پیج نمیمیره و حالا که هیچ تبلیغی هم نداریم، لذت محتواهای قشنگ رو میبرید 😙
9 710
هرگز خودتو گول نزن و برای کسی که سراغتو نمیگیره، حضورتو یاداوری نکن!
موافقی؟
لطفا برای دوستات بفرست😘
@simooorgh
9 710
آدمایی که از احساساتشوت دوری می کنن ، نمیتونن ازش فرار کنن
مگه نه؟
ویدیو رو حتما ببینید ✋🏻
@simooorgh
9 710
فارغ از اینکه بعضی از کارها یا بعضی از چیزها برای زندگی آدم ضروری هستن(مثل پول، ثروت یا رسیدن به جایگاه یا طبقه اجتماعی) اما اینکه مدام خودتو با بقیه مقایسه کنی و درگیر این باشی که بقیه کجان و تو چرا…
ویدیو رو ببین تا بیشتر بهت توضیح بدم 🫶
@simooorgh
9 710
خاموشی احساسی
وقتی گرفتار خاموشی احساسی میشی ، نمی تونی از چیزهایی که قبلا دوست داشتی لذت ببری✋🏻
یه سری نشونه ها داره که تو ویدیو بهش اشاره کردیم
@simooorgh
9 710
همیشه نمیتونی آدم ها رو نجات بدی چون اونا خودشون باید خودشون رو نجات بدن، درسته؟
@simooorgh
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
