ar
Feedback
ادبیات دیگر

ادبیات دیگر

الذهاب إلى القناة على Telegram

کانال پیشنهادی: @Our_Archive ... اینستاگرام: instagram.com/adabyatedigar فیسبوک: www.facebook.com/adabyatedigar ادبیات دیگر هیچ ادمین مشخصی که با اعضاء در تماس باشد ندارد!

إظهار المزيد
6 750
المشتركون
+324 ساعات
+107 أيام
+1830 أيام
أرشيف المشاركات
ای عشقِ ناگوار، ای بنفشه‌یِ دیهیمِ خار بر تارک، در بیشه‌زارِ پر از خارِ اشتیاق، ای نیزه‌یِ غمان، ای گُلجامِ خشم، چه سان و از کدام جاده فراز آمد که سیطره یابی به جانِ من؟ چرا تو از ناگاه آتشِ دردناکِ خویش پاشیدی بر برگ‌هایِ سردِ گذرگاهِ من؟ چه کسی راه را به تو اشارت داد؟ چه گُلی، کدام صخره، چه دودی، رهنمونِ تو تا کُنامم شد؟ چون شبِ هولناک به لرزه درآمد، سپیده‌دمان پیمانه‌هایِ خود لبریزِ از شراب ساخت، و آفتابِ آسمانِ آبی‌فام، حضورِ خویش اعلان کرد، وآن‌گاه عشقِ سنگدل، مرا یکباره در حصارِ خویش فرو برد، به زخمِ خار و شمشیر زخمه بر من زد و راهِ سوزانی در قعرِ قلبِ من فرا بگشود... پابلو نرودا ترجمه:‌ ---؟ ویدئو: برشی از فیلم اشتیاق به کارگردانی میکیو ناروسه دانلود فیلم [لینک] @adabyatedigar||#cinema

ضداستعمارگراییِ مارکس، خُرده‌امپریالیسم‌های جدید، و انترناسیونالیسم نامتناقض در جهانی دوقطبی مصاحبه فدریکو فوئنتس با کوین اندرسون ترجمه‌: فرهاد مهرانی  @adabyatedigar

رویکردی نوین به فمینیسم سوسیالیستی فریدا آفاری @Our_Archive

در گوشه‌يى از تالار پدربزرگ ايستاده است در گوشه‌يى ديگر ده تن نوه‌گان او و بر سطح ميز نُه شمع در گرده‌ى نانى بر نشانده. مادران مويه‌كنان موى از سر برمی‌كنند كودكان خاموشند و آزادى از پشت دريچه نظاره می‌كند و آه می‌كشد... یاد مردگان|یانیس ریتسوس ترجمه: احمد شاملو @adabyatedigar

امروز در تاریخ: در ۳۰ تیر ۱۳۵۸، یکی از بزرگ‌ترین کوچ‌های مردمی با فراخوان کوملۀ مارکسیست و به رهبری فواد مصطفی‌سلطانی (از رهب
+3
امروز در تاریخ: در ۳۰ تیر ۱۳۵۸، یکی از بزرگ‌ترین کوچ‌های مردمی با فراخوان کوملۀ مارکسیست و به رهبری فواد مصطفی‌سلطانی (از رهبران جنبش سوسیالیستی) در مریوان به وقوع پیوست. هزاران نفر از ساکنان این شهر در کُردستان، در اقدامی جمعی، تصمیم به ترک خانه و کاشانه خود گرفتند و شهر را در اعتراض به جمهوری اسلامی خالی از سکنه کردند. کوچ تاریخی مردم مریوان در اعتراض به تروریست‌های حزب‌الهی نمادی از اتحاد و مقاومت مردم کردستان بود علیه حاکمیت تازه‌شکل‌گرفته که می‌رفت تا هرچه بیشتر سرکوب کند و پایه‌های وحشت خود را ثبات بخشد. در حمایت از این کوچ، مردم شهر سنندج فاصلۀ سنندج-مریوان را راهپیمایی کردند و به یاران خود پیوستند و ستاره‌ای دیگر بر آسمان جغرافیای‌شان آویز کردند. @adabyatedigar

امروز در تاریخ: در ۳۰ تیر ۱۳۵۸، یکی از بزرگ‌ترین کوچ‌های مردمی با فراخوان کوملۀ مارکسیست و به رهبری فواد مصطفی‌سلطانی (از رهب
+3
امروز در تاریخ: در ۳۰ تیر ۱۳۵۸، یکی از بزرگ‌ترین کوچ‌های مردمی با فراخوان کوملۀ مارکسیست و به رهبری فواد مصطفی‌سلطانی (از رهبران جنبش سوسیالیستی) در مریوان به وقوع پیوست. هزاران نفر از ساکنان این شهر در کُردستان، در اقدامی جمعی، تصمیم به ترک خانه و کاشانه خود گرفتند و شهر را در اعتراض به جمهوری اسلامی خالی از سکنه کردند. کوچ تاریخی مردم مریوان در اعتراض به تروریست‌های حزب‌الهی نمادی از اتحاد و مقاومت مردم کردستان بود علیه حاکمیت تازه‌شکل‌گرفته که می‌رفت تا هرچه بیشتر سرکوب کند و پایه‌های وحشت خود را ثبات بخشد. در حمایت از این کوچ، مردم شهر سنندج فاصلۀ سنندج-مریوان را راهپیمایی کردند و به یاران خود پیوستند و ستاره‌ای دیگر بر آسمان جغرافیای‌شان آویز کردند. @adabyatedigar

من به عنوان یک سیاه‌پوست به دنیا آمدم و به عنوان یک زن؛ و حالا دارم تلاش می‌کنم که قوی‌ترین شخصی شوم که می‌تواند زندگی‌ای را که به من داده شده، بزید. و نیز سعی می‌کنم به ایجاد تغییر در راستای آینده‌ای قابل زیستن بر این زمین و برای کودکان‌ام کمک کنم. من همواره خودم را به عنوان یک سیاه، لزبین، فمینیست، سوسیالیست، شاعر، مادر دو فرزند از جمله یک پسر، و عضو یک زوج بینانژادی، بخشی از گروهی می‌یابم که اکثریت در آن مرا به عنوان آدم سخت، منحرف، پست یا خیلی ساده «اشتباه» تعریف می‌کند. به خاطر عضویت‌ام در تمام این گروه‌ها دریافته‌ام که ستم و تاب‌نیاوردن تفاوت به هر شکل و قالب و رنگ و سکسوالیته‌ای در می‌آید؛ و در میان آنهایی از ما که رهایی و آینده‌ای کارساز برای فرزندان‌مان هدف مشترک‌شان است، نباید ستم سلسله‌مراتب داشته باشد. من آموخته‌ام که سکسیسم (باور به برتری ذاتی یک جنس بر جنس‌های دیگر و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن) و دگرجنس‌گرامحوری (باور به برتری ذاتی الگویی از عشق‌ورزیدن به تمام دیگر الگوها و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن) هر دو از همان منبعی سرچشمه می‌گیرند که نژادپرستی ــ یعنی باور به برتری ذاتی نژادی بر تمام دیگر نژادها و در نتیجه به حق سلطه‌گری آن. صدایی از جامعه‌ی سیاهان می‌گوید: «اوه، اما سیاه‌بودن نرمال و عادی است». بله، من و بسیاری از آدم‌های سیاه هم‌سن من روزهایی را دردناکانه به خاطر می‌آوریم که سیاه‌بودن نرمال نبود! اصلا باور ندارم که وجهه‌ای از من ممکن است از ستم بر بخش دیگری از هویت‌ام سود ببرد. می‌دانم که خلقِ من ممکن نیست از ستم بر هر گروه دیگری که به دنبال حقِ وجود داشتن صلح‌آمیز خودشان هستند، سودی ببرند. برعکس، ما خودمان را خوار می‌کنیم وقتی دیگران را از چیزی محروم می‌کنیم که جهت به دست آوردن آن برای فرزندان‌مان خون داده‌ایم. و تمام آن فرزندان باید بیاموزند که برای همکاری با هم در راستای آینده‌ای که همگی در آن سهیم‌اند، لازم نیست همگی مِثلِ یکدیگر شوند. حمله‌های رو به افزایش علیه لزبین‌ها و گی‌ها تنها مقدمه‌ای است بر حمله‌های فزاینده علیه تمام خلق سیاه، چرا که هر جا ستم در این کشور ظهور می‌کند، خلق سیاه قربانی بالقوه‌ی آن هستند. و این هم از معیارهای کلبی‌مشربی راست‌گرایانه است که اعضای گروه‌های ستمدیده را به اقدام علیه یکدیگر تشویق می‌کند. تا زمانی که ما به خاطر هویت‌های جزئی‌مان جدای از هم باقی بمانیم، نمی‌توانیم در اقدام سیاسی موثری به یکدیگر بپیوندیم. من درون جامعه‌ی لزبین‌ها سیاه‌ام و درون جامعه‌ی سیاهان، لزبین‌ام. هر حمله علیه خلق سیاه، مسأله‌ای مربوط به لزبین‌ها و گی‌هاست زیرا من و هزاران زن سیاه دیگر بخشی از جامعه‌ی لزبین‌ها هستیم. هر حمله علیه لزبین‌ها و گی‌ها مسأله‌ای مربوط به سیاهان است زیرا هزاران لزبین و گی سیاه هستند. هیچ سلسله‌مراتبی بر ستم مترتب نیست. تصادفی نیست که «قانون حفاظت از خانواده»[۱] که سرسختانه ضدزن و ضدسیاه است، همزمان ضد گی هم هست. من به عنوان یک سیاه می‌دانم دشمنان‌ام چه کسانی هستند و وقتی کو کلاکس کلن (ک ک ک) در دیترویت به دادگاه می‌رود تا تلاش کند هیأت آموزش را به ممنوع کردن کتاب‌هایی وا دارد که به باور ک ک ک «به هم‌جنس‌گرایی اشاره تلویحی دارند»، آنگاه می‌دانم که از امتیاز لوکس مبارزه با تنها یک شکل ستم محروم‌ام. من نمی‌توانم هزینه‌ی این باور را بپردازم که آزادی از تعصب و نارواداری تنها حق یک گروه خاص است. و هرجا نیروهای گوناگون تبعیض برای نابودکردن من ظهور می‌کنند، نمی‌توانم بین جبهه‌های نبرد با هر یک از این نیروها دست به انتخاب بزنم. و وقتی آنها برای نابودکردن من ظهور کرده باشند، زمان زیادی نخواهد گذاشت که به سراغ نابود کردن شما بیایند. [۱] طرحی در کنگره‌ ایالات متحده-۱۹۸۱ که تمام قوانین فدرالی را که مروج حقوق برابر برای زنان بود را برمی‌داشت و برای در خانه‌ماندن مادران متأهل مشوق‌های مالیاتی مقرر می‌کرد. آدری لرد ترجمه: ایمان گنجی @Our_Archive https://t.me/Our_Archive/1531

🎼 John Lennon - Oh My Love عشق من، برای نخستین‌بار در زندگی‌ چشمانم کاملاً گشوده شده‌اند... محبوب من، برای نخستین‌بار در زندگی‌ چشمانم می‌توانند ببینند باد را می‌بینم، درختان را... همه‌چیز در قلبم روشن و شفاف است ابرها را می‌بینم، آسمان را... همه‌چیز در دنیای ما روشن و شفاف است. محبوب من، برای نخستین بار در زندگی‌ام افکارم به‌تمامی گسترده است. محبوب من، برای نخستین بار در زندگی‌ ذهنم می‌تواند احساس کند اندوه را احساس می‌کنم، رؤیاها را احساس می‌کنم... همه‌چیز در قلبم روشن و آشکار است زندگی را احساس می‌کنم، عشق را همه‌چیز در دنیای ما روشن و شفاف است... @adabyatedigar|#music

وقتی گزارشگر صداوسیمای جمهوری اسلامی در فینال جام جهانی ناخواسته حقیقت رو میگه: پدرو سانچز نخست‌وزیر اسپانیا هم که مواضع ضد استعماریش رو از یاد نمی‌بریم در استادیوم است. و پدرو سانچز نخست‎‌وزیر چپ‌گرای اسپانیا - ۲۵مارچ - ۲۰۲۶: مجتبی خامنه‌ای به اندازه پدرش دیکتاتور و حتی خون‌خوارتر است و علاوه بر این، او از توسعه سلاح‌های هسته‌ای حمایت میکند. ••• تصور کنید همین کامنت گزارش‌گر صداوسیمای (شکنجه‌گاه) جمهوری اسلامی این روزها ابزار دست محور مقاومتی(چپ حزب‌اللهی) شده است تا با آن امپریالیسم‌ را شکست دهد و برای فاشیسم داخلی اعتبار بتراشد. @adabyatedigar

جنازه در سردخانه ماند؛ اشک‌ها خالیِ یک گور را تر کردند الهه محمدی نخستین بار چهل روز پیش با شما آشنا شدم. دوستان پسرتان خبر را آوردند. خبر گم شدن و بعد مرده پیدا شدنش را. خبر مرگ تنها فرزندی که با نان کارگری، در خانه‌ای چهل متری، گوشه‌ نَداری تهران، پاسگاه نعمت‌آبا‌د بزرگش کرده بودید. از همان چهل روز پیش، محله شما پر از حجله بود؛ در هر کوچه چند حجله و در هر حجله، عکس‌های رنگی و در هر عکس، صورتی زیبا و در هر صورت، چشم‌هایی درخشان و این‌ها همه، حجله جوانانی که «بسیاری‌شان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشرده» بودند و «موهای صورتشان هنوز درنیامده بود.» شما را، پدر و مادر عزیز آن جوان گمشده که مرده پیدا شد اما شرایط تحویل گرفتن بدنش، در توانتان نبود، چهل روز پیش شناختم؛ درست از هجدهم دی‌ماه که تاریکی بر جهانمان سقوط کرد. گفته بودید «نمی‌توانیم» و قرار گذاشته بودید سر یک گور خالی گریه کنید. سر یک گور خالی گریه کردن، گویی اشارتی بود بر پذیرنده و آرامنده بودن خاک که از چهل روز پیش، سروهای جوان ایران را در دلش جای داد. این می‌توانست یک داستان کوتاه یا هایکویی ژاپنی باشد درباره پدر و مادری که در درازای بی‌انتهای فقرشان، حتی نتوانستند روزها بدن بی‌جان پسرشان را تحویل بگیرند، روی شانه‌هایشان تشییع کنند و قامتش را در میان گودالی از خاک، دراز کنند: «جنازه در سردخانه ماند؛ اشک‌ها خالیِ یک گور را تر کردند.» اما واقعی است… @adabyatedigar

بامداد یکشنبه: ۱۴ زندانی در زندان دستگرد اصفهان جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شدند. گزارش‌ها از اعتراض گسترده زند
بامداد یکشنبه: ۱۴ زندانی در زندان دستگرد اصفهان جهت اجرای حکم اعدام به سلول انفرادی منتقل شدند. گزارش‌ها از اعتراض گسترده زندانیان در بند عمومی زندان دستگرد، جو‌ امنیتی در داخل زندان و همزمان، حضور خانواده زندانیان در مقابل این زندان حکایت دارند. ۱۲ تن از این زندانیان، بازداشت‌شدگانِ مرتبط با یک پرونده مشترک به اسم‌ میدان علیخانی هستند: این پرونده به روز ۱۸ دی‌ماه بازمی‌گردد که در جریان اعتراضات، چهار بسیجی کشته شدند و پس از آن موج گسترده‌ای از دستگیری‌ها آغاز و در جریان این دستگیری‌ها، حدود ۶۰ تن بازداشت شدند که ۱۲ تن از آن‌ها با استناد به اعترافات اجباری زیر شکنجه، و‌ با فشار قوه قضاییه و شخص محسنی اژه‌ای جهت برخورد و خاتمه سریع پرونده، به اعدام محکوم شدند. اسامی ۱۲ تن از زندانیان پرونده میدان علیخانی عبارت است از: عرفان اسفندیاری، امیرحسین صفری، امیرحسین ملکی، علی دشتی، علیرضا سپاهی، ابوالفضل سپاهی، قائم حسینی، گل‌محمد محمدی، شروین باقریان، ابوالفضل ابراهیمی، علیرضا رئیسی و امیرحسین ابراهیمی‌انالوچه.             ۲۸ تیر – ۱۴۰۵ @adabyatedigar

🎼 Ennio Morricone - First Youth هر آنچه را که به سختی در دست‌هایت نگاه داشته‌ای هر آنچه را که به سختی به آن عشق می‌ورزی هر آنچه را که اکنون به سختی از آن توست رها کن ای مونس من تا به‌ راستی از آن تو باشد... یانیس ریتسوس @adabyatedigar

Repost from N/a
🎼 Ennio Morricone - First Youth هر آنچه را که به سختی در دست‌هایت نگاه داشته‌ای هر آنچه را که به سختی به آن عشق می‌ورزی هر آنچه را که اکنون به سختی از آن توست رها کن ای مونس من تا به‌ راستی از آن تو باشد... یانیس ریتسوس @adabyatedigar

Repost from N/a
🎼 Ennio Morricone - First Youth هر آنچه را که به سختی در دست‌هایت نگاه داشته‌ای هر آنچه را که به سختی به آن عشق می‌ورزی هر آنچه را که اکنون به سختی از آن توست رها کن ای مونس من تا به‌ راستی از آن تو باشد... یانیس ریتسوس @adabyatedigar

لای لای مظهر خالقی این ترانه مرهم روح مادر بود. انگار یک لحظه مادرِ همه کودکان این سرزمین زخمی می‌شد و دوست داشت برای‌شان لالایی بخواند تا از وحشت و بی‌مهریِ روز رها شوند و خود را به آبی بی‌انتهای خواب‌ها بسپارند. مادر شدن در این جغرافیا بی‌شک سخت‌ترین کار ممکن است: مادر کودکان اعماق، مادر زندانیان به انتظار اعدام، مادر فرزندانی که برای بدیهی‌ترین‌های زندگی در خیابان چرک و سرکوب و تنیده از گزمه‌، جان عزیز خود را بر ترازوی سرنوشت میگذارند. مشروعیت هر نظام و سیستمی و واژه و سرودی را باید از مادران آن سرزمین پرسید... و اکنون ما باید این سوال را از مادران دادخواه بپرسیم... و هیچ‌چیز، نباید باعث شود با کسانی‌کی این مادران را دادخواه کرده‌اند آشتی کرد - حتا یک ثانیه. بخصوص این روزها که جنون جنگ را بهانه کرده‌اند تا بیشتر اعدام کنند و بیشتر با چکمه‌های خونین‌شان رژه بروند. @adabyatedigar|#music

جنگِ کنونی، جنگِ رهایی‌بخشِ ملت‌ها نیست؛ بلکه نبردی میان قدرت‌های امپریالیستیِ رقیب است که برای تصرف بازارها، مستعمرات و حوزه‌های نفوذ با یکدیگر می‌جنگند. ماجرا این است: امپریالیسم بزرگ به امپریالیسم کوچک حمله می‌کند چون آن را در تضاد با منافع اقتصادی و سیاسی خود می‌بیند؛ در این میان جان هزاران نفر و نابودی زیرساخت‌های حیاتی کمترین اهمیتی ندارد.‌ ••• هر طبقه‌ی حاکم می‌کوشد منافع ویژه‌ی خود را در قالب منافع ملی بازنمایی کند و آن را به‌عنوان منفعت همه‌ی ملت جلوه دهد. آنتونیو گرامشی © @farhaadgooraan

یکی از مؤثرترین ابزارهای جنگ روانی، ساختن دوگانه‌های کاذب است. این روزها هم این‌طور القا می‌شود که هر کس با حملهٔ نظامی به ایران مخالف است، حتماً حامی حکومت است. اما این یک دوگانهٔ ساختگی است که نه با واقعیت جامعه سازگار است و نه با منطق. پرسش اصلی این است: چه اتفاقی می‌افتد که انسان، به نام آزادی، رنج و مرگ مردم خود و ویرانی زادگاهش را بپذیرد؟ پاسخ این پرسش را نمی‌توان فقط در روان‌شناسی فردی جست‌وجو کرد. انسان‌ها در خلأ تصمیم نمی‌گیرند؛ قضاوت آن‌ها دربارهٔ جنگ در دل تجربه‌های زیسته، روابط قدرت، شرایط اجتماعی و موقعیت طبقاتی شکل می‌گیرد. به همین دلیل، پذیرش و تشویق به خشونت فقط نتیجهٔ خشم یا ناامیدی نیست، بلکه به این نیز مربوط است که چه کسی جنگ را از دور می‌بیند و چه کسی آن را با جان، خانه و آیندهٔ خود تجربه می‌کند. جنگ تنها شهرها را ویران نمی‌کند؛ شیوهٔ داوری اخلاقی را نیز تغییر می‌دهد. وقتی انسان‌ها به «تلفات جانبی»، «اهداف نظامی» یا «هزینهٔ آزادی» تقلیل داده می‌شوند، رنج آنان از تجربه‌ای انسانی به مفهومی انتزاعی تبدیل می‌شود. هرچه قربانیان کمتر دیده شوند، پذیرفتن مرگ آنان آسان‌تر می‌شود. اما جنگ همیشه یک پرسش طبقاتی نیز پیش روی ما می‌گذارد: چه کسانی بهای آن را می‌پردازند؟ معمولاً نه کسانی که دربارهٔ جنگ تصمیم می‌گیرند یا از دور برای آن نسخه می‌نویسند، بلکه مردمی که امکان پناه گرفتن، مهاجرت یا نجات خود را ندارند؛ کارگران، کودکان، سالمندان و خانواده‌هایی که امنیت، شغل، درمان، تحصیل و آیندهٔ خود را از دست می‌دهند. بنابراین، نمی‌توان از جنگ سخن گفت، بی‌آنکه از نابرابری و توزیع ناعادلانهٔ رنج سخن گفت. ایگناسیو مارتین‌بارو یادآور می‌شد که خشونت فقط جان انسان‌ها را نمی‌گیرد، بلکه بافت روانی و اخلاقی جامعه را نیز دگرگون می‌کند. جنگ، امید را به ناامیدی، اعتماد را به سوءظن و همبستگی را به گسست اجتماعی تبدیل می‌کند؛ زخمی که گاه بسیار ماندگارتر از ویرانی ساختمان‌هاست. از همین رو، مخالفت با جنگ الزاماً به معنای حمایت از حکومت نیست. می‌توان هم با استبداد مخالف بود و هم نخواست که مردم به «هزینه‌ای ناگزیر» یا «تلفات اجتناب‌ناپذیر» تقلیل یابند. دفاع از جان مردم، دفاع از حکومت نیست؛ دفاع از این اصل است که هیچ آرمان سیاسی حق ندارد زندگی و کرامت انسان را وسیلهٔ رسیدن به هدف خود کند. در عمل، این جنگ بیش از آنکه نشانه‌ای از تلاش برای «کمک به مردم» و «براندازی» رژیم باشد، تلاشی برای تضعیف و مهار حاکمیت در راستای منافع قدرت‌های درگیر به نظر می‌رسد. بهای چنین راهبردی را نه صاحبان قدرت، بلکه مردم عادی می‌پردازند. نتیجهٔ آن برای اکثریت جامعه چیزی جز ویرانی بیشتر، فقر عمیق‌تر، ناامنی گسترده‌تر و رنجی مضاعف نخواهد بود. هیچ آزادیِ واقعی بر تحقیر جان انسان‌ها، عادی شدن رنج آنان و قربانی شدن بی‌گناهان بنا نمی‌شود. آنچه بر چنین بنیانی شکل می‌گیرد، آزادی نیست، بلکه استمرار همان منطق سلطه و خشونت، در شکلی دیگر است. نورایمان قهاری @adabyatedigar

تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ۵۸ زندان در هفته صدوبیست‌ونهم پیوستن زندان بروجن به کارزار: فراخوان برای نجات جان زندانیان غیرسیاسی محکوم به اعدام قزلحصار  و هشدار نسبت به تشدید صدور احکام اعدام برایزندانیان سیاسی بعد از گذشت دو سال از زمان بر سرکار آمدن دولت پزشکیان، رئیس جمهور انتصابی حکومت ولایت فقیه، آمار اعدام‌ها به طور وحشتناکی بالا رفته است به طوری که تاکنون دست‌کم ۳۸۸۸ تن به چوبه‌های دار سپرده شده‌اند. طبق اخبار در هفته گذشته یک زن زندانی ۵۲ ساله در زندان عادل‌آباد شیراز حلق آویز شد. در ادامه این کشتار و سرکوب‌ها شاهد احکام سنگین و اعدام برای زندانیان، به‌ویژه بازداشتی‌های قیام دی ۱۴۰۴، هستیم. علاوه بر ده‌ها نفری که در ارتباط با خیزش دی‌ماه اعدام شده‌اند، بیش از ۱۰۰ زندانی سیاسی دیگر که اسامی آن‌ها منتشر شده، در حالا حاضر زیر حکم اعدام‌ هستند. در آخرین خبر برای ۱۲ زندانی مرتبط با پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» احکام اعدام زیر صادر شده‌است: علیرضا سپاهی، متولد ۱۳۸۰، محکوم به چهار بار اعدام ابوالفضل سپاهی، متولد ۱۳۸۲، محکوم به سه بار اعدام علیرضا رئیسی، متولد ۱۳۸۳، محکوم به دو بار اعدام قائم حسینی متولد ۱۳۸۴، محکوم به دو بار اعدام گل‌محمد محمدی متولد ۱۳۸۱، شهروند افغانستان، محکوم به دو بار اعدام امیرحسین صفری، متولد ۱۳۷۷، محکوم به اعدام امیرحسین ملکی، متولد ۱۳۸۵،محکوم به اعدام علی دشتی، متولد ۱۳۸۵، محکوم به اعدام امیرحسین ابراهیمی انالوجه متولد ۱۳۸۵، محکوم به اعدام شروین باقریان، متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام عرفان اسفندیاری متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام ابوالفضل ابراهیمی، متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام سه تن از این زندانیان سیاسی، در زمان بازداشت، طبق پیمان‌نامه حقوق کودک در سن کودکی بودند. در یک اقدام سرکوب‌گرانه و زن‌ستیزانه دیگر، روز یکشنبه ۲۱ تیرماه، گارد زندان اوین به بند زنان زندانی سیاسی حمله و اقدام به سرکوب زنانی کرد که به افزایش جمعیت بند معترض بودند. طبق اخبار رسیده به کارزار، از روز دوشنبه ۲۲ تیرماه زندانیان واحد ۲ قزلحصار در اعتراض به انتقال ۶ تن از هم‌بندیان خود به سلول انفرادی برای اجرای حکم اعدام، دست به اعتراض و اعتصاب غذا زده‌اند. لازم به ذکر است در مرداد ماه گذشته ۱۵۰۰ تن از زندانیان این واحد در اعتراض به اعدام هم‌بندیان خود طی یک هفته اعتصاب، موفق شدند اعدام زندانیان متهم به مواد مخدر را در این زندان متوقف نموده و عوامل زندان قول دادند که در رابطه اعدام این زندانیان تجدید نظر شود. در زندان‌ها نبردی نابرابر در جریان است؛ حکومت مستبد برای پیش‌گیری از اعتراضات مردمی دست به اعدام‌ می‌زند و هم‌زمان نیز از جنگ خارجی عقب نمی‌کشد تا سرکوب داخلی را توجیه کند. در مقابل زندانیان و اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» صدوبیست‌ونه هفته بی‌وقفه در هر سه‌شنبه دست به اعتصاب غذا و اعتراض علیه جنایتی کرده‌اند که روزانه توسط حاکمیت در زندان‌ها در حال اجرا است زده و در این مسیر کوتاه نیامده‌اند. این هفته نیز جمعی از زندانیان زندان بروجن به کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوستند. اعضای کارزار نسبت به اجرای حکم زندانیان زندان قزلحصار هشدار می‌دهند و از همه می‌خواهند صدای زندانیان محکوم به اعدام قیام دی ماه باشند. کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ در هفته صدوبیست و نهم در ۵۸ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند: زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز‌ (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام ، زندان کرمان و زندان بروجن. هفته صدوبیست‌ونهم سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ © @no_to_execution_tuesdays

تداوم کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در ۵۸ زندان در هفته صدوبیست‌ونهم پیوستن زندان بروجن به کارزار فراخوان برای نجات جان زندانیان غیرسیاسی محکوم به اعدام قزلحصار  و هشدار نسبت به تشدید صدور احکام اعدام برایزندانیان سیاسی بعد از گذشت دو سال از زمان بر سرکار آمدن دولت پزشکیان، رئیس جمهور انتصابی حکومت ولایت فقیه، آمار اعدام‌ها به طور وحشتناکی بالا رفته است به طوری که تاکنون دست‌کم ۳۸۸۸ تن به چوبه‌های دار سپرده شده‌اند. طبق اخبار در هفته گذشته یک زن زندانی ۵۲ ساله در زندان عادل‌آباد شیراز حلق آویز شد. در ادامه این کشتار و سرکوب‌ها شاهد احکام سنگین و اعدام برای زندانیان، به‌ویژه بازداشتی‌های قیام دی ۱۴۰۴، هستیم. علاوه بر ده‌ها نفری که در ارتباط با خیزش دی‌ماه اعدام شده‌اند، بیش از ۱۰۰ زندانی سیاسی دیگر که اسامی آن‌ها منتشر شده، در حالا حاضر زیر حکم اعدام‌ هستند. در آخرین خبر برای ۱۲ زندانی مرتبط با پرونده موسوم به «میدان علیخانی اصفهان» احکام اعدام زیر صادر شده‌است: علیرضا سپاهی، متولد ۱۳۸۰، محکوم به چهار بار اعدام ابوالفضل سپاهی، متولد ۱۳۸۲، محکوم به سه بار اعدام علیرضا رئیسی، متولد ۱۳۸۳، محکوم به دو بار اعدام قائم حسینی متولد ۱۳۸۴، محکوم به دو بار اعدام گل‌محمد محمدی متولد ۱۳۸۱، شهروند افغانستان، محکوم به دو بار اعدام امیرحسین صفری، متولد ۱۳۷۷، محکوم به اعدام امیرحسین ملکی، متولد ۱۳۸۵،محکوم به اعدام علی دشتی، متولد ۱۳۸۵، محکوم به اعدام امیرحسین ابراهیمی انالوجه متولد ۱۳۸۵، محکوم به اعدام شروین باقریان، متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام عرفان اسفندیاری متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام ابوالفضل ابراهیمی، متولد ۱۳۸۶، محکوم به اعدام سه تن از این زندانیان سیاسی، در زمان بازداشت، طبق پیمان‌نامه حقوق کودک در سن کودکی بودند. در یک اقدام سرکوب‌گرانه و زن‌ستیزانه دیگر، روز یکشنبه ۲۱ تیرماه، گارد زندان اوین به بند زنان زندانی سیاسی حمله و اقدام به سرکوب زنانی کرد که به افزایش جمعیت بند معترض بودند. طبق اخبار رسیده به کارزار، از روز دوشنبه ۲۲ تیرماه زندانیان واحد ۲ قزلحصار در اعتراض به انتقال ۶ تن از هم‌بندیان خود به سلول انفرادی برای اجرای حکم اعدام، دست به اعتراض و اعتصاب غذا زده‌اند. لازم به ذکر است در مرداد ماه گذشته ۱۵۰۰ تن از زندانیان این واحد در اعتراض به اعدام هم‌بندیان خود طی یک هفته اعتصاب، موفق شدند اعدام زندانیان متهم به مواد مخدر را در این زندان متوقف نموده و عوامل زندان قول دادند که در رابطه اعدام این زندانیان تجدید نظر شود. در زندان‌ها نبردی نابرابر در جریان است؛ حکومت مستبد برای پیش‌گیری از اعتراضات مردمی دست به اعدام‌ می‌زند و هم‌زمان نیز از جنگ خارجی عقب نمی‌کشد تا سرکوب داخلی را توجیه کند. در مقابل زندانیان و اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» صدوبیست‌ونه هفته بی‌وقفه در هر سه‌شنبه دست به اعتصاب غذا و اعتراض علیه جنایتی کرده‌اند که روزانه توسط حاکمیت در زندان‌ها در حال اجرا است زده و در این مسیر کوتاه نیامده‌اند. این هفته نیز جمعی از زندانیان زندان بروجن به کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوستند. اعضای کارزار نسبت به اجرای حکم زندانیان زندان قزلحصار هشدار می‌دهند و از همه می‌خواهند صدای زندانیان محکوم به اعدام قیام دی ماه باشند. کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ در هفته صدوبیست و نهم در ۵۸ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند: زندان اوین (بندهای زنان و مردان)، زندان قزلحصار (واحدهای ۲ و ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان لنگرود قم، زندان خرم‌آباد، زندان بروجرد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز‌ (بندهای زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان دهدشت، زندان زاهدان (بندهای زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد (بندهای زنان و مردان)، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مرکزی بیرجند، زندان مشهد، زندان گرگان، زندان سبزوار، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بندهای مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، زندان ایلام ، زندان کرمان و زندان بروجن. هفته صدوبیست‌ونهم سه‌شنبه ۲۳ تیر ۱۴۰۵ © @no_to_execution_tuesdays

+2
Enrico Caruso - Je crois entendre encore باور دارم که دوباره خواهم شنید پنهان در پناه نخل‌ها صدای او، صدای لطیف و آشنای او را چون آواز کبوتران وحشی. آه شب افسون‌کننده! شادیِ الهی! آه خاطره شگفت‌انگیز! مستی دیوانه‌وار، رویای دلپذیر! در نور شفاف ستارگان، باور دارم دگرباره خواهم دید لباس‌های بلند او را (کمی باز شده) زیر باد گرم عصرگاه. آه شب افسون‌کننده! شادی الهی! آه خاطره شگفت‌انگیز! مستی دیوانه‌وار، رویای دلپذیر! خاطره شگفت‌انگیز! خاطره شگفت‌انگیز!