ادبیات دیگر
الذهاب إلى القناة على Telegram
کانال پیشنهادی: @Our_Archive ... اینستاگرام: instagram.com/adabyatedigar فیسبوک: www.facebook.com/adabyatedigar ادبیات دیگر هیچ ادمین مشخصی که با اعضاء در تماس باشد ندارد!
إظهار المزيد6 760
المشتركون
+124 ساعات
+17 أيام
+1030 أيام
أرشيف المشاركات
6 761
چند ثانیه با جیمز بالدوین
•••
دانلود کتاب The Fire Next Time:
عشق نقابهایی را که میترسیم بدون آنها زندگی کنیم و میدانیم که نمیتوانیم با آنها زندگی کنیم را بر میدارد. من در اینجا واژه عشق را نه صرفاً به معنای شخصیاش، بلکه به مثابه حالتی از هستی، یا کیفیتی از زیبایی به کار میبرم - نه به معنای کودکانه آمریکایی شاد شدن، بلکه در مفهوم محکم و جامع تلاش، جسارت و بالندگی...
https://t.me/Our_Archive/1606?single
•••
@adabyatedigar
6 761
علیه مجازات اعدام
رزا لوکزامبورگ
ترجمه: یوسف کهن
[مقاله کوتاه]
دهم اکتبر برابر است با روز جهانی مبارزه علیه حکم اعدام!
@Our_Archive
6 761
چیزی که از قلم افتاد:
گزارش سازمان ملل درباره خشونت جنسی مرتبط با درگیریهای مسلحانه، تصویری از خشونتهای گزارششده علیه قربانیان اسرائیلی و فلسطینی ارائه میدهد. برای درک درست این گزارش، باید توجه کرد که سازمان ملل همه ادعاها را در یک سطح از قطعیت قرار نداده است؛ برخی موارد را بر اساس شواهد موجود تأیید کرده، درباره برخی دیگر به وجود «دلایل معقول برای باور به وقوع» اشاره کرده و نتوانسته همه ادعاها را بهطور کامل بررسی کند.
۱. خشونت جنسی علیه اسرائیلیها در حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳
در گزارش مأموریت سازمان ملل که در مارس ۲۰۲۴ منتشر شد، آمده است که دلایل معقولی برای باور به وقوع خشونت جنسی، از جمله تجاوز و تجاوز گروهی، در دستکم سه محل وجود دارد: محل برگزاری جشنواره موسیقی نوا و اطراف آن، جاده ۲۳۲ و کیبوتص رئیم. این مأموریت همچنین گزارشهایی از خشونت جنسی علیه برخی گروگانهایی که به غزه منتقل شده بودند، بررسی کرد. در عین حال، به دلیل شرایط تحقیق و محدودیت دسترسی به شواهد، نتوانست تمام موارد ادعاشده را مستقلاً تأیید کند یا ابعاد دقیق این خشونتها را مشخص سازد. بنابراین، نتیجه گزارش این نیست که تمام روایتهای منتشرشده درباره تجاوز اثبات شدهاند، بلکه این است که شواهد موجود مبنایی جدی برای باور به وقوع برخی از این جرائم فراهم کردهاند.
۲. خشونت جنسی علیه فلسطینیان در بازداشتگاههای اسرائیل
گزارش دبیرکل سازمان ملل در ژوئیه ۲۰۲۵، درباره وقایع سال ۲۰۲۴، مواردی از خشونت جنسی علیه مردان فلسطینی در بازداشتگاههای اسرائیل را مستند کرده است. سازمان ملل ۱۲ مورد خشونت جنسی مرتبط با درگیری را علیه هفت مرد فلسطینی تأیید کرد. این موارد شامل یک مورد تجاوز، یک مورد اقدام به تجاوز، سه مورد فشردن یا کشیدن اندام تناسلی و هفت مورد لگد زدن یا ضربوشتم ناحیه تناسلی بود. این افراد همچنین از برهنهکردن اجباری در برابر دیگران و بازرسیهای بدنی تحقیرآمیز گزارش دادند.
علاوه بر این، کمیسیون مستقل بینالمللی تحقیق سازمان ملل درباره سرزمینهای فلسطینی اشغالی و اسرائیل، دستکم دو مورد تجاوز و چهار مورد خشونت علیه اندام تناسلی مردان فلسطینی بازداشتشده را مستند کرد. گزارش همچنین از برهنهکردن اجباری طولانیمدت مردان، زنان و کودکان فلسطینی در غزه خبر میدهد؛ در برخی موارد، نیروهای اسرائیلی از قربانیان در حالت برهنه عکس یا فیلم گرفته بودند. سازمان ملل تأکید کرده است که به دلیل نداشتن دسترسی کافی به مراکز بازداشت، موارد تأییدشده احتمالاً تمام ابعاد خشونت را نشان نمیدهند.
۳. مسئولیت و پاسخگویی
در مورد حملات ۷ اکتبر، گزارش سازمان ملل به نقش حماس و دیگر گروههای مسلح فلسطینی در حملات اشاره میکند. در مورد فلسطینیان بازداشتشده نیز، گزارشها مسئولیت موارد مستند را متوجه نیروهای مسلح و امنیتی اسرائیل و برخی نهادهای وابسته به آنها میدانند. سازمان ملل خواستار تحقیقات کاملتر و پاسخگویی درباره این موارد شده است. با این حال، همه ادعاها از نظر شواهد و قطعیت در یک سطح نیستند و یافتههای یک گزارش نیز بهخودیخود حکم دادگاه درباره مسئولیت کیفری افراد مشخص محسوب نمیشوند.
جمعبندی
این گزارشها نشان میدهند که خشونت جنسی علیه قربانیان اسرائیلی در جریان حملات ۷ اکتبر و علیه فلسطینیان در بازداشت و دیگر موقعیتهای مرتبط با جنگ، موضوع تحقیقات و مستندسازی سازمان ملل بوده است. در مورد حملات ۷ اکتبر، سازمان ملل وجود دلایل معقول برای باور به وقوع تجاوز و تجاوز گروهی را اعلام کرد؛ در مورد بازداشتشدگان فلسطینی نیز، تعدادی از موارد خشونت جنسی را مستقیماً تأیید کرد. این دو نتیجه از نظر نوع شواهد و روش بررسی یکسان نیستند، اما هر دو برای درک ابعاد خشونت جنسی در این درگیری اهمیت دارند.
منابع:
گزارش دبیرکل سازمان ملل، ژوئیه ۲۰۲۵:
https://www.un.org/unispal/document/conflict-related-sexual-violence-report-of-the-secretary-general-s-2025-389
گزارش مأموریت سازمان ملل درباره حملات ۷ اکتبر، مارس ۲۰۲۴
https://www.un.org/unispal/document/mission-report-official-visit-of-the-office-of-the-srsg-svc-4mar24/
@adabyatedigar
6 761
در غزه و اسراییل؛ در جانب کودکان باش، نه تفنگها
نائومی کلاین
شب را در نور شمع و اشک با دوست عزیزی سپری کردم. دوستی که تازه فهمیده بود یکی از اعضای نزدیک خانوادهاش در میان کسانی بوده که در اسراییل قتلعام شدهاند. برای حفظ حریم خصوصیاش، از آن کیبوتص نام نمیبرم. با این حال، آری تردیدی نیست که یک قتلعام بود.
سعی کردیم قتل این عضو خانواده – این غیرنظامی با دو کودک – را برای فرزندانمان توضیح دهیم. سعی کردیم این کار را به گونهای انجام دهیم که قلبهای جوانشان آکنده از ترس و نفرت از مرتکبان جنایت نشود. خیلی سخت بود، اما میشد. برای ما بزرگسالان این واقعیت سختتر است که برخی از رفقای فرضی ما در میان چپها، در اشتیاقشان برای جشن گرفتن معنای نمادین قدرتمندِ فرار فلسطینیها از زندان روبازی به نام غزه ــ که مردمِ تحت اشغال کاملاً حق دارند انجام دهند ــ همچنان کشتار غیرنظامیان اسرائیلی را کوچک جلوه میدهند و در برخی موارد افراطی حتی خودِ این کشتارها را جشن میگیرند.
در واقع این جلوههای بیرحمانه هدیهای به صهیونیسم ستیزهجو است، زیرا اعتقاد اصلی و راهبریکنندهشان را منظماً پشتیبانی و باز تأیید میکند: این اعتقاد که «جهان غیریهودی از یهودیان متنفر بوده و همیشه متنفر خواهد بود – ببینید، حتی چپگرایان هم که برای همه دل میسوزانند، برای قاتلان ما عذر و بهانه میآورند و فکر میکنند که کودکان و پیرزنان یهودی صرفاً به دلیل زندگی در اسرائیل مستحق مرگ بودند.»
برای مؤمنان صهیونیست (که من از آنها نیستم)، نفرت از یهودیان دلیل اصلی این است که چرا اسرائیل باید به عنوان یک دژ مسلح به سلاح هستهای وجود داشته باشد. در این جهانبینی، یهودستیزی نیرویی ازلی است که نمی توان آن را تضعیف کرد یا با آن مواجه شد. صهیونیسم به ما میگوید که جهان همیشه به وقت نیازمان به ما پشت خواهد کرد، درست همانطور که در زمان هولوکاست چنین کرد. از همین رو، تنها واکنش قابلتصور به هریک از این تهدیدات و همهی آنها قهر است.
یکسان کردن غزه با خاک توسط اسرائیل که در روزهای آینده شدت خواهد گرفت، آخرین تجلی بهغایت وحشتناک این ایدئولوژی است. مسئولیت این جنایتها و مجازات دستهجمعی تنها برعهدهی عاملان و حامیان مالی و نظامیشان در خارج از کشور است. اما همهی ما باید دریابیم که چگونه به آن پایان ببخشیم.
پس چگونه به مصاف این ایدئولوژی خشونتآمیز برویم؟ تا اندازهای باید اذعان کنیم که وقتی افرادی که ادعا میکنند با نژادپرستی و فاشیسم مخالفاند کشتار یهودیان اسرائیلی در خانههایشان را جشن میگیرند، بسیاری از یهودیان آن را بهعنوان یهودستیزی تجربه میکنند. و یهودستیزی (علاوه بر آن که نفرتانگیز است) چیزی است که به صهیونیسم ستیزهجو نیرو میبخشد.
چه چیزی می تواند قدرت آن را کاهش دهد و مقداری از نیروی آن را تخلیه کند؟ همبستگی حقیقی. آن انساندوستی که تمامی مردم از اقوام و مذاهب مختلف را وحدت میبخشد. مخالفت قاطع با همهی اشکال نفرت مبتنی بر هویت، از جمله یهودستیزی. چپِ انترناسیونال ریشه در ارزشهایی دارد که همواره در جانب کودکان میایستد، نه تفنگها. فرقی نمیکند تفنگ چه کسی و کودک چه کسی باشد. چپی که از نظر اخلاقی تزلزلناپذیر است و این تزلزلناپذیری را با یکسان شمردن اشغالگر و اشغالشده اشتباه نمیگیرد. عشق بورز. مطمئنا ارزش آزمودن دارد. در این زمانهی سخت، من مایلم بخشی از چنین چپی باشم.
[۱۱ اکتبر ۲۰۲۳]
@adabyatedigar
6 761
اعتراضات دانشآموزی در فرانسه وارد سومین هفته شد.
این جنبش از هفته دوم ماه سپتامبر، همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید و از دبیرستان پل الوار در منطقه سِن-سَن-دونی(Seine-Saint-Denis) در حومه پاریس آغاز شد. دانشآموزان دبیرستانی این منطقه زحمتکشان حومه پایتخت، تصاویری از وضعیت خراب مدرسه محل تحصیل را در شبکههای اجتماعی و بهویژه تیکتاک منتشر کردند و کلید اعتصاب را زدند: دیوارهای کپکزده، توالتهای خراب و سقف ریخته کلاسهای درس.
- بحران نوجوانی یا ناامیدی عمیق؛ در مدارس فرانسه چه خبر است؟
- فرانسه در التهاب جنبش دانش آموزان
- جنبش دبیرستانیها در فرانسه
@jeqnemut
6 761
«کار مارکسیسم تمام است. به احتمال زیاد مارکسیسم در جهان کارخانهها و شورشهای گرسنگان، کارگران معادن زغال سنگ و بخاریپاککنها، جهان فقر و فاقهی گسترده و تودههای طبقهی کارگر موضوعیت داشته است. اما بیگمان هیچ دخلی ندارد به جوامع مابعد صنعتی غرب امروز، جوامعی که بیش از پیش بیطبقه و سیّال شدهاند. مارکسیسم کیش و آیین کسانی است که چنان یکدنده، وحشتزده یا فریبخوردهاند که نمیتوانند بپذیرند جهان برای همیشه به درستی (به هر دو معنای کلمه) تغییر کرده است.»
این که کار مارکسیسم تمام است، همه جا قند در دل مارکسیستها آب خواهد کرد. میتوانند به جای راهانداختن اعتصاب و تظاهرات به آغوش گرم خانوادههای غمزدهشان بازگردند و به عوض شرکت در جلسات کسالتبار حزب، شبی را در خانه خوش بگذرانند. مارکسیستها خواهشی جز این ندارند که دیگر مارکسیست نباشند. بدین لحاظ مارکسیست بودن هیچ شباهتی ندارد به بودایی یا میلیاردر بودن. بیشتر شبیه پزشک بودن است. پزشکان موجودات نااهلی هستند که مدام نان خود را آجر میکنند، چرا که با درمان بیمارانی که دیگر نیازی به دوا و درمان ندارند خود را از کار بیکار میکنند. رادیکالهای سیاسی هم کارشان رسیدن به جایی است که در آن دیگر وجود آنها ضرورتی ندارد چرا که اهدافشان تحقق یافته است. پس از آن آزاد خواهند بود تا از صحنه خارج شوند، پوسترهای چه گوارا را بسوزانند، ویولن خاک گرفتهشان را دوباره دست بگیرند و دربارهی چیزهایی جذابتر از شیوهی تولید آسیایی سخن برانند. مایهی شرمساری است که کسی بیش از بیست سال مارکسیست یا فمینیست بماند. مارکسیسم باید پیشهای دقیقاً موقت باشد و به همین سبب هر که تمام هویتش را خرج آن کند اصل مطلب را نگرفته است. اصل مطلب در مارکسیسم این است که زندگی بعد از مارکسیسم تازه شروع میشود.
این تصویر هوشربا یک ایراد بیشتر ندارد. مارکسیسم نقدی است بر سرمایهداری ـ نافذترین، دقیقترین و جامعترین نقد در نوع خود. همچنین یگانه نقدی از این دست است که بخشهای عظیمی از کرهی خاکی را دگرگون ساخته است. در نتیجه مادام که بازار سرمایهداری گرم است، مارکسیسم هم باید بر کار باشد. مارکسیسم فقط زمانی میتواند بازنشسته شود که دشمنش را بازنشسته کرده باشد. و در آخرین نگاه به نظر میرسد سرمایهداری مثل همیشه سرحال و قبراق گرم کار است.
پرسشهایی از مارکس
تری ایگلتون
ترجمه: رحمان بوذری؛ صالح نجفی
@adabyatedigar
https://t.me/Our_Archive/1271
6 761
همه میمیرند
سیمون دوبوار
ترجمه: مهدی سحابی
[او به بتی سنگی مانند است که پنداشته میشود همهچیز را میداند و میبیند، بر همهچیز فرمان میراند و سرنوشت هر آنچه هست وابسته به اوست. اما در ذات سنگیاش هیچ احساسی نمیتپد و هیچچیز بر او اثر نمیگذارد. با این جهان و با مردمان خاکی آن بیگانه است، بیگانه همچون سنگی که از دوردستهای کهکشهان فرو افتاده باشد. دل سنگیاش تپش و جوشش زندگی میرا و گذرای انسانها را درنمییابد، انسانهایی که سنگ نیستند، میخواهند سرنوشتشان کار خودشان باشد. روزی همه میمیرند اما پیش از مردن زندگی میکنند.]
@Our_Archive
6 761
دربارهی تراژدیِ زیستن در هویتِ دیگری
خالد رسولپور
در داستان کوتاه «عزیزم» (دوشچکا)، آنتون چخوف، با ظرافتی استادانه، زندگی زنی به نام «اولنکا» را به تصویر میکشد. زنی مهربان، زیبا و سرشار از شفقت که در ظاهر، الگوی کاملِ فداکاری و محبت زنانه به نظر میرسد. اما در پسِ این سیمای ملایم و مهربان، خلاءیی بسیار عمیق نهفته است: اولنکا موجودی تهی از «هستهی مرکزی هویت» است. او زنی است که توانایی اندیشیدن، اراده کردن و داشتنِ نگاهی مستقل به جهان را ندارد و تمامی موجودیت روانیاش، صرفاً در انعکاسِ ذهن مردی شکل میگیرد که در کنار اوست.
داستان با ازدواج اولنکا با مدیر یک تئاتر تابستانی آغاز میشود. اولنکا به ناگاه غرق در دنیای نمایش، هنرپیشگان، کمبود تماشاگر و دغدغههای هنری شوهرش میشود و جملات او را واو به واو تکرار میکند. پس از مرگِ ناگهانی او، اولنکا با یک تاجر چوب ازدواج میکند و در دم، جهانِ تئاتر از حافظهاش پاک میشود. حالا تمام کلام و نگرانی او قیمت الوار، تجارت و مالیات جنگل است. با مرگ شوهر دوم و ورود یک دامپزشک نظامی به زندگیاش، اولنکا ۱۸۰ درجه تغییر مسیر داده و از بیماریهای دامی و طاعون گاوی سخن میگوید. حتی در فصل پایانی، با ورود «ساشا»، پسربچهی شوهر آخرش، تمام جان او وقفِ تکالیف مدرسه و درس لاتین میشود تا نشان دهد که همواره محتاج سوژهای است که به جایش فکر کند.
در این جابهجاییهای شتابان، چخوف بر نقطهای حساس دست میگذارد: اولنکا نه عاشقِ انسانها، بلکه شیفتهی «نقشِ هویتبخشِ آنان» است. سرعتِ شگفتانگیز او در فراموشی شوهران قبلی و محو شدنِ بلافاصلهی دغدغههای گذشته، بزرگترین گواه بر این حقیقت است که او مفهوم «عشق» را اصلاً نمیشناسد. عشقِ واقعی در گروِ بازشناختنِ فردیتِ دیگری و ساختنِ تداوم در حافظهی عاطفی است. وقتی مردی میمیرد، جهانِ فکریِ مربوط به او نیز در وجود اولنکا خاک میشود؛ چرا که آن افکار هرگز در درونش نهادینه نشده بودند، بلکه تنها نقابی بیرونی برای پنهان کردنِ برهوتِ بیهویتیاش بودند. او سوگوار شوهرش نمیشود، بلکه سوگوارِ «دستگاهِ هویتسازی» میشود که از کار افتاده است.
اولنکا تجسمِ مفهوم «خود» خالی است. مایعی بیشکل که حالتِ هر ظرفی را میپذیرد که در آن ریخته شود. او در غیاب یک سوژهی دیگر، حتی قادر به شکل دادنِ یک نظرِ ساده دربارهی آبوهوا هم نیست و در گنگی مرگباری غرق میشود. چخوف با این طنزِ تلخ، پارادوکسِ دردناکی را عریان میسازد: غلیانِ احساسات و فورانِ مهربانیِ اولنکا، نشانهی عمقِ عاطفی نیست، بلکه حاکی از ابتذالِ احساساتیگریِ بیریشهی اوست. محبتِ او گودالِ کمعمقی است که با چند قطره باران پر میگردد و با یک پرتوِ آفتاب خشک میشود. او به جای دلبستگیِ متقابل، به یک پناهگاه روانی پناه میبرد تا از رنجِ سنگینِ «خود بودن» و مسئولیتِ اندیشیدن بگریزد.
همزمان، این داستان را میتوان نقدی بر ساختارهای جامعهی پدرسالار قرن نوزدهم روسیه نیز دانست. جامعهای که زن را تنها در حاشیهی وجودیِ مرد تعریف میکرد و استقلالِ فکری او را برنمیتافت، عملاً زنانی چون اولنکا میپروراند: موجوداتی که برای بقای روانی و اجتماعی، ناچار بودند هویتِ خویش را کاملاً منحل کنند و با دغدغههای شوهرانشان زندگی کنند؛ حتی اگر هیچ ربطی به خودشان نداشته باشد. و البته شاهکار کوچکِ چخوف، فراتر از زمانه و جنسیت میرود. داستان «عزیزم» آینهای در برابر انسان مدرن میگذارد تا هشدار دهد که چگونه خاستگاهِ «ایثار» میتواند فقط ترس از تنهایی باشد. وقتی انسانی «منِ» مستقل خود را قربانی میکند، محبتی که عرضه میدارد دیگر «عشق» نیست، بلکه نوعی انگلزیستیِ روانی است: محبتی سایهوار که با خاموششدنِ چراغِ دیگری، بلافاصله در تاریکیِ عدم محو میشود.
داستان را میتوانید در جلد چهارم مجموعه آثار چخوف، صفحه 587، پیدا کنید:
https://t.me/Our_Archive/1574
@adabyatedigar
6 761
اتاقی از آن خود
ویرجینیا وولف
ترجمه: صفورا نوربخش
[زمانی که زن نویسنده شد، تمام شکلهای قدیمیتر ادبی کاملا تثبیت شده بودند. تنها رمان آنقدر جوان بود که در دستهای او شکل بگیرد.
زنان رمان نویس هنگامی که میخواستند افکارشان را روی کاغذ بیاورند، هیچ سنتی پشت سر خود نداشتند، یا این سنت آنقدر مختصر و ناچیز بود که کمک چندانی به آنها نمیکرد. زیرا ما اگر زن هستیم، از طریق مادرانمان فکر میکنیم. بیفایده است که برای کمک گرفتن به سراغ نویسندگان بزرگ مرد برویم، هر قدر هم که از خواندن آثارشان لذت ببریم.
وزن، شتاب و گام ذهن مرد به قدری با خصوصیات ذهنی زن متفاوت است که زن نمیتواند چیز زیادی از او بیاموزد.]
@Our_Archive
6 761
«سیاست»، پیش از هر چیز، رقابت بر سر معنا و دستور کار است. «هژمونی» تقریباً همین است: توانایی یک نیرو برای طبیعی جلوه دادن جهانبینی خود بهعنوان عقل سلیم عمومی. در این سطح، قدرت سازمانی ضعیف اهمیتی ندارد، زیرا مهم، توانایی شکل دادن به گفتمان و تعیین پرسشهای اساسی جامعه است. چپ عدالتخواه ریزوماتیک، حتی در غیاب حزب بزرگ یا شبکههای قوی، نمایندهی این پرسشهاست. سلطنتطلبان میکوشند قبل از آنکه دوگانهی عدالت و نابرابری دوباره مشروع شود، حاملان تاریخی و نمادین آن را بیاعتبار کنند. هر حمله و تهدید، تلاشی است برای مهار جریان گفتمانی که میتواند نقشهی بازی آینده را تغییر دهد.
هیچ جریان سیاسی، (حتی آنهایی که خود را مشروع و اخلاقمدار میدانند)، نمیتواند بدون تعیین و تعریف «دیگری» هویت خود را تثبیت کند. به تعبیر معروف، سیاست همیشه بر تمایز دوست و دشمن استوار است. این تمایز نوعی تعیین مرز هویتی است. اینکه «ما کی هستیم» و «آنها کی هستند». برای سلطنتطلبان، چپ دقیقاً همان «دیگری» است. تاریخی است، نمادین است، و هنوز ظرفیت بازکردن پرسشهای بنیادین مقاومت را دارد. هر فریاد، هر تهدید و هر برچسبگذاری، تلاشی برای بیاعتبار کردن حاملان نمادین جریان عدالت است، حتی اگر خود جریان فعلاً قدرت رسمی نداشته باشد. اما این دشمنسازی تنها یک محاسبهی سیاسی نیست؛ بلکه از نظر روانی و هویتی نیز ضروری است. «هویت گروهی» وقتی تهدید میشود که آینده نامطمئن باشد. وقتی پروژهای پاسخ روشن به مسائل عدالت، مالکیت و توزیع قدرت ندارد، «دشمن بیرونی» به ابزار «تثبیت هویت» تبدیل میشود. هرچه این «دیگری» ترسناکتر و خطرناکتر تصویر شود، «هویت گروهی» روشنتر و منسجمتر جلوه میکند. به این ترتیب، هیستری ضدچپ نه واکنش به قدرت کنونی او، بلکه واکنش به ظرفیت بالقوهاش برای باز کردن دستور کار آینده است.
نیروی چپ عدالتخواه، برخلاف حزبهای سنتی و سازمانهای متمرکز، با شبکههای پراکنده، اتصالات غیرمرکزی و انعطاف بالا عمل میکند. این جریان میتواند پرسشهای بنیادین را حتی بدون تسلط بر قدرت رسمی یا سازماندهی گسترده، بازتولید کند و دستور کار سیاسی آینده را شکل دهد. هیستری سلطنتطلبان، در واقع نماد اعتراف غیرمستقیم به این ظرفیت بالقوه است که چپ هنوز به شدت زنده است.
@adabyatedigar
6 761
چرا مدام میگویند «مرگ بر چپ»؟
خالد رسولپور
اگر به راستی فکر میکنند و مدعی هستند که «چپ» در عرصهی عینی سیاست ایرانی دیگر عددی نیست و نفوذی ندارد، پس این همه تظاهرات هیستریک ضد چپ چیست؟ این هجمهی عظیم و تهدیدآمیز که طرفداران سلطنت مطلقه علیه «چپ» سازمان میدهند هرگز متوجه «حاکمیت» نمیکنند! من فکر میکنم آنچه این جنون را برمیانگیزد، نه لزوماً قدرت واقعی «چپ»، بلکه ظرفیت بالقوهی آن برای بازکردن قدرتمندانهی پروندهی عدالت، دموکراسی اجتماعی، برابری جنسی، بازخواست طبقاتی، نفی حاکمیت فردی یا خاندانی و... و... است. هیستری ضدچپ را نمیتوان صرفاً به واکنشهای عصبی یا خصومت شخصی تقلیل داد. این هیستری واکنش به شبحی نمادین و گفتمانی است که در میدان باقی است؛ شبحی که تهدید میکند نظام اقتصادی و سیاسی تثبیتشده را به پرسش بکشد. هر فریاد و هر تهدید علیه چپ، نشانهی هراس دشمنانش از زنده بودن خواستهای او است.
«چپ» ایران امروز، در شکل سنتی و حزبیاش، ضعیف و پراکنده است. احزاب کلاسیک چپ (حداقل در وضعیت فعلی) نه شبکههای خیابانی گسترده دارند، نه منابع مالی قوی، و نه توان بسیج وسیع در سطح ملی. از نظر قدرت رسمی، چپ امروز اغلب در حاشیه است و در نگاه اول، تهدیدی فوری برای سلطنتطلبان یا جریانهای اقتدارگرا به نظر نمیرسد. اما این فقط ظاهر قضیه است. جریان چپ عدالتخواه، بهویژه آن بخش ریزوماتیک (افقی) و پراکنده، به جای تکیه بر تشکیلات متمرکز و قدرت حزبی، بر شبکهها، افکار، پروژههای فرهنگی و اجتماعی غیرمتمرکز و انعطافپذیر متکی است: ساختاری بدون مرکز، با اتصالات چندگانه و توانایی تولید و بازتولید گفتمان در مقیاسهای کوچک و بزرگ، که در مجموع ظرفیت شکلدهی به دستور کار سیاسی و اجتماعی را دارد. نکتهی کلیدی این است که قدرت سازمانی محدود، قدرت «نمادین» یا «گفتمانی» را کاهش نمیدهد. زبان «چپ» همچنان زنده است و در میان مردم، شبکههای اجتماعی و بخشهای وسیعی از تبعیدیان نیز شنیده میشود. همین حضور نمادین کافی است تا سلطنتطلبان و دیگر پروژههای اقتدارگرا را دچار هیستری کند. آنها میدانند که حتی بدون حزب واحد و تشکلهای سازمانیافته، جریان عدالتخواه میتواند پرسشهای اساسی درباره توزیع قدرت و عدالت را دوباره مطرح کند و نقشهی بازی آینده را تغییر دهد. در واقع، هیستری سلطنتطلبان علیه چپ، واکنشی به این ظرفیت بالقوه است؛ تلاشی برای پیشاپیش خنثی کردن جریان زندهای که میتواند حتی به شکل پراکنده، میدان سیاسی را دگرگون کند. چپ ریزوماتیک، با انعطاف، شبکهسازی و تمرکز بر عدالت و آزادی، دقیقاً همان نیرویی است که تهدید نمادین علیه نظم تثبیتشده ایجاد میکند، حتی اگر «ضعیف» به نظر برسد.
هیستری ضدچپ را نمیتوان بدون توجه به تاریخ توضیح داد. بخش مهمی از عصبانیت سلطنتطلبان ریشه در خاطرهی انقلاب ۵۷ دارد؛ خاطرهای که هنوز در ذهن آنها «رفع» نشده است. در روایت غالب این جریان، چپ مسئول سقوط سلطنت معرفی میشود، حتی اگر این سادهسازی تاریخی دقیق نباشد (که نیست). این شبح تاریخی، چنان قدرت نمادینی دارد که امروز نیز میتواند واکنشهای شدید ایجاد کند. گذشته بازتولید میشود تا اکنون را معنا دهد. در این بازتولید، چپ تبدیل به نماد «ویرانگری» میشود؛ نیرویی که نظم تثبیتشدهی قدیم را تخریب کرده و میتواند دوباره تخریب کند. هر فریاد و هر تهدید امروز علیه چپ، در واقع تلاش برای تصفیهی این شبح تاریخی است. برای اینکه پیشاپیش، امکان بازگشت آن از میان برود. اما این شبح تنها «گذشته» نیست؛ نمادی از امکان «آینده» است. هیستری علیه چپ، واکنش به این امکان بالقوه است. سلطنتطلبان در حال «پیشاپیش تهدید کردن» امکانی هستند که هنوز تحقق نیافته اما میتواند معادلات آینده را تغییر دهد.
6 761
بر اساس گزارش تازه سازمان حقوق بشر ایران که روز چهارشنبه ۲۶ شهریور منتشر شد، در میان افراد شناساییشده ثبتشده، جمهوری اسلامی ایران در دیماه ۲۸۱ کودک را به قتل رسانده است. ۲۵ نفر از این کودکان کمتر از ۱۴ سال داشته و کمسنترین قربانی نوزادی چهارماه و نیمه بوده است.
[آه ای کودکان سرزمین من
بدینسان بود که ماه فرومرد]
@adabyatedigar
