خودآگاهي
الذهاب إلى القناة على Telegram
عبداله مرواريد با مجوز سازمان نظام روانشناسي كشور متخصص روانشناسي بالینی و سلامت
إظهار المزيد1 488
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-27 أيام
-430 أيام
أرشيف المشاركات
1 488
تفاوت بین خستگی، استرس و فرسودگی
خستگی (tiredness)
خستگی صرفاً کمبود انرژی جسمی یا ذهنی است که اغلب به دلیل کمبود خواب یا تلاش زیاد ایجاد میشود. خستگی معمولاً موقتی است و به راحتی با استراحت برطرف میشود. خستگی معمولاً پس از یک خواب خوب شبانه یا یک آخر هفته آرام از بین میرود.
استرس (stress)
استرس در واقع می تواند اثرات مثبتی داشته باشد، مانند انگیزه دادن به ما برای عملکرد بهتر و کمک به سازگاری و غلبه بر موانع. اما همچنین می تواند اثرات منفی بر سلامت ما داشته باشد.
استرس معمولاً توسط عوامل خارجی کوتاهمدت مانند حجم کاری سنگین، ضربالاجلهای نزدیک یا انتظارات بالا ایجاد میشود. در حالی که استرس ناخوشایند است، عموماً با مکانیسم های مقابلهای سالم مانند استراحت، تکنیکهای آرامش یا رفع موقعیت استرسزا قابل کنترل است. با این حال، استرس مزمن یا شدید میتواند منجر به اضطراب، عصبانیت یا خستگی شود.
فرسودگی (burnout)
فرسودگی حالتی از تخلیه جسمی، عاطفی و ذهنی است که در اثر استرس طولانیمدت یا بیش از حد ایجاد میشود. برخلاف استرس که موقتی است، فرسودگی شغلی یک وضعیت مزمن است که ناشی از احساس خستگی و ناتوانی در برآورده کردن انتظارات بالای کاری است. فرسودگی منجر به کاهش بهره وری، کاهش کیفیت کار و از دست دادن علاقه یا اشتیاق به شغل شما میشود.
فرسودگی شغلی اغلب با عواملی مانند فقدان کنترل یا حمایت مرتبط است و برای غلبه بر آن نیاز به تغییرات قابل توجهی در سبک زندگی، نگرش یا محیط کاری شما دارد. اگر فرسودگی شغلی کنترل نشود، میتواند سلامت جسمی و روانی شما را تخریب کند.
مديريت سازماني
@morvarid_psy
1 488
زندگی کاری ما در ۲۰ تا سالگي۶۰ سالگی باید به چه شکلی باشد؟
🔸جک ما (Jack Ma)، بنیانگذار علی بابا (Alibaba) و کارآفرین چینی را خیلیها میشناسند. او جوانان مشتاق را تشویق میکند و نکتههای زیادی را به آنان آموزش میدهد. او در یک سخنرانی در سال ۲۰۱۵ برای جوانان کره جنوبی صحبت میکند و به آنان میگوید که چگونه در زندگی موفق باشند.
جک ما در این برنامه، مسیر زندگی پیشنهادی خود را از ۲۰ تا ۶۰ سالگی مطرح میکند. البته این مسیر راهی کلی است و قطعاً موارد استثنایی و موفق دیگری هم وجود دارند. در پایان هم، او از حسرتهای خود در طول زندگی صحبت میکند.
◀️ قبل از ۲۰ سالگی
دانشآموز خوبی باشید. برای کارآفرین شدن صبر کنید و فقط چند تجربه کوچک داشته باشید.
◀️ بین ۲۰ تا ۳۰ سالگی
افراد تأثیرگذاری را دنبال کنید. به یک شرکت کوچک بروید. معمولاً در شرکتهای بزرگ، فرآیندها را به خوبی فرامیگیرید و عضوی از یک ماشین بزرگ خواهید بود؛ اما زمانی که به شرکت کوچکی بروید، شما یاد میگیرید که پرشور (Passion) باشید و رویاپردازی کنید. همچنین یاد میگیرید که تعداد زیادی کار را همزمان انجام دهید. بنابراین پیش از ۳۰ سالگی مهم نیست که به چه شرکتی خواهید رفت؛ مهم رئیس شماست. مهم کسی است که شما به دنبال او میروید. یک رئیس خوب به شیوه متفاوتی به شما آموزش میدهد.
در این دوره سنی تا میتوانید اشتباه کنید. از اینکه شکست میخورید، نگران نباشید؛ به زمین میافتید و دوباره بلند میشوید. از این شکستها یاد بگیرید و لذت ببرید. مهمترین درآمدی که شما در آینده کسب خواهید کرد، یادگیری از همین شکستهای سنین جوانی است.
◀️ بین ۳۰ تا ۴۰ سالگی
باید دقیق فکر کنید که آیا میخواهید برای خودتان کار کنید یا خیر. آیا واقعاً میخواهید یک کارآفرین شوید؟
◀️ بین ۴۰ تا ۵۰ سالگی
شما باید کاری را انجام دهید که در آن ماهر هستید. سعی نکنید از این شاخه به آن شاخه بپرید و کار خود را عوض کنید؛ زیرا خیلی دیر شده است. ممکن است با این تغییر موفق شوید، اما احتمال شکست شما بسیار بالاست. بنابراین از ۴۰ تا ۵۰ سالگی روی کارهایی که در آنها ماهر هستید تمرکز کنید.
◀️ بین ۵۰ تا ۶۰ سالگی
برای جوانان کار کنید؛ زیرا افراد جوانتر بهتر از شما کار میکنند و میتوانید به آنها اعتماد کنید. روی جوانان سرمایهگذاری کنید و مطمئن شوید که خوب کار میکنند و خوب یاد میگیرند.
◀️ ۶۰ سالگی به بعد
برای خودتان وقت بگذارید. به ساحل بروید و آفتاب بگیرید! الان برای تغییر خیلی دیر شده است...
◀️ حسرتهای زندگی جک ما
او میگوید: "من زمان زیادی را صرف سخت کار کردن کردم و زمان بسیار اندکی را با خانواده خود سپری کردم. اگر زندگی دیگری داشتم، هیچوقت این کارها را تکرار نمیکردم. البته زندگی کوتاه است. باید در تمام مراحل زندگی تجربههای مختلفی به دست آورد. آدمها نگاههای متفاوتی دارند. بعضیها فکر میکنند که شما ثروتمند هستید، موفق هستید، اما در حقیقت هیچکدام آنها نیستید! بعضی افراد میگویند این شخص پول ندارد، او فرد افتضاحی است؛ اما این هم شاید غلط باشد. هر کس مسئول زندگی خودش است.
اما الان برای حسرت خوردن بسیار دیر شده است. حسرت خوردن را فراموش کنید. به اینکه در ۱۰ یا ۲۰ سال آینده چه خواهید کرد بیاندیشید."
@morvarid_psy
1 488
سندرم زندگی موکولشده: زیستن در وضعیت تعلیق
برخی افراد، بدون آنکه آگاه باشند، سالها از عمر خود را در حالتی از «انتظارِ بیپایان» سپری میکنند؛ گویی زندگی واقعی هنوز آغاز نشده است. این پدیده روانشناختی با عنوان سندرم زندگی موکولشده شناخته میشود.
در این وضعیت، فرد بهجای تصمیمگیری آگاهانه، زندگی را در حالت «تمرین» یا «آمادهسازی» نگه میدارد:
منتظر زمانی است که پول بیشتری داشته باشد، ظاهر بهتری پیدا کند، شرایط کاریاش بهتر شود یا دیگران او را تأیید کنند. حاصل، زندگیای است بدون رضایت درونی، انتخاب شخصی و حس حضور واقعی.
نشانههای کلیدی این سندرم:
تعویق دائمی تصمیمات مهم
احساس نارضایتی مبهم و مزمن
زندگی مطابق انتظارات بیرونی، نه خواستههای درونی
بیانگیزگی، روزمرگی، یا رابطهای بیروح با زمان حال
چرا این سندرم شکل میگیرد؟
ترکیبی از عوامل فرهنگی، خانوادگی و روانی: از تربیت بر مبنای «پذیرفتهشدن» گرفته تا ترس از شکست و قضاوت دیگران. در چنین بستری، فرد بهتدریج از خودِ اصیلش فاصله میگیرد و تنها در نقشهایی از پیش تعیینشده ظاهر میشود.
خطر این سندرم در چیست؟
در طول زمان، فرد دچار فرسودگی عاطفی، بیمعنایی درونی و گاه حتی افسردگی میشود. شاید به موفقیتهای بیرونی هم دست یابد، اما حس میکند زندگی را واقعاً «زیسته» نیست.
راه عبور چیست؟
بازگشت به خود، بازتعریف انتخابها و تمرین جسارت برای زندگی کردن بر مبنای خواستههای درونی. تنها زمانی که فرد مسئولیت روایت زندگیاش را خود به دست گیرد، از تعلیق بیرون خواهد آمد.
زندگی نه بعداً، بلکه همینجاست؛ در لحظهای که انتخاب میکنیم اکنون را زندگی کنیم.
Entrepreneurships
@morvarid_psy
1 488
🅱مدیر در نقش ماشین چمنزنی!!!!!!
دو نوع قدرت در سازمان وجود دارد:
۱-قدرت جایگاه سازمانی است که معمولا وقتی کسی منصوب به شغلی میشود، قدرت آن جایگاه را پیدا میکند
۲-اما قدرت دیگری به نام قدرت شخصی نیز وجود دارد، این قدرت بهدلیل داشتن اطلاعات، نفوذ، تجربه، تخصص و مرجعیت، کاریزما و مقبولیتی است که فرد دارد و دیگران ندارند.
بعضی مدیران مانند ماشین چمنزنی عمل میکنند، هر جا میبینند کسانی دارند قد میکشند و سری در بین سرها در میآورند، بهدلیل ترس از دست دادن قدرت آنها را کوتاه میکنند! باید به مدیران توصیه کرد که اگر میخواهید تقسیم قدرت با کارکنان از قدرت جایگاه شما نکاهد باید به قدرت شخصی خود بیفزایید. تئوری بازی به نام تئوری مجموع صفر وجود دارد که بعضی از مدیران فکر میکنند قدرت دادن به کارکنان از تئوری مجموع صفر پیروی میکند و با دادن قدرت به کارکنان، قدرت آنها کم میشود در حالیکه با تفویض قدرت به مرئوس رئیس قدرتمندتر میشود. اگر مدیری به کارکنان قدرت دهد و آن قدرت در جهت موفقیت بیشتر سازمان استفاده شود، اعتبار و افتخار و قدرت آن مدیر به مراتب بیشتر میشود. تئوری دیگری به نام بلوغ روانی و فکری (maturing) وجود دارد که بالندگی هم نامیده میشود. این تئوری کارکنان را از نظر بلوغ و بالندگی در یک سطح نمیداند و پیشنهاد میکند باید برای هرکس به تناسب بلوغی که دارد قدرت داده شود و تعریف از توانمندسازی را تناسب بین بلوغ فرد و تصمیمگیری میداند.
در همین زمینه دکتر کریس آرجریس هفت خصوصیت را برای تمیز دادن و غربال کارکنان معرفی میکند.
۱- فعال بودن (Active)، در مقابل(passive)، کسی که منتظر است که دیگری او را حرکت دهد.
۲- مستقل (Dependent) و با اعتماد به نفس در مقابل وابسته که منتظر است ببیند دیگران چه میگویند و چه میکنند.
۳- مساواتطلب (Subordination)، در مقابل مرئوسطلب.
۴- دورنگر در مقابل کوتاهنگر
۵- خلاق، کسی که راهحلهای متعدد برای مسائل دارد. در مقابل کسی که راهحلی ندارد یا فقط یک راهحل برای یک مساله دارد.
۶- عمیق، با ارتباطات ژرف، در مقابل کسانی که ارتباط سطحی دارند و دمدمیمزاج هستند.
۷- خودآگاه و مسوولیتپذیر، در مقابل کسی که کارهای نیمهتمام دارد و نمیتواند کاری را که پذیرفته تمام کند.
مدیریت رفتار سازمانی
@morvarid_psy
1 488
🅱 هرم یادگیری EDGAR DALE
با گذشت 2 هفته چه چیزهایی در حافظه ما خواهد ماند؟
منبع:مدیریت رفتار سازمانی
@morvarid_psy
1 488
اثر موسوم به سمل وایس
🔻«دکتر سملوایس» یک پزشک مجار بود که در سال ۱۸۶۱ در مقالهای نوشت «اگر پزشکان قبل از کمک به زایمان دستهایشان را بشویند، میزان مرگ و میر مادران و نوزادن تا یکدهم کاهش خواهد یافت» گفتهی او که امروز میان ما بدیهی است و از دل منابع علمی و تحقیقات بیرون آمده بود، میان مردم و حاکمان مورد قبول قرار نگرفت. آنها نمیخواستند بپذیرند که یک پزشک متخصص هم میتواند دست کثیفی داشته باشد که میکروبهایش باعث مرگ شود. سملوایس که به حرف و تحقیقاتش باور داشت اصرار ورزید، عاقبت عدم پذیرش عمومی کار را به آنجا رساند که به تیمارستان منتقلش کردند و آنجا بر اثر ضرب و شتم نگهبانان با استخوانهای شکسته جان داد.
1⃣ «اثر سملوایس» کنایه از عدم پذیرش باورمندان است وقتی دلایلی برای رد آن باور ایجاد میشود. نوعی گرایش و علاقه شدید به رد کردن هر چیزی که منافی عقاید عمومیست.
2⃣ این اثر نیز نوعی جزئیتر از «سوگیری تاییدی» است. این سوگیری (جهتگیری) زمانی رخ میدهد که فرد با فیلتر کردن اطلاعات فقط و فقط به دنبال مواردی میگردد که نظر او را در مورد چیزی که به آن باور دارد، تایید کند. فرد حتی دادههای مبهم و کمارزش را جدی میگیرد تا باورش خدشهدار نشود و همه دلایل، شکیات و براهین دیگر را به کناری مینهد. این جمعآوری گزینشی اطلاعات برای تایید عقاید فردی و نادیدهگرفتن دیگر موارد، عموماً در مورد مذاهب، باورهای شدید و علایق غیرمنطقی به افراد دیگر شدت میگیرد.
3⃣ وقتی شخص عاشق کسیست یا به شدت به چیزی باور و عقیده دارد احتمال آنکه دچار اثر سملوایس یا سوگیری تاییدی شود، بسیار زیاد است. در این حالت به «انکارگرایی» روی میآورد. واقعیت تلخ چنان او را میآزارد که حاضر به پذیرش آن نخواهد بود و به راحتی آن را انکار کرده یا نظریات ضعیف دیگری را در برابر آن علم میکند که علیرغم ضعف منطقی و علمی به او امیدی بدهد که باور و عقیدهاش آنقدر هم اشتباه نبوده است. بسیاری از باورهای خرافی با این توجیه علی رغم شواهد نقض ادامه می یابند مانند اعتقاد به چشم زخم عطسه تاثیر ستارگان ماه تولد خوش یمنی نعل اسب و ...
4⃣ همچنین است وقتی عاشق کسی است همه شنیدهها از اعتیاد یا خیانت اورا نشنیده میگیرد و به هر داستان مبهم و موهومی در خاطرات چنگ میزند تا خیانت و دروغ معشوقه را انکار کند. همه این موارد مکانیسم دفاعی روانی علیه افکار و نظریاتی است که خاطر افراد را مشوش میکند و باور و عقاید و نظریات پیشین آنها را به هم میریزد.
گمانه
مدرسه علوم انسانی
@morvarid_psy
1 488
عامل تاریک شخصیت چیست و چه ویژگی هایی دارد؟
📌عامل D، یا عامل تاریک شخصیت (Dark Factor of Personality)، مفهومی است که در سال 2018 توسط پژوهشگران معرفی شد. این عامل نشاندهندهی یک ریشهی مشترک برای تمام ویژگیهای تاریک شخصیت انسان است، از جمله:
➖روانپریشی (Psychopathy): عدم همدلی، بیرحمی، و نادیده گرفتن حقوق دیگران.
➖خودشیفتگی (Narcissism): خودبزرگبینی، احساس برتری بر دیگران، و نیاز به تحسین.
➖ماکیاولیسم (Machiavellianism): فریبکاری، دستکاری دیگران برای رسیدن به منافع شخصی.
➖سادیسم (Sadism): لذت بردن از آسیب رساندن به دیگران.
➖خودخواهی (Egoism): تمرکز افراطی بر منافع شخصی، بدون توجه به دیگران.
➖کینهتوزی (Spitefulness): تمایل به آسیب زدن به دیگران حتی اگر خود فرد هم آسیب ببیند.
➖استحقاقگرایی (Entitlement): باور به اینکه فرد سزاوار رفتار ویژه و امتیازات خاص است.
🔻ویژگیهای عامل D
۱_توجیه رفتارهای غیراخلاقی: افراد با عامل D بالا، رفتارهای نادرست خود را توجیه میکنند و آنها را طبیعی یا حتی ضروری میدانند.
۲-نداشتن همدلی: این افراد کمتر به احساسات و نیازهای دیگران اهمیت میدهند.
۳-تمرکز بر خود و منافع شخصی: آنها بیشتر به دنبال پیشرفت خودشان هستند، حتی به قیمت آسیب زدن به دیگران.
۴-عدم احساس گناه: آنها معمولاً از رفتارهای نادرست خود احساس پشیمانی نمیکنند.
۵-رفتارهای خطرناک: افراد با عامل D بالا، احتمال بیشتری دارند که دروغ بگویند، تقلب کنند، و قوانین را زیر پا بگذارند.
🔻عامل D کجاست؟
➕از نظر زیستی، هنوز محل دقیق عامل D در مغز مشخص نشده، اما احتمالاً به عملکرد آمیگدالا (که در پردازش احساسات نقش دارد) و قشر پیشپیشانی (که در کنترل رفتارهای اجتماعی مؤثر است) مربوط میشود.
➕از نظر روانشناسی، عامل D یک الگوی فکری و رفتاری است که در افراد مختلف شدتهای متفاوتی دارد. برخی افراد مقدار کمی از این ویژگیها را دارند، اما در بعضیها این ویژگیها بسیار قوی و خطرناک هستند. عامل D را میتوان ریشهی اصلی تمام ویژگیهای تاریک شخصیت دانست. این مفهوم میتواند به درک بهتر رفتارهای غیراخلاقی و پیشبینی خطرات اجتماعی کمک کند.
مدرسه علوم انسانی
@morvarid_psy
1 488
سنگینترین مجازاتی که خدایان یونان باستان میتوانستند برای سیزیِف در نظر بگیرند این بود که تا ابد کار بیهودهای را انجام دهد.
سیزیِف محکوم شده بود تا تختهسنگی را از شیب تندی بالا ببرد.
مدتها گذشت و سیزیف در تمام این مدت مشغول بالا بردن تختهسنگ از سربالایی تند بود، اما تا به بالای بلندی میرسید تختهسنگ میغلتید و به پایین دره می افتاد.
خدایان فراموش کرده بودند که تختهسنگ بر اثر مرور زمان و ضربه دچار فرسایش میشود.
در صد سال اول، لبههای تیزی که دستهای سیزیف را بریده و زخمی کرده بود صاف شد. در پانصد سال بعدی پستی و بلندیهای سنگ به قدری صیقلی شد که سیزیف تختهسنگ را قل میداد و بالا میبرد. در هزار سال بعد تختهسنگ کوچک و کوچکتر شد و شیب هموار و هموارتر و....
این روزها سیزیف تکهسنگ ریزی را که روزگاری صخرهای بود به همراه قرصهای مسکن و کارتهای اعتباریاش در کیفی میگذارد و با خود میبرد. صبح سوار آسانسور میشود و به طبقهی بیست و هشتم ساختمان دفترش میرود که محل مجازاتش به حساب می آید. بعد از ظهرها دوباره به پایین برمیگردد
استفان لاکنر
@morvarid_psy
1 488
🅱اثر پیگمالیون (Pygmalion Effect):
یک پدیده جالب روانشناسی است که بیان می کند، میزان عملکرد هر شخص دارای رابطه مستقیم با مقدار انتظاری است که مدیرش از او دارد.
مديريت رفتار سازماني
@morvarid_psy
1 488
مافیا چگونه کار می کند!
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو.
آلفردو دکهی کوچکی داشت که در آن عرق سگی میفروخت.
او هر بطری عرق سگی را به قیمت دو لیره میفروخت.
هزینهی تولید عرق سگی چیزی حدود ۱/۸ لیره بود.
برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق سگی چیزی حدود ۰/۲ لیره سود میبرد.
او در روز ۲۰۰ بطری عرق میفروخت و لذا درآمدش روزانه ۴۰ لیره بود و با این ۴۰ لیره با مادرش به دشواری زندگی میگذرانید.
روزی از روزها دولت بنیتو موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق سگی ممنوع اعلام میشد.
اینگونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازهی او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند.
آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد.
او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست.
در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق میزد و از زمین و زمان دل چرکین بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت: هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم، بد جوری تو خماری موندم رفیق، امروز تمام عرق فروشیهای شهر رو تعطیل کردند و من هم نمیدونم باید از کجا عرق گیر بیارم، تو چیزی تو خونهات داری به من بدی؟ من حاضرم به جای دو لیره، بهت ۱۰ لیره پول بدم...
آلفردو در بهت فرو رفت.
سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جستوجو پرداخت.
تعدادی بطری عرق سگی پیدا کرد.
یکی از آنها را در یک کیسهی مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت.
او در پایان به مشتری گفت:اگه باز هم خواستی بیا همینجا، به دوستان قابل اعتمادت هم بگو، اسم رمز هم این باشه: آقا ببخشید! شما دیروز بازی اینتر و یونتوس رو دیدید؟
در روزهای بعد هم آلفردو به پارک میرفت.
هر روز تعداد بیشتری پیدایشان میشد.
در هفتهی اول مشتریهای او به ده تن رسیده بود.
در هفتهی دوم مشتریهای او سی تن شده بودند.
درآمد او کمکم روزانه به ۲۰۰ لیره رسیده بود.
او خانهای جدید خرید.
برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند.
با ویتوریای جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید.
دوستان جدیدی پیدا کرد: لئوناردو، کارلو، الساندرو.
کمکم شهرتش فزونی گرفت، طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او بهصورت مخفیانه دارد عرق سگی میفروشد.
اینگونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد.
مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان، آلفردو هیچ قانونشکنیای انجام نداده است.
مامور دیگری را فرستادند و او هم همین را گفت.
مامور دیگر هم همین را گفت و اینگونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست.
آن ماموران برای حق السکوت روزانه ۵ لیره از آلفردو شیتیل میگرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق میخریدند.
آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد.
کمکم خود رئیس پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد.
گذشت تا اینکه بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد.
او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود.
آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آنها رئیس اطلاعات موسولینی بود.
این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات میآورد.
مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج میکرد.
در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینهی سقوط موسولینی را فراهم کرد.
بعد از روی کار آمدن نظام جدید، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل میشدند.
در واقع همهی سیاستمداران فهمیده بودند که پدر خوانده کیست.
چند بار چند تن از سیاستمداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند.
عموم تصور میکنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد میکند، حال آنکه دقیقا جریان برعکس است.
مافیا از قانون تغذیه میکند، منتهی یک قانون اضافی (نامناسب).
هر جا قانون اضافه باشد مافیا آنجاست.
مردم ایران گرفتار ، آلفردوها هستند!
آلفردو ارز رانتی!
آلفردو خودرو!
آلفردو دارو!
آلفردو نفت و گاز و پتروشیمی!
آلفردو ارز دیجیتال!
آلفردو آلومینیوم!
آلفردو طلا!
آلفردو پست های مدیریتی مادام العمر!
آلفردو ساختمان!
آلفردو زباله!
آلفردو سیب زمینی!
آلفردو گوجه فرنگی!
آلفردو پیاز . خیار وووو !!!
و............. ووووو
@morvarid_psy
1 488
اثر "مار کبری" در تصمیمگیریها
🔸آیا تا به حال خود را درگیر تلاش برای حل یک مشکل دیدهاید و متوجه شدهاید که اقداماتتان، بهجای بهبود اوضاع، به وخامت آن منجر شده است؟ این پدیده عجیب، که در آن تلاشهای ما نه تنها بینتیجه است، بلکه مشکل را تشدید میکند، «اثر مار کبری» (Cobra Effect) شناخته میشود.
این مفهوم، یادآوری مهمی است که در دنیای پیچیده و متغیر ما، حتی بهترین نیتها نیز میتوانند نتایج ناخواستهای به همراه داشته باشند.
🔸داستان معروفی که از حکومت استعماری بریتانیا در هند نقل شده، مبنای این اصطلاح است. دولت بریتانیا برای کاهش جمعیت مارهای کبری در دهلی، جایزهای برای تحویل مارهای مرده تعیین کرد. این طرح در ابتدا موفقیتآمیز بود، اما بهزودی مردم شروع به پرورش مارهای کبری برای کشتن و کسب پاداش کردند. وقتی دولت متوجه این اقدام شد، برنامه را لغو کرد. نتیجه این بود که مارهای پرورشی رها شدند و تعداد آنها بیشتر از قبل شد.
🔸اثر مار کبری به عنوان یک داستان هشداردهنده، به ما یادآوری میکند که حل مشکلات، بهویژه در سیستمهای پیچیده، نیاز به دقت و درک عمیقتری از روابط علت و معلولی دارد. تصمیمات عجولانه و کوتهنگرانه، حتی با نیت خوب، میتوانند نتایج فاجعهباری داشته باشند.
🔸برای جلوگیری از افتادن در دام اثر مار کبری، باید به تفکر سیستمی و استفاده از مدلهای ذهنی توجه کنیم و پیامدهای طولانیمدت تصمیمات خود را به دقت بررسی کنیم. با درک بهتر پویاییهای پیچیده، میتوانیم بهجای ایجاد مشکلات جدید، راهحلهای پایدار و موثری برای چالشهای خود بیابیم.
@morvarid_psy
1 488
یکی از عجیبترین و البته جالبترین داستانهای کوتاه جهان، داستانی است به نام Boule de suif نوشته گیدو موپاسانِ فرانسوی به معنی گولّه چربی که در فارسی به تُپُلی ترجمه شده است و در سال ۱۹۴۵ نیز فیلمی به همین نام، بر روی پرده سینمای جهان رفت.
تُپُلی، روایتِ اولویتِ غریزهی بقا و پیشی گرفتنِ آن از تمام اخلاقیات ساختهی بشر در مواقعی است که منافع و امنیتِ آدمیزاد به خطر میافتد و چقدر در جامعه ما روایتی آشناست!
داستان در خلال یکی از جنگهای پروس (آلمان) و فرانسه در قرن نوزدهم اتفاق میافتد. ده تن از اهالی یکی از شهرهای مرزی فرانسه برای فرار از نیروهای اشغالگر پروس تصمیم میگیرند سوار یک کالسکه شوند.
یک فاحشه که نام اصلی او الیزابت روزت (Elisabeth Rousset) است، یک کُنت، یک زوج مغازه دار از طبقه متوسط، یک کارخانه دار ثروتمند و همسرش، یک روشنفکرِ جمهوری خواه، دو زنِ راهبه و چند بورژوای دیگر که سبب میشوند کالسکه، یک جهان کوچک از جامعه فرانسه را تشکیل بدهد.
الیزابت که برخلاف باقی مهمانها شخصیتی رُک و غیرنمایشی دارد نه به نظرات سیاسی باقی حاضران در کالسکه گوش میدهد و نه محافظه کار و محاسبه گر است. برخلاف بقیه که پس از پیمودن چند ساعت از راه، گرسنگی را سرکوب میکنند و آذوقههایشان را رو نمیکنند، تُپُلی(الیزابت) سبد غذایش را باز میکند و به بقیه هم تعارف میکند.
مهمانها که در بدو ورود و به دلیل دانستنِ شغلِ تُپلی با اکراه و انزجار به او نگاه میگردند و از همسفر بودن با او احساس حقارت میکردند، دست رد به غذاهای خوشمزه تُپُلی نمیزنند!
در این میان، کالسکه به دلیل هوای بد و مه گرفتگی، وارد نواحی تحت اشغال آلمانیها میشود و اعضای کالسکه که برای شبمانی به یک مسافرخانه مراجعه میکنند، متوجه حضور نظامیان پروس در آنجا میشوند.
افسر آلمانی، تمام اعضای کالسکه را در مسافرخانه بازداشت میکند و پس از دو روز که فرانسویها جویای دلیل میشوند افسر آلمانی به آنها میگوید شرط آزادی شان این است که تُپُلی بپذیرد که یک شب پیش او بخوابد.
فرانسویها که ابتدا از شنیدن این درخواست بیشرمانه، خشمگین شده بودند، رفتهرفته از غرور و مقاومت الیزابت برای نخوابیدن با افسر آلمانی به ستوه میآیند.
روشنفکر و ثروتمند و راهبه و تاجر و فرهیخته همه دست به یکی میکنند تا تُپُلی را راضی به قحبگی کنند!
موپاسان در این داستان، به طرزی شگفتانگیزی، وابسته بودنِ اخلاق به شرایط را نشان میدهد. تمام کسانی که تا چند ساعت پیش ظاهرا فاحشگی را زشت و قبیح میدانستند به هر روشی که بلد بودند از توجیهات مذهبی تا شیوههای رایزنیِ تجاری استفاده میکنند تا دختر بینوا را راضی کنند با افسر آلمانی بخوابَد ...
صحنههای پایانیِ داستان، یک تراژدی محض است. تُپُلی برخلاف غرور و خواست قلبی، برای خیر جمعی با افسر آلمانی خوابیده، کالسکه در حال حرکت است و افرادی که در روز روشن برای تُپُلی دیوثی کردهاند حالا آذوقههایشان را در آوردهاند و میخورند.
تُپُلی گرسنه و غمگین در گوشه کالسکه نشسته است و به جماعتی نگاه میکند که دوباره بر سر میهن و غرور و آزادی و خدا و پاکدامنی دارند حرف میزنند. هیچکس به الیزابت نگاه نمیکند ولی گی دو موپاسان او را در تاریخ ادبیات جهان جاودانه میکند. دختری مهربان و پاک که بین فاحشههای واقعی نشسته است!
پ.ن.: فاحشه های واقعی، ریاکارانی هستند که نان را به نرخ روز میخورند
به قول حضرت حافظ جان؛
چاک خواهم زدن این دلقِ ریایی، چه کنم؟
روح را صحبتِ ناجنس عذابیست الیم
@morvarid_psy
1 488
Repost from انجمن حمایت از بیماران سرطانی مشهد
#ویدئو
“آگاهی، امید، و آرامش 🌱
ویدیوی آموزشی دکتر مروارید، روانشناس برجسته، در انجمن خیریه حمایت از بیماران سرطانی مشهد؛
همراه با راهکارهای علمی برای بهبود سلامت روان و تقویت روحیه در مسیر ارتقاء اخلاق حرفه ای. 🌟”
📌@MashhadCancerCharity
