💌 دلنوت
الذهاب إلى القناة على Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
إظهار المزيد944
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
943
♥️
جانانم!
بیهوا تصمیم گرفتم تا برایت بنویسم. به هر حال تو پیامبری بودی که نامعتقدترین مردِ روی زمین به عشق را به عشق معتقد کردی. کاری که هر کدام از دیگر پیامبران برای آن خون ریختند. کتاب آوردند. بت شکستند. تصلیب شدند. نیل را دو نیم کردند. اما تو تنها پیامبری بودی که هیچ شقالقمری نکردی. پیامبری بودی که غار حرا و محل نزول آیاتت، صرفا چشمهایت بود. چشمهایی که این مرد بیاعتقاد را به زانو درآورد.
جانانم!
برایت مینویسم تا خودم را درمان کنم. میدانی که تو هم دردی و هم درمانی. هم نوری هم تاریکی. هم بودنت زندگی است و هم نبودنت مرگ. هم دمی و هم بازدم. هم حیاتدهندهای و هم حیاتگیرنده. جمع اضدادی هستی که در دل من جمع شدی. اضداد طوفان به پا میکنند. مثل جریان هوای گرم و سرد. که به هم میپیچند و زمین و آسمان را به هم میبافند. تو پیامبری هستی که با چشمهایت طوفان به پا کردی. بدون خونریزی. بدون آیه و تصلیب و عصا و شقالقمر. فقط چشمهایت.
جانانم!
از نوشتن برای همه دست کشیدهام. آدم وقتی ایمان آورد و اهلی شد، خودش و کلماتش را باید فقط قربانی پیامبرش کند. تو شمس منی. تو تنها خورشید منظومهای هستی که من در گوشهی ساکت آن هستم. تنها چشمهی نور و گرما. گرمایی که میتواند آنقدر سوزنده شود که تحملش از توان من خارج است. اما چاره چیست؟ تو تنها چشمهی لایتناهی نوری. چشمهای که گاهی وقتها خودش را از من منع میکند. تاریکی. این منعشدگی و این تاریکی از سوزندگی نور تو هم سوزندهتر است. تو هم نوری و هم تاریکی. جمع اضدادی. اندوه بزرگیست چه باشی، چه نباشی.
جانانم!
من اهلی توام. من پیرو هیچ پیامبر دیگری نمیتوانم باشم. من هیچ دینی به جز دین تو را قبول ندارم. چشمهای من زیر نور هر خورشید دیگری، کورند. نمیبینند. حیات هر حیاتی در اینجا که تو خورشیدش هستی بسته است به نور تو. تو حیات و مماتی. تو بودن و نبودنی. چشمان تو حیات من است. حیات من در نور چشمان توست.
#فهیم_عطار
@delnote
943
در میان مردهای جهان مردی را میشناسم
که مثل معراج از زندگی من گذشت
و زبانِ گیاهان
زبانِ دوست داشتن
و زبانِ آب را به من آموخت
روزگار سخت اطرافِ مرا شکست
و نظم اشیاء را تغییر داد.
مردی را میشناسم
که وقتی به او پناه بردم، درونم زن را بیدار کرد
و بیابان قلبم را بیشهزار ساخت.
منسوب به #سعاد_الصباح
@delnote
943
♥️
اگر جهان فاقد معناست، پس چرا تعداد كسانى كه اين فقدان را در مىيابند اين همه قليل است؟
پاسخ تلويحى كامو اين است كه آدمها ماهرانه و مصرّانه خودشان را در باب ماهيت واقعى جهان فريب مىدهند.
آدمها صحنهى زندگىشان را با معناهاى جعلى دكور مىكنند و اين هنر را در خود مىپرورانند كه زياد عميق نشوند. چنان سرگرم ايفاى نقشهاى روزانهشان در كار همسرى، پدرى، مادرى، دوستى، شغلى و غيره مىشوند كه ديگر نمىتوانند پوچى را ببينند.
برخاستن از خواب، تراموا، چهار ساعت در اداره، غذا، تراموا، چهار ساعت كار، خواب، و دوشنبه، سهشنبه، چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه، همه با همان آهنگ.
اما پيش مىآيد كه دكور فرو بريزد. يك روز «چرا» سر بلند مىكند و همهچيز در خستگى و ملال آغاز مىشود.
#ریچارد_کمبر
ترجمه: خشایار دیهیمی
کتاب: فلسفه کامو
@delnote
943
🎵”ترانهی «هوای آزادی»
با صدای #پرستو_احمدی
از این راه رفته نخواهم نشست
که آب از سر ظلم انسان گذشت
هوا بس هوای هواخواهی است
هوای سپیدار آزادی است
کجا میروی خانهات مال توست
سند خوردهای بخت و اقبال توست
ببین پایتخت تزویر و ننگ
گره خورده لغزش شال توست
نه میترسم از حیله یا خنجرش
نه از دار و زنجیر و از آخرش
بهای رهایی از این بردگی
اگر خون من شد به یغما برش
@delnote
943
دوست میباید داشت
با نگاهی كه در آن شوق بَرآرد فریاد
با سلامی كه در آن نور بِبارد لبخند
دست یكدیگر را
بفشاریم به مِهر
جام دلهامان را
مالامال از یاری، غمخواری
بسپاریم به هم
بِسُراییم به آواز بلند
شادیِ روی تو
اِی دیده به دیدار تو شاد
باغِ جانت همهوقت از اثر صحبت دوست
تازه
عطر افشان
گلباران باد...
#فریدون_مشیری
@delnote
