💌 دلنوت
الذهاب إلى القناة على Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
إظهار المزيد944
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+47 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
943
این روزها داشتن حالِ خوش
غنیمت است
اگر پیدایش کردید،
دو دستی بچسبید به آن
رهایش نکنید
حال خوب را نمیتوان خرید
اما خریدن خیلی چیزها
حال آدم را خوب میکند
دیدن بعضی آدمها،
بعضی آمدنها، بعضی رفتنها
شنیدن بعضی حرفها؛
خط لبخندی که گوشهی لبت میافتد،
حتی چین روی پیشانی
یا همین ابروهای به هم گره خورده
و چال روی گونهات؛
گاهی میتواند دلخوشی کسی باشد
که فکرش را هم نمیکنی
این روزها به حال خوشِ هم نیاز داریم!
@delnote
943
♥️
توقع زیادی ندارم
هرگز نداشتهام
دلم میخواهد ساعتی پیش از تو
از خواب بیدار که شدم
آفتابی اریب
بر میز صبحانه بتابد
و مربایِ انجیر در نعلبکی سفیدش
مثل طلا بدرخشد
قهوه را که دم میکنم
از هزاران گنجشکِ بیبرنامهی این شهر
دوتاشان هم روبروی من
کنار پنجره بنشینند
و همان نت تکراری را
جیکجیککنان بخوانند،
خردهنانی هم حاضرم
برایشان بپاشم.
میخواهم ساعتی پیش از تو
از خواب که بیدار شدم
قلبم مثل دیشب بیست و پنج ساله باشد
و مغزم برود کشکش را بسابد.
تلویزیون را که روشن میکنم
گویندهی عصا قورتدادهای بگوید:
امروز ریشسفیدان دهکدهی جهانی
همپیمان فرماندادهاند
هیچ تیر و توپی
در هیچ کوچه و برزنی
از هیچ اسلحهای شلیک نشود
یک روز که هزار روز نمیشود
فقط یک روز ناقابل!
من هم قول شرف میدهم دیگر
به ریششان نخندم.
و تورا عزیزم
بعد از چنان شب ِ بیمرزی
فقط در چنین شرایطی
دلم میآید
از خواب بیدار کنم.
#عباس_صفاری
@delnote
943
♥️
فرهاد:
اگه برف می اومد و تعطیل می شد، میشد به بهانهی برفبازی اومد کوچهی شما.
کوچهی شما چی داشت که همهی بچهها رو میکشوند طرفش؟ چی جز تو گلی؟
گلی:
اینها (ظرفهای آب) رو چرا چیدی وسط حیاط؟
فرهاد:
تو درسهامون بود که ابرها از بخار شدن آبهای زمین درست میشن... خب، فکر کردم اینجوری آبها بخار میشن، میشن ابر، بعد برف میآد بعد مدرسه تعطیل میشه. بعد ما میایم کوچهی شما، تا شب برفبازی... تا شب برفبازی... تو شادی بودی گلی.
#دیالوگ
📽در دنیای تو ساعت چند است؟
@delnote
943
♥️
تو نيستی
و روشن است كه شب
خاموش است و چراغ روشن
زنگ میزند
ساعتی كه در من كوک كردهای
و شب از تخت برمیخيزد و من
از تو برنمیخيزم
از چه حرف میزنم، نمیدانم
دست در دست تو داده بودم
كه پا به پای عصا برگردم
و بی تو
پا برهنه رفته بودم دريا
و دريا پنجره را باز گذاشته بودم كه بيايی
كه رفتی
و من پا میزدم در خودم
كه اين دو چرخه نايستد
كه ايستاد.
باران میآمد و
تو میرفتی
و من میدانستم
وقتی كه مقصد تو نيستی
شتابِ كولهپشتی و
بیقراری شانههای من
از هيچ خيابانی نمیگذرد.
#بکتاش_آبتین
@delnote
