💌 دلنوت
الذهاب إلى القناة على Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
إظهار المزيد941
المشتركون
+224 ساعات
لا توجد بيانات7 أيام
+1730 أيام
أرشيف المشاركات
941
♥️
بـــهارا بهل تا گیاهی برآید
درخشی ز ابر سیاهی برآید
درین تیرگی صبر کن شام غم را
که از دامن شـرق مـــاهی برآید
بـمان تا درین ژرف یخزار تیره
به نیروی خورشید راهی برآید
وطن چاهسار است و بند عزیزان
بــــمان تا عــزیزی ز چاهی برآید
درین داوری مهل ده مدعی را
که فردا به محضر گواهی برآید
به بیداد بدخواه امروز سرکن
که روز دگر دادخــواهی برآید
برون آید از آستین دست قدرت
طبیـــعت هم از اشتباهی برآید
برین خاک، تیغ دلیــری بجنبد
وزین دشت، گرد سپاهی برآید
مگر از گناهی بلایی بخیزد
مگر از بلایی رفاهی برآیــد
مگر از میان بلا گرمگــاهی
ز حلقوم مظلوم آهی برآید
مگر ز آه مظلوم گردی بخیزد
وزآن گرد صاحبکلاهی برآید
#ملکالشعرا_بهار
@delnote
941
ذوق داشته باش برای همهچیز. که من میمیرم برای ذوقهای تو. که من میمیرم ببینم تو از ته دل میخندی، که ببینم حال تو خوب است و داری از تکتک ثانیههای بودنت لذت میبری.
ذوق داشته باش برای هر چیز که خوشحالت میکند، برای هر چیز که دوست داری.
شور و اشتیاق خوب است عزیز دلم، مرگ را از آدم دور میکند...
#نرگس_صرافیانطوفان
@delnote
۱۴۰۴/۰۴/۰۴
941
♥️
ساختمانهایی بزرگ، کوچک
کوتاه، بلند و سر به آسمان رسیده
اما تنها آن که " تو " را دارد
آشیانهست، خانهست
و مابقی چهاردیواری
دیوارهایی کوتاه، بلند
و گاهی به درازای چین
اما آن که " تو " را دیدهست
عاشق است و پنجره دارد.
تو را دوست دارم
چون یک خانهی کاهگلی
دور افتاده و کوچک
اما گرم، اما امن
تو را دوست دارم
چون عطر بهلیمو در دکان عطاری
تو را دوست دارم
چون فرمان آتشبس در میان میدان جنگ
تو را دوست دارم
چون آخرین بازمانده از دُرناهای سیبری
چون آخرین واژهای
که انسان را به زندگی سنجاق میکند!
#مرتضی_فتحی
@delnote
941
♥️
وقتی زلزله آمده بود در هائیتی
وقتی سیل آمده بود در پاکستان
وقتی سد سر ریز کرده بود در بولیوی
وقتی رودخانه طغیان کرده بود در بنگلادش
وقتی زمین رانش کرده بود در چین
وقتی آتشفشان فوران کرده بود در ایتالیا
وقتی زندانیان میسوختند در کوره های آشویتس
وقتی انقلابیون را به رگبار بستند در شیلی
وقتی قحطی آمده بود در روواندا
وقتی گروگانگیری اتفاق افتاد در فرانسه
وقتی بمبی منفجر شد در اوکراین
وقتی موشک ها بر سر ناکازاکی فرو ریختند
وقتی سربازان یخ بستند در سرمای روسیه
وقتی گردباد آمریکا را درنوردید
وقتی سونامی مالزی را در خود فرو بلعید
وقتی گسل ها در ژاپن دهان باز کردند
وقتی چشم بند به چشم هایم زدند
وقتی لباس نارنجی بر تنم کردند
وقتی چاقو را بر گلویم کشیدند
وقتی
وقتی
وقتی زمین بهم ریخته بود
وقتی زمین دیگر جای امنی نبود
من
فقط به آغوشِ تو فکر میکردم...
#بابک_زمانی
@delnote
941
♥️
میخواستم دوچرخهای بخرم و صبحها یا شایدم عصرها وقتی نسیمِ بیجانِ تابستان به صورتم میخورَد؛ رکابزنان به همسایهها سلام کنم. هر از گاهی تا گلفروشی ادامه دهم و برای گلدانِ تازهام گل بیاورم. بیشتر به خودم برسم و کمتر سخت بگیرم که جنگ شد. جنگ مرا انداخت روی تخت و پای بلند شدنم را برید. جنگ شد پف روی چشم و کرختی ممتد. همین شد که فهمیدم اگر نمیتوانم آنگونه که برنامه داشتم باشم ولی نیستم، حق دارم. از بین کارهایی که خواستم شروع کنم و نشد یا بهتر بگویم طاقت انجامشان را نداشتم، همان سخت نگرفتن را سوا کردم که این روزها این منِ غبار گرفته بسیار به آن احتیاج دارد. پس اگر کند شدهام، اگر دلم میخواهد در خودم فرو بروم و به کار و بار نیندیشم حق دارم. من زخم است. من احساسِ غربت میکند و خودم کنارش هستم تا همین روزها، آرام آرام به زندگی بازگردد.
#مریم_قهرمانلو
@delnote
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
