💌 دلنوت
الذهاب إلى القناة على Telegram
دلنوت (Delnote) اشعار و نوشتههای زیبا و ماندگار منتشر میکند. در انتشار زیباییهای دنیا با معرفی ما به دوستانتان سهیم باشید https://t.me/delnote
إظهار المزيد942
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+27 أيام
+1830 أيام
أرشيف المشاركات
944
در روزهای آخر اسفند
کوچ بنفشههای مهاجر زیباست.
در نیم روز روشن اسفند
وقتی بنفشهها را از سایههای سرد
در اطلس شمیم بهاران
با خاک و ریشه میهن سیارشان
در جعبه.های کوچک چوبی
در گوشهی خیابان میآورند
جوی هزار زمزمه در من میجوشد.
ای کاش
ای کاش آدمی وطنش را
مثل بنفشهها در جعبههای خاک
یک روز میتوانست
همراه خویشتن
ببرد هر کجا که خواست
در روشنای باران
در آفتاب پاک!
#محمدرضا_شفیعیکدکنی
#فرهاد_مهراد
@delnote
944
♥️
و از معماهای جهان یکی هم این است که شوق و شوریدگی از کجا میآید، چطور سر راه ما قرار میگیرد، از کدام در به جان ما وارد میشود؟ شوریدهسر کجا چه میبیند، چه صدایی به گوشش میرسد، پا به کجا میگذارد که شیدا میشود؟ شوریده سر کدام گمشدهش را پیدا میکند، از کدام شراب مینوشد، کدام نگاه به جانش آتش میزند؟
قطار شوریدگی در کدام ایستگاه مسافرانش را سوار میکند که هیچکدام نمیخواهند ترکش کنند؟ شوریدگی را کجا باید یافت، چطور باید به دست آورد، چگونه باید نگه داشت؟
زندگی سهم شوریده سران و شیدا دلان است. سهم خود را چگونه به چنگ بیاوریم؟
#امیرعلی_بنیاسدی
@delnote
944
تو یک روز نیستی
تمامِ سالی.
تو یک شب
یا یک کتاب و یک قطره نیستی
تو یک نقاشی یا تابلویی بر دیوار نیستی.
اگر دقیقهای نباشی
ساعتها از کار میافتند
خانهها برهوت میشوند
کوچهها اشک میریزند
پرندگان، سیَهپوش میشوند
و شعرها هم نیست میشوند.
تو فقط باد و باران هشتمِ ماه مارس نیستی
تو ای دلانگیزِ شبهای تابستانی
گیسوان شبهای پاییزی
تو ای سوز بوران عشق
تو نباشی
چه کسی باشد؟!
زن، زن، زن، زن
تو زندگی هستی!
#شیرکو_بیکس
ترجمه #بابک_زمانی
@delnote
944
عروس نوروز، عبوس نمینشیند تا بر دیگران فرمان براند. فرمان او، ترانه است؛ بوی گل و نسترن است؛ دیدار و خندیدن و نوشیدن است. نوروز، نه حکمت میبافد، نه از عرفان میلافد و نه چون معلمان دروغین، چوب تنبیه به دست میگیرد. به تو خنده و شادی میآموزد، تا دریچههای دل و روحت را به سوی معنای زندگی بگشایی. در ترازوی نوروز، هر که شادتر است، انسانتر است؛ نوروز، همه را سزاوار زیستن و خندیدن میداند، حتی دشمنان بیمرامش را. ملتی که نوروز دارد، زندگی را و طبیعت را و دیدار و خندیدن و شاد زیستن را میفهمد.
#رضا_بابایی
@delnote
944
♥️
پولونیوس: صدای پایش را میشنوم؛ خداوندگار من، از اینجا برویم. (شاه و پولونیوس بیرون میروند.) (هملت وارد میشود)
هملت: بودن یا نبودن، مسئله این است، آیا بزرگواری آدمی بیشتر در این است که زخم فلاخن و تیربختِ ستمپیشه را تاب آورد، یا آن که در برابر دریایی فتنه و آشوب سلاح بر گیرد و با ایستادگی خویش بدان همه پایان دهد؟ مردن، خفتن؛ نه بیش؛ و پنداری که ما با خواب به دردهای قلب و هزاران آسیب طبیعی که نصیب تن آدمی است پایان میدهیم؛ چنین فرجامی سخت خواستنی است… به راستی، چه کسی به تازیانهها و خواریهای زمانه و بیداد ستمگران و اهانت مردم خودبین و دلهرهی عشق خوار داشته و دیر جنبی قانون و گستاخی دیوانیان و پاسخ ردی که شایستگان شکیبا از فرومایگان میشنوند تن میداد و حال آنکه میتوانست خود را با خنجری برهنه آسوده سازد؟ چه کسی زیر چنین باری میرفت و عرقریزان از زندگی توانفرسا ناله میکرد. مگر بدانرو که هراس چیزی پس از مرگ، این سرزمین ناشناخته که هیچ مسافری دوباره از مرز آن باز نیامده است، اراده را سرگشته میدارد و موجب میشود تا بدبختیهایی را که بدان دچاریم تحمل کنیم و به سوی دیگر بلاها که چیزی از چگونگیشان نمیدانیم نگریزیم...
هملت
#ویلیام_شکسپیر
@delnote
944
♥️
نفس عمیقی میکشم و دوباره به خالیِ پر آرامش رو به رویم برمیگردم.
نه اجازه نخواهم داد آن ورژن قدیمی زخمخوردهای که همیشه رنج را به همهی بخشهای زندگیام دعوت میکرد اینجا هم فرمانروایی کند.
اکنون بعد از سالها متعهد بودن به درمان، میدانم حاکم کیست.
با خودم فکر میکنم سختترین بخش درمان آن بود که چطور با آرامشی که خودم با دستان خودم ساخته بودم، بنشینم و خلوت کنم و دوباره با همین دستان رنجهایم را بر سر میز دعوت نکنم.
سختترین بخش، تحملِ شادیِ آرامی بود که در زیر پوست بدنم جریان داشت.
همچون رودخانهای عمیق اما باریک که از قلبم به سمت تکتک اندامهایم حرکت میکرد.
سختترین بخش، پیدا کردن ورژن زخمی و درک کردن آنچه که بر او گذشته بود، نبود؛ بلکه اجازه ندادن به حاکمیت دوبارهی او بود.
سختترین بخشها، غمها، ناامیدیها، خشمها، بخششها، مرهمها و درککردنها و عبور کردنها نبود …نه… سختترین بخش حتی دوست داشتن خودم هم نبود. درنهایت هر کسی در پروسهی درمان آنقدر میتواند دلایل و ریشههای آسیب را درک کند که بتواند دوباره عشق را در درون خودش حتی نسبت به ورژن آسیبرسان گذشتهاش هم حس کند.
سختترین بخش، همین دستان ظریف و باریک و کوچکم بودند!
دستانی که اکنون میدانند «رنج کشیدن» و «آرامماندن» هر دو آن سوی حیاط ایستادهاند و منتظر دعوت هستند. منتظر اشارهای از سمت آنها.
کافیست فقط انگشتانم را اندکی تکان دهم.
دستانم را بر روی میز روی هم میگذارم.
به آن سوی حیاط نگاه میکنم.
نفس عمیقی میکشم.
مدتهاست میدانم آن کسی که باید سر میز بنشیند کیست.
دعوتنامه، فقط برای اوست.
#پونه_مقیمی
@delnote
