فلسفه اخلاق
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
إظهار المزيد7 236
المشتركون
+124 ساعات
-187 أيام
-6330 أيام
أرشيف المشاركات
7 237
مدل ذهنی بازنده
افراد بازنده نسبت به خود و دنیای اطراف خود احساس خوب و مثبتی ندارند و با دنیا سر جنگ و ناسازگاری دارند. زندگی و کسبوکار را میدان جنگ و رقابت میپندارند و برای رسیدن به اهدافشان بر حذف رقبایشان تمرکز میکنند. اینها کسانی هستند که در جاده موفقیت مانند یک شکارچی زندگی و حرکت میکنند، تمام لحظات زندگی خود را در پی شکار هستند و باید شب هنگام دست پر با شکار به خانه برگردند. نگرش این افراد بر مبنای این است که هر جنبندهای یا شکار است یا شکارچی. با شکارچیها در تنش شکار هستند و با شکار در تعقیب و گریز.
این دسته افراد هرگز با آرامش زندگی نمیکنند و اساسا معنی آرامش را درک نمیکنند.
همه چیز از دیدگاه آنان یا فرصت است یا تهدید. این افراد اگر هم موفق شوند، موفقهای بدحال خواهند بود.
بسیاری از این افراد به رغم اینکه در کسبوکار و زندگی شان موفق هستند و یا پست مدیریتی خوب و بالایی دارند حالشان اصلا خوب نیست و مدام نگران وضعیت زندگی، کسبوکار و پست و مقامشان هستند. دائم نگران واکنشهای دیگران هستند و به خاطر ترس از جایگاه خود، دشمنتراشی میکنند و باورشان بر این استوار است که در این دنیا به اندازه کافی برای همه فرصت نیست و برای اینکه به آنها سهم بیشتری برسد باید دیگران را از سر راه بردارند.
برخی دیگر از افراد بازنده خود را شایسته زندگی خوب نمیدانند و خودشان را قربانی میدانند و زیر بار ستم میروند. همیشه داستانهای بدبختی خود را یادآوری و به مردم تعریف میکنند و شجاعت لازم را برای پذیرفتن وضعیت فعلی خود ندارند.
آدمهای با مدل ذهنی بازنده یا خودشان در حال رنج بردن هستند و یا دیگران را میرنجانند. بازندهها تخصص عجیبی در تلخ کردن زندگی به کام خود و دیگران هستند.
موفقیتهایی که این افراد کسب میکنند اصیل نیست چون خودشان حس خوبی به این موفقیتها ندارند. این موفقیتها بیشتر توهم موفقیت است. برخلاف مدل ذهنی بازنده، مدل ذهنی برنده موفقیتهای بهدست آمده را اصیل و حقیقی میشمارد.
🔸️فرزاد عالینسب
🍀❤️ @filsofak
7 237
معنیدادن و معناگرفتن
اگر با یک تراکتپخشکن در خیابان مواجه شوید، چه میکنید؟
برخی میگویند از کنارش بیتفاوت رد میشویم.
برخی میگویند برگهها را از او میگیریم؛ تا احترامش را حفظ کرده باشیم و کمی دورتر از نقطه دید آن فرد، در سطل زباله میاندازیم.
جواب دکتر علیرضا شیری اما چیزی دیگر است؛ او میگوید برگه را میگیرم، آدرس رستوران را از فرد میپرسم و از او میخواهم که در مورد رستوران برایم توضیح دهد. اینطوری او احساس مهمبودن میکند، زندگیش معنی بیشتری پیدا میکند. زندگی ما به اندازهای که به دیگران معنی میبخشیم، معنا مییابد.
بعد از آنروز، بیشتر از قبل برای معنیدادن به زندگی دیگران تلاش میکنم.
🔸️|برداشت آزاد نوشتهای از محمدرضا شعبانعلی|
🍀❤️ @filsofak
7 237
اخلاق هدیه
من در ۴ موضع به نظرم میآید که نباید هدیه را پذیرفت:
۱. هدیههایی که زمینهساز یک سلسله تقاضاهایی از من است که برآوردنی نیست؛ که یا نمیتوانم این تقاضاها را برآورده کنم و یا اینکه میتوانم ولی نمیخواهم آن تقاضاها را برآورده کنم و اگر قبول کنم خسارت آگاهانه به آن فرد هدیهدهنده زدهام.
۲. هدیههایی که جنبهی مالی در آن چشمگیر است. مثلا اگر شما به من سکهی طلا بدهید. این اقسام هدیهها با عزت نفس من منافات دارد. یعنی گویی شما مرا را با مسائل مالی تاخت زدهاید و مرا با مسائل مالی سنجیدهاید. البته عِوض با هدیه متفاوت است و شما میتوانید دستمزد کاری که انجام دادهاید را طلب کنید و اساسا توجه کنید که ارزش کار خودتان را خودتان تعیین کنید. بنده اگر جایی بروم و سخنرانیای داشته باشم و هیچ پولی نگیرم، تاکنون نشده است که اعتراضی کنم اما اگر جایی رفته باشم و کاری کرده باشم و مثلا یک سوم آن چیزی که در نظر خودم ارزشمند است، پول داده باشند، من حتما پول را پس میدهم. چون اساسا ارزش کار شما باید بهدست خود شما تعیین میشود.
۳. هدیههایی که از راه نادرست تهیه شده باشند، را نباید پذیرفت. من اگر بدانم که هدیهای از راه نادرست بهدست آمده است، چه کم یا چه زیاد باشد آن را نمیپذیرم ولی چنانچه ندانم، میپذیرم.
۴. هدیههایی که فرد هدیهدهنده با مشقت فراوان فراهم آورده است. اگر بشود بهصورتی که نرنجد به او بازگرداند، کاری اخلاقا درست است. مثلا اگر بدانم که فلان دانشجو که نزد من میآید، خیلی به مشقت دستهگلی را میخرد، من به کمک راهی که تحقیر نشود، [مبلغش را] به او باز میگردانم.
🔸️|گفتگوی شفاهی حسام شوشتری با مصطفی ملکیان|
🍀❤️ @filsofak
7 237
🔸️یادداشت: فقیهِ دین و زندگی
(نگاهی به رویکردهای اجتهادی مرحوم آیتالله العظمی صانعی)
🔸️نوشته: #مصطفی_سلیمانی
🔸️سایت: #شفقنا
🔸️فارغ از هر نوع بینشی نسبت به شخصیتِ آیتالله العظمی صانعی، کارنامه زندگی این مرجع تقلید، بیش از هر چیز نشاندهنده حیات فعالانه و پویای اوست. رفتار کنشگرانه او نسبت به موقعیتهای مختلف سیاسی، فقهی، اجتماعی و فرهنگی، به وضوح اثبات میکند که این مرجع، برخلاف رویهای که بسیاری بر آن تأکید دارند، در تلاش بود تا نگاهی پویا به ماهیت فقه شیعه داشته باشد و فقه را با شرایط زمانه و مقتضیات روز تطبیق بدهد. از خودِ ایشان در این مورد نقل شده است که «کسانی به ما حمله میکنند که شما هر روز یک رأی دارید، و راست هم میگویند؛ چون ما امسال یک رساله چاپ میکنیم و سال دیگر چیزهای تازهای به آن اضافه میکنیم. و این نشانه تحقیق بیشتر است و نه نعوذبالله نشانه سهونگری» (روزنامه اعتماد ملی، اردیبهشت ۱۳۸۷).
🔸️لینک یادداشت:
https://fa.shafaqna.com/news/1013280/
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 237
در مناطقی از غرب آفریقا،
وقتی کسی کار ناپسندی انجام میدهد
او را به مرکز دهکده میبرند
و برای دو روز، تمام اعضای قبیله
او را احاطه میکنند
و درباره ویژگیهای خوب و مثبت
آن فرد حرف می زنند.
آنها معتقد هستند که هر فرد
ذاتا خوب است
ولی گاهی هم اشتباهاتی مرتکب میشود
که در واقع درخواست کمک است.
افراد قبیله کنار هم در این آئین جمع
میشوند تا به فرد خوبی ذاتیاش را
یادآوری کنند.
اعتقاد جمعی این است که این حمایت،
از هر نوع تنبیه و خجالت زده کردن
فرد بهتر است.
آنها این حرکت را "اوبونتو"
به معنی "انسانیت با یکدیگر
و تمام موجودات زنده" مینامند.!
🔸️كارل گوستاو يونگ
🍀❤️ @filsofak
7 237
اگر همهی نیروها و عناصر دست به دست هم بدهند تا در خدمت و فرمان یک نفر باشند، اگر خورشید هم به فرمان این یک نفر برآید و فرو رود، اگر دریاها و رودها به میل او بخروشند و جاری شوند، و اگر زمین به خودی خود همهی خواستهها و مایحتاج مطلوب او را فراهم آورد، باز او درمانده و بیچاره خواهد بود تا زمانی که دستکم یک نفر را داشته باشد که شادیاش را با او قسمت کند و از احترام و دوستی او برخوردار شود.
🔸️فلسفه تنهایی/لارس اسونسن
🍀❤️ @filsofak
7 237
رهبران آخر غذا میخورند.
اگر هنگام صرف غذا با تفنگداران دریایی همراه باشید، متوجه میشوید که کمسابقهترین افراد اول از همه غذای خود را دریافت میکنند و باسابقهترینها آخرین کسانی هستند که غذایشان را میگیرند. هنگامیکه شاهد این رویداد هستید، متوجه میشوید که در این موقعیت هیچ دستوری داده نمیشود. سربازان نیروی دریایی فقط اینطور عمل میکنند. در عمق چنین عمل ساده ای نگرش تفنگداران دریایی نسبت به رهبری نهفته است. از رهبران تفنگداران دریایی انتظار داریم آخرین افرادی باشند که غذا میخورند، چرا که ارزش واقعی رهبری در مقدم دانستن نیاز دیگران نسبت به نیاز خود است. رهبران بزرگ برای کسانی که افتخار هدایتشان را دارند، صادقانه ارزش قائل اند و این مسئله را درک میکنند که بهای واقعی امتیاز رهبری در گرو صرف نظر کردن از منافع شخصی است.
🔸️کتاب رهبران آخر غذا میخورند سایمون ساینک
🍀❤️ @filsofak
7 237
فقط خستگی است که توی تنت مانده!
نگاههای بیفروغ است که توی چشمهات اینور و آنور میرود.
و حرفهای سرکوب شده است که به محفظه دهانت هجوم میآورد.
و تو ضامن لبهایت را نمیکشی؛ مثل یک مین خنثی شده.
جای زخمهایت را نمیتوانی به هیچکس نشان بدهی.
عیبی ندارد!
میگویند دنیا همیشه بر یک قرار نمیماند...
#مصطفی_سلیمانی
🍀❤️ @filsofak
7 237
خفهخون
حقوق شهروندی در فضای مجازی
کانالهایی که مطلب مینویسند و برای خودشان یکهتازی میکنند اما در پروفایل خود
"راه ارتباط با ادمین" را قرار ندادهاند، در واقع دارند به همان اعضاء خود میگویند
خفهشو، فقط بشنو!
❤️🍀 @filsofak
7 237
جهل و علم
۱. جهل + فقر = جرم
۲. جهل + ثروت = فساد
۳. جهل + آزادی = هرج و مرج
۴. جهل + قدرت = استبداد
۵. جهل + دين = جنگ و ترور
۱. علم + فقر = خلاقیت
۲. علم + ثروت = کارآفرینی
۳. علم + آزادی = توسعه
۴. علم + قدرت = امنیت
۵. علم + دين = امید
🍀❤️ @filsofak
7 237
فضیلتهای فکری
استقلال فکری
استقلال فکری (Intellectual Autonomy) یعنی اینکه با عقلمان کنترل باورها، ارزشها و استنتاجهای خودمان را در دست بگیریم. آرمان سنجشگرانهاندیشی این است که افراد یاد بگیرند خودشان بهجای خودشان بیاندیشند و زمام فرایندهای فکریشان را در دست بگیرند. استقلال فکری مستلزم این است که شخص تعهد داشته باشد که باورها را براساس دلیل و شاهد تحلیل و ارزشگذاری کند؛ هنگامی که عقل حکم میکند بپرسد، هنگامیکه عقل حکم میکند باور کند و هنگامیکه عقل حکم میکند تایید کند.
🔸️|مفاهیم و ابزارهای تفکر نقادانه، ریچارد پل و لیندا الدار|
🍀❤️ @filsofak
7 237
بخت اخلاقی
التفات و خودآگاهی اخلاقی
خلاصه نظریه بخت اخلاقی آن است که شانس افراد و گروههای اجتماعی برای اخلاقیبودن میتواند متفاوت باشد. انواع عوامل تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و نیز آموزش و پرورش و حتی صفات شخصیتی مختلف ممکن است بخت اخلاقیبودن را برای افراد و گروهها کاهش یا افزایش بدهند. برای مثال افراد و گروههایی هستند که نهادهای اجتماعیشدن به آنها کمک کرده است تا فرایند جامعهپذیری و درونیکردن ارزشها و هنجارها را با موفقیت طی بکنند و در نتیجه از شانس اخلاقی بالایی برخوردارند اما برعکس، برخی افراد و گروهها از چنین شانسی برخوردار نشدهاند و محروم ماندهاند. حتی ویژگیهای شخصیتی در بخت اخلاقی افراد دخیل است مثلا فرد خونگرم، از شانس اخلاقی بیشتری برخوردار است تا فرد هیجانی یا عصبانیمزاج، کسی که دچار اختلال ترشح غدد درونریز میشود بخشی از بختهای اخلاقی را از دست میدهد. فردی که احساس نابرابری و بیعدالتی میکند، بههمان میزان ممکن است دلش در معرض کینه و نفرت و بیگانگی قرار بگیرد.
محدودیت نظریه بخت اخلاقی این است که ممکن است ذهن ما را از توجه به یک اصل اخلاقی دیگر مغفول بدارد. درست است که عوامل مختلفی، میزان کنترل ما بر اعمالمان را محدود میکنند اما اولا بهطور کامل امکان کنترل ما بر اعمالمان از میان نمیرود و ثانیا اصل مهم دیگر در اخلاق، اصل التفات، خواست و کوشش اخلاقی است که در انسانها کم و بیش باقی است. در انسان نوعی میل و توجه به ارزشهای اخلاقی و نوعی خواستدرونی برای اخلاقیبودن و کوشش معطوف به اخلاق هست. این را کانت با «اراده خیر» در دل آدمی توضیح داده است و فیلسوفان معاصر اخلاق مثل زاگزبسکی از او بهعنوان «شوق به فضیلت» در احساسات بشری بحث کردهاند. در نظر کانت با وجود همه محدودیتهای اجتماعی و موقعیتی، فرد میتواند همچنان حداقلی از اراده و کوشش معطوف به خیر را در خود نگه بدارد و سعی و استدلال اخلاقی داشته باشد. به بیان دیگر در این جهان تحت هر شرایطی، امکان تجربه اخلاقی و سلوک و استکمال اخلاقی برای فاعل انسانی، کم و بیش وجود دارد.
دیگر دانشمندان اخلاق نشان دادهاند که حتی با وجود کاهش بخت اخلاقی، همچنان در انسان، باقیماندهای از شوق اخلاقی و میل به خیر و وجدان اخلاقی هست.
تحقیقات نشان میدهد جنبشها و مشارکت افراد در نهادهای مدنی، غالبا بخت اخلاقی افراد را ارتقاء بخشیده است این منوط به آن است که جامعه مدنی با این تکاپوهای درونزا و خلاق مدنی همکاری بکند و سیستمهای رسمی نیز مانع آن نشود.
نهادهای مدنی، کوششها و ابتکارات آزاد و خلاق، از منابع زیست اخلاقی برای جهان ما هستند و همکاری منتقدان و نهادهای مدنی و کنشهای افراد با این پویشها ضامن بهرهوری جامعه فردای ایرانی از این منابع اخلاقی است.
ما دچار بیشقضاوتی اخلاقی شدهایم. اخلاق محتسبی در فرهنگ و جامعه ما ریشههای عمیقی دارد. حس غمخواری انساندوستانه اخلاقی در جامعه ما ضعیف است. جهان ما چقدر با فرزندانمان برای اخلاقیبودن آنها همکاری میکند؟ سیستمهای رسمی ما چندان مایل به همکاری باشهروندان برای اخلاقیبودن آنان نیستند. همه و حتی مسئولان از اخلاق سخن میگوییم، شاید در کمتر جامعهای به اندازه ما اندرزهای اخلاقی شیوع دارد. ولی این پرسش مغفول مانده است که شرایط امکان برای اخلاقیبودن در این سرزمین چقدر است؟ نظریه بخت اخلاقی، افقی از واقعگرایی را بهروی ما میگشاید اما در صورت بدفهمی میتواند دامی نیز پیش پایمان بنهد و آن ساختهشدن تصویری بهعنوان یک قربانی از عامل انسانی و رنگباختن فاعل اخلاقی است. این یک خطای منطقی و علمی است و نتیجهاش پایان کنش اخلاقی است. درست است بخشی از کنترل اعمال ما بیرون از ما است و بختهای اخلاقی ما را سیستمهای توسعهنیاقته کاهش میدهند اما اصل التفات و خودآگاهی اخلاقی در آدمی همچنان ھست.
بدین ترتیب با اینکه امر اخلاقی در جهان ما و جامعه ما شکننده شده است ولی این به معنای پایان شوق اخلاقی و پایان کوشش و کنش اخلاقی و پايان مسئوليت اخلاقی نیست.
🔸️|برنوشتهای بر مطلب دکتر مقصود فراستخواه، با عنوان: شانس اخلاقیزیستن دانشجویان کاهش یافته است، روزنامه اعتماد|
🍀❤️ @filsofak
7 237
اشخاصی که در اطراف ما هستند به صورت اتفاقی در کنار ما قرار نگرفته اند بلکه به دلیل تشابه
یا نقطه اشتراک خاصی
جذب ما شده اند،
اگر کسی بگوید
من از ارتباطاتم راضی نیستم
پاسخ ساده است:
تغییر کنید تا اطرافیان شما هم
افراد دیگری گردند!
#ایرنه_کلارمونت
🍀❤️ @filsofak
7 237
🍃 یادداشت روانشناسی
زندگی در سایه صلح و آرامش
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
نیاز آدمی به صلح و آرامش از ابتداییترین نیازهای او محسوب میشود و نبود این مقوله برای زندگیاش، حیات او را مخدوش میکند.
از خصائص یک زندگی آرام، سازش و نگاه مسالمتآمیز با خود، دیگری و همه موجودات پیرامون است.
بود و نبود آرامش، به باورها و شیوهی زندگی شخصی افراد برمیگردد. در واقع، افراد مسئول شیوه زندگی خودشان هستند.
اما با این اوصاف، اصول اولیهای وجود دارند که زیربنای آرامش را در زندگی فرد تشکیل میدهند:
۱. حفظ حریم خصوصی و عدم کنترل افراد:
مهمترین و جدیترین گام برای صلح و پذیرش، توقف زورگویی و قلدریگری در زندگی است.
طبع آدمی با کنترلگری سازگار نیست، لذا اگر قرار است در راستای تأثیرپذیری قدمی برداشته شود، بهتر است بدون تحمیل و حقنه کردن عقاید، و از زاویه دید طرف مقابل به آن نگریسته شود.
در مواجهه و ارتباط با اطرافیان، بهترین کار، جلو رفتن با توجه به نیمه پر لیوان است. آدمها را باید با ضعف و قوتی که دارند پذیرفت و تحمل کرد.
البته باید توجه داشت که به دست آوردن مدیریت و قدرت از مسیر عشق و محبت، آرامش را به شما و طرف مقابلتان هدیه میدهد و ترس و اجبار در این مسیر، عملاً هیچ جایگاهی ندارد.
۲. نداشتن تعصبات فکری در باورهای شخصی:
در نظر نگرفتن نگاه و نظرات دیگران، ثمرهای جز بیحالی و عدم آرامش در زندگی ندارد.
اگر ما بر روی افکارمان پافشاری و تعصب داشته باشیم، رفتارهای هیجانی و عجولانه از خودمان بروز خواهیم داد.
یکی از مشکلات موجود در این حیطه، عمل کردن بر اساس داشتهها و افکار مطلقِ شخصی است. در اثر این رفتار، خواه ناخواه بین شخص و افراد مخالف او، از لحاظ فکری، تعارض ایجاد خواهد شد. با این حال، اگر اشخاص دست از مطلقاندیشی بردارند و به امید آزاداندیشی، عقاید دیگران را تحمل کنند، اندک اندک بوی آرامش و سازگاری با دیگران را نیز استشمام خواهند کرد.
در این میان، برای دور شدن از جزماندیشی میتوان به شوخطبعی پناه آورد. شوخطبعی از یک سو تنش و استرس را دور میکند و از سوی دیگر، کمک میکند تا فرد دیگر تمایلی برای تفکرات افراطی نداشته باشد.
۳. توجه به تفاوتهای فکری و عملی:
هر فردی با توجه به موقعیت متنوع خود، افکار متنوعی دارد که حق هرگونه قضاوت و منفینگری نسبت به دیگران را از او سلب میکند. با تغییر دیدگاه خود میتوان بار منفی را از دوش دیگران برداشت و اثر و انرژی خوبی را در دیگران به جای گذاشت. برای عملی شدن این کار میبایست درک دیگران را از خودشان تغییر داد. در واقع، باید افراد را تشویق کرد که جنبهها و نقاط مثبت خودشان را پیدا کنند و آنها را به نمایش بگذارند. با کشف نیمه پر لیوان افراد، میتوان زمینه تغییرات بنیادی را در افراد ایجاد کرد. به عنوان مثال، وقتی شخص خودش را دلسوز، مهربان و پر انرژی بداند، به مرور زمان رذائل اخلاقی به فراموشی میسپرد.
درک تفاوتها در افراد مختلف، هم از لحاظ فکری و هم از لحاظ عملی، سبب آرامش و صلح در زندگی شما و اطرافیانتان خواهد شد، زیرا افراد با درک نکردن این تفاوتها، آسودگی و آرامش را از خود و دیگران سلب میکنند.
اگر ما نتوانیم غیر از عقاید و چارچوبهای خودمان، عقیده یا چارچوب دیگری را تحمل کنیم، به مرور زمان به خشونت، انتقام و سرکوب روی خواهیم آورد. برای داشتن یک زندگی مسالمتآمیز، تمرین این اخلاق الزامی است.
۴. کشف آرامش درونی:
رضایت کافی از زندگی زمانی رخ میدهد که تجربه صحیحی از آرامش درونی در خودتان داشته باشید. آرامش درونی زمانی خودنمایی میکند که عزت نفس داشته باشید. عزت نفس زمانی جلوهنمایی میکند که به علایق و سلایق خود آگاه باشید و در راستای زندگی مطلوب از آن بهره ببرید. پس تا به ارزش و جایگاه درونی خود نرسید، طعم صلح و آرامش را نه خودتان خواهید داشت، نه میتوانید به دیگران سرایت دهید.
واقعیت مسأله این است که بدون آرامشِ درونی دائما احساس خشم به میان خواهد آمد.
از راههای کسب صلح و آرامش درونی میتوان به کم کردن ملزومات زندگی و خشم اشاره کرد.
باید به این نتیجه رسید که:
«نگهداریِ هر آنچه زندگی را زیباتر میکند و سبب بهبودی آن میشود؛ و دور ریختنِ مابقی».
_ و در آخر:
اصول اولیه آرامش و صلح، شامل نبود خشونت، داشتن عقاید متعادل به دور از افراط و تفریط، بردباری در برابر تفاوتها، لذت بردن از زیباییهای زندگی و نظایر آنها هستند.
🍀❤️ @filsofak
7 237
یک تفاوت عشق و شهوت
🔹در این جهت نمیتوانیم تردید داشته باشیم که عشق از لحاظ آثار روانی و اجتماعی، یعنی از لحاظ تحولاتی که در روح فرد ایجاد میکند و از لحاظ تأثیراتی که در خلق آثار هنری و ذوقی و اجتماعی دارد، با یک شهوت ساده حیوانی که هدفش صرفاً ارضاء و اشباع است تفاوت بسیار دارد.
🔸حالت خاص شهوانی تا وقتی که صورت شهوانی دارد مقرون به خودخواهی است و در این حالت، انسان به موضوع شهوت به چشم یک ابزار و وسیله نگاه میکند، اما همین که شکل عشق به خود گرفت، موضوع دلخواه آنچنان اصالت پیدا میکند که حتی از جانِ خواستار عزیزتر و گرانبهاتر میگردد و خواستار، فدایی موضوع دلخواه خود میشود؛ یعنی شخص خواستار از «خودی» بیرون میرود و لااقل خودی او خودی طرف را نیز در بر می گیرد. از این روست که عشق به عنوان مربّی، کیمیا، معلّم و الهام بخش خوانده شده است.
📗 استاد مطهری، اخلاق جنسی در اسلام و جهان غرب، ص۸۱
🍀❤️ @filsofak
7 237
#تیکه_کتاب
تنها چیزى که میشود از یک انسان توقع داشت و بهترین تحسینى که میشود از یک انسان کرد این است که او همنوعى خیرخواه باشد، بتواند با دیگران دوستى برقرار کند و در عشق و ازدواج شریکى حقیقى باشد.
لازم نیست مصلح اجتماعى باشید که بتوانید دنیاى بهترى بسازید، بلکه همین که دنیاى خصوصى خودتان را بهتر کنید، خدمت بزرگى کردهاید.
#آلفرد_آدلر
#شناخت_طبیعت_انسان
🍀❤️ @filsofak
7 237
انیشتین میگوید:
انسانها اگر ارزش زمان را میدانستند،
هیچگاه کفش ِ بندی نمیخریدند.
"عمر" کوتاه، ولی بسیار ارزشمند است، قدرش را بدانیم.
🍀❤️ @filsofak
7 237
بخت اخلاقی
التفات و خودآگاهی اخلاقی
خلاصه نظریه بخت اخلاقی آن است که شانس افراد و گروههای اجتماعی برای اخلاقیبودن میتواند متفاوت باشد. انواع عوامل تاریخی، اجتماعی، فرهنگی و نیز آموزش و پرورش و حتی صفات شخصیتی مختلف ممکن است بخت اخلاقیبودن را برای افراد و گروهها کاهش یا افزایش بدهند. برای مثال افراد و گروههایی هستند که نهادهای اجتماعیشدن به آنها کمک کرده است تا فرایند جامعهپذیری و درونیکردن ارزشها و هنجارها را با موفقیت طی بکنند و در نتیجه از شانس اخلاقی بالایی برخوردارند اما برعکس، برخی افراد و گروهها از چنین شانسی برخوردار نشدهاند و محروم ماندهاند. حتی ویژگیهای شخصیتی در بخت اخلاقی افراد دخیل است مثلا فرد خونگرم، از شانس اخلاقی بیشتری برخوردار است تا فرد هیجانی یا عصبانیمزاج، کسی که دچار اختلال ترشح غدد درونریز میشود بخشی از بختهای اخلاقی را از دست میدهد. فردی که احساس نابرابری و بیعدالتی میکند، بههمان میزان ممکن است دلش در معرض کینه و نفرت و بیگانگی قرار بگیرد.
محدودیت نظریه بخت اخلاقی این است که ممکن است ذهن ما را از توجه به یک اصل اخلاقی دیگر مغفول بدارد. درست است که عوامل مختلفی، میزان کنترل ما بر اعمالمان را محدود میکنند اما اولا بهطور کامل امکان کنترل ما بر اعمالمان از میان نمیرود و ثانیا اصل مهم دیگر در اخلاق، اصل التفات، خواست و کوشش اخلاقی است که در انسانها کم و بیش باقی است. در انسان نوعی میل و توجه به ارزشهای اخلاقی و نوعی خواستدرونی برای اخلاقیبودن و کوشش معطوف به اخلاق هست. این را کانت با «اراده خیر» در دل آدمی توضیح داده است و فیلسوفان معاصر اخلاق مثل زاگزبسکی از او بهعنوان «شوق به فضیلت» در احساسات بشری بحث کردهاند. در نظر کانت با وجود همه محدودیتهای اجتماعی و موقعیتی، فرد میتواند همچنان حداقلی از اراده و کوشش معطوف به خیر را در خود نگه بدارد و سعی و استدلال اخلاقی داشته باشد. به بیان دیگر در این جهان تحت هر شرایطی، امکان تجربه اخلاقی و سلوک و استکمال اخلاقی برای فاعل انسانی، کم و بیش وجود دارد.
دیگر دانشمندان اخلاق نشان دادهاند که حتی با وجود کاهش بخت اخلاقی، همچنان در انسان، باقیماندهای از شوق اخلاقی و میل به خیر و وجدان اخلاقی هست.
تحقیقات نشان میدهد جنبشها و مشارکت افراد در نهادهای مدنی، غالبا بخت اخلاقی افراد را ارتقاء بخشیده است این منوط به آن است که جامعه مدنی با این تکاپوهای درونزا و خلاق مدنی همکاری بکند و سیستمهای رسمی نیز مانع آن نشود.
نهادهای مدنی، کوششها و ابتکارات آزاد و خلاق، از منابع زیست اخلاقی برای جهان ما هستند و همکاری منتقدان و نهادهای مدنی و کنشهای افراد با این پویشها ضامن بهرهوری جامعه فردای ایرانی از این منابع اخلاقی است.
ما دچار بیشقضاوتی اخلاقی شدهایم. اخلاق محتسبی در فرهنگ و جامعه ما ریشههای عمیقی دارد. حس غمخواری انساندوستانه اخلاقی در جامعه ما ضعیف است. جهان ما چقدر با فرزندانمان برای اخلاقیبودن آنها همکاری میکند؟ سیستمهای رسمی ما چندان مایل به همکاری باشهروندان برای اخلاقیبودن آنان نیستند. همه و حتی مسئولان از اخلاق سخن میگوییم، شاید در کمتر جامعهای به اندازه ما اندرزهای اخلاقی شیوع دارد. ولی این پرسش مغفول مانده است که شرایط امکان برای اخلاقیبودن در این سرزمین چقدر است؟ نظریه بخت اخلاقی، افقی از واقعگرایی را بهروی ما میگشاید اما در صورت بدفهمی میتواند دامی نیز پیش پایمان بنهد و آن ساختهشدن تصویری بهعنوان یک قربانی از عامل انسانی و رنگباختن فاعل اخلاقی است. این یک خطای منطقی و علمی است و نتیجهاش پایان کنش اخلاقی است. درست است بخشی از کنترل اعمال ما بیرون از ما است و بختهای اخلاقی ما را سیستمهای توسعهنیاقته کاهش میدهند اما اصل التفات و خودآگاهی اخلاقی در آدمی همچنان ھست.
بدین ترتیب با اینکه امر اخلاقی در جهان ما و جامعه ما شکننده شده است ولی این به معنای پایان شوق اخلاقی و پایان کوشش و کنش اخلاقی و پايان مسئوليت اخلاقی نیست.
🔸️|برنوشتهای بر مطلب دکتر مقصود فراستخواه، با عنوان: شانس اخلاقیزیستن دانشجویان کاهش یافته است، روزنامه اعتماد|
🍀❤️ @filsofak
7 237
آرزوهای دست نیافتنی
۱. آرزوی بیگناهی
نخستین چیز این است که شما هیچوقت به آرزوی بیگناهی نمیرسید، هیچوقت آرزوی عصمت در سرتان نپرورانید. کسانی که آرزوی بیگناهی و عصمت دارند نه تنها آن را بهدست نمیآورند بلکه باعث میشوند که در گناهکاری صددرصد فرو روند. مکانیسمش به این صورت است: کسی آرزو میکند که دیگر گناه نکند؛ یعنی از فردا دست از گناه بکشد. اما چنین چیزی امکانپذیر نیست چون کسیکه مدت مدیدی گناهکار بوده است به سرعت نمیتواند دست از گناه بردارد؛ لذا فردای آن روز با شکست مواجه میشود. در این صورت پس از مدتی شکست، قدرت تصمیمگیری بر ترک گناه را از دست میدهد. کمکم دیگر چنین تصمیم از او صادر نمیشود. در نتیجه تسلیم گناه میشود.
میتوان راه دیگری اتخاذ کرد. بهجای اینکه بگویم من میخواهم بدون گناه بشوم، این هدف را در نظر بگیرم که من میخواهم هر روز از روز پیش کمتر گناه کنم. این تصمیم قابل تحقق و قابل عملکردن است.
۲. آرزوی محبوبیت
آرزوی دیگر، آرزوی محبوبیت داشتن است. چنین آرزویی نداشته باشید که چنان زندگی کنید که در نظر همه محبوب باشید و همه شما را دوست بدارند. این آرزو ما را به چند گناه عظیم میکشاند: گناه اول، این است که انسان طالب خداییکردن میشود. اگر من بخواهم طوری زندگی کنم که همه نگاهها متوجه من شود، در واقع من خدایی کردهام.
نباید کسی را به خودم دعوت کنم و بگویم شماها باید به من بگروید باید به مردم بگویم به من نگاه نکنند بلکه با من نگاه کنند. یا با در نظرکردن در من راه خود را بیابید.
کسانی که محبوبیتطلب هستند گویا میخواهند همه انسانها به آنها نظر استقلالی داشته باشند. نخستین خطا در محبوبیتطلبی این است که گویا نوعی ربوبیتطلبی را میخواهند و محبوبیتطلبی در نهایت، یعنی ربوبیتطلبی.
۳.آرزوی عالمشدن به تمام معنا
آرزوی سوم عالمشدن به تمام معنا است که چندان مبتلا به امروزه نیست و به کسی برنمیخوریم که بخواهد دانای دانایان باشد. شوق علم امروزه در ما فرومرده است. در هر حال و در هرکه آرزوی عالمشدن به تمام معنا حاصل شود آرزوی مهلکی است.
۴. آرزوی قدرتطلبی
آرزوی چهارم قدرتطلبی است. وقتی گفته میشود قدرت؛ یعنی حالتی که انسان در آن حالت هرچه را بخواهد بکند. راسل عقیده دارد که همه فعالیتهای ما برای رسیدن به قدرت است. شاید هم سخن وی درست باشد و بعید هم نیست، ولی قدرت مطلق برنیامدنی است و این آرزو آثاری دارد و باید از آن آثار دوری کرد.
🔸️|با تخلیص، مصطفی ملکیان|
🍀❤️ @filsofak
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
