ar
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

الذهاب إلى القناة على Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

إظهار المزيد
7 234
المشتركون
-524 ساعات
-187 أيام
-6730 أيام
أرشيف المشاركات
- خبرنگار: تعریف شما از عشق چیه؟ + بوکفسکی: عشق؟... مثل اون‌حالت گرگ‌و‌میش و مِه‌آلود صبح زود می‌مونه. یه زمان خیلی کوتاهه که با طلوع خورشید از بین می‌ره. - واقعاً؟ از بین ‌می‌ره؟ + کاملاً، به‌سرعت از بین می‌ره. عشق مثل یه مِه‌ می‌مونه که با اولین پرتو واقعیت از بین می‌ره. 🔸️مصاحبه با چارلز بوکفسکی ❤️🍀 @filsofak

در مواجهه با گروهِ زیردست، همیشه دو سبک برخورد و واکنش وجود داشته است. مدیری که با شلنگ‌تخته، به منصب رسیده، جایگاه خود را مدام در خطر می‌بیند، همواره در جهتِ تخفیف و تحقیر اعضاء مجموعه، حرف می‌زند. دیگری، اما، مدیری است که همواره در راستای ارجمندی و گرامی‌داشتِ کارمندان، سخن می‌گوید. این دسته‌ی دوم، اغلب، کارآمدتر بوده‌اند و دوره‌ی مدیریت و منصب‌داری‌شان، پُر از آثار و باقیات ماندگارتر و سودمندتر. 🔸️علی اشکان نژاد ❤️🍀 @filsofak

#تله_بازداری_هیجانی #طرحواره_بازداری_هیجانی #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @The_meaningoflife
+9
#تله_بازداری_هیجانی #طرحواره_بازداری_هیجانی #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @The_meaningoflife

🔸️نکات کاربردی جهت فرار از تله بازداری هیجانی #مصطفی_سلیمانی ۱. اگر نیازهای هیجانی و خواسته‌های شخص در دوران کودکی و در ارتباط با مادر و پدر تأمین نشده باشد، کودک با خشم و کینه ناشی از ارضا نشدن خواسته‌های خود به بزرگسالی وارد می‌شود و در ادامه روابط خود نیز به افرادی شبیه پدر و مادرش جذب و جلب می‌َشود و به این ترتیب، دوباره شرایطی شبیه به شرایط دوران کودکی‌اش را برای خودش بازآفرینی می‌کند. ۲. اگر خودِ بیمار تصمیم بگیرد که برای رهایی از این تله تمام تلاشش را انجام دهد، زودتر به نتیجه می‌رسد. بیمار باید خودش را متعهد کند که اگر عشقی در سینه‌اش دارد ابراز کند، اگر خشمگین شده است، به شکل مناسب بیانش کند، تمرین کند که احساسات مختلف خود را در زمان درست و لازم و به شیوه صحیح بروز بدهد و در نهایت این‌که از دست انداختن و مسخره کردنِ دیگران، به دلیل ابراز احساسات و هیجاناتشان دست بردارد. ۳. خشم سرکوب شده در واقع یک نارجک است که ضامنش کشیده شده است. همان‌طور که این نارنجک هر لحظه امکان انفجار دارد، خشم فروخورده نیز هر لحظه به دنبال راهی برای خروج و فوران است. فردِ درگیر در تله بازداری هیجانی، به دلیلِ فشاری که بر خودش اعمال می‌کند تا دیگران از احساسات و خشم او باخبر نشوند، به یک متخاصم تبدیل می‌شود. متخاصمی که نمی‌تواند خشمش را به صورت مناسب ابراز کند؛ غالب این افراد در اثر خشم فروخورده‌شان به انواع بیماری‌های جسمی، از جمله معده‌درد و سردرد دچار می‌شوند. ۴. ریشه این تله در دوران کودکی فرد، و به عبارتی در نحوه تربیت او است. پدر و مادر با کنترل افراطی کودکشان، با سرزنش او و با به رو آوردن مداوم اشتباهات او، با کودک خودشان کاری می‌کنند که دست از رفتارهای طبیعی و خودانگیخته‌اش بردارد و برای در امان ماندن از تذکرات پدر و مادر، یا برای تکرار نکردن اشتباهات به سرکوب احساساتش روی بیاورد. ۵. بی‌تفاوتی بارزترین صفت این افراد است. تلاش بی‌وقفه‌ی این بیماران برای کنترل هیجاناتشان، سبب شده است که گرفتارانِ تله‌ی بازداریِ هیجانی، هر نوع هیجان مثبت یا منفی را در خودشان سرکوب کنند و از این رو از منظر عاطفی بی‌تفاوت باشند. این افراد به ابراز صمیمیت علاقه‌ای ندارند، در نتیجه دلسوزی یا محبت نیز نمی‌کنند. ترس، خشم و شرم سه خصلت است که به شدت در این افراد نمود دارد. ترس از ابراز احساسات، شرم در صورت از دست دادن کنترلی که بر احساساتشان دارند و خشم به دلیل دلخوری‌هایی که بیانشان نمی‌کنند. #طرحواره_بازداری_هیجانی #تله_بازداری_هیجانی 🍀❤ @filsofak

در میانِ رویکردهایِ متنوعِ روان‌درمانی، تنها اگزیستانسیالیست‌ها بودند که بی‌پرده و شفاف صحبت از مرگ و وحشتِ حاصل از اندیشیدن به آن را، به اتاقِ درمان آوردند. وجودگرایان تا جایی به تأثیر و اهمیتِ ترس از مرگ در زندگی باور دارند که آن را منبعِ اولیه‌ی "اضطراب" می‌دانند. منبعِ اضطرابی که پناه بردن به آن می‌تواند منبعِ "شفای ما" باشد. شفایی که مستلزمِ گوش دادن به طنینِ مرگ است. صحبت از مرگ در جلساتِ روان درمانی، چشم‌اندازِ منحصر به فرد و متفاوتی به محتوا و فرآیندِ درمان می‌افزاید؛ چشم‌اندازی که به باورم بی‌پرده‌ترین، آشکارترین و عریان‌ترین شکلِ مواجهه برای درمان‌جو و حتی درمان‌گر است. در این چشم‌انداز دیگر واسطه‌ای باقی نمی‌ماند؛ «"ما" هستیم و "انتخاب‌هایمان" و "فرصتِ باقی‌مانده از بودنِ‌مان"» هر چه انکارِ مرگ، به اشکالِ متنوعش، پای روان‌ِِمان را به "بد زیستن" بند می‌زند، آماده شدن برایش و پذیرفتنش، ظرفیتِ "اصیل، مسئول و انتخاب‌گر زیستن" و لذت بردن از زندگی را، با وجودِ تمامِ محدودیت‌ها، دشواری‌ها و دردهایش، در وجودمان به ارمغان می‌آورد. ظرفیتی که جایگاهِ ما را از تماشاگرِ هستی بودن، تغییر می‌دهد و به رویِ صحنه‌ی زندگی می‌آورد؛ تا "خودمان" را تجربه کنیم، تا "زندگیِ واقعی" را تجربه کنیم، و آماده‌ی دست کشیدن از آن بشویم... ✍🏻 #مائده_نقیائی #رواندرمان‌گر_وجودگرا ❤️🍀 @filsofak

کنترل بیرونی ویلیام گلاسر مفهومی تحت عنوان "کنترل بیرونی" را معرفی کرده و مکررا در آثارش از آن استفاده کرده است. او کنترل بیرونی را در هرگونه تلاش برای تحت فشار قراردادن یا تغییر رفتار دیگری خلاصه می‌کند. او هم‌چنین کنترل بیرونی را مایه فلاکت و بدبختی انسان‌ها می‌داند. همان‌طور که بارها بیان می‌کند، کنترل بیرونی تخریب‌کننده‌ی ازدواج، روابط خانوادگی، روابط کاری و کارایی مدارس و محیط‌های آموزشی است. ما معمولا کنترل بیرونی را توسط هفت عادت رایج در روابط‌مان به‌کار می‌بریم: ۱. انتقاد به‌معنای آن است که رفتار، عمل‌کرد، گفتار، نحوه پوشش و یا ویژگی‌های شخصیتی طرف مقابل را مورد ارزیابی و قضاوت منفی قرار بدهید و این قضاوت‌های منفی را برای او بازگو کنید. ۲. سرزنش به‌معنای متهم‌کردن طرف مقابل است و یا این‌که دیگری را مسبب اتفاقی ناخوشایند بدانید و او را محکوم کنید. ۳. گلایه و شکایت به معنای تجربه‌ی احساس ناخشنودی و یا سرخوردگی از رابطه و یا رفتار طرف مقابل و ابراز این احساسات و نارضایتی‌های کلی به اوست. ۴. تهدید با گوشزد‌کردن نتایج و پیامدهای ناخوشایند به طرف مقابل، قصد و تلاش‌تان مجبورکردن او به انجام‌دادن و یا ندادن رفتاری است. ۵. غرغر تکرار مکرر انتقاد، سرزنش، گلایه و تهدید نزد طرف مقابل است. ۶. تنبیه تحمیل یک آسیب و یا وضعیت نامساعد و ناخوش‌آیند به دیگری و هر گونه اِعمال درد و رنج به او، به‌منظور کنترل او و مجازات اوست. ۷. باج‌دهی و یا پاداش به‌منظور کنترل تلاش برای وادارکردن طرف مقابل به انجام‌دادن و یا ندادن کاری در عوض پیامدی خوش‌آیند است. هرچه میزان حضور این رفتارها در رابطه‌تان بیشتر باشد، احتمالا رضایت‌مندی شما از آن رابطه کمتر خواهد بود. مراقب روابط‌تان باشید! 🔸️|علی‌اصغر رضائی| 🍀❤️ @filsofak

فحش‌دادن روزی داستایوفسکی نویسنده شهیر روسی از خیابان می‌گذشت و در میان ازدحام جمعیت ناخواسته پای مردی را لگد کرد. مرد فوری شروع به دشنام‌گفتن کرد و هرآن‌چه که نمی‌باید به او گفت. داستایوفسکی حرفی نزد. چند قدم که دور شد برگشت، کلاهش را از سر برداشت، اندکی خم شد و خیلی مودبانه گفت: من داستایوفسکی هستم، آقا! مرد از این‌که به نویسنده معتبری چون او توهین کرده بود سخت شرمنده شد و شروع به عذرخواهی کرد. داستایوفسکی با همان خون‌سردی گفت: نیازی به عذرخواهی نیست آقا، شما خودتان را معرفی کردید، من هم خودم را معرفی کردم! این داستان را آوردم تا به خودم هم یادآوری کنم که هر واژه‌ای که به‌زبان می‌آوریم ریشه در نوع نگاه، میزان شعور و خاستگاه خانوادگی و اجتماعی‌مان دارد. هتاکی و توهین باید تاوان داشته باشد. فروتنی بی‌جا فقط باعث گستاخی هتاکان می‌شود. 🔸️|دکتر احسان محمدی| 🍀❤️ @filsofak

تله‌هایِ زندگی(بازداری هیجانی) ۲ ✔احساسات خفه‌شده مصطفی سلیمانی(مشاور خانواده) به صدایش نمی‌خورد که 25 ساله باشد. انگار که یک مرد چهل ساله‌ی جا افتاده بود. گفت سال آخر دامپزشکی است و دارد دور از خانواده، توی خوابگاه زندگی می‌کند. قرار بود نیم ساعت مشاوره تلفنی داشته باشد. یک شرح‌ حال کوچک از خودش داد و پرسید «از کجا شروع کنم»؟ صداش بی‌رمق بود. خواستم اگر براش ممکن است دستش را بگیرد زیر دهنی گوشی، که هم من بشنوم چه می‌گوید و هم خودش مجبور نشود هی حرف‌هایش را تکرار کند. صدای خِش‌خِش گوشی بلند شد. معلوم نبود دارد آن‌ورِ خط چکار می‌کند. چند ثانیه‌ای همین‌طور پشت گوشی منتظر ماندم. داشتم نگرانش می‌شدم که یکهو گفت «ببخشید داشتم از پشت دو تا ماسک با شما حرف می‌زدم. ‌تا ماسک‌ها را درآوردم و برگه‌ام را از جیبم بیرون کشیدم طول کشید». نوک زبانم بود که بپرسم چه برگه‌ای که خودش گفت «اگر از روی برگه بخوانم اذیت نمی‌شوید؟ ترسیدم حرف‌هام یادم برود نوشته‌امِشان». کلن تلفنی مشاوره دادن هم داستان‌های خودش را دارد. هفت سال آزگار عاشق دختر همکلاسی‌اش بوده. البته اولش این‌طور ماجرا را تعریف کرد: «از همان ترم اول، یک دل نه صد دل عاشقش شدم. انگار درست همانی بود که می‌خواستم. فهمیده، باشعور و زیبا. ولی جلو نرفتم». داشت از روی برگه می‌خواند و یک واو را هم جا نمی‌انداخت. پرسیدم چرا جلو نرفتی؟ مکثی کرد و گفت «آن‌موقع‌ها خویشتن‌داری می‌کردم. سختم بود بی‌گدار به آب بزنم. و باز هم رفت سر برگه‌اش. «پنج روز در هفته و از صبح تا شب کلاسِ مشترک، داشت مرا تا مرز دیوانگی پیش می‌برد. هر روز بیشتر از روز قبل عاشقش می‌شدم، اما هر روز ناتوان‌تر می‌شدم از بیان احساسم به او». پریدم وسط حرف‌هاش و گفتم «و این نگفتن را تا حالا کش دادی»؟ گفت «اوهوم» و دیگر حرف نزد. برای یک لحظه دلم خواست مشاوره حضوری می‌بود. احتمالن اگر توی اتاق مشاوره نشسته بود روی کاناپه روبه‌روم، حالا سرش را پایین انداخته بود و تلاش می‌کرد حتی احساساتش را از من هم مخفی کند. می‌گفت تنها ریسکی که کرده این بوده که دختره را تا در خانه‌شان تعقیبش کرده که آدرس خانه‌ را یاد بگیرد. یک‌جایی از حرف‌هاش گفت «احساس می‌کنم عشقم دوطرفه است»، اما هفت سال از ترسِ شنیدنِ جواب منفی، شب و روز را با استرس خوابیده بود. آن‌طوری که تعریف می‌کرد، روحیات دختری که دوستش داشت، کاملن هیجانی و احساسی است و از آن‌هایی است که راحت حرف‌هایش را می‌زند. برایش توضیح دادم که آدم‌هایی مثل خودش، اکثراً عاشق‌ آدم‌هایی با تیپ آن دختر می‌شوند؛ یعنی طرفی که احساسات و عواطفش را هفت سال کنترل کرده می‌رود سمت کسی که توی سه سوت احساساتش را می‌ریزد کف دایره. گفتم که از عقلانیتْ افراطی این‌طور خویشتن‌دار شده، چون یک ترس توی دلش هست. ترس از طرد شدن و حتی شرم از نه شنیدن. می‌ترسد پیش خودش و دیگران خوار شود. طول می‌کشد اما باید یادش بدهم که ابراز احساس ترسناک نیست، بلکه این سرکوب است که وحشتناک است. آن هم سرکوبِ هفت ساله! 🔸 نکات کاربردی 1⃣ افرادی که احساسات و هیجانات خودشان را بروز نمی‌دهند، می‌ترسند با بروزشان با اتفاقات ناگوار دچار شوند. این سرکوب با فلسفه‌هایی مثل پررو شدن فرد مورد نظرمان، طرد شدن از جانب او، تنها شدن و حتی ترس از طاقچه‌بالا گذاشتن طرف بیان می‌شوند. 2⃣ سرکوب کردن هیجانات، سطح رضایت از زندگی را پایین می‌آورد و موجب می‌شود که فرد از خودِ اصیل‌اش فرسنگ‌ها فاصله بگیرد. 3⃣ سرکوب‌کنندگان احساسات را می‌توان بی‌تفاوت‌های احساسی نیز نامید. این افراد در روابط بیشتر خویشتن‌دارند تا صمیمی؛ به این خاطر می‌ترسند که اگر به هیجاناتشان فرصت ظهور و بروز بدهند، کنترل احساساتشان از دستشان خارج شود و به شرم دچار شوند. این افراد همیشه خودشان را در دام ادب و متانتِ افراطی گیر می‌اندازند و از بس که به هیجانات خودشان نه می‌گویند، ناخودآگاه در روابط، انعطاف‌ناپذیر و سخت‌گیرانه عمل می‌کنند. 4⃣ اولین قدم برای بهبود حالت سرکوب احساسات، رسیدن به این بینش است که ابراز احساسات خطری را به دنبال ندارد. در قدم‌ بعدی فرد باید متوجه نتایج سودمند ابراز احساسش شود: این‌که ابراز هیجانات ما را به خود واقعی‌مان نزدیک می‌کند؛ صمیمیت‌مان رابا دیگران افزایش می‌دهد؛ موجب می‌شود ما قادر به در میان گذاشتن هراس‌هایمان با دیگران شویم، کاری می‌کند که ما بتوانیم خشم‌مان را به درستی ابراز کنیم و در نهایت این‌که باعث می‌شود به راحتی از عشقی که در سینه‌مان نسبت به دیگری داریم سخن بگوییم. #خاطرات_من_و_مراجعین #تله_بازداری_هیجانی #طرحواره_بازداری_هیجانی 🍀❤ @The_meaningoflife

اطاعتِ کورکورانه (فرار از تله اطاعت) #تله_اطاعت #طرحواره_اطاعت #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @The_meaningoflife
+7
اطاعتِ کورکورانه (فرار از تله اطاعت) #تله_اطاعت #طرحواره_اطاعت #مصطفی_سلیمانی 🍀❤️ @The_meaningoflife

«هاناآرنت» روان شناس و فیلسوف اخلاق آلمانی در مقاله "حقیقت و سیاست" می‌نویسد: .....از دیدگاه روانی-اجتماعی می‌توانیم دروغ‌ها را به دو دسته تقسیم کنیم: گروه اول دروغ‌هایی هستند که ناشی از (Driver) «دیگران را راضی کن» هستند. ..... هنگامی که خانواده، آموزش و پرورش و رسانه دستور «دیگران را راضی کن» را در پیش‌نویس زندگی ما نوشته باشند ما در سراسر عمر تلاش می‌کنیم «به هر قیمتی» دیگران را خوشنود کنیم. در نتیجه، هنگامی که حدس می‌زنیم گفتنِ حقیقت باعث رنجش خاطر دیگران شود دروغ را جایگزین حقیقت می‌کنیم. بارها پیش آمده است که در پاسخ سؤالات "این لباس به من میاد؟"، "این رنگ مو به من میاد؟"، "از غذا راضی بودین؟ نمکش خوب بود؟ خوب جا افتاده بود؟" پاسخ داده‌ایم: "بله، کاملاً، خیلی!" در حالی که نه آن رنگ لباس و رنگ مو به دوستمان می‌آمده و نه این غذا طعم رضایت‌بخشی داشته است. خیلی اوقات خودِ سؤال‌کننده هم به جای شنیدن حقیقت تلخ، توقع دارد دروغ شیرین را بشنود! انگار که او از شما می‌خواهد که "لطفاً به من دروغ بگویید، خواهش می‌کنم!". گرچه او در سطح خودآگاه و آشکار از شما تقاضای دروغ نمی‌کند اما در سطح ناخودآگاه و تلویحی از شما تمنّای دروغ می‌کند و زبان بدن و لحن کلام او پر از این التماس است: «عزیزم، مرا با دروغ شیرین نوازش کن.» کسانی که با گفتن چنین دروغ‌های شیرینی مخاطب خود را خوشنود می‌کنند دچار دستورالعمل روانی «همه را خشنود کن» هستند. آن‌ها از این که دیگران را برنجانند وحشت دارند. این نوع دروغ گفتن نه با طرّاحی قبلی صورت می‌گیرد و نه با قصد سوءاستفاده از مخاطب، تنها تصمیمی است ناشی از آموزه‌های غلط تربیتی و ترس از رنجاندن دیگران. اما در مقابل چنین دروغ‌هایی دسته دوّمی از دروغ‌ها وجود دارند. دروغ‌هایی که طرّاحی شده‌اند و گوینده‌ی آن‌ها ، نه به قصد نوازش کردن مخاطب بلکه به منظور فریب دادن و سوءاستفاده از او این دروغ‌های نظام‌مند را طراحی کرده است. در کتاب۱۹۸۴، جورج اورول جامعه‌ای را ترسیم می‌کند که در آن وزارتخانه‌ای وجود دارد به نام «وزارت حقیقت» که بر خلاف نامش، وظیفه‌اش پنهان کردن حقیقت و انتشار دروغ است، دروغ‌هایی که باعث فریب ملت و اقتدار و ثبات حکومت شوند. چنین دروغ‌هایی ریشه در «کیش قدرت» دارند، مذهبی که محور آن حفظ قدرت است. جورج اورول در همان کتاب به «مرام نامه» سازمانی که دروغ‌های نهادینه و سازمان‌مند تولید می‌کند می‌پردازد: «حفظ قدرت به هر بهایی!». هنگامی که در جامعه‌ای نهادهای قدرت دچار چنین مذهبی شوند، گفتن حقیقت و پرده‌برداری از دروغ تبدیل به یک «عمل سیاسی» می‌شود و شما  با «نه گفتن» به دروغ‌های بزرگ و «کلان‌روایت‌ها» یک «اپوزیسیون» محسوب می‌شوید! «هاناآرنت» فیلسوف آلمانی در مقاله "حقیقت و سیاست" می‌نویسد: "هنگامی که جامعه‌ای به دروغ‌گویی سازمان‌یافته روی آورد و دروغ گفتن تبدیل به اصل کلّی شود و به دروغ گفتن در موارد استثنایی و جزئی اکتفا نکند، صداقت به خودی خود تبدیل به یک عمل سیاسی می‌شود و گوینده‌ی حقیقت حتی اگر به دنبال کسب قدرت یا هیچ منفعتی دیگر هم نباشد یک کنش‌گر سیاسی محسوب می‌شود!" در چنین شرایطی شما نمی‌توانید از سیاست کناره بگیرید و راه خود را بروید، شما ناچارید یکی از این دو راه را انتخاب کنید: یا به وزارت دروغ می‌پیوندید، یا یک مخالف سیاسی محسوب می‌شوید! 🍀❤️ @filsofak

آزادی چیست؟ آزادی ظرفیت و توانمندی انسان برای رشد و تحول است، ظرفیت و توان ساختن و پرداختن خویش، و آگاه بودن به وجود و ویژگیهای خویشتن است. خود آگاهی و آزادی مثل دو روی سکه و همیشه باهم هستند. از آنجا روشن می شود که اگر دقت کنیم می بینیم که هر چه خود آگاهی شخص کمتر باشد افکار و رفتارش کمتر آزادانه و از آن خودش خواهد بود. آزادی، چنان که نیچه گفته است توانایی و ظرفیت رسیدن به آن چیزی است که واقعا هستیم. آزادی هرج و مرج و بی نظمی نیست. گام اصلی در به دست آوردن آزادی درونی، انتخاب خویشتن است. معنی اش این است که فرد جای مخصوص خود را در جهان تشخیص دهد و مسئولیت ادامه حیات خویش را، به عنوان شخصیتی مستقل، به عهده بگیرد و این همان است که نیچه آن را، اراده به حفظ و ادامه زندگی عنوان کرده است. 🔸️نظریه های شخصیت/شولتز ❤️🍀 @filsofak

🔸موضوع: جهنم رفتن كار بسيار دشواري است! 🔹 نکته ها از گفته ها 🔸 "استاد فاطمی نیا" ❤️🍀 @filsofak

این "ناب‌ترین تصویر انسانیت" را جایی نگه دارید و گهگاه نگاهش کنید! ❤️🍀 @filsofak

از من می‌پرسند چه توصیه‌ای برای ما داری؟ توصیه‌ای که برایتان دارم از مادرشوهرم در روز عروسی‌ام گرفته‌ام: در زندگی مشترک گاهی
از من می‌پرسند چه توصیه‌ای برای ما داری؟ توصیه‌ای که برایتان دارم از مادرشوهرم در روز عروسی‌ام گرفته‌ام: در زندگی مشترک گاهی آدم باید کمی کر باشد. خودم این توصیه را آویزه‌ی گوشم کرده‌ام، آن هم نه فقط در ۵۶ سال زندگی مشترک بی‌نظیرم بلکه در محیط کار حتی در دیوان عالی هم به این توصیه عمل کرده‌ام. هر وقت کلامی دلسرد کننده یا نامهربان شنیدید بهتر است فراموشش کنید. عصبانیت و خشم چیزی بر توان و اراده‌ی انسان نمی‌افزاید 🔸️روث بیدر گینزبرگ_ قاضی دیوان عدالت آمریکا 🍀❤️ @filsofak

آيا انتخاب شغلِ عاشقانه، عاقلانه است؟ ❤️🍀 @filsofak

فقط کسی از طعم واقعی زندگی لذت می‌برد که مشتاق و آماده‌ی دست کشیدن از آن باشد... #سنکا (فیلسوف رواقی) 📖 #روان_درمانی_اگزیستا
فقط کسی از طعم واقعی زندگی لذت می‌برد که مشتاق و آماده‌ی دست کشیدن از آن باشد... #سنکا (فیلسوف رواقی) 📖 #روان_درمانی_اگزیستانسیال 🖋 #اروين_يالوم 🍀❤️ @filsofak

مقایسه‌کردن کودکان با هم ممنوع یکی از رفتارهای اشتباه و مخربی که بعضا خیلی از والدین با هدف ایجاد تغئیر در رفتار فرزندشان، یا حتی گاهی اوقات ناخواسته مرتکب آن می‌شوند، مقایسه‌کردن کودک‌شان با کودکان دیگر است. برخی والدین به این دلیل این شیوه را به‌کار می‌گیرند که گمان می‌کنند با مقایسه‌کردن کودک را برای انجام رفتار خاصی برمی‌انگیزند، غافل از این‌که این روش اثرات منفی در سلامت روان و شخصیت کودک می‌گذارد. هر کودکی ویژگی‌های خاص خودش را داراست؛ تفاوت در توانایی‌ها و ضعف‌های افراد که ناشی از سرشت و خلق و خوی متفاوت، صفات شخصیتی گوناگون، علائق و نیازها، تربیت و محیط رشدی متفاوت و بسیاری عوامل ریز و درشت دیگر است، در هر فردی طبیعی است، پس باید پذیرفت که هر کودکی متفاوت از دیگریست و از این‌رو داشتن انتظارات یکسان از همه‌ی کودکان هم جنس یا هم سن صرفا به دلیل داشتن سن و جنسیت یکسان منطقی نیست. برخی از پیامدهای منفی مقایسه‌کردن کودکان ۱. مقایسه کودک با هم‌سالانش به عزت نفس او آسیب می‌زند و این حس را به کودک می‌دهد که از نظر والدینش دوست‌داشتنی و پذیرفتنی نیست! ۲. باعث بوجود آمدن استرس و تنش در کودکان می‌شود. ۳. وقتی کودک در مواردی که ضعف دارد با دیگری مقایسه می‌شود، احساس سرخوردگی و ناامیدی پیدا می‌کند و این می‌تواند ضمن کاهش اعتماد به‌نفس کودک، حقارت، خشم و پرخاشگری را نیز در او برانگیزد. ۴. کودک نسبت به کودک دیگری که با او مقایسه شده است احساس پرخاشگری یا نفرت می‌نماید، باعث بروز مشاجره‌ی کودکان با یکدیگر شده و روابط آن‌ها را با هم خراب می‌کند. ۵. زمینه‌ی شکل‌گیری دروغ‌گویی و حسادت در کودک را رقم می‌زند. ۶. ایجاد انگیزه‌ی رقابت ناسالم یکی دیگر از پیامدهای منفی مقایسه‌کردن کودکان است؛ کودکی که متوجه می‌شود والدینش او را به‌خاطر برخی ضعف‌ها با دیگری مقایسه می‌کنند ممکن است ناخودآگاه تلاش کند به‌هر قیمتی که شده برنده‌ی رقابت با دیگران باشد. ۷. اگر کودکی مرتبا مورد مقایسه و احتمالا سرزنش واقع شود، از نظر شخصیتی می‌تواند مستعد شکل‌گیری طرح‌واره‌ی ناسازگار نقص/شرم شود. تله‌ی نقص و شرم در بزرگ‌سالی فرد را دچار احساس حقارت دائمی می‌کند، انتقادگری شدید و احساس حسادت همیشگی در فرد او را آزار می‌دهد. اگر کسی از او انتقاد درستی بکند، سخت موضع دفاعی می‌گیرد، اگر موفقیتی نصیب او شود خود را لایق آن موفقیت نمی‌داند، در برابر مشکلات زندگی و مشکلات ارتباطی ناامید شده و ممکن است به دام افسردگی بیفتد. سعی کنید به‌جای مقایسه‌ی فرزندتان با دیگران او را با خودش مقایسه کنید. کودک خود را همان‌گونه که هست بپذیرید، حتی اگر استعدادهای بسیار کمی دارد. از کودک نخواهید که همیشه کامل و بی‌نقص باشد. به‌جای مقایسه‌کردن، به علائق کودکتان احترام بگذارید و همواره ویژگی‌های مثبت او را تشویق و تحسین کنید. 🔸️|دکتر سمیرا شیرمحمدی| 🍀❤️ @filsofak

کنترل‌گر نباشیم این سوال مطرح است که‌ چرا بعضی از "دوستی‌ها" صمیمانه‌تر از بیشتر "ازدواج"‌هاست؟ پاسخ در تمایل به "کنترل‌کردن" ماست. ما در روابط دوستانه نیازی به کنترل و تغییر دیگری نمی‌بینیم. او را می‌پذیریم و سعی می‌کنیم با عیب و حسن او کنار بیاییم و از بودن در کنارش لذت ببریم. ولی در زندگی مشترک اغلب زوج‌ها به‌شدت تمایل به کنترل و تغییر دیگری دارند تا با خواسته‌ها و ایده‌آل‌هایشان نزدیک‌تر شود. غافل از این که ما قادر به کنترل و تغییر دیگران نیستیم. همین تلاش دائمی برای کنترل و تغییر دیگری باعث می‌شود ما نتوانیم حقیقتا از بودن در کنار یکدیگر لذت ببریم. روزی که متوجه بشویم این موضوع از توان ما خارج است و دست از کنترل دیگری برداریم، صمیمت به رابطه ما برمی‌گردد. 🔸️|مژگان حضرت‌زاده| 🍀❤️ @filsofak

باغبان یا نجار؟ نجار، قبل از این‌که شروع به ساختن چیزی کند، باید نقشه‌ی دقیق همه‌چیز را بکشد. او پیش از این‌که یک صندلی بسازد، دقیقا می‌داند نتیجه‌ی کارش چه خواهد شد و اگر به اندازه کافی مهارت و تجربه داشته باشد، هیچ خطایی رخ نخواهد داد. اما باغبان چطور؟ او هم همه‌ی تلاشش را می‌کند، به جزئی‌ترین نشانه‌ها توجه دارد و بهترین شرایط را برای رشد گل‌ها و گیاهانش فراهم می‌کند. اما با وجود این، نمی‌تواند تعیین کند که درختی که کاشته، یا گلی که پرورش داده، چه شکلی خواهند شد. باغبان، برخلاف نجار، همیشه منتظر چیزهای پیش‌بینی‌نشده است. یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند درخت‌ها زودتر از چیزی که انتظار داشت شکوفه کرده‌اند. یا می‌بیند گلدان سرسبزی ناگهان پژمرده شده است. بعضی از پدر و مادرها می‌خواهند برای بچه‌شان نجار باشند. از همان کودکی نقشه‌ راه موفقیت او را پیش خودشان کشیده‌اند. پسرم باید دانشمند شود، دخترم باید پزشک شود و بعد لحظه لحظه‌ی زندگی کودک‌شان را مثل نجارها با خط‌کش و پرگار و گونیا اندازه می‌گیرند. ۴۰دقیقه بازی، دو ساعت درس، ۲۰دقیقه تلویزیون و همین‌طور تا آخر. آن‌ها تحت هیچ شرایطی اجازه نمی‌دهند این برنامه به‌هم بریزد، اما نکته‌ی بزرگی را فراموش کرده‌اند: نجارها با چوب بی‌جان کار می‌کنند، ولی بچه‌ها نهال‌های زنده‌اند. آلیسون گوپنیک، نویسنده کتاب "علیه تربیت فرزند"، می‌گوید باید برای بچه‌ها باغبان بود. باید به آن‌ها توجه کنیم، شرایط رشد و بالندگی‌شان را فراهم کنیم، اما بدانیم که آن‌ها باید راه خودشان را بروند. با بازی، زندگی‌کردن را بیاموزند و با شلختگی و به‌هم‌ریختگی، اهمیت نظم و برنامه‌ریزی را درک کنند. یادمان نرود که مرغوب‌ترین میز و صندلی‌ها هم هیچ‌وقت شکوفه نخواهند داد. 🔸️|کانال ترجمان| 🍀❤️ @filsofak

انسان اشغال‌شده مرید، در همان گام اول مریدی، حق اختیار و انتخاب خود را و بلکه تمامیت عقلانیت خود را در پای مراد قربانی می‌کند. خویش را می‌بازد و چنان مسلوب‌الاراده می‌شود که "مراد "هر چه فرمان دهد، او بر آن بی چون و چرا گردن می‌نهد. شیفتگی و مجذوب‌شدن، آدمی را از خود بیرون می‌کشد و با خویش بیگانه‌اش می‌کند. "شیفتگی"، زندانی است که قدرت عقل و داوری اخلاقی را به بند می‌کشد. "جان شیفته"، انسان از خود بیگانه‌ای است که دیگری را بر جای خود می‌نشاند. چونان سرزمینی که به اشغال دیگری در آمده است. اما میان انسان اشغال‌شده و زمین اشغال‌شده سه تفاوت عمده است: ۱. ساکنان سرزمین‌هایی که اشغال شده‌اند، آگاهند که سرزمین‌شان اشغال‌ شده است و بر آن علم دارند. اما انسان اشغال‌شده، به واگذاری خویشتن خویش به دیگری علم ندارد و نمی‌داند، دیگری او را تصاحب نموده است. زیرا اختیار، عقل و حق انتخابش را وانهاده است و نمی‌داند که با خود چه کرده و کدام گوهر را از دست داده است. انسان از خود تهی‌شده، انسان خودآگاه نیست. نسبت به خود در جهل و تاریکی است. ۲. ساکنان سرزمین اشغال‌شده از این که دیارشان را از آن‌ها ستانده‌اند، ناراحت و نگرانند و نسبت به بیگانه نفرت و دشمنی دارند. اما انسانی که تمامیت خود را واگذار کرده است، از این رخ‌داد، شاد و شادمان است. او نسبت به مراد خود که درونش را تهی کرده است، عشق می‌ورزد. ۳. ساکنان رانده‌شده از وطن‌شان، تمام همت و اراده‌ی خود را بر رهایی سرزمین‌شان از دست اشغال‌گران می‌گذارند و تا جایی پیش می‌روند که حتی جان خود را بر سر آن می‌نهند، اما انسان اشغال‌شده، بر این اشغال‌شدگی فخر می‌فروشد و افتخار می‌کند که مرید است و اراده‌اش را واگذار کرده است. شیفتگی نسبت به دیگری و دیگران، (و این دیگری هر کسی که می‌خواهد باشد)، سم مهلکی است که جان شریف انسان را به ورطه‌ی نابودی می‌کشاند. در شیفتگی، نوعی مسخ‌شدگی نهفته است. مرید، فرد مسخ و منحل‌شده‌ای است که فردیتش را از دست داده و جز پیروی و تبعیت و جز تقلید، از او چیزی از عنصر انسانی باقی نمانده است. وقتی اندیشیدن، اراده‌ی آزاد، عنصر اختیار و انتخاب از میان برداشته شود، آن‌چه باقی می‌ماند، همان جسمی است که با جمادات و نباتات تفاوت ماهوی ندارد. مرید، به اختیار خود، خرد نقاد و قدرت فاهمه‌اش را سرکوب می‌کند و دست به انکار خویش می‌زند. انکار خویش، رکن اصلی "مریدی و مرادی" است. مراد، کسی است که به‌جای مرید می‌اندیشد، تصمیم می‌گیرد و به‌جای او می‌زید. از این‌رو مرید، عقل را تعطیل می‌کند و به پیروی مشغول می‌شود. جامعه‌ی توده‌ای، آدمیان را به سمت و سوی انکار خویش و واگذاری خویش به دیگران می‌کشاند. روان توده‌ای (به تعبیر یونگ)، زمین مساعدی است برای پرورش مریدانی راستین (به تعبیر اریک هوفر). وقتی ساختارها مانع شکل‌گیری فردیت و تشخص یافتن می‌شوند، میل به بیگانگی با خویش افزایش می‌یابد. توده‌ها از بار مسئولیت شخصی می‌گریزند (به تعبیر اریک فروم) و خود را در جمع و یا در یک مراد و راهبر منحل می‌کنند. انحلال خویش با تبعیت و تقلید آغاز می‌گردد و تا پایان ادامه می‌یابد. در پروسه‌ی انحلال، قدرت اندیشه و خرد و قوه‌ی داوری از بین می‌رود. 🔸️|علی زمانیان، کانال خرد منقد| 🍀❤️ @filsofak