ar
Feedback
فلسفه اخلاق

فلسفه اخلاق

الذهاب إلى القناة على Telegram

🌱روان‌کاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روان‌شناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63

إظهار المزيد
7 234
المشتركون
-524 ساعات
-187 أيام
-6730 أيام
أرشيف المشاركات
فکر می‌کنم آنچه موجب رنجش آدم‌ها از یکدیگر می‌شود این است که غالبا ما آدم‌‌ها توقع داریم طرف مقابلمان، به تمام وقایع دنیا از زاویه‌ دید ما نگاه کند! در صورتی که درون هر آدمی، دنیای متفاوتی وجود دارد که با پذیرش این تفاوت‌ها، روابط شکل مناسب‌تری خواهند داشت. 🔸️گونتر گراس از کتاب طبل حلبی ❤️🍀 @filsofak

انسان مدام باید مشغول کار باشد. سازندگی کند، وگرنه از درون پوک می‌شود. و بیکاری بدتر از تنهایی است. آدم بیکار در جمع هم تنهاست. 🔸️عباس معروفی از کتاب سمفونی مردگان ❤️🍀 @filsofak

#اروين_يالوم می‌گوید؛ اولین قدمِ درمان این است که درمان‌جو از صندلی «قربانی» بر روی صندلی «مسئول» بنشیند. و به گمانم پذیرش ای
#اروين_يالوم می‌گوید؛ اولین قدمِ درمان این است که درمان‌جو از صندلی «قربانی» بر روی صندلی «مسئول» بنشیند. و به گمانم پذیرش این موضوع چقدر برای افراد رنج‌ دیده، گران است و حق دارند با خشم به آن بنگرند. هم‌دلانه درک‌شان می‌کنم اما تلاشم این است تا به عمقِ مطلب بیندیشند؛ معنای سخن آن نیست که دیگران و محیط نقشی در آسیب تو نداشته‌اند، اما انسان برای آغاز زندگیِ نو باید با تمام وجود بپذیرد که مسئولیت گذاشتن مرهم بر زخم‌هایش بر عهده‌ی خویشتن است و بس. در این سال‌ها چه بسیار مراجعینی داشته‌ام که با پذیرش این مفهوم ریشه‌هایشان را قوی ساختند، آغاز به رشد دوباره کردند و با رهایی از رنج‌هایشان تبدیل به یگانه‌ای شدند که در پتانسیل وجودشان بود، اما آن را نمی‌دیدند... (📖 #روان_درمانی_اگزیستانسیال) 🍀❤️ @filsofak

چه کنیم فرزندمان عزت نفس داشته باشد؟ #مصطفی_سلیمانی #عزت_نفس_کودکان + ارسال به والدین 🍀❤️ @The_meaningoflife
+4
چه کنیم فرزندمان عزت نفس داشته باشد؟ #مصطفی_سلیمانی #عزت_نفس_کودکان + ارسال به والدین 🍀❤️ @The_meaningoflife

📺 این آدم بزرگ‌هایی که با گلوله برفی به جان هم افتاده‌ و مثل بچه‌ها از بارش برف ذوق‌ کرده‌اند، شهروندانی اهل لیون فرانسه هستند! فیلم متعلق به ۱۸۹۶ است. یعنی ۱۲۴ سال پیش! که حالا ترمیم و رنگ‌آمیزی شده و زنده به نظر می‌رسد. اکنون از این آدم‌ها چیزی باقی نمانده، تجزیه شده و به خاک پیوسته‌اند. نوه نتیجه‌هایشان هم آن‌ها را بیاد ندارند، و انگار که هیچ وقت نبوده‌اند.... آن آقای سیبیل نیچه‌ای که کمی خشن است. آن آقای خوشتیپ که با گلوله برفی دوچرخه‌سوار را سرنگون می‌کند، دوچرخه‌سواری که معلوم نیست به کجا می‌رفت و چرا مسیرش را تغییر داد و بازگشت‌! آن زنان با دامن‌های بلند و آن دو نفری که محافظه‌کارانه دور ایستاده‌اند و تماشا می‌کنند، همه و همه ... سال‌هاست که هیچ‌کدام وجود خارجی ندارند! خلاصه‌ی کلام که؛ باید "قدر" دانست... 🔸️اریک فروم ❤️🍀 @filsofak

تله‌هایِ زندگی(تله اطاعت) ۱ ✔تله‌ای برای بله‌قربان‌گوها مصطفی سلیمانی(مشاور خانواده) بعد از سه سال زندگی مشترکِ بی‌حاشیه، زنش را تا جایی که جا داشته توی خیابان کتک زده. کارشان تا نزدیکی‌های طلاق هم کشیده، اما با هزار جور بدبختی و برو و بیا زنش را بر‌گردانده‌ سر خانه و زندگی. جلسه‌ی پیش با خانمش مشاوره داشتم. مهریه و حق طلاق را گرفته و پنجاه جلسه مشاوره‌ی زوج‌درمانی را هم گذاشته جزو شروط ضمن عقدش. هر چقدر خانمش حرف می‌زند و سر و زبان‌دار است، آقا سر به زیر است و باید با انبر حرف از توی دهانش بکشم بیرون. جوری آرام است که آدم باورش نمی‌شود دست بزن دارد. انگار که آمده باشد توی برنامه تلویزیونی، راه به راه می‌گوید «از خانمم ممنونم که این فرصت را به من داده که اشتباهاتم را جبران کنم». هر سؤالی هم که می‌پرسم می‌گوید «خانمم مرا بهتر از خودم می‌شناسد» و مرا حواله می‌دهد به خانمش. از آن‌جایی که این‌طور وقت‌ها صحبت سه نفره فایده ندارد، از خانمش خواستم از اتاق برود بیرون. خانمش که رفت ‌گفت «من خودم را مسئول خوشبختی و آسایش اطرافیانم می‌دانم. سازگاری با دیگران برایم مهم است و به این خاطر، همیشه نظرات خودم را نادیده گرفته‌ام تا از دعوا و مشاجره جلوگیری کنم». آدم‌هایی که خودشان را مسئول خوشبختی و رفاه دیگران می‌دانند، اما به وقتش هم از خجالت همان اطرافیان درمی‌آیند توی بچگی‌شان یک آسیب بزرگ دیده‌اند. آن‌ها یاد گرفته‌اند که خودشان را نادیده بگیرند. فهمیدم یک پدر و مادر کنترل‌گر داشته که نتوانسته‌اند به او بی‌قید و شرط محبت کنند. طوری باهاش تا کرده‌اند که خواسته‌های خودش را فدای خواسته‌های بقیه می‌کند، بله‌قربان‌گو است و نه توی کارش نیست! می‌گفت «آن‌روز که خانمم را توی خیابان زدم خودخواهی‌ام گل کرده بود. برای چند دقیقه دلم خواست بعد از این همه سال، یک بار هم حرفْ حرفِ من باشد». گرفتار تله اطاعت شده و خبر ندارد. خیلی‌ها به این درد دچارند. نظر خودشان را بیان نمی‌کنند تا دل دیگران را نشکنند، اما حواسشان نیست که با هر بار اطاعتِ بی‌قید و شرط از دیگری، خودشان را نادیده می‌گیرند و یک خشم‌ سرکوب شده را توی وجودشان پنهان می‌کنند. خشمی که بالأخره راه خودش را برای بیرون زدن پیدا می‌کند و گند می‌زند به قیافه زندگیِ بزک شده‌شان. می‌گفت «احساس گناه بی‌چاره‌ام کرده. از این به بعد دیگر نباید بگذارم آب توی دل خانمم تکان بخورد. نباید هیچ «نه»‌ای از من بشنود. دلش می‌شکند. من می‌سوزم تا حال زندگی‌مان خوب باشد». چه دور باطلی: اطاعت ⬅ خشم ⬅ طغیان ⬅ احساسِ گناه ⬅اطاعت. 🔸راهکارهایی برای فرار از دور باطل تله اطاعت: ۱. فرد باید بتواند به این بینش برسد که نسبت به خودش بی‌اعتناست. او باید به ارزش‌های وجودی خودش آگاهی پیدا کند. باید بفهمد به این علت به اطاعتِ بی‌قید و شرط از دیگران روی آورده است که برای خودش ارزش قائل نیست، نظرات و دیدگاه‌های خودش را محترم نمی‌شمارد. ۲. فرد اسیر شده در تله عادت باید بتواند به همان اندازه‌ای که دیگران را برای برخورداری از آسایش و خوشبختی محق می‌داند، خودش را نیز محق بداند. ۳. فرد باید به این نتیجه برسد که عملِ مطیع شدنِ او، نشانه سازگاری و صلح‌طلبی او نیست، بلکه نشان‌دهنده ضعف شخصیتی و ناشی از تربیت اشتباه دوران کودکی او است. فهم این حقیقت می‌تواند به فرد این کمک را بکند که علت الگوهای تکراری ارتباطی را در زندگی شخصی‌اش بفهمد. ۴. به فرد مطیع باید این آگاهی داده شود که او بنا بر نوع تربیتی که داشته است، مدام به سمت افراد سلطه‌گر و زورگو گرایش دارد و تمایل دارد که در هر رابطه‌ای از فرد مقابلش به طور مطلق اطاعت کند. در نتیجه به احتمال بسیار زیاد در مسئله ازدواج، فردی را انتخاب خواهد کرد که به نوعی سلطه‌گر باشد. این افراد ذاتاً به سمت و سوی افراد خودشیفته و قدرتمند کشیده می‌شوند و خودشان را مطیع آن‌ها می‌کنند. ۵. فرد باید بعد از شناسایی درونِ مطیعِ خود، به واکاوی موقعیت‌هایی بپردازد که در آن‌ها خودش را فدای دیگران می‌کند. ۶. در این مرحله، فرد باید موقعیت‌های ناسالم را ترک کند و با معاشرین خودخواه و خودمحور، که تمایل دارند رابطه را به شکل ناسالم حفظ کنند و فرد را هم‌چنان مطیع نگه دارند قطع ارتباط کند. ۷. تمرین جسارت و نه گفتن در موقعیت‌های لازم، و هم‌چنین آشنایی با روش‌های ابراز دلخوری و ناراحتی، از دیگر روش‌های دور شدن از تله اطاعت و اصلاح رابطه با اطرافیان است. #خاطرات_من_و_مراجعین #تله_اطاعت #طرحواره_اطاعت 🍀❤️ @The_meaningoflife

دوربین مداربسته هم‌وطن عزیز، کاسب محترم، خیلی خوب است که محل کسب شما به دوربین مداربسته مجهز است. ولی خواهش می‌کنم فیلم پدران، مادران یا جوانانی را که به‌شکل پنهانی از مغازه یا فروشگاه‌تان چیزی برمی‌دارند و در جیب یا کیف یا زیر چادرشان می‌گذارند را در شبکه‌های اجتماعی منتشر نکن. اگر نمی‌توانی در مقابل وسوسه انتشار آن مقاومت کنی خواهش می‌کنم چهره آن‌ها را کاملا محو کن. انتشار چهره آنان نه تنها منصفانه نیست بلکه ظالمانه است. تو با انتشار این فیلم که شاید اولین سرقت آنان از سر ناچاری باشد آنان را به سنگین‌ترین مجازات محکوم کرده‌ای، قبل از آن‌که با دادگاه و قاضی مواجه شوند. لحظه‌ای تصور کن که فرزندان آن مادر یا پدر در شبکه‌های اجتماعی فیلم والدین خود را به‌هنگام دزدی در فروشگاه ببینند! تو از این موضوع خوشحال می‌شوی؟ 🔸️|دکتر فردین علی‌خواه| 🍀❤️ @filsofak

فقط دو كلمه‏ اگر فقط دو كلمه‌ی "به‌نظر من" را بر سر عباراتى چون: اين رنگ زيباترين (زشت‏‌ترين) رنگ‌هاست؛ اين غذا خوش‌مزه‏‌ترين (بدمزه‌ترين) غذاهاست؛ اين شخص بهترين (بدترين) آدم‌هاست و ... بگذاريم، آن‌ها را از صورت يك حكم كلى و غيراصولى تبديل به‌يك عبارت منطقى و اصولى كرده‏‌ايم، البته به‌نظر من! و اگر به‌جاى گفتن "شما اين حرف را زديد" بگوييم "آن‌چه را که من از حرف شما برداشت كردم اين بود ..." جلوى بسيارى از تنش‌ها و اختلافات گرفته خواهد شد. زيرا گاهى به‌تعداد شنوندگان يك مطلب، تفسيرها و درك‌هاى متفاوتى از آن مطلب وجود دارد. 🔸️|طاهره شیخ‌الاسلام، یادداشت‌هایی در غربت؛ کانال در اسارت فرهنگ| 🍀❤️ @filsofak

هرگز متوجه نمی‌شوید که چه قدر قوی هستید مگر قوی‌بودن تنها انتخاب شما باشد. 🔸️ |باب مارلی| 🍀❤️ @filsofak

دکتر ویلیام گلاسر: "خود ما هستیم که تمام اعمالمان را انتخاب می کنیم و دیگران نه می توانند ما را خوشبخت کنند و نه می توانند ما را بدبخت کنند" ❤️🍀 @filsofak

در دنیای امروز سه نوع آدم وجود دارد: 1." مسموم کننده‌ها" یعنی کسانی که دلسردتان می‌کنند؛ خلاقیت شما را زیر پا می‌گذارند و حرف‌های مایوس کننده می‌زنند. 2. "سر به راه‌ها" یعنی کسانی که سرشان به کار خودشان است، ممکن است خوش‌قلب باشند، اما به‌ فکر نیازهای خودشان هستند. کار خودشان را می‌کنند و به‌ندرت برای کمک به دیگران پا پیش می‌گذارند. 3. "الهام‌بخش‌ها" یعنی کسانی که پیش‌قدم می‌شوند تا زندگی دیگران را غنی کنند و روحیه‌ی آنها را بالا ببرند. ما باید الهام‌بخش باشیم و خودمان را با افراد الهام‌بخش احاطه کنیم. #والت_دیزنی ❤️🍀 @filsofak

وظیفه اصلی انسان در زندگی این است که خودش را متولد کند، به چیزی تبدیل شود که به طور بالقوه هست. مهم‌ترین محصول تلاش انسان، شخ
وظیفه اصلی انسان در زندگی این است که خودش را متولد کند، به چیزی تبدیل شود که به طور بالقوه هست. مهم‌ترین محصول تلاش انسان، شخصیت خودش است. #اریک_فروم (📖 #انسان_برای_خویشتن) ❤️🍀 @filsofak

عشق و نقص ما و کمال دیگری «آلبر کامو گفته ما عاشق افراد می‌شویم، زیرا به‌ظاهر کامل به نظر می‌رسند، جسماً کامل اند و از نظر عاطفی منسجم اند —حال آن‌که خود ما باطناً مغشوش و به‌هم‌ریخته ایم. اگر باطناً کمبودی نداشتیم عاشق نمی‌شدیم...» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ جستارهایی در باب عشق | آلن دو باتن | گلی امامی #فنجان_روان ❤️🍀 @filsofak

مدرن‌شدن حکومت قانون ضرورتا حکومت دموکراتیک نیست. سنگاپور یک حکومت قانون، قاعده و شفافیت است اما حکومتش دموکراتیک نیست. انگلستان سه قرن حکومت قانون بود در حالی‌که هنوز یک قرن نشده که دموکراتیک شده است. دموکراسی بدون نظام حزبی و تسلط بخش خصوصی بر اقتصاد تحقق پیدا نمی‌کند. با شرایط فعلی رسیدن به دموکراسی در خاورمیانه اگر عزمی باشد، نزدیک به نیم‌قرن کار دارد. مدرن‌شدن یک طیف است. بعضی به اشتباه فکر می‌کنند که مدرن‌بودن یعنی مصرف کالاهای لوکس، پوشیدن لباس‌های گران‌قیمت، سوارشدن اتوموبیل آلمانی و زندگی در خانه‌های بزرگ. کاملا بد فهمیده‌اند. مبنای مدرن‌بودن در افکار و رفتار است و نه در نوع مصرف. ریشه فلسفی مدرن‌بودن در مدنیّت است. شخص مدرن به تکثر برداشت و اندیشه معتقد است و نظر خود را صرفا یک نظر در میان نظرات دیگر تلقی می‌کند. شخص مدرن، متفاوت‌بودن فکری انسان‌ها را حق آن‌ها می‌داند. شخص مدرن با دلیل و fact با دیگران تعامل می‌کند نه تخیلات، توهمات و شنیده‌ها. شخص مدرن به کسی که به او می‌گوید: من شما را دوست ندارم، می‌گوید حق شماست که مرا دوست نداشته باشید؛ مگر قرار است همه مرا دوست داشته باشند. شخص مدرن در هیچ شرایطی دشنام نمی‌دهد، پرخاش نمی‌کند بلکه تلاش می‌کند ریشه‌های جهل طرف مقابل را کشف کند. شخص مدرن نه اجازه می‌دهد دیگری وارد حریم خصوصی او شود و نه در حریم خصوصی دیگران دخالت می‌کند. اما یک ویژگی شخص مدرن بسیار تعیین کننده در جامعه مدنی و حکومت قانون است: به‌محض این‌که پای خود را از منزل بیرون گذاشت در سطح جامعه برای تمامی شهروندان، حقوق انسانی قائل است. تا به‌حال دیده‌اید؛ سرنشینان یک اتوموبیل گران‌قیمت یک میلیارد تومانی، چگونه پوست میوه، دستمال‌کاغذی و خاکستر سیگار به بیرون پرتاب می‌کنند؟ تا به‌حال دیده‌اید چهار نفر آهسته با هم در عرض یک پیاده‌رو قدم می‌زنند و گپ می‌زنند و مانع عبور دیگر شهروندان می‌شوند؟ تا به‌حال دیده‌اید پیاده‌روهای نزدیک به رستوران‌های فست‌فود ساعت دوازده شب چگونه مملو از آشغال است؟ آیا تا به‌حال دیده‌اید راننده‌ای نه دوبله بلکه در ردیف سوم پارک کرده و رفته است و ترافیک خیابان را مختل نموده است؟ صدها رفتار مانند اینها ضد مدرن‌بودن است. فکر کردن، استدلال آوردن، مؤدب ‌بودن، احترام گذاشتن، نظیف بودن، رعایت حقوق دیگران را کردن، قانون را رعایت کردن، منظم بودن، صد‌متر دورتر رفتن ولی درست پارک کردن، وظیفه‌شناس بودن، مالیات دادن، درآمد بدون زحمت را قبول نکردن، دقیق بودن، حرف بیهوده نزدن، تخریب نکردن، غیبت نکردن، قانع بودن، دورغ نگفتن، انتهای صف ایستادن، تهمت نزدن، وجدان‌کاری داشتن و صدها اندیشه و رفتار دیگر از مشتقات مدرن‌بودن است. بی‌دلیل نیست وقتی گفته می‌شود بعضی کشورها در خاورمیانه هنوز وارد عصر مدرنیته نشده‌اند چه برسد به دموکراسی که تحمل اندیشه‌های متفاوت، رقابت حزبی و دولت حداقلی در آن متصور نیست. 🔸️ |دکتر محمود سریع‌القلم| ❤️🍀 @filsofak

بیماری الکنیسم اجتماعی ایرانیان در مدرسه کلی کتاب خواندیم، شعر حفظ کردیم، تست زدیم، املاء نوشتیم، انشاء نوشتیم، اما کسی یادمان نداد که گفتگو کنیم. صادقانه باید اعتراف کرد ما قادر نیستیم انتظارات، احساسات، انتقادات‌مان را به‌زبانی آسان، صریح و موثر به دیگران منتقل کنیم. از این‌رو با جامعه‌ای مواجهیم که نمی‌تواند گفتگو کند. ما الکن شده‌ایم. ما حرف می‌زنیم اما گفتگو نمی‌کنیم. سه مثال می‌زنم: اگر به گفته‌های مدیران در سازمان یا کشور دقت کنید، می‌بینید گاهی مدیران به‌جای این‌که مستقیم و در جلسات داخلی تفاهم کنند، در تریبون‌ها با یکدیگر صحبت می‌کنند. یکی امروز حرفش را می‌زند و دیگری هفته بعد در جمعی یا جلسه‌ای دیگر به بهانه‌ای جواب او را می‌دهد. وقتی با یکی از اعضای خانواده دچار مشکل می‌شویم، شروع می‌کنیم به بلندبلند فریاد‌زدن. در این حالت حرف می‌زنیم، اما گفتگو نمی‌کنیم. وقتی من به‌عنوان یک مدیر تصمیم می‌گیرم، تصمیمی که بر زندگی چندین نفر موثر است، اما خود را موظف نمی‌دانم که دلایل و چرایی آن را با کارکنان یا با مردم مطرح کنم. یعنی گفتگو بلد نیستم. تجویز راهبردی ۱. قضاوت خود را معلق کنیم و فعالانه گوش کنیم. باید یادبگیریم پیش‌فرض‌های خود را معلق کنیم. گفتگو با شنیدن آغاز می‌شود. در‌حالی‌که ما از گفتگو، گفتنش را بلدیم نه شنیدن. ۲. جسارت سه‌کلمه‌ای داشته باشیم! شجاعت فقط فریاد کشیدن نیست. گاهی تمام شجاعت در سه کلمه خلاصه می‌شود: من اشتباه کردم! تا چهل روز، هر روز به بهانه‌ای بگویید: من اشتباه کردم. ۳. ساده (به‌دور از پیچیده‌گویی)، محترمانه (به‌دور از توهین و تحقیر و تهمت) و عقلایی (با حساب و کتاب و شواهد روشن و دلایل شفاف) صحبت کنیم. گفتگوی تمدن‌ها از درون خانه من و تو آغاز می شود! 🔸️|دکتر مجتبی لشکربلوکی| ❤️🍀 @filsofak

قبل از به دنیا آمدن من سال‌ها و قرن‌ها و هزاره‌ها گذشته است ... و هزاره‌های دیگری هم بعد از مرگ من می‌گذرند. پس می‌توانم زندگ
قبل از به دنیا آمدن من سال‌ها و قرن‌ها و هزاره‌ها گذشته است ... و هزاره‌های دیگری هم بعد از مرگ من می‌گذرند. پس می‌توانم زندگی‌ام را مانند جرقه‌ی درخشانی میان دو پهنه‌ی یکسان تاریکی تجسم کنم؛ تاریکی‌ای که پیش از تولدم وجود داشته و تاریکی پس از مرگم. و این عجیب نیست که اینقدر دلواپس دومی هستیم، ولی نسبت به اولی تا این حد بی تفاوتیم؟! #اروین_یالوم (📖 #مامان_و_معنی_زندگی) 🍀❤️ @filsofak

🔸️همسرِ دهن‌بین عنوان: دهن‌بینان؛ این خوش‌باورانِ خودباخته! نویسنده: #مصطفی_سلیمانی 🔻 اشاره دهن‌بینی یکی از مشکلات شخصیتی است که می‌تواند به راحتی برای فرد بحران ایجاد کند. فرد دهن‌بین بدون هیچ‌گونه تحلیل و ارزیابی‌ای، به آن‌چه از دیگران می‌شنود ترتیب اثر می‌دهد. 🔸 علل دهن‌بین شدن 1⃣ نداشتن نظام باور مستقل: وقتی یک فرد بر پایه فکر صحیح و اندیشه فعال تربیت نشده باشد، برای گذرانِ زندگی روزمره خود، به تفکرات و اندیشه‌های دیگران پناه می‌برد. چنین شخصی ایدئولوژی‌ها و جهان‌بینی خودش را بر مبنا و با تقلید صرف از باورها و ایدئولوژی‌های دیگران بنا می‌کند. 2⃣ محروم بودن از استقلال در انتخاب: اگر یک فرد در دوران تربیتی خود، تحت تحکم والدین، از استقلال در انتخاب منع شده باشد، عملاً برای تجزیه و تحلیل آموزش نمی‌بیند. چنین افرادی به دلیل دور بودن از فضای تصمیم‌گیری و تعیین تکلیف شدن توسط والدین، به این رویه که دیگران برای آن‌ها تکلیف تعیین کنند عادت می‌کنند و به مرور، نظر دیگران را بر نظر خودشان ارجح می‌دانند. افراد محروم از استقلال، به ثبات رأی نمی رسند. 3⃣ اعتماد به نفس ضعیف: افراد دهن‌بین به دلیل اتکای بیش از حد به دیگران، به شدت به تشویق و تأیید بقیه وابسته‌اند. تکیه به افکار دیگران موجب می‌شود که آن‌ها مدام برای تصمیم‌گیری‌های شخصی در تردید باشند و نتوانند به جمع‌بندی برسند. این افراد، غالباً در صورت تصمیم‌گیری‌های منطقی و بجا، باز هم نسبت به رأی و عقیده خودشان در شک‌اند و ترجیح می‌دهند دیگران به جای آن‌ها تصمیم بگیرند. 4⃣ اختلال تمرکز: وقتی یک فردِ دهن‌بین در شرایط تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد، با این ترس مواجه می‌شود که نکند نظرات دیگران با نظر او متفاوت باشد. این ترس می‌تواند موجب شود که او قادر نباشد یک تصمیم واحد بگیرد و مدام تغییر عقیده بدهد. ناتوانی در تمرکز بر روی مسئله اصلی و دست و پا زدن در آراء و نظرات دیگران، فرد را به اختلال در تمرکزِ جدی دچار می کند. 5⃣ اختلالات خلقی: افراد مبتلا به اختلال خلق، به محض بروز تغییرات خلقی، موضعشان را تغییر می‌دهند و تصمیمشان را عوض می‌کنند. عدم ثبات رأی این افراد، در واقع ناشی از اختلالات خلقی آن‌هاست و نمود بیرونی آن به شکل دهن‌بینی است. 🔸 درمان دهن‌بینی 1⃣ اولین قدم برای مواجهه درست و منطقی با همسر دهن‌بین، پذیرش شخصیت اوست. شما باید همسرتان را با تمام نقاط ضعف و قوتش بپذیرید و بدانید که همسرتان در کنار تمام نقاط قوتی که دارد، به خصلتی به عنوان دهن‌بینی دچار است. 2⃣ دست از تلاش برای تغییر همسرتان بردارید. در واقع، کاری که شما باید انجام بدهید این است که باید سعی کنید که به جای تلاش مستقیم برای تغییر خلق‌و‌خوی ناپسند همسر خود، به صورت نامحسوس و غیر مستقیم بر روی او اثر بگذارید: به این ترتیب که از سخت‌گیری به همسرتان دست بکشید و تمام تلاشتان را به این هدف معطوف کنید که بتوانید به فضای عاطفی و روحی - روانی او وارد شوید. 3⃣ مقابل همسرتان قرار نگیرید. بدترین کار این است که شما سعی کنید به همسرتان اثبات کنید که دهن‌بین است. وقتی مدام به همسر خود یادآوری می‌کنید که یک فرد وابسته و ناتوان است، و تصمیمات مهم و حیاتیِ زندگی خودش را با تکیه بر نظرات دیگران اتخاذ می‌کند، با به هم ریختن رابطه خودتان با او، در واقع، سطح اثرگذاری خودتان را پایین می‌آورید. وقتی می‌توانید به گونه‌ای ظاهر شوید که همسرتان از رفتار شما متأثر شود، تلاش برای تخریب او را متوقف کنید و سعی کنید که با همراهی او، آرامش لازم را برای او تأمین کنید. 4⃣ برای ایجاد تغییر، برنامه‌ریزیِ بلندمدت داشته باشید. شما باید بتوانید خودتان را به همسرتان اثبات کنید و این اثبات باید در فضایی دور از مشاجره و جدل اتفاق بیفتد. برای این منظور، باید به او بفهمانید که قادر به درک او هستید و چراییِ رفتارهای او را می‌فهمید. در چنین شرایطی، همسرتان ناخودآگاه با شما همراه خواهد شد و شما می‌توانید شخصیت وابسته او را آرام آرام تغییر دهید و به استقلال فکری برسانید. 5⃣ همسرتان را از افرادی که به آن‌ها وابسته است جدا نکنید. به عنوان مثال، اگر همسرتان نسبت به عقاید خانواده خودش حساس است و نظریات آن‌ها را چشم‌بسته قبول می‌کند، جدا کردن هیجانیِ او از خانواده‌اش یک رفتار افراطی است. صبوری کنید، تا راحت‌تر به شما اعتماد کند و به تدریج فرایند مورد نظر شما را انجام دهد. 6⃣ شما باید همسرتان را برای اتخاذ تصمیم در خصوص مسائل شخصی تنها بگذارید و اجازه بدهید که او بر اساس صلاحدید خودش عمل کند. در خصوص مسائل مشترک نیز، تصمیم‌ها باید مشترک باشند. 7⃣ یکی از مهم‌ترین کارها در چنین وضعیتی، دور کردن همسرتان از حضور دیگران است. این کار خطاهای شناختی را از او دور و او را برای گرفتن تصمیمات منطقی و باثبات آماده می‌کند. 🍀❤️ @The_meaningoflife

در فضیلت ناامیدی آدمی باید درست به‌موقع ناامید شود؛ اما وجه تراژیک زندگی این است که نمی‌داند آن "درست به‌موقع ناامیدشدن" چه وقت است؛ زیرا اگر زودتر از موقع ناامید شود و سپس در آینده بفهمد راهی برای رهایی بوده است، افسوس و حسرت گریبانش را می‌گیرد. افسوس از این‌که چرا پنجره باز را برای پرواز ندیده است و اگر دیر ناامید شود، پشیمانی به سراغش می‌آید و جانش را چنگ می‌زند. پشیمان از این‌که چرا تمام عمر و توان را بر وقوع امر ناممکن نهاده است. پشیمان از این همه هزینه بی‌فایده، از این همه تلاش پوچ و زحمت بی‌پاداش. ناامیدی، دست‌ از کار کشیدن به‌نحو مطلق و متوقف‌شدن به‌طورکلی نیست؛ بلکه نومیدی، یعنی آگاهی از این‌که این تلاش و این مسیری که در پیش دارد، راه به هیچ دهی نمی‌برد و او را به مقصودش نمی‌رساند. موقعیتی است که باید از آن پا پس بکشد و در جست‌وجوی راهی دیگر برآید؛ از این‌رو لازم است هریک از ما در خویش بکاویم تا دریابیم به کدام امر مطلوب ناممکن دل بسته‌ایم؟ جان در گرو کدام امر تحقق‌ناپذیر نهاده‌ایم و امید به کدام امر محال سپرده‌ایم؟ ضرورت این آگاهی از آن است که طلب امر محال، عمر ضایع‌کردن و زندگی را به‌ باددادن است. آنان که ترس از تغییر و هراس از دل‌کندن دارند، آنان که ثقل سهمگین واقعیت‌های چاره‌ناپذیر و کنترل‌نشدنی رنج‌شان می‌دهد و دری گشوده برای رهایی نمی‌یابند و نمی‌خواهند به‌روی خودشان بیاورند که کار تمام است، اما به حکم غریزه‌ی بقا، خودشان را به چیزی فریب می‌دهند و چه بهتر که زیر سایه‌ی درخت امید بنشینند و غرق در توهم، درد خویش را فراموش کنند. ناامیدی، فضیلت عبور از واقعیت تغییرناپذیر است. جسارت مواجه‌شدن با توهماتی است در حلقه‌ی سیزیف [اشاره به داستانی از آلبر کامو؛ خدایان، سیزیف را محکوم کرده بودند که دائما سنگی را به بالای کوهی بغلتاند، تا جائی‌که سنگ به‌خاطر وزنش به پایین می‌افتاد. آنان به‌دلائلی فکر می‌کردند که تنبیه وحشتناک‌تری از کار عبث و بی‌امید وجود ندارد] که فرد را چونان تکرارشونده‌ی عبث و پوچی گرفتار کرده است. فقط آن‌کس که جسارت ناامیدشدن دارد، می‌تواند به چیزی امید بورزد. فضیلت ناامیدی بر دو فضیلت دیگر استوار می‌شود: اول، فضیلت معرفت‌شناختی، یعنی آ گاهی و دوم، فضیلت روان‌شناختی، یعنی جسارت کنارنهادن امر بیهوده و رهیدن از امر بی‌فرجام. 🔸️|علی زمانیان| 🍀❤️ @filsofak

⚘🍀 #روز_نویسنده 🔸️بعضی آدم‌ها رسمن عاشقند. آدم‌هایِ کاغذ و قلم که بلدند بی‌هوا سرِ راهت سبز شوند و با نوکِ قلم‌شان امید بپاشند به کاغذِ زندگی‌ات. آن‌ها که اهلِ نوشتن از مهربانی‌اند و در هر حالی پیِ کلمه‌ای می‌گردند که قِل بخورد توی کاغذِ مهرشان. آن‌هایی که بلدند حتی بوها و رنگ‌ها را هم کلمه کنند برایت. نام این‌ها را باید «نویسنده‌های عاشق» بگذاری. عاشقانی که هیچ‌وقت بلد نبوده‌اند بی‌روح باشند. نخواسته‌اند کلمات را همین‌طور خشک و خالی به خوردت بدهند. صمیمی‌اند و خودمانی. خالقانی‌اند که خودشان را شبانه‌روز وقفِ خَلقِشان می‌کنند، و تواضع منش‌شان، و عشق تجربه زیسته‌شان است. حالا اگر از این‌ ناب‌های نایاب بپرسی چطور حالتان را خوب کرده‌اید و من چطور باید حالم را مثل شما خوب کنم، بی‌برو برگرد برایت یک نسخه می‌پیچند: «نوشتن را امتحان کن». می‌گویند «مثلِ فیلی نباش که از بس تویِ خودش کِز کرده، سخت می‌تواند عاج‌هایش را پیدا کند»؛ پس خودت را روی کاغذ بریز. راستی اگر روزی از بختِ خوش و پیشانیِ بلندت، یکی از این‌ها به تورَت خورد، مبادا چشم از چشم‌هاش برداری که بد قافیه را می‌بازی. می‌دانی دارم از که حرف می‌زنم؟ از کسی که همه احساسات و عواطفِ سرکوب شده‌ات را می‌شناسد و با گوشت و پوست و استخوانش دردهای شبیه درد تو را لمس کرده است. مخاطب حرف‌هام کسانی‌اند که «عشق» را جوری برایت شرح می‌کنند که احساس می‌کنی نبض جهانت را توی دست‌هاشان گرفته‌اند. آن‌ها با حضورشان در زندگی تو، کاری می‌کنند که بی‌تفاوتی دُمش را بگذارد رویِ کولش و برود پِیِ کارش. آن‌قدر به دنیایت ارزش می‌دهند که چیزِ بُنجل دیگر در دنیایت معنایی نخواهد داشت؛ جوری که حتی صدایِ قارقارِ کلاغ و جیرجیرِ برف پاکنِ ماشین هم، زیباترین سمفونیِ دنیا را در ذهنت تداعی کند. این آدم‌ها بلدند حتی نگاه تو را هم مهربان کنند؛ آن‌قدر که دلت بخواهد سرپرستیِ تمامِ بی‌خانمان‌ها و کودکانِ کار را هم بر عهده بگیری و حتی مادرِ تمامِ بچه گربه‌ها و جوجه‌گنجشک‌هایِ بی‌پناه هم باشی. اصلن جنسِ محبت‌شان امضادار است و در دل و جانت ردِّپا می‌گذارند. می‌توانند باهات کاری کنند که همیشه منتظر باشی. منتظرِ یک اتفاقِ خوب، جهتِ افتادن، لایِ کلمات، لایِ ساعت‌هایِ غمگین و شاد، لایِ نگاه‌های سنگین و آغوش‌های سرد. این آدم‌‌ها از جنسِ ماندگاری‌اند. از جنسِ رفاقت‌هایِ ناب و ابدی. دور نباشید از این آدم‌ها که نویدِ روزهایِ خوبِ زندگی‌اند، بس که رسالت نیکی به گردن دارند: «واسطۀ خوب شدنِ حالِ دیگران» #مصطفی_سلیمانی #روز_نویسنده + بفرست به نویسنده‌ها 🍀❤️ @The_meaningoflife

فضولی؛ ابتذال کنجکاوی بسیاری فضولی را با کنجکاوی اشتباه می‌گیرند. - فضولی پرداختن به موضوعات و رویدادهایی است که دغدغه‌ی فرد نیستند. فرد در مورد آن‌ها می‌کاود بدون این‌که دغدغه‌ی پرسش داشته باشد. - اگر برانگیزنده‌ی کنجکاوی پرسش‌گری است، فضولی (هرچند که ظاهر پرسش به خود بگیرد) با بن‌بست پرسش‌گری متحقق می‌شود. - فضولی لاپوشانی بی‌تفاوتی و مسئولیت‌ناپذیری است اما کنجکاوی در مورد موضوعی مطرح می‌شود که به‌سادگی به شرح و فهم در نمی‌آید. - فضولی اصلا با روی‌گردانی از تلاش برای شرح و فهم مشخص می‌شود. 🔸️از کتاب درآمدی بر تفکر انتقادی، نوشته‌ی حسن قاضی‌مرادی 🍀❤️ @filsofak