فلسفه اخلاق
الذهاب إلى القناة على Telegram
🌱روانکاوی/فلسفه/ادبیات/ادیان/سینما 📍مصطفی سلیمانی (دکتری فلسفه کارشناسی ارشد فلسفه اخلاق کارشناسی ارشد روانشناسی شخصیت) 📱ارتباط با من: @soleymani63 . 🔖اینستاگرام: https://instagram.com/_u/soleymani63
إظهار المزيد7 234
المشتركون
-524 ساعات
-187 أيام
-6730 أيام
أرشيف المشاركات
7 235
🔸️پروژهای به نام عقلانیت مدرن
(نگاهی به اندیشههای پژوهشگرِ صلحدوست؛ مرحوم دکتر داود فیرحی)
🖋 مصطفی سلیمانی
دانشآموخته فلسفه اخلاق
** مقدمه
«خودِ خودش بود». شاید خلاصه و جانمایه تمام آنچه که بعد از درگذشت این فقیه نظریهپرداز در توصیف شخصیت او برشمردهاند همین باشد.
گویی تمام همّ و غمش این بود که جامعه را از رادیکال شدن حفظ کند. میخواست خوانشی انسانی از اسلام داشته باشد و از این رو، همزمان، هم در دانشگاه تهران درس خواند و هم در حوزه علمیه.
استادْ تمامِ گروه علوم سیاسیِ دانشگاه تهران و فقیه سطح عالی حوزه، در 21 آبان 99، در سن 57 سالگی دار فانی را وداع گفت.
خیل عظیم پیامهای تسلیتی که به مناسبت درگذشت این روحانی، پژوهشگر و استاد دانشگاه به فضای مجازی سرازیر میشود، این سؤال را به ذهن میرساند که مگر یک استادِ یک رشته تخصصی از یکی از دانشکدههای دانشگاه تهران چکار کرده است که تا این اندازه حرفش بر سر زبانهاست؟
🔸️منبع:
مجله حریم امام، شماره ۴۲۹.
❤️🍀 @filsofak
7 235
در محله ما خانمی بود كه از این به اصطلاح خاله الكیهای خيلی از بچهها بود، شوهر اين زن به او خيانت میكرد و پدر و مادر يا برادر حامیای نداشت كه بدون نگرانی بتواند زندگیاش را جمع كند. حتی وقتی بعد از خريد به خانه برمیگشت، میديد كه شوهرش يك نفر را در كمد پنهان كرده. ممكن است خيلی از افرادی كه اين داستان را میشنوند، تصور كنند اغراقی شكل گرفته است، اما من اين خاطره را به وضوح به ياد میآورم. گلین خانم از همسرش جدا شد و با سختی دو پسرش را بزرگ كرد... آن زمان فرهنگ اينطور بود كه ننگ طلاق بر ازدواج دوم تأثير بدی داشت و داغ اين تصميم بر پيشانی زن سنگينی میكرد و به او به چشم يك سيب گاز زده شده نگاه میشد (الان هم خیلی فرقی نکرده). ولی اين خانم مجدداً ازدواج كرد و مجبور شد يكی از پسرانش را پيش پدرش بگذارد و پسر كوچكش را با خودش ببرد که همسر دوم تحمل نكرد و خانم هم نمیخواست بچه را به اين راحتی از دست بدهد و باز فرزندش را به دندان گرفت و طلاق گرفت و بعد از چند سال دوباره ازدواج كرد. صحنه بعدی پسری را داریم كه هفده يا هجده سال دارد و دچار بيماری دوقطبي است. بیماری که فرد حال و احوالش دچار نوسانهای شدید میشود و از سرخوشی شدید چند روزه به افسردگی وحشتناک چند هفتهای سقوط میکند. بيماری موجب شد پسر را از این روانپزشک به آن روانپزشک ببرند تا تثبیت دارویی درست حاصل شود و دست آخر پسر در بیست و هفت سالگی خودکشی کرد.
وقتي از زنانگی میگويم، چهره اين زن را دقیق به خاطر میآورم، چهره گلين خانم را وقتي به مسجد اميرآباد رفته بوديم به خاطر میآورم. همچنین از یاد نمیبرم بيست و هفت سال دست و پا زدنش را فقط برای اينكه پاره وجودش بتواند كمی راحت زندگی كند و او هم مثل همه بچههای ديگر بتواند با همه وجودش از زندگی لذت ببرد.
نتيجه گرفتاریهای زندگی، فشارهای خانوادگی، ازدواجها و طلاقها، پدر و مادری كه در سلامت و تعادل نبودند، فرزندی است كه خودكشی میكند و مادری كه تمام میشود...
الان نمیدانم او كجاست... حالا خيلی از گلين خانمها دارند به اين بحثها گوش میكنند و من از دور دستشان را میبوسم، چرا كه يك هزارم اين سختی كه میكشند و اين نااميدی را كه تجربه میكنند، ما نمیتوانيم تحمل كنيم.
#دکترشیری
❤️🍀 @filsofak
7 235
🔻خشونت علیه زنان، فرزند جامعه بیمار است
مصطفی سلیمانی، نویسنده و پژوهشگر در حوزه روانشناسی شخصیت، وجود قوانین نابرابر مردان و زنان، تخصیصِ اختیارات حسابنشده به مردان و ناآگاهی زنان به حقوق اولیه را از عوامل اصلی خشونت علیه زنان میداند.👇
yun.ir/1om7a3
@ibnaibna
7 235
🍃 یادداشت روانشناسی
موضوع: ذهنیتِ شکستخورده
نویسنده: #مصطفی_سلیمانی
سرم توی گوشی بود که صدای «هویِ» کشدار راننده زهرهام را ترکاند. چرخیدم سمت راننده و گفتم «با منید»؟ که دیدم بیتوجه به من، کلهاش را از پنجره برد بیرون و چهار تا فحش آبدار نثار رانندهای کرد که معلوم بود از فرعی پیچیده جلوی ما. یارو هندزفری توی گوشش گذاشته بود نمیشنید.
راننده که حسابی قاطی کرده بود، با دست، حالتِ کسی که دارد هندزفری را از توی گوشهاش بیرون میکشد درآورد و داد کشید که «دربیار اون سیخا رو از تو گوشات. برا چی عین گاو سرتو میندازی پایین، میپیچی تو اصلی»؟ که صدای بوق ماشین عقبی رشته کلامش را پاره کرد. برخلاف میلش پایش را گذاشت روی گاز و راه افتاد. بعد از اینکه حسابی توی آینه یارو را پایید و فحشکِشاش کرد، یک نگاه به من انداخت و گفت «با ارشد ریاضی مسافرکشی کنی، حال و روزت بهتر از این نمیشه، سهسوت داغ میکنی».
پرسیدم ازدواج کردی؟ دستش را برد سمت تسبیحی که از آینه آویزان کرده بود و محکم نگهش داشت که مثلن نوسانش را بگیرد و گفت: «آره. یه زن گرفتم که تا دیپلم خونده باشه، که سر کار نره، که بلد نباشه مثه بابام سرکوفتم بزنه، اما شده یکی لنگه بابام». دنده را زد دو و صورتش را چرخاند سمت من و گفت «بابام خدا بیامرز انگار نافشو با دستور دادن و توسری زدن بریده بودن. چپ و راست به من میگفت ارشدتو بذار دم کوزه آبشو بخور. تو آخرش هیچی نمیشی».
دستم را گذاشتم روی دستش، روی دنده. گفتم «داداش دوره زمونه بدی شده، وگرنه شما که الآن تحصیلکردهای واسه خودت». دستش را از زیر دستم بیرون کشید و چند تا ضربه ریز زد روی دستم و گفت «آره، واسه خودم»! و ادامه داد «راستش خستهام از زندگی. سر هر کاری که میرم دو ماه بیشتر دووم نمیارم. مدام حرفای بابام تو ذهنم میآد. زنمام انگار مأمور شده فقط تو دل منو خالی کنه. هی منو با دوست و آشنا مقایسه میکنه. کاری کرده هم از خودش زده شدهم، هم از هر چی دوست و آشنا». سکوت کرده بودم و داشتم به بلایی که پدرش سر روح و روانش آورده فکر میکردم که یکهو گفت «البته حق دارن. من به دردنخورتر از اونی بودم که فکرشو میکردم».
رسیده بودیم به مقصد. چرخیدم سمتش و گفتم داداش شما خیلی هم به دردبخوری. باید با کمک هم، این احساس شکستی که فرو کردن تو ذهنتو بکشیم بیرون تا گَنجای وجودتو ببینی» و با دست اشاره کردم به ساختمانی که ترمز کرده بود روبهروش. گفتم «اونجا دفتر مشاوره منه. وقت کردی بیا با هم یه دل سیر حرف بزنیم».
🔸 سیمای کلی تله شکست
افراد مبتلا به این تله دائماً خودشان را شکستخورده میبینند. در مقایسه خودشان با افرادی که با آنها همسن و سال هستند، خودشان را بیکفایت ارزیابی میکنند و معتقدند که به شدت ناموفق عمل کردهاند. باور آنها این است که نالایق و نادانند و در نتیجه شکست برای آنها اجتنابناپذیر است.
🔸 اگر تله شکست درمان نشود، فرد ...
- تا زمانی که زنده است و زندگی میکند احساس بازندگی دارد.
- در مقایسه وضعیت خودش با دیگران به این نتیجه میرسد که نسبت به آنها عقب مانده است.
- هیچ تمایلی به بروز دادن استعدادها و توانمندیهای خودش پیدا نخواهد کرد.
- شأن و منزلتی برای خودش قائل نخواهد بود.
- هرگز جرأت و جسارت چشیدن تجربههای هیجانانگیز را پیدا نخواهد کرد.
- سرگردان است و مدام درگیر مسائل شغلی و بیکاری خواهد بود.
- رفته رفته از جمعها و گروهها کنارهگیری کرده و خودش را منزوی میکند.
- ناخودآگاه به دنبال کسی میگردد که به او اثبات کند یک فرد شکستخورده است.
#خاطرات_من_و_مراجعین
#تله_شکست
#طرحواره_شکست
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 235
تلههای زندگی(۱)
مجله خانههایروشن۱۲۶
دبیر پرونده: #مصطفی_سلیمانی
نشریه حریم امام شماره۴۲۷
موضوع پرونده:
(اطاعت کورکورانه)
#تله_اطاعت
#طرحواره_اطاعت
+ به دوستان خود بفرستید
🍀❤️ @filsofak
7 235
🔸️نگرشی اخلاقی بر مجازات تشهیر
مصطفی سلیمانی
(دانشآموخته فلسفه اخلاق)
✔تشهیر یکی از انواع مجازات و به معنای شُهره کردن، مشهور کردن و رسوا کردن بزهکار است. مجازات تشهیر از بابِ لطمه زدن به آبروی فرد مجرم و به عنوان عقوبتِ اصلی یا تکمیلیِ جرم او تعیین شده است.
این رسوا کردن، به اعتقادِ مشهور فقها، در مورد شهادتِ زور (دروغ)، قذف، قوّادی، کلاهبرداری و مفلسی اجرا میشود؛ به این معنا که فردِ مجرم به صورت علنی و در ملأعام موردِ حکم قرار میگیرد.
مجازات تشهیر در گذشته به صورت گرداندنِ فرد بزهکار در کوچه و خیابان و بازار انجام میشده است؛ به این شکل که فرد مجرم را در ملأعام میگرداندهاند و همزمان در شهر اعلام میکردهاند که مثلاً این شخص مرتکب فلان عمل و بزه شده است و از این رو به همگان معرفی میشود تا به این وسیله، هم مجازات شود و هم از درجه اعتبار ساقط شود؛ اما امروزه به دلیل پیشرفتهایی که در عرصه تکنولوژی اتفاق افتاده است، تشهیر، علاوه بر گرداندن در سطح کوچه و بازار، به اَشکال دیگری نیز انجام میَشود که گاه از آن به تشهیرِ رسانهای یاد میکنند...
❤️🍀 @filsofak
7 235
✔️ معرفی چند پادکست مفید در حوزه فلسفه و روانشناسی
فرای قصه ها
▪️ «فرای قصهها» پادکستی دربارهی ادبیات، فلسفه، روانشناسی و فرهنگ است. پادکست «فرای قصهها» بر اساس این ایده شکل گرفته است که ادبیات به ما کمک میکند که زندگی خود را بهتر بفهمیم. در «فرای قصهها»، به سراغ ادبیات معاصر ایران میرویم و با کمک داستانهای ایرانی دربارهي موضوعات روزمره از منظری فلسفی، اجتماعی، و روانشناسانه حرف میزنیم. میزبان فرایقصهها تلّی داوودی و امیر صائمی هستند. تلّی پسادکتری روانشناسی در دانشگاه پرینستون است و امیر هیات علمی فلسفه در آیپیام
هلی تاک
▪️هلی تاک کنار شماست تا بیشتر و بهتر مفاهیم توسعه فردی رو یاد بگیرید.
بی پلاس
▪️در هر اپیزود بیپلاس علی بندری خلاصهی یک کتاب غیرداستانی را تعریف میکند.
انسانک
▪️ پادکست انسانک تأملی است در تجربیات زیسته و زندگی جاری به روایت حسام ایپکچی
فلسفه علم
▪️ در هر اپیزود از این پادکست درباره یکی از مفاهیم "فلسفه علم صحبت میشود و تلاش شده تا با بیان و زبانی ساده لایه های معنایی فلسفه علم بازنمایی شود.در این مسیر امیر حسن موسوی دانش آموخته فلسفه علم با پژمان نوروزی همکلام شده و با کارگردانی سیاوش صفاریانپور به بیان سرفصلهایی مهم از فلسفه علم میپردازند. این پادکست کاری است از بنیاد جایزه چراغ
لوگوس
▪️فلسفه به روایت حامد قدیری
بوم
▪️پادکست فارسی تاریخ فلسفه
کاگنتیو کست
▪️کاگنتیو کست؛ پادکستی برای شناخت ذهن، مغز و رفتار انسان از دریچۀ روانشناسی، علوم شناختی، علوم اعصاب و فلسفهٔ ذهن. در فصل اول این پادکست به مرور رویکردهای مختلف مطالعهٔ ذهن پرداختم
لوح سفید
▪️لوح سفید پادکستی در مورد زبان، مفاهیم زبانشناسی و کاربرد آنها در زندگی روزمره که شاید به آنها توجه نمیکنیم
رواق
▪️پادکست رواق با رویکردی روانشناختی به اگزیستانسیالیسم میپردازه و سادهتر از اسمش، ریشهی بسیاری از احساسات عمیق آدمی رو واکاوی میکنه، غمها، ترسها، آرزوها.هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم.من فرزین رنجبر هستم.
فلسفیدن
▪️فلسفه و فرهنگ عامه
یونگ نگار
▪️یونگ نگار به توضیح و بررسی نظریات روانکاو شهیر سوئیسی کارل گوستاو یونگ میپردازد.
🌾 @Sedanet
7 235
(پیدا کردی اون چیزیو که بندت کنه به دنیا؟)
.
🔸️میخواست خودش را بُکشد. رفته بود بالای یک ساختمان هشت نه طبقه و ایستاده بود لبه بام. عجب دلی دارند بعضیها. من حتی نمیتوانم از آن ارتفاع پایین را نگاه کنم، چه برسد به اینکه بایستم روی لبه و دستهام را هم از دو طرف باز کنم و هر چند ثانیه یکبار هم یک عربده بکشم!
داشتم میرفتم سر کلاس و توی این فکر بودم که میخواهم امروز چه درس بدهم که یکهو داد و بیداد مردم سررشته افکارم را پاره کرد.
ماشین آتشنشانی رسیده بود پایین ساختمان و بساط تشک نجاتش را هم پهن کرده بود.
همهمه مردم غوغایی به پا کرده بود. نفهمیدم اصلن درِ ماشین را بستم یا نه. قلبم انگار داشت توی دهنم میزد. خدا خدا میکردم که تا میرسم بهش اتفاقی نیفتد. میخواستم بروم باهاش حرف بزنم. هزار و یکجور فکر داشت همزمان توی سرم میچرخید. اینکه چه بگویم، چطور بروم سمتش که خودش را پرت نکند پایین و اینکه باید با کی هماهنگ کنم که بگذارند بروم بالا. چشمم را دوخته بودم به بالای ساختمان و داشتم مسیر را میدویدم و دل توی دلم نبود.
تازه رسیده بودم سر کوچه که یکهو یکنفر از توی جمعیت داد زد «بنداز پایین خودتو بابا، توام ما رو مسخره کردی».
اینقدری نزدیک شده بودم که بتوانم بفهمم آنکه میخواهد خودش را بُکشد دختر است یا پسر. یک پسر جوان بود، شاید حدود سی ساله. از آن بالا داد زد «عجب خری هستی تو. عجب یابویی هستی. ریدم به دنیای تکتکتون که تا تونست چوب تو آستین من کرد و یه خرایی مثل شما رو کرد آدم. مطمئنترم کردی به خودکشی، یابو»!
دوباره یارو از توی جمعیت داد زد «بنداز خودتو چرت نگو. مردش نیستی»! صدای جمعیت رفت بالا که «خفه شو، دهنتو ببند. داداشِ خودتم بود همینو میگفتی»؟ داشت آن پایین دعوا میشد.
مانده بودم چرا یکی نمیرود و این جوان را از آن بالا خفت نمیکند تا خودش را نیندازد پایین که یکهو صداش رفت بالا که «حالا که اینقدر داری زر میزنی، میذارم این آرزو به دل تو یکی بمونه. داری لهله میزنی که زودی بری واسه رفیقای یابوتر از خودت تعریف کنی که امروز صبح یارو از پشتبوم خودشو انداخت پایین و خرد و خاکشیر شد؟ جای تو رو تنگ کردم؟ پشیمونم. نمیکشم خودمو. اصلن واسه سوزوندن تو یکیام که شده نمیکشم خودمو» و یکهو صداش را برد بالاتر که «داغشو میذارم به دلت».
حرفهاش تمام نشده بود که یکهو یک نفر با سرعت از توی جمعیت جدا شد و مثل برق و باد شروع کرد به دویدن. من هنوز نصفههای کوچه بودم.
#مصطفی_سلیمانی
#خاطرات_من_و_مراجعین
#امید_به_زندگی
🍀❤️ @The_meaningoflife
7 235
این ویدیو رو چند بار نگاه کردم. گمان میکنم این ویدیو بیست و هفت ثانیهای خلاصه و حاصل موثر تمام کتابهای اخلاق باشه.♥️
البته اگر تمام کتابها فهمیده بشه، درک بشه و بتونه تبدیل به رفتار بشه.
اما چرا این ویدیو مهمه
چون فردی که ایستاده قانون از حرکت منعش نکرده.
❤️🍀 @filsofak
7 235
کدامیک از این نشانهها را دارید؟
.
🔸️من نمیتوانم!
.
شکست خوردن در حوزههای مختلف زندگی، یک امر طبیعی و جزو قوانین حیات است. این مسئله، به خودی خود مشکل و معضلی را برای فرد ایجاد نمیکند؛ آنچه که فرد را از حالت عادی خارج میکند و توان زندگی عادی را از او میگیرد، این است که بعد از هر شکست به قدری به بحران دچار شود که خیال کند دنیا به آخر رسیده است و دیگر تاب و توانی برای ادامه زندگی برای او باقی نیست.
برخی افراد بعد از هر شکست در زندگی، از هم فرو میپاشند. توی لاک خودشان فرو میروند، به این فکر میکنند که دیگر هیچچیز درست نمیشود، افسرده میشوند و زندگی از بیخ و بُن برایشان بیمعنا میشود. شاید وجه مشترک این افراد واگویههای درونی و خودخوریهای مداومشان باشد: اینکه من نمیتوانم، از پس کارها بر نمیآیم، همیشه گند میزنم و بقیه از من موفقترند، حرفهایی است که به کرات از این افراد شنیده میشود.
احساس شکست همان اندیشهای است که باعث میشود فرد خودش را از اطرافیانش بیکفایتتر و عقبتر ببیند.
#مصطفی_سلیمانی
#طرحواره_شکست
#تله_شکست #طرحواره #تله_زندگی
7 235
فرهنگ سهخطی
ما مردمی شدهایم لنگهی پینوکیو، که دوست داریم طلاهایمان را بکاریم تا درخت طلا برداشت کنیم. مردمی که دنبال گلدکوئیست و پنتاگونو و شرکتهای هرمی مشابه میافتند، یک جای کارشان لنگ میزند. آنجای کار هم اسماش فرهنگ شکیبایی است. درست در مقابل آن فرهنگ سهخطی بهما میگوید اگر نوشتهیی بیشتر از سه سطر شد، نخوان! فرهنگ سهخطی بهما میگوید راه رسیدن به هدف طولانی است؛ پس یا بیخیالاش بشو! یا سراغ میانبُر بگرد!
فرهنگ سهخطی است که نزولخواری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بیسوادی دارد، رشوه دارد، تنفروشی دارد، حقخوری و هزار جور درد بیدرمان دیگر دارد. فرهنگ سهخطی است که این همه آدم بیکار دارد. آدمهای بیکاری که توقع دارند یک ساعت در روز کار کنند، ماهی چند میلیون درآمد داشته باشند!
.
برای درک عمق فاجعهیی که بر سر فرهنگ ما آمده، نیازی نیست خیلی جای دوری برویم. به همین فیسبوک که نگاه کنیم، همه چیز دستمان میآید. وقتی که کسی مینویسد: اوه! طولانی بود، نخوندم! یا سرسری یه نیگاه انداختم! با کلیّتش موافقم! یا چه حوصلهیی! یا لایک کردم، ولی نخوندم! و ... یعنی یک پُلی در جایی از مسیر فرهنگ ما شکسته است که هیچ رفتنی را به هدف نمیرساند. آن پُل، همان فرهنگ شکیبایی ست.
.
جامعهیی که همه چیز را ساندویچی میخواهد، در مطالعه؛ سه خط استتوس برایش بس است.
در ازدواج؛ بین عشق و نفرتاش ده ثانیه زمان میبرد.
در سیاست؛ بین زندهباد و مُردهبادش، نصف روز کافی ست.
در کار؛ از فقر تا ثروتاش یک اختلاس فاصله دارد.
در تحصیل؛ از سیکل تا دکترایاش یک مدرک آب میخورد.
در هنر؛ از گمنامی تا شهرتاش به اندازهی یک فیلم دو دقیقهیی در یوتیوب است!
.
فرهنگ سهخطی به من اجازه میدهد چیزی را نخوانده، بپسندم. موضوعی را نفهمیده، تحلیل کنم. راهی را نرفته، پیشنهاد بدهم. نظری را ندانسته، نقد کنم.
فرهنگ سهخطی به من اجازه میدهد به هر وسیلهیی برای رسیدن به هدفم متوسل شوم. چون حوصلهی راههای درست را –که [اغلب] طولانیتر هم هست- ندارم.
🔸️|محمد عابدینی|
❤️🍀 @filsofak
7 235
ثروت
ناپلئون هیل در کتاب کلید طلایی ثروت، ۱۵ نوع ثروت را معرفی میکند که داشتن آنها ما را ثروتمند میکند. شما برای کدامیک برنامه دارید؟
۱. نگرش مثبت
۲. ارتباط موثر
۳. ادب
۴. یادگیری مادامالعمر
۵. انضباط شخصی
۶. تندرستی واقعی
۷. آرامش خاطر
۸.خلاقیت
۹. عشق ورزیدن به کار
۱۰. داشتن برنامه و هدف
۱۱. داشتن قلب و زبان شاکر
۱۲. درک دیگران
۱۳. استفاده موثر از زمان
۱۴. بخشندگی
۱۵. اعتماد بهنفس
❤️🍀 @filsofak
7 235
🔸️خرد پنجگانه در تصمیمگیری
ترجمه و صدای دکتر ایمان فانی
|کانال مدرسه زندگی فارسی|
❤️🍀 @filsofak
7 235
«اگر "ایکیگای" ندارید ، مردهاید!»
در فرهنگ ژاپن کلمهای وجود دارد که شگفت انگیز است.
"ایکیگای"
مفهوم این کلمه این است؛
«دلیلی که صبحها برای آن برمیخیزم»
نگاه کنید به خودتان، چرا امروز از خواب بیدار شدم، دلیلش را پیدا کنید، برایش راه بروید، نفس بکشید و زندگی کنید.
من هزار «ایکیگای» دارم.
ایکیگای میتواند به عشق شما، مهارت شما، علاقههای شما، شغل شما، درآمد شما، ماموریتهای شما و تخصصهای شما مربوط باشد؛
اما نکته عجیبی در این کلمه وجود دارد؛
«آنچه دنیا از من میخواهد»
و
این دلیل بیدار شدنِ ماست...
شاید ایکیگای ما به نظر خودمان کوچک باشد. مهم نیست، هر کوچکی هم دلیلی بر بودن است.
مثل؛ صبح بخیر مادر، روز خوبی برایت آرزو میکنم.
شاید ایکیگای امروز من همین باشد؛
آرزوی بهتری برای یک دوست...
ایکیگای در روانشناسی معناگرا، مفهومی بسیار نزدیک به "معنای زندگی" است.
❤️🍀 @filsofak
7 235
⭕ فرق اسلام جهادی با اسلام قراردادی این است که قرارداد در دلها جاری میشود اما در اسلام جهادی، کسانی که مغلوب میشوند، دچار نفاق میشوند. دلشان با اسلام نیست. به ضرب شمشیر مسلمان شدهاند و هر روز این شمشیر نباشد، اعتراضها شروع خواهد شد. این منطق تاریخ است: دین را نمیشود با زور به کسی تحمیل کرد و هر کسی هم تحمیل کرده، سرانجام خودش آسیب دیده است.
در آیات قرآن و روایات، پیامبر اسلام را بهعنوان خلق عظیم و بهعنوان پیامبر صلح معرفی کردهاند. پیامبر دو معجزه بزرگ دارد؛ یکی قرآن و دیگری که برای ما کمتر شناخته شده است، نظام گفتگو، قرارداد و صلح است. او از ذرهذره فرصتها برای برقراری صلح استفاده میکرد.
امروز نزد افکار عمومی معمولاً وقتیکه صحبت از اسلام و مسلمانها میشود، با شمشیر و تفنگ و خشونت آن را میشناسند. باید پرسید چه شد که مسلمانها دین اسلام را دین جنگ معرفی کردهاند؟
👈دو فرمول برای حکومت داری هست؛ فرمول اول اینکه سیاستمداران قدر و باهوش اگر ببینند که در داخل دچار بحران هستند، سعی میکنند که بحران را به بیرون هدایت کنند، بنابراین جنگی را میسازند و پیش میبرند.
فرمول دوم اینکه وقتی شرایط جنگ هست، معمولاً نظامیان بر سیاست و فرهنگ مسلط میشوند. ذهن نظامی، ذهن اقتدارگرا است. کسی که تفنگ در دست دارد، ذهن دموکراتیک و حوصلهای برای گفتگو ندارد. این در علم سیاست تجربه شده است که هر کجا نظامیان در قدرت یا در نفوذ بودهاند، ما شاهد شکلگیری اقتدارگرایی و تخاصم بودهایم.
شیعه در قضیه جنگ بهنوعی تابع سامانه اهل سنت است یعنی جهاد را به ابتدایی و دفاعی تقسیم میکند، با این تفاوت که معتقد است جهاد ابتدایی از اختیارات معصوم است. یعنی شیعه را به جنگ ابتدایی نمیکشاند، اما دردسر دیگری هست و آن این است که تشیع هم مثل اهل تسنن هرچند با کفار نمیجنگد، اما سر آشتی و دوستی هم ندارد، یعنی یک نوع وتو شدگی، بستن نگاه دیگران و قطع کردن ارتباط با دیگران و با جهان.
با این دیدگاه، شیعیان گشودگی به جهان را از دست دادند و نتوانستند جهانی فکر کنند و چون نتوانستند جهانی فکر کنند، چند تکه شدند. هر فرقهای دیگری را تکفیر و علیه آن شمشیر کشید.
چنین شد که ما پیامبر اسلام را که پیامبر رحمت بود، پیامبر جنگ معرفی کردیم و آنقدر تکرار کردیم که خودمان هم باورمان شد که اسلام دین جنگ است و پیامبر، رسول شمشیر. نتیجه این شد که بسیار سخت است که عادت به گفتگو با مخالفان پیدا کرده و آنها را تحمل کنیم.
👈پیامبر آزادی مذهبی غیرمسلمانان را به رسمیت میشناخت
حالا سوال این است که آیا خود پیامبر هم اینگونه بود؟
پیامبر اسلام بالای ۱۳۰ پیمان و قرارداد دارد که سه تای آن بسیار مشهور است، یکی از آنها قرارداد تأسیس دولت مدینه است.
قراردادی ۴۸ مادهای که اساس دولت مدینه را بهصورت دموکراتیک شکل میدهد. در پیشنویس این قانون اساسی پیامبر چند نکته بود؛
اولین نکته این بود که این قراردادی است بین مهاجرین مسلمان قریش و مردم یثرب و کسانی که همپیمان مردم یثرباند.
در بند دوم آمده، چه مسلمان و غیرمسلمان که قرارداد بستهاند امت واحد هستند. پیامبر نهتنها اصرار نمیکرد که آنها مسلمان شوند، بلکه آزادی مذهبی آنها را به رسمیت میشناخت.
در بند ۲۵ این قرارداد میگوید:
یهود امتی هستند به همراه مؤمنان؛ یعنی آنها شهروندان مدینه هستند و تفاوت مذهب آنها هیچ ربطی به حقوق شهروندی آنها ندارد. آزادند که عرف و دین خودشان را داشته باشند. پیامبر میگوید هیچکس حق ندارد به دین دیگری تعرض کند. هیچکس حق ندارد اختلاف خود را با شمشیر حل کند و باید از طریق داوری حل کند.
👈اگر مسیحیان چنین قراردادی از عیسی مسیح داشتند، ذوق میکردند. ولی ما هرگز به این قرارداد عمل نکردیم.
دومین قرارداد مهم پیامبر قرارداد حدیبیه است. ما هیچ گاه به این قرارداد به عنوان معیار زندگی خودمان و روابطمان با جهانیان توجه نکردیم. دستگاههای فقه و سیاست خارجی ما هم از آن استفاده نکرده است.
👈پیامبر همواره از هر شرایطی برای ایجاد گفتگو و برقراری شرایط صلح استفاده می کرد.
اکنون وظیفه ما است که دوباره پیامبر را از نو بخوانیم. پیامبری که بهعنوان اسوه حسنه است. مسلمانها بهرغم سیره و سنت پیامبر، مسیر متفاوتی را طی کردند.
هیچ قومی نیست که نیروی مسلح احتیاج نداشته باشد، اما داشتن نیروی مسلح با جهادی کردن اسلام تفاوت دارد. داشتن نیروی دفاعی با اینکه جهان را انسان خصم خودش بداند متفاوت است.
پیامبر به هیچکس در ۱۳۲ قراردادی که بسته به هیچکدام اصرار نکرده مسلمان شوند. میتوانست اصرار کند، اما مخیر کرد و گفت اگر مسلمانی، مکلفی و وظایفی داری و اگر مسلمان نیستی باید بر اساس قرارداد عمل کنی.
🔸️"داوود فیرحی، عضو هیئت علمی دانشگاه تهران و مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم"
🍀❤️ @filsofak
7 235
🔸️لطفن یکی بیاید محکم بزند توی گوش من. من حواسم هی از خودم پرت میشود و دلِ بیصاحاب ماندهام تند و تند از کفم میسُرد پایین.
لطفن یکی بیاید و به هر زبانی که میداند به من حالی کند که اینقدر این دلِ واماندهام را آویزانِ این و آن نکنم.
من حواسم نیست. خیلی وقت است که خیلی از ضربالمثلها توی کلهام به بنبست خوردهاند...
آخر کی فکرش را میکرد که دل به دل راه ندارد؟ من از همه دنیا و مافیها دلم به همین یک چیز خوش بود.
به اینکه ترکیبِ ضربالمثلِ «تو نیکی میکن و در دجله انداز، که ایزد در بیابانت دهد باز» با «از محبت خارها گل میشود، از محبت سرکهها مُل میشود»، آخرش بادا بادا مبارک بادا است!
وگرنه من این قدرها هم خل و چل نیستم که صبح تا شب، شیلنگِ دوستت دارم را بگیرم پای آن کس که به خیالم افتاده معنیِ دوستت دارمهایم را میفهمد؛ که ماندن بلد است؛ که پای رفتن ندارد.
لطفن یکی بیاید و در کمال احترام و دلسوزی، مثل این فیلمهای هندی، چند تا چَکِ آبدار حواله گوشم بکند و بعد سفت بغلم کند، جوری که دردِ این همه ندیدنِ خودم از یادم برود. و بعد صداش را دمِ گوشم نرم و آرام کند و بگوید آهای عزیز دلم! دورت بگردم، حواست کجاست؟
حواست هست داری با خودت چکار میکنی؟ چرا شیش دانگِ خودت را وقف یکی میکنی که شیش دانگِ خودش را حراجت نکرده؟ چرا هی دوستت دارمهایت را شُرّه میکنی به پر و پاچه کسی که لِنگَش را تا زانو فرو کرده توی حلقِ غرورت؟ خودت را مفتی خرج نکن. یاد بگیر کمی پرتوقع باشی.
بگوید چرا مراقب خودت نیستی؟ چرا آدمها را بدعادت میکنی؟ بگوید ضربالمثل از محبت خارها گل میشود اشتباه است. بگوید شاعرِ این شعر حواسش نبوده که پشتبندِ حرفش بگوید که همه خارها آن خاری نیستند که به تور او خورده بوده. بگوید بعضی خارها خارترند و بعضیهاشان هم به آبِ محبت ما گل نمیدهند.
بگوید دستهات را بده به من، و بعد دستهام را سفت بگیرد توی دستهاش. و بعدترش بگوید این همه دست و پا نزن برای اینکه دلِ آنکس که دلت گیر کرده پیشاش، وصله بخورد به دلات.
و بعد، بغضم که ترکید، انگشتهاش را نرم و آرام بکشد زیر چشمهام و بگوید، من به قربان چشمهات، هیچ وقت برای یک آدم اشتباهی اشک نریز.
دارم زیادی رؤیا میبافم. اصلن نمیخواهم که یکی باشد، که این همه حال داشته باشد، که بماند پای دردهای دل من.
من فقط یکی را میخواهم که وقتی زیادی شل کردهام و دارم فرت و فرت خوبیِ بیحساب و کتاب میکنم، یکی بخواباند زیر گوشم و بگوید هوی! حواست هست داری چه غلطی میکنی؟
#مصطفی_سلیمانی
#آدم_اشتباهی
❤️🍀 @filsofak
متاح الآن! بحث تيليغرام 2025 — أهم رؤى العام 
