ar
Feedback
سینما و ادبیات

سینما و ادبیات

الذهاب إلى القناة على Telegram

«دانش و هنر، از هر اقلیمی برخیزد و متعلق به هر قومی که باشد ، از آنِ همهٔ جهانیان است.» "ویکتور هوگو" Admin: @sina_81. @saharsfrzdh

إظهار المزيد
5 092
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
-1330 أيام
أرشيف المشاركات
@cinbook بعد از تو ای هفت سالگی ای لحظه‌های شگفت عزیمت بعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت بعد از تو پنجره که رابطه‌ای بود سخت زنده و روشن میان ما و پرنده میان ما و نسیم شکست شکست شکست بعد از تو آن عروسک خاکی که هیچ چیز نمیگفت، هیچ چیز بجز آب، آب، آب در آب غرق شد. بعد از تو ما صدای زنجره‌ها را کشتیم و بصدای زنگ، که از روی حرف‌های الفبا برمی‌خاست و به صدای سوت کارخانه‌های اسلحه‌سازی، دل بستیم. بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود از زیر میزها به پشت میزها و از پشت میزها به روی میزها رسیدیم و روی میزها بازی کردیم و باختیم، رنگ ترا باختیم، ای هفت سالگی. بعد از تو ما به هم خیانت کردیم بعد از تو ما تمام یادگاری‌ها را با تکه‌های سرب، و با قطره‌های منفجر شده‌ی خون از گیجگاه‌های گچ‌گرفته‌ی دیوارهای کوچه زدودیم. بعد از تو ما به میدان‌ها رفتیم و داد کشیدیم: «زنده باد مرده باد» و در هیاهوی میدان، برای سکه‌های کوچک آوازه‌خوان که زیرکانه به دیدار شهر آمده‌بودند، دست زدیم. بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم برای عشق قضاوت کردیم و همچنان که قلب‌هامان در جیب‌هایمان نگران بودند برای سهم عشق قضاوت کردیم. بعد از تو ما به قبرستان‌ها رو آوردیم و مرگ، زیر چادر مادربزرگ نفس میکشید و مرگ، آن درخت تناور بود که زنده‌های اینسوی آغاز به شاخه‌های ملولش دخیل می‌بستند و مرده‌های آنسوی پایان به ریشه‌های فسفریش چنگ می‌زدند و مرگ روی آن ضریح مقدس نشسته بود که در چهار زاویه‌اش، ناگهان چهار لاله‌ی آبی روشن شدند. صدای باد می‌آید صدای باد می‌آید، ای هفت‌سالگی برخاستم و آب نوشیدم و ناگهان به خاطر آوردم که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخ‌ها چگونه ترسیدند. چقدر باید پرداخت چقدر باید برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت؟ ما هرچه را که باید از دست داده‌باشیم، از دست داده‌ایم ما بی‌چراغ به راه افتادیم و ماه، ماه، ماده‌ی مهربان، همیشه در آنجا بود در خاطرات کودکانه‌ی یک پشت‌بام کاهگلی و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ‌ها می‌ترسیدند چقدر باید پرداخت؟ … فروغ فرخزاد @cinbook

تمام زندگیم... بوی جنگ میداد ٬ اما تو شبیه صلحی! تمام چیزی که یه جنگ زده میخواد صلحه. @cinbook

از تو فقط یك چیز میخواهم! این که همانطور که من نگاهت میکنم نگاهم کنی و این هرگز تمام نشود...
-آلبر کامو
@cinbook

در سرم جنگ های بسیاریست و تنها کشته اش منم... @cinbook

به شدت دوستت دارم ولی خاموش و پنهانی که این زیباترین عشق است ولی در اوج ویرانی @cinbook

سکانس حضور #احمد_شاملو در فیلم "فرار از حقیقت" "فرار از حقیقت" به کارگردانی ناصر ملک‌مطیعی و نویسندگی احمد شاملو در سال ۱۳۴۵ ساخته شد. شاملو در این فیلم نقش یک وکیل را دارد. @cinbook

مراسم خاک‌سپاری فروغ فرخزاد ۲۶بهمن ۱۳۴۵ گورستان ظهیرالدوله با حضور صادق چوبک، جلال آل‌احمد، مهدی اخوان‌ثالث، احمد شاملو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی، احمدرضا احمدی و... @cinbook

‏جنگ شده بود؛ پدری، شوهری، برادری، فرزندی رفت تا پدری، شوهری، برادری، فرزندی را بکشد... نکند که به کشورش، همسرش، مادرش یا دخت
‏جنگ شده بود؛ پدری، شوهری، برادری، فرزندی رفت تا پدری، شوهری، برادری، فرزندی را بکشد... نکند که به کشورش، همسرش، مادرش یا دخترش تعدی شود؛ و ژنرالها مدال گرفتند... @cinbook

آه از این باد بلا خیز که زد در چمنم هوشنگ ابتهاج (سایه) زادروز تولد هوشنگ ابتهاج ۶ اسفند @cinbook

می‌دونی دنیا رو کی به ارث میبره؟ فروشندگان اسلحه. چون بقیه مشغول کشتن همدیگه هستن. این راز بقاست. 🎥 Lord of war (2005) @cinbook

‍ موسیقی_کورمانج ‍ مم_آرارات خواننده ی و نوازنده ی کرد زاده ی1981 ماردین ترکیه. «ترانه ی سکوت» با ترکیبی از ساز «باقلاما» و صدای محزون خواننده اش، استعاره ی دردمندی و گلایه ی فروخورده ی تمامی مادرانی است که فرزندانشان را در جنگ،در کوره راههای کوهستان های دور ،در حلبچه و .....از دست داده اند. « ترانه ی سکوت » بی تو همه مرگ است و نه زیستنی..... تو رفتی و انگار در من چیزی کم.... نه سرد و نه گرم نه سیاه و نه سفید تو رفتی و من الکن تو کشته شدی و من گنگ و مبهوت... ای عزیز..... چشمه های زیستن و اشکهای چشم ام خشک.... بعد تو شب سیاه و دشت و کوهستان در سکوت دیگر روزگاران روشنی نخواهد آمد دیگر روزگارانی خوش نخواهد آمد ای فرزند.... ای پسر.... برگردان شاهین_سلحشور @cinbook

بوته های خار را در سرزمین من نکار، شاید فردا پا برهنه به دیدنم بیایی. - غاده السمان @cinbook

بیکلام ترکیب گیتارو بارون @cinbook

📝 صدای پای آب دکلمه: خسرو شکیبایی شعر: سهراب سپهری @cinbook

احمد شاملو @cinbook

محمود درویش @cinbook

هر دوی ما یک نفر را تنها گذاشتیم، اول تو مرا و سپس من خودم را - ایلهان برک @cinbook