ar
Feedback
مجله روانشناسی و شعر

مجله روانشناسی و شعر

الذهاب إلى القناة على Telegram

در اینستاگرم با ایدی dr_ali_darbani با ما همراه باشید همچنین جهت ارتباط با ادمین @Dr_ali_darbani و برای دریافت وقت مشاوره با تلفن ۰۹۱۲۵۷۵۷۹۱۰ ۰۹۳۷۱۰۶۲۴۷۹ تماس حاصل فرمایید.

إظهار المزيد
1 899
المشتركون
+124 ساعات
+77 أيام
+830 أيام
أرشيف المشاركات
- از امید ساخته اند مرا من شاپرَکم، همانقدر رها! @alidarbani

ولی آنقدر باید آدم ببینی، انقدر باید آدم بد ببینی تا یاد بگیری آدم خوبو چجوری با چنگ ودندون کنارت نگه داری...

ما بیشتر از هر چیزی به آغوش خویش احتیاج داریم . .

4_6014900491715090222.mp33.31 MB

ببین منو سوالای امتحان لو رفت... -چقدر عشق ورزیدی؟ -چقدر آروم زندگی کردی؟ -چقدر دلپذیر و آروم از چیزایی "دست کشیدی" که برای تو نبودن! @alidarbani

photo content

photo content

photo content

photo content

- اگه میتونستی تمام زندگیتو از گذشته تا آینده ببینی، چه چیزی رو تغییر میدادی؟ ‏+ نمیدونم! شاید احساساتم رو بیشتر بروز میدادم! 🎥 Arrival @alidarbani

«سلامتِ روان» فقط با تراپی تأمین نمیشه، بلکه نیازمند یه جامعه‌ی سالم، امن و عادلانه نیز هست …

در صفحه اینستاگرام با ما همراه باشید
در صفحه اینستاگرام با ما همراه باشید

هرچه را که بپذیری فراتر از آن می‌روی. اگر با آن‌ بجنگی در آن گیر می‌کنی

جوکر : می‌دونی چرا از چاقو استفاده می کنم؟ تفنگ‌ها خیلی سریع هستن، با تفنگ نمی‌تونی اون حسِ طرفت رو درک کنی... آخه آدما تو لحظه آخر نشون میدن که واقعا کی هستن... 🎥 The Dark Knight @alidarbani

می خواستم همه کارهایم را بکنم و سر فرصت به دنبال او بروم می خواستم اول دنیا را عوض کنم کتاب هایم را بنویسم اسم و رسم به هم بزنم برنده شوم و بعد با دست های پر به دنبالش بروم خبر نداشتم که عشق منتظر آدم ها نمی ماند ... @alidarbani

.پشت همه تر‌س‌های ما نوعی بی‌اعتمادی به خودمان نهفته است @alidarbani

عکسی که پدر از من گرفت آخرین عکسم در مصر است. هنوز چهارده سالم هم نشده بود. در این عکس چشم‌های تنگ‌شده را به زحمت گشوده نگه داشته‌ام-آفتاب بر صورتم می‌تابید- با حالتی دستپاچه لبخند می‌زنم چون یادم است در آن لحظه پدر داشت تَشر می‌زد که یک‌بار هم شده مثل بچه‌ی آدم شقّ و رق بایستم، من هم یحتمل داشتم فکر می‌کردم که چقدر بیزارم از این بیابانِ حومه‌ی اسکندریه و کاش زودتر برگردیم و برویم سینما. قطع به یقین می‌دانستم آخرین باری‌ست که این واحه را می‌بینم. همین هم شد. بعد از آن دیگر عکسی در مصر ندارم. این عکس برایم نمودار آخرین شمایل از کیستیِ آن روزهایم است... قشنگ می‌فهمم پدر از من شاکی‌ست. توی عکس جوری ژست گرفته‌ام انگار در تلاشم همانی بشوم که او می‌خواهد- صاف وایستا، اخم نکن، سفت باش- من این نیستم. اما حالا که به عکس نگاه می‌کنم می‌بینم این دقیقاً خودِ آن روزهایم است. من، در تلاش برای «دیگری» بودن، یا گیر کرده میانِ آن کسی که نمی‌خواستم باشم و آن که انتظار داشتند باشم. #شفق_در_خم_جاده_بی_رهگذر #آندره_آسیمان #شادی_نیک_رفعت @alidarbani