ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

سن‌پترزبورگ؛

سن‌پترزبورگ؛

الذهاب إلى القناة على Telegram

این بار، خودم را جا نمی‌گذارم.

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
291
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+17 أيام
-2430 أيام
أرشيف المشاركات
4_533646147474948247.mp39.26 MB

فولدری داریم با جذبِ +۶۰🐬
این پیامو فور کن چنلت اینجا و اینجا جوین باش| شات جوین بودنت توی هر دو رو+لینک چنلتو بفرست بات واسم: @Delbakhtebot -بینِ شرکت کنندگان این چالش،به ۱۵ چنل استارز هدیه داده میشه⭐️
این پیام رو میتونید بعد از ۱۲ ساعت از چنلتون پاک کنید اما از ۲ چنل لف ندید❗️
اینجا رو هم داشته باش که از تایم فولدری جا نمونی.
تبلیغاتِ ارزون🫪: @tabfaty اینجا میتونی از چنلت فور کنی،تبلیغات رایگان🦕♥️

نمی دانی که من در هر ستاره که مه را تا سحر یار و ندیم است و یا در چهره سرخ شقایق که خود بازیچه دست نسیم است نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نمی دانی که من در قطره اشک که روزی مظهر خشم تو بوده ویا در شط خونین افق ها که روزی منظر چشم تو بوده نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در آن شبنم در آن گل در عشق پاک بلبل در ایام بهاران در آب چشمه ساران در آن سر گشتگی ها در این گمگشتگی ها نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم من اینک در رواق کهکشان ها، در آوای حزین کاروان ها در آن رنگین کمان پیر و خسته، در آن اشکی که بر مژگان نشسته در آن جامی که خالی مانده از مِی، در آوایی که بر می خیزد از نی نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در آن شبنم در آن گل در عشق پاک بلبل در ایام بهاران در آب چشمه ساران در آن سر گشتگی ها در این گمگشتگی ها نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم...

نمی دانی که من در هر ستاره که مه را تا سحر یار و ندیم است و یا در چهره سرخ شقایق که خود بازیچه دست نسیم است نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نمی دانی که من در قطره اشک که روزی مظهر خشم تو بوده ویا در شط خونین افق ها که روزی منظر چشم تو بوده نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در آن شبنم در آن گل در عشق پاک بلبل در ایام بهاران در آب چشمه ساران در آن سر گشتگی ها در این گمگشتگی ها نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم من اینک در رواق کهکشان ها، در آوای حزین کاروان ها در آن رنگین کمان پیر و خسته، در آن اشکی که بر مژگان نشسته در آن جامی که خالی مانده از مِی، در آوایی که بر می خیزد از نی نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در آن شبنم در آن گل در عشق پاک بلبل در ایام بهاران در آب چشمه ساران در آن سر گشتگی ها در این گمگشتگی ها نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم، سراغی از تو می گیرم...

photo content

photo content

امید همیشه شبیه روشنایی نیست؛ گاهی فقط دلیل کوچکی‌ست برای آن‌که هنوز پرده‌ها را کنار بزنی و ببینی صبح شده است. آدمی در تاریک‌ترین لحظه‌ها به معجزه‌های بزرگ نیاز ندارد؛ گاهی کافی‌ست چیزی، هرچند کوچک، به او بگوید هنوز همه‌چیز تمام نشده است. شاید امید همین باشد؛ نادیده گرفتنِ تاریکی نیست، باور کردنِ این است که تاریکی تمامِ حقیقت نیست.

امید همیشه شبیه روشنایی نیست؛ گاهی فقط دلیل کوچکی‌ست برای آن‌که هنوز پرده‌ها را کنار بزنی و ببینی صبح شده است. آدمی در تاریک‌ترین لحظه‌ها به معجزه‌های بزرگ نیاز ندارد؛ گاهی کافی‌ست چیزی، هرچند کوچک، به او بگوید هنوز همه‌چیز تمام نشده است. شاید امید همین باشد؛ نادیده گرفتنِ تاریکی نیست، باور کردنِ این است که تاریکی تمامِ حقیقت نیست.

4_533646147474948247.mp39.26 MB

Ebi Pooste Shir.mp33.04 MB

شاید یکم طولانی اما خودم دوستش داشتم... فقط یه نوشت‌اس همین. ممنونم میشم حمایت کنید🤍💁🏻‍♀.

پس از سال‌ها، آینه‌ی خاک‌گرفته‌ی کنار انباری را بیرون می‌آورم؛ همان آینه‌ی قدیمی که سال‌هاست کسی سراغش را نگرفته. گردِ نشسته بر شیشه را با گوشه‌ی پیراهنم پاک می‌کنم و ناگهان، انگار درِ اتاقی از سال‌های دور باز می‌شود؛ دخترکی را می‌بینم که جلوی همین آینه موهایش را مرتب می‌کرد، لباس‌هایش را عوض می‌کرد، برای خودش می‌چرخید و بی‌دلیل می‌خندید. گاهی هم روبه‌روی آینه می‌ایستاد و مدت‌ها به چشم‌های خودش نگاه می‌کرد؛ چشم در چشمِ خودش. چقدر زود گذشت... دوباره دستمال را روی شیشه می‌کشم. یک بار، دوبار، آن‌قدر که دیگر اثری از غبار نمی‌ماند. اما تصویر من پیدا نمی‌شود. آینه تمیز است، اتاق روشن است، پنجره باز است، اما من... انگار سال‌هاست از قابِ خودم بیرون رفته‌ام. شاید آدم، یک روز صبح بیدار می‌شود و می‌بیند چیزی از خودش را جا گذاشته؛ نه می‌داند کجا، نه می‌داند چه وقت. فقط دیگر مثل سابق جلوی آینه نمی‌ایستد. دیگر برای خودش موهایش را مرتب نمی‌کند. دیگر آن‌قدر به چشم‌هایش خیره نمی‌شود. دیگر نمی‌پرسد: «امروز چطورم؟» فقط نگاهی کوتاه می‌اندازد و رد می‌شود. دوباره به آینه نگاه می‌کنم. دلم برای آن دختر تنگ شده؛ برای دختری که هنوز نمی‌دانست بعضی فصل‌ها قرار نیست زود تمام شوند. انگشت‌هایم را روی شیشه می‌گذارم، درست جایی که باید صورتم باشد. شاید اگر کمی بیشتر صبر کنم، برگردد. شاید هنوز جایی میان این همه سال، میان لباس‌های قدیمی، عکس‌های رنگ‌پریده و بوی خاکِ انباری، خودم را جا گذاشته باشم. آینه را آرام سر جایش می‌گذارم. این بار اما دوباره رویش پارچه نمی‌اندازم. می‌خواهم بماند. برای روزی که دوباره روبه‌رویش بایستم و کسی را که مدت‌هاست دنبالش می‌گردم، پیدا کنم. شاید آن روز، چشم‌هایم دوباره چشم‌های خودم را بشناسند. من ایمان دارم که روزی سبز میشوم... روزی دوباره تمام این اندوه ها تمام می‌شود... روزی دوباره میخندم و روزی بابت تمام این صبر ها از خودم تشکر میکنم. و من، بعد از تمام این سال‌ها، آرام به خودم بگویم: «بالاخره برگشتی.»
مهسا.

امیدوارم دوست داشته باشید((((:

براوت یه متن نوشتممممم

هوم؟!

@Sanpeterzborgbot بعد از چند روز.. نظرتون امشب یه چیزایی بنویسم؟

مرا ببوس مرا ببوس برای اخرین بار تورا خدانگهدارکه میروم بسوی سرنوشت بهار ما گذشته گذشته ها گذشته منم به جستجوی سر نوشت در میان طوفان همپیمان با قایقرانها گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها که بر فروزم اتشها در کوهستانها اه شبه سیه گذز کند زتیره راه گذر کند نگه کن ای گل من سرشک غم به دامن برای من میفکن دختر زیبا امشب بر تو مهمانم در پیش تو می مانم تا لب بگذاری بر لب من دختر زیبا از برق نگاه تو اشک بی گناه تو روشن سازد یک امشب من مرا ببوس مرا ببوس برای اخرین بار تورا خدا نگهدارکه میروم بسوی سرنوشت...

شاید این بار شد... به به ،مرسی صاد قشنگم...امیدوارم اخرین نامه ها نباشه.💘