ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

الذهاب إلى القناة على Telegram

جلسات گفت‌وگومحور دغدغک از سال 1402 فعالیتش رو شروع کرد! در هر جلسه، گفت‌وگو با تمرکز بر روایت تجربه‌های زیستۀ شرکت‌کننده‌ها در نسبت با موضوع کتاب مشخصی، شکل می‌گیره! . . برای حضور در این جلسات کافیه به این آیدی پیام بدین: @sedighehoseini

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
437
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+147 أيام
+630 أيام
أرشيف المشاركات
+1
«دروغ‌هایی که به خود می‌گوییم» سخنران: دکتر محمود مقدّسی 29 فروردین 99 #سخنرانی @TheWorldasISee

دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم نام کتاب: دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم نویسنده: جان فردریکسون (Jon Frederickson) مترجمان ف
دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم نام کتاب: دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم نویسنده: جان فردریکسون (Jon Frederickson) مترجمان فارسی (رایج): حمید شمسی‌پور / ندا حمیدی‌زاده (در ترجمه‌های مختلف) انتشارات: ارجمند / آتیسا (در نسخه‌های مختلف منتشر شده) این کتاب در حوزه روان‌شناسی و خودشناسی است و به این موضوع می‌پردازد که انسان‌ها برای فرار از احساس درد، ترس، اضطراب یا مسئولیت، به‌طور ناخودآگاه به خودشان «دروغ» می‌گویند؛ یعنی واقعیت را تحریف می‌کنند یا از دیدن آن طفره می‌روند. نویسنده توضیح می‌دهد که بسیاری از الگوهای تکرارشونده در زندگی، روابط و شکست‌های عاطفی نتیجه همین خودفریبی‌هاست. ایده اصلی کتاب این است که تغییر واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که فرد به جای دفاع کردن از خود یا انکار احساسات، با حقیقت درونی‌اش روبه‌رو شود. کتاب با مثال‌های درمانی و بالینی نشان می‌دهد چگونه پذیرش واقعیت، درک احساسات سرکوب‌شده و کنار گذاشتن مکانیسم‌های دفاعی می‌تواند به رشد روانی و رابطه سالم‌تر با خود و دیگران منجر شود.

سخت‌ترین کار در جلسه‌ی دغدغک این بود که هی آدم‌ها را از تحلیل اخبار و پیش‌بینی این که چه خواهد شد بکشانم بیرون و یادآوری کنم ما فقط می‌خواهیم درباره‌ی تجربه‌ی خودمان در روزهای جنگ حرف بزنیم، پس برای دو ساعت خبر و تحلیل و پیش‌بینی را فراموش کنید. اما باز آن وسط یکی خبری می‌داد از این که جاسوس‌ها چه‌طور جاسوس شدند، یکی پیش‌بینی می‌کرد آتش‌بس کی دوباره شروع می‌شود، یکی با نگرانی سوالی درباره‌ی خبر مطرح شده که حتی منبعش را هم نمی‌دانست می‌پرسید... چرا این طور شد؟ چه شد که ما دیگر برایمان مهم نبود منبع خبر کجاست و فقط سرگردان به دنبال یک جمله‌ی دلگرم‌کننده ماندیم؟ فقط خواستیم یکی بگوید بله! تمام شده! دیگر قرار نیست شروع شود! راحت باشید! راحت زندگی کنید... شاید هم مهم نیست این را کی می‌گوید فقط می‌خواهیم بشنویمش! نمی‌دانم این وضعیت تا کی ادامه دارد؟ کی قرار است تمرکزمان را از روی اخبار برداریم بیاوریم روی خودمان! که بدانیم هرچه بشود باید حواس‌مان به خودمان باشد و از خودمان بپرسیم این منم که دارم این را تجربه می‌کنم؟ چه حسی دارم؟ چی توی فکرم می‌گذرد؟... شاید هم‌زمان با سرعت عوض شدن اتفاق‌ها لازم باشد هر روز و هر لحظه این سه سوال را از خودمان بپرسیم چون قرار است مراقب خودمان باشیم و این شکلی از خودمراقبتی‌ست. در یک جلسه‌ی دو ساعته که گفتن از خبرها و تحلیل و این‌ها ممنوع بود باز هم آدم‌ها نمی‌توانستند عادت آن دوازده روز را کنار بگذارند و شروع می‌کردند به خبرگویی و تحلیل! دارم فکر می‌کنم حالا توی دورهمی‌های خانوادگی، توی گفت‌وگوهای همکارها و جمع‌های مشابه چه خبر است؟ به جز این، ما نیاز داریم در امنیت کامل حرف بزنیم و شنیده شویم‌. اگر وقتی تعریف کردیم همان روز اول شهر را ترک کرده‌ایم و یکی از جمع حتی به شوخی گفت: اوووواه حالا می‌ذاشتی شروع بشه بعد بدویی بری... آن وقت چه؟ با این حس شرم چه کنیم؟ اگر وقتی گفتیم شب اول که صداها را شنیده‌ایم نفهمیده‌ایم جنگ است، فکر کردیم رعد و برق است و دیگری به ما خندید که مگر تو صدای رعد و برق را تشخیص نمی‌دهی چه؟... حتی در جلسه‌ی دغدغک هم تک و توک قضاوت‌های این چنینی بود، دارم از یک جلسه‌ی کنترل شده که قانون دارد حرف می‌زنم آن وقت چه انتظاری از جمع‌های دیگر هست؟ ممکن است آدم‌ها حرف بزنند و چیزهایی بشنوند که زخمی‌تر شوند. این است که حداقل خودم هنوز نتوانسته‌ام در هیچ جمع دیگری جز دغدغک حرف بزنم، یا سکوت کرده‌ام و توی دلم خدا خدا کرده‌ام کاش بقیه هم سکوت کنند یا تا بتوانم از هر جمعی فاصله می‌گیرم و به خاطر همه‌ی چیزهایی که گفتم و توی ذهنم می‌چرخد به خودم حق می‌دهم از حرف زدن در جمع بترسم. صدیقه حسینی | تسهیل‌گر باشگاه کتاب دغدغک

اولین جلسۀ دغدغک بعد از جنگ دوازده روزه 9 تیر 1404
اولین جلسۀ دغدغک بعد از جنگ دوازده روزه 9 تیر 1404

2 خرداد 1404 کتاب «به دور از تنش»
2 خرداد 1404 کتاب «به دور از تنش»

به دور از تنش نام کتاب: به دور از تنش نویسنده: ندرا گلاور تواب مترجم: شکیلا کلائی انتشارات: میلکان این کتاب درباره روابط خانو
به دور از تنش نام کتاب: به دور از تنش نویسنده: ندرا گلاور تواب مترجم: شکیلا کلائی انتشارات: میلکان این کتاب درباره روابط خانوادگی ناسالم و تأثیر آن‌ها بر سلامت روان است. نویسنده توضیح می‌دهد بسیاری از تنش‌ها و مشکلات بزرگسالی ریشه در الگوهای رفتاری و مرزهای نادرست در خانواده دارند. هدف کتاب این است که خواننده یاد بگیرد چگونه روابط آسیب‌زا را بهتر مدیریت کند یا در صورت نیاز آن‌ها را به‌درستی محدود یا قطع کند. در بخش‌های مختلف، موضوعاتی مثل تعیین مرزهای سالم، شناخت رفتارهای سمی، وابستگی عاطفی، تأثیر آسیب‌های دوران کودکی و راه‌های ترمیم رابطه یا فاصله‌گیری امن بررسی می‌شود. کتاب رویکردی عملی دارد و به جای سرزنش خانواده، روی مسئولیت فردی و بازسازی سلامت روان تمرکز می‌کند.

12 اردی‌بهشت 1404 صحبت دربارۀ کتاب «ما ایوب نبودیم» | تک جلسه
12 اردی‌بهشت 1404 صحبت دربارۀ کتاب «ما ایوب نبودیم» | تک جلسه

ما ایوب نبودیم نویسنده: فاطمه ستوده انتشارات: نشر اطراف این کتاب مجموعه‌ای از ۱۳ جستار و روایت ناداستانی است که به موضوع «مرا
ما ایوب نبودیم نویسنده: فاطمه ستوده انتشارات: نشر اطراف این کتاب مجموعه‌ای از ۱۳ جستار و روایت ناداستانی است که به موضوع «مراقبت از دیگری» می‌پردازد؛ یعنی موقعیت‌هایی که افراد ناخواسته در نقش مراقب یک بیمار، کودک، یا فرد آسیب‌دیده قرار می‌گیرند. نویسنده نشان می‌دهد این تجربه فقط درباره کمک به دیگری نیست، بلکه زندگی خودِ مراقب را هم عمیقاً تغییر می‌دهد و او را در مرز میان رنج، مسئولیت و ادامه زندگی قرار می‌دهد. درون‌مایه اصلی کتاب، مواجهه انسان‌های معمولی با شرایط سخت و غیرقابل پیش‌بینی است؛ جایی که نه قهرمانی وجود دارد و نه صبوری مطلق. هر روایت، بخشی از تجربه زیسته افراد در موقعیت‌های دشوار را نشان می‌دهد و به این پرسش می‌پردازد که انسان در برابر رنج دیگری تا کجا می‌تواند دوام بیاورد و چه چیزی از خودش را از دست می‌دهد یا به دست می‌آورد.

تو خود عشقی باش که در جستن آنی! یادداشتی از مریم‌ علی‌پور (اعضای باشگاه کتاب دغدغک) وقتی کتاب "تو خود عشقی باش که در جستن آنی" را در جلسات کتاب‌خوانی دغدغک شروع کردیم، گفتم که حس می‌کنم این کتاب یک پازل است، چیزهایی را که در طول این چند سال‌ اخیر در مسیر خودشناسی یاد گرفته‌ام، کنار هم می‌گذارد و یک تصویر کامل به من می‌دهد. تصویری که نشانم می‌دهد این راه را از کجا شروع کردم، حالا کجا هستم و دارم به کجا می‌روم. این کتاب نشانم داد بدون اینکه واقعا به آن آگاه باشم سال‌هاست که دارم در مسیر عشق حرکت می‌کنم، مسیر پرپیچ‌وخم و بی‌انتهایی که تو هیچ وقت نمی‌توانی بگویی همه مراحل آن را درست و به ترتیب طی کردم و حالا به پایان آن رسیدم! مهم‌ترین نکته‌ای که از این کتاب یاد گرفتم این بود که عشق تنها در بستری امن مجال بروز پیدا می‌کند و وظیفه همه ما این است که ابتدا این امنیت را در بدن خودمان ایجاد کنیم‌ تا بتوانیم در رابطه با دیگران نیز به آن‌ها احساس امنیت بدهیم. در واقع، دروازه‌ی قلب ما به سوی عشق، تنها زمانی گشوده می‌شود که یاد بگیریم در کالبد فیزیکی‌مان احساس آرامش، امنیت و اطمینان خاطر خلق کنیم. تاکید روی جسم و کالبد فیزیکی و اهمیت شناخت و ارتباط با آن، موضوع قابل تامل و مهمی است که فصل‌های اولیه این کتاب روی آن تاکید کرده است. ما فقط وقتی می‌توانیم با روح خودمان ارتباط خوبی داشته باشیم که قبلش جسم‌مان را شناخته باشیم و سپس الگوهای رایج ناخودآگاهمان را کشف کرده باشیم‌. . پیدا کردن آن حس امنیت تنها زمانی ممکن می‌شود که واکنش‌های رایج سیستم عصبی خودمان را در برابر استرس بشناسیم.  همه ما در برابر استرس ممکن است به چهار الگوی شرطی‌شده‌ی ستیز، گریز، انجماد و مدارا پناه ببریم. البته اگر وجود استرس در خودمان را انکار نکنیم؛ که این خود از داشتن استرس خطرناک‌تر است! در برابر استرس، اگر اهل ستیز باشیم رفتارهایی مانند پرخاشگری، عصبانیت و تلاش برای کنترل شرایط از ما سر می‌زند. اگر اهل گریز باشیم در شرایط بحران‌زای زندگی حواس‌پرت می‌شویم و یا خودمان را در کار زیاد و سرگرمی‌های گوناگون غرق می‌کنیم. اگر در برابر چالش‌ها و اتفاقات ناگوار منجمد شویم، بی‌حسی، ناتوانی در تصمیم‌گیری و جدایی از واقعیت را تجربه می‌کنیم و هنگام مدارا از نیازهای خودمان می‌زنیم تا با وابستگی و سازگاری بیش‌از حد با دیگران هماهنگ شویم. بعد از اینکه واکنش‌های شرطی‌شده‌ی سیستم عصبی خودمان را شناختیم، گام بعدی این است که یاد بگیریم چطور از این چرخه‌های ناخودآگاه و تکرارشونده خارج شویم. آن وقت در لحظاتی که استرس را تجربه می‌کنیم می‌توانیم با مکث آگاهانه تصمیم بگیریم چگونه رفتار کنیم. در این مرحله کارهایی مانند تنفس آگاهانه، مدیتیشن، حرکت‌های آرام‌بخش بدن، ارتباط با حواس پنج‌گانه و توجه به نیازهای جسمی به ما کمک می‌کند که به جای تکانشی رفتار کردن و ماندن در حالت بقا، با احساس امنیت، آگاهانه و خردمانه رفتار کنیم‌. در چنین شرایطی آن امنیت مطبوع در وجودمان فراهم و در روابطمان نیز منعکس می‌شود‌. آن وقت دیگر از سر ترس، نیاز یا وابستگی کورکورانه دنبال عشق و رابطه با دیگری نمی‌گردیم؛ بلکه در فضایی امن خودمان به همان عشقی تبدیل می‌شویم که در جستن آنیم و می‌توانیم آن را به دیگران هدیه بدهیم. مریم علی‌پور-یادداشت‌ها

26 بهمن 1403 با دخترهای دغدغک
26 بهمن 1403 با دخترهای دغدغک

19 بهمن 1403
19 بهمن 1403

تجربۀ مریم علی‌پور عزیز از جلسات دغدغک دلم برای جلسات کتابخوانی‌مان تنگ شده، برای آن صداقتی که در آن جلسه‌ها جریان داشت‌، برای آن شجاعتی که بی‌پروا، پر و بال می‌گرفت و به آدم‌ها این شهامت را می‌داد تا بی‌نقاب باشند و بی‌پرده از خودشان بگوید. جلسه‌های آخر، کتاب "تو خود عشقی باش که در جستن آنی" را دور هم می‌خوانیدم. همه ما انگار از قبل فهمیده بودیم که عشق چیزی است که باید اول از همه درون خودمان دنبال آن بگردیم‌‌. زندگی در کشاکش ماجراهای پیچ‌در پیچ و عجیبش این را به ما یاد داده بود. آن‌قدر حوصله داشتیم که صبح جمعه دور هم بنشینیم و هر کدام از  تجربه هولناک و رهایی‌بخش مواجه با خویشتن بگویم. بله حوصله بلندی داشتیم، چون می‌دانستيم خود را شناختن مهم‌ترین مسئله زندگی‌ ماست و چون در تراکم دیوارهای سیمانی بی‌تفاوتی و تردید، هنوز به عشق مومن بودیم! در آن جلسه‌ها هر کدام از ما تجربه زیسته‌ خودمان را در چارچوب مطالب کتاب روایت می‌‌کردیم‌. پس کتابخوانی ما یک روخوانی سرسری و سطحی نبود. ما دنبال زندگی خودمان در سطر سطر کتاب‌هایی بودیم که می‌خواندیم‌. ما کنار هم می‌خندیدیم و اشک می‌ریختیم، ما از هم یاد می‌گرفتیم و بزرگ می‌شدیم! ما می‌دانستیم وظیفه دشوار زایمان خویشتن بر عهده خودمان است و می‌توانیم چرخه‌های تکراری را از بین ببریم‌. ما در آن جمع دو ساعته از تحلیل کردن همدیگر، برچسب زدن، توصیه و نصیحت کردن فاصله گرفته بودیم و فقط خوب می‌شنیدیم؛ به خاطر همین فضای امنی را داشتیم برای خودابرازی و بیان صادقانه تجربه‌ها و احساساتمان و ناخودآگاه این توصیه کتاب را زندگی می‌کردیم که "عشق یعنی به دیگران امنیت و فرصتی ببخشیم تا خود حقیقی‌شان را ابراز کنند." گاهی فکر می‌کنم در فرهنگی که کنایه و ایهام و استعاره رایج است. در فرهنگی با تمام توان تو را وادار می‌کند به اینکه نقاب بزنی و یا خودسانسوری کنی، ما چه بی‌اندازه شجاع بودیم که می‌توانستیم بی‌پروا از خودمان بگوییم! حالا که ماه‌هاست آن جلسه‌ها تشکیل نمی‌‌شود؛ نمی‌دانم هر کدام از بچه‌ها در چه حال و هوایی هستند؛ اما مطمئنم همه آن‌ها رهروان عشق هستند و هر کدام به طریقی دیگر دارند مسیر خودشناسی را ادامه می‌دهند. تجربۀ مریم علی پور | از اعضای باشگاه کتابخوانی دغدغک

امروز در جلسه‌ی کتاب‌خوانی دغدغک رفتیم سراغ فصل سوم کتاب "تو خود عشقی باش که در جستن آنی" و ابتدای جلسه از افراد جدیدالورود پرسیدم نظرشان نسبت به فصل سوم چه بود؟ بعد از آن پرسیدم آیا کسی در این جمع، تجربه‌ی طی کردن پروسه‌ی طرحواره‌درمانی را داشته؟ و یکی دو نفری از تجربه‌هایشان گفتند و اینجا بود که کتاب "زندگی خود را دوباره بیافرین" معرفی شد. من هم یادم آمد که رفته بودم پیش تراپیستی که همان جلسه‌ی اول از من تست طرحواره گرفت و گفت نتیجه و تحلیل را توی تلگرام برایم می‌فرستد. چند وقت بعد در یک روز کاری توی شرکت مشغول کار بودم که پیامش رسید، دیدم یک فایل پی‌دی‌اف پر و پیمان فرستاده از طرحواره‌های من! وقتی خواندمش نفسم بالا نمی‌آمد، بعد هم زدم زیر گریه و گفتم این که من این طرحواره‌ها را دارم اصلا منصفانه نیست و دیگر هیچ‌وقت پیش آن تراپیست برنگشتم. به نظرم خیلی وحشتناک است که نتیجه‌ی طرحواره را این‌طور به طرف بگویند، این شد که من رفتم پیش تراپیست دیگری و حدود یک سال و نیم با این رویکرد پیش رفتم. بعد خواستم از تجربه‌ی رفتن پیش روان‌پزشک و مصرف دارو بگویند که جالب بود اکثر افراد گفتند پیش از مصرف گارد داشتند یا می‌ترسیدند وابسته شوند اما بعد از مصرف دارو خیلی حس بهتری داشتند. درباره‌ی تاثیر نوشیدنی‌ها و خوراکی‌های خاص روی رفتارمان حرف زدیم، میم از تاثیر گلاب گفت و عده‌ای از تاثیر الکل! من اما به تاثیر انواع خوراکی‌ها فکر کردم مثل خرما و دارچین و موز و این‌ها! پرسیدم آیا ویژگی یا مشکلی هست که در تمام روابط‌ گذشته‌شان مشترک بوده باشد؟ آیا می‌توانند این جمله را کامل کنند: من همیشه جذب افرادی می‌شوم که... که خب بحث‌های خیلی خوبی شد. درباره‌ی تاثیرات والدین کنترل‌گر حرف زدیم. درباره‌ی شکل‌های مختلف کنترل گفتیم مثلا کنترل کردن با سکوت جوری که خودت بفهمی نباید فلان کار را انجام بدهی. از تاثیر کنترل نشدن و کاملا رها بودن هم گفتیم و عجیب بود آدم‌ها از این همه رها بودن پدر و مادرشان هم خوشحال نبودند. درباره‌ی خودمان حرف زدیم که چقدر رفتار کنترل‌گرانه داریم یا نداریم. کجاها داشته‌ایم و متوجهش نبوده‌ایم و اصلا حد کنترل کجاست و کجا باید باشد؟ دغدغک امروز به گفت‌وگو پیرامون این موضوعات گذشت و البته که خوش هم گذشت. صدیقه حسینی | تسهیل‌گر باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

تو خود عشقی باش که در جستن آنی
تو خود عشقی باش که در جستن آنی

امروز درباره‌ی فصل دوم از کتاب "تو خود عشقی باش که در جستن آنی" حرف زدیم. این فصل درباره‌ی ارتباط با بدن بود و من این سوال‌ها رو از افراد جلسه پرسیدم: تجربه‌ای دارید از ترک سیگار، الکل یا هر عادت مصرفی دیگری که برای ترکش تلاش کرده باشید؟ وقتی در رابطه‌ی عاطفی به شما پیشنهاد سکس داده می‌شه یا خودت می‌خوای این پیشنهاد رو بدی، حس‌ت چیه؟ وقتی پیشنهاد می‌گیری حس جذاب بودن داری یا حس مصرفی بودن؟ موقع پیشنهاد دادن نگران واکنش طرف مقابل هستی؟ نه شنیدن چه حسی برات داره؟ اگه در یک رابطه‌ی عاطفی بعد از تجربه‌ی سکس، ارتباطت به پایان برسه، اولین فکرهایی که به ذهنت می‌رسه چیه؟ آیا حس می‌کنی ازت سواستفاده شده؟ حس می‌کنی به اندازه‌ی کافی خوب نبودی؟ یا...؟؟؟ تجربه‌ای داری از این که کیفیت سکس روی رابطه‌ت تاثیر داشته و برعکس؟ این برهم‌کنش رو چه‌طور درک و تحلیل می‌کنی؟ اولین باری که نسبت به بدنت حس نارضایتی داشتی کی بود؟ تجربه‌ت چی بود؟ و سوال‌هایی که وقت نشد بهش بپردازیم: بیشترین زمانی که تونستی کار رو کنار بگذاری و بدون نگرانی کار نکنی چقدر بوده؟ چقدر به لحاظ مالی به کار وابسته‌ای چقدر به لحاظ جسمی عادت به کار داری؟ تا حالا به خاطر بدنت مورد قضاوت یا تمسخر دیگران قرار گرفتی؟ این تجربه چه تاثیراتی روی تو داشته؟ تا حالا حس کردی بدنت مانع توئه و نمی‌ذاره تجربه‌هایی رو که دوس داری داشته باشی؟ تا حالا حس کردی بدنت داره بهت خیانت می‌کنه؟ اگه توی رابطه عاطفی توجهی به بدنت نکنه و فقط تو رو بابت شخصیت و ذهنیتت ستایش کنه حس‌ت چیه؟ تا حالا تجربه‌ای از این دست داشتی؟ تا حالا شده غریبه‌ای تو رو بدون اجازه لمس کنه و تو واکنش بدی یا واکنش ندی؟ در هر دو حالت حس و تجربه‌ت چی بوده؟ وقتی در رابطه‌ی عاطفی تماس بدنی از حد انتظارت کمتر می‌شه چیکار می‌کنی؟ درباره‌ش گفت‌وگو می‌کنی یا...؟! ارتباط با بدنت از کودکی تا بزرگسالی چه تغییراتی کرده؟ . . . همچنین ثریا درباره‌ی "رابطه‌ی بدن با ادراک محیط" حرف زد و تجربه‌های جالبی گفت و مریم هم کتاب "ژرفای زن بودن" رو معرفی کرد تا برای ارتباط بیشتر با بدن بخونیم. جلسه‌ی خیلی خوبی بود جای دوستانی که نبودن، خالی! صدیقه حسینی | تسهیل‌گر باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

جلسۀ دوم کتاب «تو خود عشقی باش که در جستن آنی» 27 مهر 1403
جلسۀ دوم کتاب «تو خود عشقی باش که در جستن آنی» 27 مهر 1403

در این جلسه ۲۰ نفر حضور داشتن اول جلسه هرکس در یکی دو جمله حسش رو درباره‌ی فصل یک کتاب گفت بعضی‌ها کتاب رو نخونده بودن که ازشون خواستیم فقط شنونده باشن و در ادامه ما به این سوال‌ها جواب دادیم و از تجربه‌ی زیسته‌مون گفتیم: ۱. یه خاطره از کودکی‌ت بگو که توی اون موقعیت احساس آرامش و امنیت زیادی داشتی. ۲. توی خانواده‌ی شما چه حسی بیشتر ابراز می‌شد و چه حس‌هایی اجازه‌ی ابراز نداشت؟ ۳. تا حالا شده جواب ابراز احساساتی مثل دلتنگی رو از روی تعارف و رعایت ادب بدی بدون این که واقعا اون حس رو داشته باشی؟ یه موقعیت رو برامون روایت کن. ۴. زبان عشق شما چیه؟ چه جوری عشق‌تون رو به کسی نشون می‌دین یا متوجه می‌شید که کسی نسبت به شما عشق داره؟ ۵. آیا ابراز کلامی آدم‌ها در شروع یک رابطه‌ی عاطفی برای شما قابل باوره یا خیلی طول می‌کشه تا ابراز عشق کسی رو باور کنید؟ جلسه‌ی بعد هم‌چنان درباره‌ی فصل یک صحبت می‌کنیم چون هنوز کلی سوال مونده که باید درباره‌ش گفت‌وگو کنیم. ممنون از همه‌ی دوستانی که امروز حضور داشتن صدیقه حسینی | تسهیل‌گر باشگاه کتاب‌خوانی دغدغک

جلسۀ اول کتاب «تو خود عشقی باش که در جستن آنی» 13 مهر 1403
جلسۀ اول کتاب «تو خود عشقی باش که در جستن آنی» 13 مهر 1403

تو خود عشقی باش که در جستن آنی نویسنده: نیکول لپرا مترجم: فرزانه قوجلو انتشارات: میلکان این کتاب بر این ایده تمرکز دارد که بس
تو خود عشقی باش که در جستن آنی نویسنده: نیکول لپرا مترجم: فرزانه قوجلو انتشارات: میلکان این کتاب بر این ایده تمرکز دارد که بسیاری از مشکلات ما در روابط و زندگی ریشه در الگوهای ناخودآگاه و زخم‌های عاطفی گذشته دارند. نیکول لپرا توضیح می‌دهد که به جای جست‌وجوی عشق، تأیید و آرامش در دیگران، باید این ویژگی‌ها را ابتدا در درون خود پرورش دهیم. کتاب به موضوعاتی مانند خودآگاهی، بهبود روابط، تعیین مرزهای سالم، پذیرش خود و تغییر عادت‌های ناسالم می‌پردازد و راهکارهایی عملی برای ایجاد رابطه‌ای سالم‌تر با خود و دیگران ارائه می‌دهد.

5 مرداد تولد خانم شهریاری عزیز یکی از دغدغکی‌های دو آتیشه در نشر چشمۀ کارگر 😊
5 مرداد تولد خانم شهریاری عزیز یکی از دغدغکی‌های دو آتیشه در نشر چشمۀ کارگر 😊