تصدّقت
الذهاب إلى القناة على Telegram
850
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+137 أيام
+15730 أيام
أرشيف المشاركات
851
بنده شخصا بازهی توی غار رفتنم فراهم نشه، عصبی میشم.
گاهی وقتها دلم میخواد توی ذهنم صحبت کنم و حال بیان کلمات و تولید صدا رو ندارم. دوست دارم بعضا تنها فیلم ببینم، کتاب بخونم، فعلا به هیچی نپردازم حتی.. و بعدش شارژ میشم.
واقعا تنهایی برای من حکم منبع انرژی رو داره.
جانِ مادرت بذار تنها باشم اینقدر سعی نکن منو اجتماعی کنی.
851
کاش برخی متوجه بشن ما دونوع آدمیزاد داریم، نوع اول همیشه میتونه ارتباط بگیره/نوع دوم افرادیان که واقعا باید تنها باشند یک بازه رو که بتونن ارتباط بگیرن.
درونگرایی هم یکجور مرضه و یک درونگرای بدبخت لازم داره گاهی کسی باهاش صحبت نکنه، ازش توقع نداشته باشه، یکم تنها باشه و یه گوشه بمونه... و اصلا در این نوع ارتباط گرفتن هیچکس مقصر نیست، نه فرد درونگرا نه فرد اجتماعی و برونگرا؛ ولیکن فضا بدید.
851
انگار هرچقدر میگذره یهو یکی با صدای بلند توی سرم میگه، صبرکن حواست هست خبر شهادت آقا رو به گوشت رسوندن؟ صبرکن ببینم حواست هست آقا رو تشییع کردن؟ نماز خوندن براش؟ از مصلی بردنش؟ حواست هست آقا خیلی وقته سخنرانی نکرده؟ حواست هست دشمن حرامی و قاتلش هنوز زندهست؟ حواست هست آقا دفن شده؟ حواست هست آقا شهید شد آقا شهید شده...؟ اصلا چجوری زندهای؟
851
خلاصه با زور بازوی بقیه بچهها عروسکه از مجتبی طفلک گرفتن دادن سوسن سوسن هم د بدو اومد بغل مامانش.
851
سوسن رفت این عروسکه رو از مجتبی بگیره، مجبتی بیچاره عروسک رو گرفت قایم کرد پشتش.
سوسن شروع کرد جیغ کشیدن و گریه اینا و سلیطه بازی.😂😂
