blue hour !!
الذهاب إلى القناة على Telegram
Just midnight thoughts turning into love stories Wanna talk ?? : @HelikaIsHerebot Archive : @bluehouranon
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
803
المشتركون
+724 ساعات
+197 أيام
+1930 أيام
أرشيف المشاركات
بالاخره سلام
ببخشید بابت اینکه انقدر دیر نظر میدم خیلی اخر هفته ی عجیب و شلوغی بود
چقدر شروع کردن سخته =) انقدر اتفاق افتاد ادم نمیدونه از کدوم شروع کنه
این اولین دیدار پرث و پدرش بعد از چندین سال بود ؟ چون چرا جاکراپاتر هیچ حس عذاب وجدانی نسبت به تبدیل کردن پرث به چیزی که الان هست نداره؟تو چجوری میتونی یه بچه رو تحویل بدی و همچین چیزی تحویل بگیری ککتم نگزه و هنوزم به فکر خواسته های خودت باشی؟ چجوری دلت پاره نشد ازینکه بچه ام زیر دست کدوم حرومزاده ای چه حالیه؟گی د جاکراپاتر خدایا کاش فقط بمیری گی د انتخاب زنده موندنت شاید اگه انسان بودنو انتخاب میکردی از خانوادت یه چیزی باقی میموند
پرث جاکراپاتر واقعا اسم و فامیل ترسناکیه همونقدر که پرث به نظرم با پافشاریش روی فامیلی تقلبیش جلوی پدرش میزان کندنش از اون خانواده به قول خودش از هم پاشیده رو نشون داد منم ترجیح میدم با همین فامیلی یاد کنم ازش چون فامیلی اصلیش انگار همش یکی میخوابونه زیر گوشم=)
خائن به حساب اومدن توی اون خانواده نمیدونم چه عواقبی میتونه داشته باشه یعنی خب مگه چیزیم هست که پرث تجربش نکرده باشه؟به هر حال پرث انقدر تو دام تاتا هست که براش هیچی مهم نباشه پرث واقعا کسیه که لبه پرتگاه راه میره تا الانم براش مهم نبوده بیوفته یا نه اما امیدوارم تاتا توی زندگیش باعث شه یکم براش مهم باشه و بخواد که از مردن بترسه
است توی اون اتاق هنوزم به تصویر ویلیام با اسلحه فکر میکرد ومنم همینطور بخدا پسر یعنی من هنوز وقتی با خودم میگم اگه سرتو بالا نمیاوردی و شلیک میکرد چی باعث میشه چند لحظه نفسم بره
دیدن است توی این بی پناهی و گم شدنش بین اونهمه فکر زشت خیلی ترسناکه =( اگه تا قببل از این یه نفر بود که اونو از توی افکارش بکشه بیرون حالا خود اون ادم باعث اون افکاره و این حتی بیشتر به افتضاح بودن ماجرا اضافه میکنه
است توی حالتیه که وقتی اسلحه میبینه ناخوداگاه میلرزه و این باعث میشه فکر کنم منکه این ادم در اینده اسلحه دستش بگیره؟ حالا چه برای دفاع از خودش مقابل ویلیام یا کنارش نمیدونم فقط میدونم استی که توی این 28 سال( امیدوارم سنشو درست بگم) زندگی میکرده با کسی که از الان به بعد زندگی میکنه خیلی متفاوته
موقعی که نات و هونگ و ویلیام داشتن درباره رابطه ویلیام صحبت میکردن و فکر کنم نات برگشت گفت وقتی قرار نیست اجازه بده بفهمه چه اهمیتی داره ویلیام هیچوقت فکرشو نمیکرد پدرش زمین شطرنجو طوری بچینه که الان به اشکای کسی که دوسش داره خیره بشه ویلیام چجوری جمله "کسی که داره بهم اسیب میزنه تویی" رو شنید و خودشو پرت نکرد پایین یه بخشی ازم میخواد به خودش بقبولونه که موندن است تقصیر بابای ویلیامه تمام این شرایط تقصیر اونه و یهو خودم میزنم تو گوش خودم که است میتونست توی این وضعیت نباشه اصلا اما یهو به خودم میکم ویلیام هم یه زمانی اندازه الان است بی پناه بود چشماشو باز کرد و یهو مادرش و برادرش نبودن پدری که براش شب قصه میخوند میخواست چیزیو ازش بسازه که درونش وجود نداشت همونقدر که پرث زود بزرگ شد ویلیامم برای ضعیف نبودن زود بزرگ شد و باز یقه خودمو میگیرم که اگه خودش تمام این حالای بد رو تجربه کرد چرا استم توی این وضعیت انداخت کلا سر ویلیام با خودم به یه جنگ روانی رسیدم تو ذهنم همش میچرخه که شاید اگه همون پسربچه ای که برادرش جلو چشمشو گرفت تا جنازه مادرش رو نبینه باقی مونده بود انسانیت رو انتخاب میکرد ولی الان زنده موندنو انتخاب میکنه همش
بیاین از ویلیام رد شیم بخدا از عربی ام هیاهول تره برام
تاناپون حواست هست برای فرار از حال بدت کسی که ازش محافظت میکنی رو بغل کردی؟ چیشد که فکر کردی میتونی دوست پسر یکی نباشی و اینجوری ازش ارامش درخواست کنی؟ به قول تاتا دوست پسر نبودن و نخواستن فرق داره و تاناپون تو انقدر غرقی که ترجیح میدی بپیچونی جوابشو
من فقط برا پرث خوشحالم که داره بین اونهمه زخم و سیاهی یکم نور و مرهم از سمت تاتا دریافت میکنه اون قول بده از خودت جداش نمیکنی به نظرم یه ادامه ای داشت که پرث تو ذهنش گفت یه چیزی تو مایه های حتی اگه من نبودم البته هممون میدونیم اگه یه روزی پرث نباشه به خواست خودش نبوده و نتونسته که بمونه ولی من میترسم بعد از اینکه تاتا واقعیت رو فهمید و همه چی به هم پیچید ی روز پرث این گردنبندو یه گوشه خونه پیدا کنه=(
کاش پرث زودتر ساوانو پخ پخ کنه این مرد ریشه های سیاهش انقدر توی وجود تاتا عمق پیدا کرده که تاتا خودش رو لایق هیچکدوم از این توجه ها نمیدونه همونقدر که پرث با تاتا داره نفس برای زندگی کردن پیدا میکنه تاتا داره دلیل برا دوست داشتن خودش و البته دوست داشتن محافظش پیدا میکنه ( توروخدا پرث حسود داشته باشیم چپتر بعد🕯🕯)
احساس میکنم من اون اکس تاکسیکتون هستم که هی بهم بک میزنید و باز گریهتون میندازم. =)
یعنی اگه بزنه و پونگساپاک بفهمه سانتا این پسره رو در این حد اغوا کرده قشنگ بگا میریم. =)
آخه رابطه پرث و سانتا و واقعا از رابطه پوندپووین خطرناکتره بچهها چون پونگساپاک از روابط اطرافیانش شاید سوءاستفاده کنه اما یادتون نره که رابطه برای وارثش ممنوعه...
"غلط میکنی دوستپسرش نیستی، خب دوستپسرش شو ما که میدونیم از خداته" 😂😂😂 عاشقتم انون
جاکراپاتر هنوز خبردار نشده که رابطه سانتا با پسرش در چه حده و فکر میکنه صرفا چون بیگناهه حالا پرث داره یک چیزی برای خودش میگه و دلش سوخته مثلا؟ نمیدونه پرث رسما عاشقه.
آره ویلیام هم واقعا گناه داره... درسته خودش انتخاب کرده که اینجا باشه اما خب قطعا خانواده هم تأثیر داره بالاخره توی اون خونه بزرگ شده
😂😂😂😂 جاکراپاتر واقعا پدر خوبی بوده قبل از مرگ همسرش، پرث خودش هم گفته بود "قبل از اون اتفاقات، ما یه خانواده عادی بودیم"
اینجوری نیست که حالا آدمهای جاکراپاتر خیلی شبیه به خودش باشن اونقدر عوضی اما بالاخره براش کار میکنن و درباره پرث، بچهها پرث واقعا قاتل قهار و ماهریه =) قبلا هم اشاره کرده بودم براتون که اصلا لذت میبره از این کار... و خب چون صرفا روی رابطهش و رفتارش با سانتا تمرکز کردیم، احتمالا این موضوع رو فراموش کردید که پرث هم همچین سفید نیست
