ٖؒحُبٖؒ
الذهاب إلى القناة على Telegram
🤍🦢
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
3 812
المشتركون
-4824 ساعات
-8477 أيام
-1 22630 أيام
أرشيف المشاركات
3 742
عشق،
مثلِ ریشههایِ درخت است؛
آنجا که چشمها نمیبینند،
در تاریکیِ خاک،
دوباره همدیگر را میجویند.
و وقتی طوفان میوزد،
فقط همین پیوندِ پنهان است
که ما را
از زمین جدا نمیکند.
3 742
در ایستگاهِ دلتنگی،
قطاری نمیآید؛
فقط باد میوزد
و برگهای پاییزی را
روی نیمکتهای خالی میپاشد.
اما من هنوز ایستادهام،
چرا که میدانم
هر جادهای،
بالاخره به خانهای میرسد.
3 742
ساعت دیواری
صدایِ خستهای دارد؛
هر تیکتاک،
یک تکه از عمر را میبرد
و من،
در میان این سکوتِ سنگین،
فقط به تماشایِ سایههایی نشستهام
که با هر بارِ گذشتِ نور،
بلندتر و غریبتر میشوند.
3 742
در دلم درد دارم کسی نیست
که بگوید درد تو چیست
اما خوب میدانم درد من
دوایش دست هر کسی نیست
غزل_رجبی
3 742
«ما را به سختجانی خود این گمان نبود
که با تو این فراق ندارد زمان نبود
با تو چه گفتم که در عتاب و خشم شدی؟
شاید که بیگناه نباشم، بدان نبود»
3 742
- تو آن شمعی که بیتو شب نمانم
به دور از روی ماهت دم نرانم
اگر صد ساله هم دور از تو باشم
به یک دیدار باز آرام جانم -
3 742
مرا گر در تمنای تو آید صد بلا بر سر
ز سر بیرون نخواهم کرد هرگز این تمنا را🥲
- هلالی جغتایی
3 742
گذشتم از تو ولی خدا گذر نکند!
کسی تمام کسی را چنین هدر نکند!
برو به هرکس و ناکس بگو که بد بودم
دروغ گربه بی چشم و رو اثر نکند . .
خدا تو را به کسی چون خودت دچار کند
میان شعله ببیند ولی خطر نکند :))
3 742
دلبرم باشی جهانم را فدایت میکنم،
با نگاهی از تو جانم را فدایت میکنم
بیخیالِ زهره و کیوان و کلِ کهکشان،
ماهِ من شو آسمانم را فدایت میکنم! ›
شــعــر🎀
3 742
«ما را به سختجانی خود این گمان نبود
که با تو این فراق ندارد زمان نبود
با تو چه گفتم که در عتاب و خشم شدی؟
شاید که بیگناه نباشم، بدان نبود»
