لحظه هایِ آبی
الذهاب إلى القناة على Telegram
398
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-17 أيام
+1230 أيام
أرشيف المشاركات
Repost from 𝒰𝓃𝒶 𝒹ℴ𝓃𝓃𝒶 𝓃ℯ𝓁 𝓈ℴℊ𝓃ℴ
از احساساتم میترسم و درعین حال عاشقشونم...قبولشون دارم...
چون اونان که لحظهی من رو تشکیل دادن
Repost from 𝒰𝓃𝒶 𝒹ℴ𝓃𝓃𝒶 𝓃ℯ𝓁 𝓈ℴℊ𝓃ℴ
افکارم بهم ریختهست مثل قفسهی کتابم، تمام وجودم رو ترس در بر گرفته، ترس از همه چیز، من از آدم ها میترسم، از افکارشون نسبت به من، از دوریشون از من، از نزدیکی شون به من، من میترسم!
من حتی از احساسات انسانی و احساسات درونی خودم میترسم،
چرا باید فرار کنم!؟
چرا نباید قبول کنم که من هم انسانم مثل بقیه
این از کجا میاد!؟
از افکاردیگران؟
یا از خودم!؟
از این که فکر میکنم نباید اشتباه کنم میترسم و حس تنفر رو درون قلبم دارم،
و از این هم میترسم...
Repost from N/a
گاهی نه جنگجوام، نه امیدوار؛
فقط هنوز راه میروم.
شاید معنای زندگی همین باشد:
ادامه دادن، حتی وقتی دیگر دلیلی برای ادامه دادن نداری.
Repost from le vent nous portera
حسش کن!
بنویس، بساز، بِکِش، خلق کن، برقص، گریه کن. از حالتی به حالت دیگر تبدیلش کن. ابرازش کن. زندگیش کن!
و این رو بدون چیزی رو که داری تجربه میکنی به هرشکلش، همهی آدمها شانس تجربهش رو ندارن!
امروز ۱۹ امه
یه خواهش دارم میشه اگه از رها کتابی داری جملاتی که زیرش خط کشیده رو کانالت بذاری
اون رد زندگی بود یه هنرمند همه جا از خودش اثر گذاشت احساس به جا گذاشت
شیوا میدونم چقدر برات سخته اگر ناراحتت میکنه جملاتم متاسفم
