ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

کوچه ارغوان🪻

کوچه ارغوان🪻

الذهاب إلى القناة على Telegram

شعرها زنده اند، نوشته‌ها. واژه‌ها که از گوشه خيال انگشتان چکه مى‌كنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنی‌ها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
81
المشتركون
+224 ساعات
+77 أيام
+1830 أيام
أرشيف المشاركات
sticker.webp0.04 KB

خبر ز خویش ندارم جز اینکه روزی چند نگاه شوق تو بودم کنون خیال توام #بیدل

ترا به اندازه کتاب‌هایم، فکرهای هر دم پناهم، به اندازه غمی که بسیار قشنگ بر جانم نشسته، دوست میدارم. #من

این کتاب فنری شده را دیروز تهیه کردم. هربار که نگاهش می‌کنم این بیت از “اخوان ثالث” در سرم مرور می‌شود: بیا ره توشه برداریم،
این کتاب فنری شده را دیروز تهیه کردم. هربار که نگاهش می‌کنم این بیت از “اخوان ثالث” در سرم مرور می‌شود: بیا ره توشه برداریم، قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم…

از من اگر روز و تاریخ را بپرسید، میگویم نمیدانم چگونه پنج شنبه شده است. مگر ممکن است فردای جمعهٔ هفته‌ی زود گذشته، باز پنج‌شنبه باشد؟ میخواهم باور کنم که یک هفته گذشته است. میخواهم تصور کنم که کی و کجا خوابیده و بیدار شده‌ام ولی حضور نداشته‌ام را در کدام واقعیت توخالی به اثبات می‌توانم برسانم؟ دوباره و چندباره تقویم را بررسی می‌کنم. آخرسر به خودم نهیب میزنم که در «حالا» یک هفته به عمر یک عصر زمستانه است. با یک پیاله چای به شب می‌رسد. با کمتر از ده صحفه رمان مورد علاقه‌ام، با یک شعر، خیالی کوتاه، با نامه‌ی نصفه و نیمه، چرتی کسالت‌بار، چندتا لغت جدید، فکری در مورد داستان نانوشته، دیگی نیمه‌بار و هنوز خام،..به شب می‌رسد و یک روز به حساب می‌رود.

«شکل تمامِ تو بوی بهارهای آبی دارد.»
«شکل تمامِ تو بوی بهارهای آبی دارد.»

در باغ ما که نوبت خزان نبود.. -شهریار

راجع به فیلم‌هایی که میبینم یا کتاب‌هایی که اخیرا مطالعه کرده‌ام، کلی حرف نگفته و نانوشته دارم. وقت وقت چرا من وقت نمیکنم؟

Sabrina(1954)
+4
Sabrina(1954)

تو شاخه‌ی سبز دلم در مزارع خزان زده در سرزمین به غبار رفته در بی رنگی‌ محض واژه‌ها کاج عزیزم، الفبای نامت عطر جنگلِ باران خورده لبخند قشنگ غنچه در صحرای دفترم املای پرتکرار عشق را آورده.. #سمیه #من_به_درخت

Repost from بهشت✨🌱
photo content

خیلی وقت است انگلیسی حرف نزده‌ام. اسمم که خوانده می‌شود، شروع می‌کنم. بیشتر کلمات روان میخواهند به آلمانی بیان شوند. از روی عادت است ولی سخت جلو خودم را میگیرم. پشت هر کلمه که ادا می‌کنم با خودم میگویم مثلا wie zum Beispiel، نه باید بگویی for instance و همینطور تا پایان. جدلی پرشور در کله‌ام به راه است. حس می‌کنم سلول‌هایی در سرم دوباره زنده شده‌اند، کش و قوسی به بدن خود می‌دهند و تلاش می‌کنند که انگلیسی‌ام زیاد هم افتضاح نباشد. از مکالمه و معرفی مختصری که داشتم، عجب کیفی کردم.(البته هربار همین است). و حالا نمیدانم چگونه آن حس سه زبانه بودن خودم را بیان کنم. دانش خود خود قدرت است.❤️‍🔥

در محیط‌های آکادمیک و کنار آدم‌های با هدف و در تلاش برای یادگیری بیشتر احساس زنده‌ بودن می‌کنم.
در محیط‌های آکادمیک و کنار آدم‌های با هدف و در تلاش برای یادگیری بیشتر احساس زنده‌ بودن می‌کنم.

تجدید قوا)):
+1
تجدید قوا)):

sticker.webp0.05 KB

گفت: خانه‌ها در غیابِ ساکنان شان خواهند مُرد؛ و سپس به قلبش اشاره کرد.. #محمود_درويش

چشمانش خمار خواب است و میخواهند رو هم بیفتند که اسمش را تذکر‌وار صدا میزنم. -نیل نخوابی هاا هنوز خیلی صحفه مانده. بی‌طاقت شده است. رگ‌های سرخ درون اقیانوس چشم‌ها خسته‌گی را داد میزنند. ادامه میدهم به خواندن. میگویم بگذار به دیدن سیه‌چشم برود و این دوستت دارم لعنتی را ابراز کند بعد تمامش می‌کنم، باشه؟ گاهی در لابلای اتفاقاتِ نفس‌گیر داستان سربلند می‌کنم و نگاهش می‌کنم. احساس ظالم بودن برایم دست می‌دهد. تندتر از قبل میخوانم. با ماجرا‌های که قبلِ آن دیدار رخ می‌دهد و خالد سرانجام به آن می‌رسد؛ بلاخره نشانی را میگذارم و همانجا پایان مجلس کتاب‌خوانی را اعلام می‌کنم. سر که به بالشت میگذارد به دقیقه نکشیده صدای آرام نفس‌هایش بلند می‌شود. حدس میزنم خیلی از داستان را نشنیده باشد و فقط چشم‌هایش برای دل خوشیِ من (اصلا از ترس نبوده هاا) باز بوده است.

sticker.webp0.04 KB

امشب در هیچ جمله‌ای ترا نیافتم. #من_به_درخت

بعضی استیکرهای که پیدا کرده‌ام را فقط برای اینکه حیف نشوند، نمی‌گذارم. از خودم تعجبم می‌شود.