کوچه ارغوان🪻
الذهاب إلى القناة على Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
82
المشتركون
+224 ساعات
+97 أيام
+2030 أيام
أرشيف المشاركات
میروم پادکست گوش میدهم. تمام که میشود با خودم میگویم: اه دختر چقدر تو باحال هستی!
این کلمات جذاب و جدید را آن هم در زبان دیگر درک میکنی و این یعنی:
«تلاش همیشه جواب میدهد.»
دیروز بیشتر از نصف این داستان را در مترو خواندم. تنها دلخوشی که باعث ادامه دادن راههای طولانی میشود، همین کتابهایی است که زیر بغل میزنم و سپس با دل پر بیرون میشوم. با این امید که هست و وقتی حوصلهام سررفت یا دیگر طاقت نداشتم فقط آن را باز کنم و غرق شوم در خطوطش.
معدود صفحات باقیمانده را هم تا شب تمام کردم و حالا فقط میخواهم راجع به آن حرف بزنم.
بعضیها خودشان هم میدانند که آنچه در تلاش برای اثبات آن اند، اشتباه است ولی شده فقط برای اینکه حرف، حرف خودشان بوده باشد؛ احمقانه ادامه میدهند. و من دیگر سکوت میکنم. با خودم میگویم: سمیه او یک عمر اینطور زیسته و حالا مگر قرار است با یکی دو حرف تو ذاتش عوض شود؟
و جواب یک نه قاطع است.
و همانجا دیگر از آن فرد کنده میشوم.
دلم گرم حمایتهای همیشگی اوست.
آنقدر خودم نگران امتحان نیستم که او هست، که او اصرار دارد به ادامه دادن.
و من با دل و جان حالا این معنی را درک میکنم که:
«یار خوب، تمام ماجراست.»💙
+1
وقتی نمیدانم چیکار کنم، یعنی که میدانم ها ولی نمیدانم با کدام آغاز کنم.
شروع میکنم به سیاهکاری. از آن سمت اتاق چاووشی هم میخواند و برای چند ساعت متوالی در بزم خودم از جهان جدا میافتم.
از پارسال گهگاهی سراغ این پیام حال خوب کن میروم. هربار برایم همان حس و حال اولینبار را دارد.
بعضی آدمها میآیند تا آدم را با خودش و دنیای خودش آشتی بدهند. فرقی نمیکند بمانند یا خیلی زود بروند، چون جایی درون خاطرهها برای همیشه ماندگار میشوند.
