𝆹𝅥݊ 𝆭ܝ̇ߺیܭو
الذهاب إلى القناة على Telegram
⋆خارج از قاب؛ شاید موزهای متروکه از افکارِ بیمقصد؟! توضیحاتِ بیشتر، داخلِ مجموعه. برای صحبت، ناشناسِ اینجا: @echo_of_silence1bot
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
262
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+267 أيام
+2630 أيام
أرشيف المشاركات
262
قبلاً عاشقِ روز بودم؛ امّا الآن بندهی شبم.
شب آرومه، دویدن نداره، عجله نمیکنه، اجازه میده ساکت بمونی و چی بهتر از اینکه نیاز نیست به خاطر سکوتت هم جوابگوی کسی باشی.
262
زندگی اینجوریه که با حالِ خوب آرایش میکنی و از خونه میزنی بیرون، یهو که میشینی تو ماشین چنان بغضی میاد سراغت که فقط گریه گریه گریه.
سازِ روح و جسم که باهم نزنه یعنی همین.
262
این ردِ نور که وسطِ روز از لای پنجره میوفته رو فرشرو دیدی؟!
تو به اندازهی همون برام قشنگی.
262
عاشقِ وقتاییام که هیچ عجلهای درکار نیست.
استرسی تویجونت نباشه که حس کنی انگار همش دیرت شده باشه، یا بینِ چایی خوردنت همش ساعتو چک کنی، یا وقتی کتابیرو بازمیکنی و میدونی مجبور نیستی دو صفحه دیگه ببندیش.
دوست دارم یه تایمایی همهچیز متوقف شه که فقط تویلحظه باشم؛ بدونِ حسِ دویدن.
262
درنهایت، هربار به این نتیجه میرسم که هیچچیز به بدیِ سناریویی که توی ذهنمساختم،اتفاق نمیافته.
262
مود زندگی تو ایران این شکلیه که هرروز با حسِ پوچی چشماتو باز میکنی و تاشب هرکاری هم بکنی، باز یه هالهی توخالی توی وجودت داری.
262
<یه تقلبِ کوچیک>ریسکپذیری رو یاد بگیر. بیشترِوقتا تحملِ حسرتِ کاری که هیچ وقت انجامش ندادی، از پشیمونیِ کارِ اشتباهی که انجام دادی سختتره!
262
بوی خاکِ بارون خورده میخوام، دلم میخواد سرمو بگیرم سمت آسمون و قطره های بارون بخوره تو صورتم، رو برگای خیس خورده پا بذارم، یه گوشه بشینم و سکوت و تمیزیِ بعدِ بارونو حس کنم.
[ویدیو حاویِ صدای زندگی]
262
یه شبایی هست که زیادی سنگینه و ثانیهها وایسادن، فهمیدی کدومو میگم؟!
_آره؛ امشب برام از همون شباست.
