رهآورد بهشت
الذهاب إلى القناة على Telegram
"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
340
المشتركون
+124 ساعات
+67 أيام
+4630 أيام
أرشيف المشاركات
341
Repost from فرهنگستان زبان و ادب فارسی
چهاردهم مردادماه، سالروز صدور فرمان مشروطیت
ادبیات مشروطه
مقالهای از دانشنامۀ زبان و ادب فارسی
نویسنده: باقر صدرىنیا
آن بخش از ادب فارسى که مقارن با تکوین مبانى فکرى جنبش مشروطه خواهى آغاز شد و تا حدود سال ۱۳۰۵ش استمرار یافت. تعیین دقیق محدودۀ تاریخى ادبیّات مشروطه خالى از دشوارى نیست؛ سرآغاز آن را، با اندکى تسامح، مىتوان دهۀ سوم حکومت ناصرالدّین شاه و پایان آن را چند سال پس از کودتاى ۱۲۹۹ش و تثبیت قدرت رضاشاه دانست. پژوهندگان تاریخ ادبیّات فارسى، بدون بحث مستوفى دربارۀ محدودۀ زمانى ادبیّات مشروطه، آن را حدّ فاصل ادبیّات دورۀ بازگشت و ادبیّات جدید تلقّى کردهاند.
مواجهۀ آگاهانۀ ایرانیان با واقعیّتهاى جهان غرب، هر چند از دهههاى نخست قرن سیزدهم ق آغاز شده بود، تا دوران حکومت ناصرالدّین شاه تأثیر ادبى قابل ملاحظهاى در پى نداشت. این ایرانیان، به گواهى آثارشان، بیشتر مجذوب جلوههاى مادّى و احیاناً سیاسى و اجتماعى تمدّن غرب بودند و به تحوّلات ادبى آن سامان اعتنایى نداشتند.
🔴برای دیدن متن مقاله به نشانی زیر در وبگاه فرهنگستان مراجعه کنید:
🌐 https://apll.ir/?p=19885
@theapll
341
#عینک نارنجی
*زبان فارسی ما دارد خفه میشود!
نه با گلوله، نه با سانسور...
که با واژههایی که از دهان جوانان بیرون میریزد و بوی بیریشگی میدهد.*
دیگر کسی نمیگوید «زمان»، میگوید «تایم.
نمیگوید «باشه»، میگوید «اوکی».
«نشانی» شده «آدرس»
«فشار روانی» شده «استرس»
«خطر» شده «ریسک»
«شگفتی» شده «سورپرایز»
«نظر» شده «کامنت»
«بازخورد» شده «فیدبک»
«طرح» شده «پروژه»
«گروه» شده «تیم
»، «طراحی» شده «دیزاین»
«فراگیر» شده «ترند»
«هدف» شده «تارگت»
«آغاز» شده «استارت»
«پایان» شده «فینیش»
«رایگان» شده «فری»
«ویژه» شده «پریمیوم»
«مکان» شده «لوکیشن»
«پوشه» شده «فولدر»
«پرونده» شده «فایل»
«پخش» شده «پلی»
«مکث» شده «پاز»
«واکنش» شده «ریاکشن»
«متن» شده «تکست»
«رنگ» شده «کالر»
«قلمنوشت» شده «فونت»
«زمینه» شده «تم»
«داده» شده «دیتا»
«برخط» شده «آنلاین»
«خارج از خط» شده «آفلاین»
«فشردن» شده «کلیک»
«بازدید» شده «ویو»
«پاسخ» شده «ریپلای»
«کاوش» شده «اکسپلور»
«سبک» شده «استایل»
«عملکرد» شده «پرفورمنس»
«حذف» شده «دلیت»
«رونویسی» شده «کپی»،
«نوشته» شده «پست»
«پسند» شده «لایک»
«داستان» شده «استوری»
«جعلی» شده «فیک»
«بینقص» شده «پرفکت»
و...............................
و همه اینها را با افتخار میگویند.
با ادای «باوقار بودن».
انگار هر واژهٔ بیگانه، نشان تمدن است و هر واژهٔ فارسی، نشانهٔ عقبماندگی.
اما این، عقبماندگی نیست.
این، خودباختگی است.
این، مرگ تدریجی عزت است.
زبان، فقط ابزار حرف زدن نیست.
زبان، حافظهٔ جمعی ماست.
زبان، خاکریز فرهنگ است.
وقتی واژههای مان را مفت میفروشیم
یعنی سنگرمان را واگذار کردهایم.
خطاب به مدیران فرهنگی:
شما که بودجه میگیرید برای «پاسداری از زبان فارسی»،
شما که در نشستهای رسمی، واژههای بیگانه را با لبخند به کار میبرید...
شما مسئول این مرگ هستید.
شما شریک این خودباختگی هستید.
اگر نمیتوانید واژهٔ فارسی بسازید که زنده بماند
دستکم واژهٔ بیگانه را با افتخار تکرار نکنید.
خطاب به جوانان، به نسل آینده
تو که گوشی هوشمند داری
تو که در شبکههای اجتماعی مینویسی
تو که با دوستانت حرف میزنی...
بدان که هر واژهای که به کار میبری، یا سنگر است، یا شکاف.
اگر «شگفتی» را با «سورپرایز» عوض کنی
اگر «نشانی» را با «آدرس» عوض کنی
اگر «باشه» را با «اوکی» عوض کنی
داری سنگر را واگذار میکنی.
داری به بیگانگی خوشآمد میگویی.
داری به فراموشی لبخند میزنی.
و این، نه باکلاسی است، نه جهانی شدن.
این، خودکشی فرهنگی است.
یادآوری بزرگان ادب فارسی
فردوسی، هزار سال پیش گفت:
«زندهام با زبان و با سخن،
مردهام بیزبان، بیوطن.»
سعدی، با واژههای فارسی، انسان را به اخلاق رساند.
حافظ، با زبان فارسی، عشق را جاودانه کرد.
مولوی، با واژههای فارسی، عرفان را جهانی کرد.
خیام، با زبان فارسی، فلسفه را به کوچهها آورد.
نظامی، با واژههای فارسی، داستان را به شعر بدل کرد...
و حالا ما، وارثان این زبان
داریم آن را با «ریاکشن» و «فیدبک» خفه میکنیم.
زبان فارسی، مجروحی است که هنوز زنده است.
اگر امروز از آن دفاع نکنیم
فردا دیگر چیزی برای دفاع باقی نمیماند.
نه شعر
نه اندیشه
نه عزت.
برگردیم.
نه فقط به گذشته
به ریشه...
*سیدرضاحسینی، رئیس انجمن نویسندگان برتر ایران و عضو انجمن نویسندگان پیشکسوت ایران*
به مناسبت روزقلم
341
Repost from N/a
پیروز رزم رستم و سهراب، هرکه هست
غیر از شکست نیست در این جنگ تن به تن
-فاضل نظری-
341
#نردبان_آسمان
#مثنوی
#مولوی
#حکایت ۲ (۳)
10/
حروف هم مانند ظروف بهخودیخود واجد نیکی یا بدی نیستند، بلکه نیکی و بدی از معنی و باطن و محتویات نشئت میگیرد و بحر معنی نزد خدا و در امالکتاب¹ اوست. در این جهان هم دریای آب شیرین (بخوان: طبایع پاک و مؤمن) هست و هم دریای آب تلخ (بخوان: طبایع کافر و منکر) و میانشان «برزخ لا يَبْغِیان»² واقع است سدی نادیدنی که نمیگذارد با یکدیگر در آمیزند و این سد حقیقت ذات آنهاست اما این را بدان که اصل و منشأ این هر دو یکیست منتها لازمه فهم این نکته آن است که از لایه ظاهر گذر کنی تا به اصل آن برسی. [آنگاه است که محکی در دست خواهی داشت.]
زر قلب و زر نیکو در عیار
بی محک هرگز ندانی ز اعتبار
هر که را در جان خدا بنهد محک
هر یقین را باز داند او ز شک
باطن کسی که خداوند در آن محک و معیاری از برای تشخیص حق و باطل نهاده است به دهان کسی میماند که حواسی زنده و فعال دارد و اگر در میان هزاران لقمه غذا ذرهای خاشاک وارد شود تا آن خاشاک خُرد را بیرون نیندازد آرام نمیگیرد. پس همانگونه که حواس جسمانی نردبان سلامت و کمال دنیوی است حواس روحانی نیز نردبان آسمان است و موجب سلامت و رستگاری روح میشود و بر شماست که همانگونه که سلامت حواس جسمانی خود را از طبیب طلب میکنید سلامت حواس روحانی خود را نیز از حضرت دوست بخواهید.
اگر حواس جسمانی با تغذیه و آباد کردن تن سالم میماند، حواس روحانی با ترک لذات تن و ویران کردن جسم به کمال میرسد برای تعالی روحانی ابتدا باید تن و هواهای جسمانی را در هم کوبید و بر ویرانه آن بنای جان را آبادان ساخت؛ درست همانگونه که اگر به کسی بگویند در زیر خانهات گنجی نهفته است آن خانه را ویران میکند و گنج را بیرون آورده با همان گنج خانه ویران شده را زیباتر و استوارتر از پیش بنا میکند یا اگر جوی آبی را لای و لجن آگنده باشد کسی که طالب آب زلال و گوار است ابتدا آب را به روی جوی میبندد و لای و لجن را از آن میروید و دوباره آب را در آن جو روان میکند یا چون تیری بر بدن کسی بنشیند باید اول پوست را شکافت تا بتوان تیر را بیرون آورد و چون تیر بیرون آمد گوشت و پوست تازه در آن موضع میروید و زخم التیام مییابد یا آنگاه که قلعهای در دست دشمن باشد، چارهای جز کوفتن و ویران کردن آن نیست؛ اما چون از دست دشمن خارج شود میتوان بر جای آن صد برجوبارو ساخت.³
کیفیت کار خداوند را نمیتوان به تعریف در آورد و این مثالها همه از روی ضرورت بود.
گه چنین بنماید و گه ضدّ این
جز که حیرانی نباشد کار دین
این حیرانی شخص را از حقتعالی رویگردان نکرده؛ بلکه او را مست و مجذوب و مستغرق در حق میسازد یکی روی بهسوی حضرت دوست دارد بخوان: هنوز در راه است و دیگری در جهتی سیر میکند که منتهای آن خود اوست او طریقی جز خودپرستی نمیشناسد. پس به هوش باش تا آن کس را که حیران جمال حق است از آن کس که از خودی خود رهایی نیافته در کار نفس خود حیران است بازشناسی و دست ارادت به دست هر مدعی ندهی.
چون بسی ابلیس آدمروی هست
پس به هر دستی نشاید داد دست
____
1. امالکتاب: اصل و ریشه آفرینش یا علم و تقدیر الهی تعبیری قرآنی است و از جمله در آیه ۳۹ سوره رعد آمده است.
2. تعبیر «برزخ لا یبغیان» برگرفته از آیه ۲۰ سوره رحمن است؛ اما مضمون کلام مولانا به آیه ۵۳ سوره فرقان نزدیکتر است که میگوید و او آن خدای است که در هم گشاد دو دریا را یکی خوش و مزهدار و آن دیگر شور و تلخ و نهاد میان آن دو دریا حجابی و بندی بسته کرد.
3. شمس تبریزی در مقالات صفحه (۱۶۰) میگوید: تا قلعه از آن باغی بود ویران کردن او واجب بود و موجب خلعت بود و آبادان کردن آن قلعه خیانت بود و معصیت بود؛ چون قلعه از یاغی بستدند و علمهای پادشاه برآوردند؛ بلکه پادشاه در آمد در قلعه بعد از آن ویران کردن و خرابکردن قلعه غدر بدعهدی باشد و خیانت و آبادان کردن آن فرض عین و طاعت و خدمت. در معارف بهاء ولد (صفحه ۶۸) نیز آمده است: اکنون کالبدها همچون قلعههاست بر سر حد کفر شیاطین؛ تا اکنون گرد آن گشت میکردی اکنون دهچندان کن اکنون که سلاح تو سلاح صلاح شده است. قلعه کالبد را اکنون قوی استوار کن.رهآورد بهشت @rahavardebehesht
341
Repost from رباعیات ایرج زبردست
شد کوچه به کوچه جست و جو عاشق او
شد با شب و گریه رو به رو عاشق او
پایانِ حکایتم شنیدن دارد
من عاشقِ او بودم و او عاشقِ او ...
💠 رباعیات ایرج زبردست
341
Repost from تاریخِ بیهقی
شاید برای شما جالب باشد:
در ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﺎﺳﺘﺎﻥ روزهای هفته بدین گونه بوده است:
ﮐﯿﻮﺍﻥ ﺷﯿﺪ = ﺷﻨﺒﻪ
ﻣﻬﺮﺷﯿﺪ = ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ
ﻣﻪ ﺷﯿﺪ = ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ
ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺷﯿﺪ = ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ
ﺗﯿﺮﺷﯿﺪ = ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ
ﻫﺮﻣﺰﺷﯿﺪ = ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ
ﻧﺎﻫﯿﺪﺷﯿﺪ ﯾﺎ ﺁﺩﯾﻨﻪ = ﺟﻤﻌﻪ
اکنون به نام روزهای هفته دقت کنید:
ﮐﯿﻮﺍﻥ ﺷﯿﺪ = ﺷﻨﺒﻪ
Saturday = Satur + day
Saturn = ﮐﯿﻮﺍﻥ
—-------
ﻣﻬﺮﺷﯿﺪ = ﯾﮑﺸﻨﺒﻪ
Sunday = Sun + day
Sun = ﺧﻮﺭ (ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ) = ﻣﻬﺮ
—-------
ﻣﻪ ﺷﯿﺪ = ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ
Monday = Mon + day
Moon = ﻣﺎﻩ
ﺑﻬﺮﺍﻡ ﺷﯿﺪ = ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ
Tuesday = Tues + day
Tues = God of war = Mars
Mars = ﺑﻬﺮﺍم
—-------
ﺗﯿﺮﺷﯿﺪ = ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ
Wednesday = Wednes + day
Wednes = day of Mercury
Mercury = ﺗﯿﺮ
—-------
ﻫﺮﻣﺰﺷﯿﺪ = ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ
Thursday = Thurs + day
Thurs = Thor = day of Jupiter
Jupiter = ﻫﺮﻣﺰ
—-------
ﻧﺎﻫﯿﺪﺷﯿﺪ ﯾﺎ ﺁﺩﯾﻨﻪ = ﺟﻤﻌﻪ
Friday = Fri + day
Fri = Frig = day of Venues
Venues = ﻧﺎﻫﯿﺪ!
فرهنگ ایرانی
📍مرجع:
تاریخ_باستان_جلد ۱۰
صفحه ۱۹۸۵
#بنیاد_زبان_و_فرهنگ_استکهلم
📳@thehistoryofbeyhaqi
341
درین زمان که عقیم است جمله صحبتها
کناره گیر و غنیمت شمار عزلت را
#صائب_تبریزی
#شعر
#ارسالی_دوستان
341
دنیا به اهل خویش ترحم نمیکند
آتش امان نمیدهد آتشپرست را
#صائب_تبریزی
#شعر
#ارسالی_دوستان
341
نشاط دهر به زخم ندامت آغشته است
شراب خوردن ما شیشه خوردن است این جا
#صائب_تبریزی
#شعر
#ارسالی_دوستان
341
در نگیرد صحبت پیر و جوان با یکدگر
با کمان یک دم مدارا تیر نتوانست کرد
#صائب_تبریزی
#شعر
#ارسالی_دوستان
341
آرزو در طبع پیران از جوانان است بیش
در خزان؛ هر برگ چندین رنگ پیدا میکند
#صائب_تبریزی
#شعر
#ارسالی_دوستان
341
هرچند پیر گشتم من چون شراب کهنه
شد اعتبارم افزون ؛ همچون کتاب کهنه
#اشرف_مازندرانی
#شعر
#ارسالی_دوستان
341
نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید
وگر صد نامه بنویسم، حکایت بیش از آن آید
#شعر
#سعدی
341
نیست صائب! ملک تنگ بی غمی، جای دو شاه
زین سبب طفلان جدل دارند با دیوانه ها
#صائب_تبریزی
#شعر
