ar
Feedback

لا تقع ضحية للمخادعين! تيليمتريو يكتشف ويُميّز هذه القنوات 👉 إذا كنت تريد رؤية العلامة، اشترك

ره‌آورد بهشت

ره‌آورد بهشت

الذهاب إلى القناة على Telegram

"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
341
المشتركون
-324 ساعات
+17 أيام
+4130 أيام
أرشيف المشاركات
و اینم غزل زیبایی که امشب شاهد تولدش بودیم❤️🌸

Repost from مــاٰه
به جای چهره‌ی آیینه‌، آه می‌بینم تو را به همسفری، نیمه‌راه می‌بینم چگونه بافته‌ای پیچ پیچ مغز مرا؟ که تاب موی خودم را گناه می
به جای چهره‌ی آیینه‌، آه می‌بینم تو را به همسفری، نیمه‌راه می‌بینم چگونه بافته‌ای پیچ پیچ مغز مرا؟ که تاب موی خودم را گناه می‌بینم! چه غربتی به سرم آمده که جانم را درون کشور خود، بی‌پناه می‌بینم؟ به حکم قاضی شهر تو اعتمادی نیست طناب دار در این دادگاه می‌بینم برو سپید کن از گریه چشم خود را شیخ! که نامه‌ی عملت را سیاه می‌بینم به باد رفته اگر کوه ظلم، کاه به کاه سر تو را هم از آن بی‌کلاه می‌بینم چگونه رستم این شاهنامه باشم چون شغاد وار تو را گِرد چاه می‌بینم! میان این همه پرچم، نگاه من به تو است درفش کاوه! تو را دادخواه می‌بینم #مها_سرا #غزل @mahasoraa

همیشه از این جمله خانم معینی(مها) حس خوبی گرفتم نمیدونم شماهم اینطوری‌اید یا نه

ویرایش شد
ویرایش شد

گل سر سبد امشب🌝

Repost from N/a
بر باد رفت خاکِ وجودم بدون تو ویرانه‌ای‌ست بود و نبودم بدون تو بی‌تو، به‌"گریه"‌شُهرهٔ این شهر می‌شوم آری، رقیبِ تازهٔ رودم بدون تو این شعر، زخمه‌های غمت بر دلِ من است من، ناله‌های زخمیِ عودم بدون تو بدخواه،چشم تنگ،بداندیش،شورچشم نسبت به هرچه عشق، حسودم بدون تو روی مزار من بنویسید: عاقبت با مرگ، شعر تازه سرودم... بدون تو -متین دوستی-

پیری اگه که گوهر دندان ز من گرفت شادم که بی نیاز مرا از خلال کرد #صائب_تبریزی #شعر

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خود به زندان می‌رود #صائب_تبریزی #شعر

بید مجنون در تمام عمر سر بالا نکرد حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی #صائب_تبریزی #شعر

بید مجنونیم در بستان‌سرای روزگار سر به پیش انداختن از شرم‌بار ما بس است #صائب_تبریزی #شعر

به ادب با همه سر کن که دل شاه و گدا در ترازوی مکافات برابر باشند #صائب_تبریزی #شعر

به بوی سیب قناعت کنم ز باغ جهان لباس خویش چو بِه از غبار خویش غبار #صائب_تبریزی #شعر #ارسالی_دوستان

چون طفل نی‌سوار به میدان اختیار درچشم خود سوار ولیکن پیاده‌ایم #صائب_تبریزی #شعر #ارسالی_دوستان

گران گشتم به چشمش بس که رفتم بی‌طلب سویش مرا زین پای نافرمان چه‌ها بر سر نمی‌آید #شعر #ارسالی_دوستان #صائب_تبریزی

همیشه درد بر عضو ضعیف از عضوها ریزد که برق بی مروت در نیستان بیشتر افتد #شعر #ارسالی_دوستان #صائب_تبریزی

دل بی طاقتی چون طفل بدخو در بغل دارم که نتوانم به کام هر دو عالم داد تسکینش #شعر #ارسالی_دوستان #صائب_تبریزی

خطر در آب زیرکاه بیش از بحر می باشد من از همواری این خلق ناهموار می ترسم #شعر #ارسالی_دوستان #صائب_تبریزی

حرف اهل درد را صائب به بی دردان مگوی پیش خواب آلودگان کوته کن این افسانه را #صائب_تبریزی #شعر #ارسالی_دوستان

ز درد و داغ محبت، مَگو به مُرده‌دلان تنور سرد، سزاوارِ بستن نان نیست #صائب_تبریزی #شعر #ارسالی_دوستان

بر صلح و جنگ اهل جهان اعتماد نیست چون صلح می‌کنند مهیای جنگ باش #صائب_تبریزی #شعر #ارسالی_دوستان