رهآورد بهشت
الذهاب إلى القناة على Telegram
"هیچ نبشته نیست که آن به یکبار خواندن نیرزد" ابوالفضل ترکاشوند، دانشجوی زبان و ادبیات فارسی. @abtr7
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
339
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+67 أيام
+4530 أيام
أرشيف المشاركات
338
هزاران شب است امتحان می شوم ؛ جوابی به این امتحانم دهید
قفس جای من نیست ، باور کنید ! رهایم کنید ، آسمانم دهید
من از سادگی هام خط خورده ام ... ببین گاو پیشانی ام تیره شد
بهاران و سرسبزی اش پیشکش ؛ به من گوشه ای از خزانم دهید
اناری ترک خورده در چشم من ؛ جهان پیش چشمم شده رنگ خون
ولی بغض بسته گلوی مرا ؛ بـرای سرودن دهانم دهید
مترسک ترین مرد جالیزی ام ! درون سرم کاه و رویش کلاه
ولی مشت پر دارم از سنگ و آه ؛ کلاغان ده را نشانم دهید !
کلاغان بی چشم و رو قصدشان در آوردن چشم و چال من است
بله ... چشم ! توی هدف می زنم ؛ فقط چند ساعت امانم دهید
برادر ترین ناتنی های من ! تن ِ مرده ام نوش جان شما
ولی بی پدر ها به دست ِ پدر دو تکه از این استخوانم دهید
به شب شک ندارم ، پر از رفتنم ... شتر بر در خانه خوابیده است
شدم شربت سینه ای سوخته ... فقط قبل مصرف تکانم دهید !
#امید_صباغ_نو
#شعر
#ارسالی_دوستان
338
Repost from N/a
«وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ»
338
وقتی یه سرهگرا میبینم تمایلم به استفاده بیشتر از لغات عربی و کلمات انگلیسی خیلی بیشتر میشه👌😁
338
باز خوبه میگیم ساعت عربیه
اینا اومدن ایرانیزهاش کردن
جناب کزازی بزرگوار توی یه واژهنامهای که از خودشون منتشر کردن معادلسازیهایی انجام دادن که واقعا برای خودم خندهدار بود.
رنگین کمان ❌
آژفنداک✅
رنگین که فارسیه کاری باهاش نداریم
کمان: خم + ان(نسبت) در مرور زمان شده کمان
نمیدونم عیب کلمه رنگین کمان توی کدوم بخشش بوده😁
338
Repost from "مجموعهٔ مراد"
روح استاد عزیز دکتر خالقیمطلق شاد باد.
یک نکته رو بیفزایم. این تخم لق عربیستیزی رو نمیدونم چه کسی تو ایران رایج کرده ولی با این کار فقط عرض خود میبرد و زحمت ما میدارد.
ما چه خوشمان بیاید و چه نه زبان عربی بخشی از فرهنگ و تاریخمان شده است.
الان هر پژوهشگری که واقعاً اهل کار علمی باشد ناگزیر به یادگیری زبان عربی هستش وگرنه کارهاش فقط آب در هاون کوبیدنه. بعدشم روی این واژگان عربی، ایرانیها تونستن تولید علم بکنن. همینجوری الکی از واژگان عربی استفاده نکردن.
الان چه لزومی داره منِ ایرانی بهجای واژهٔ " ساعت" از کلمهٔ " پنگان" استفاده کنم؟؟؟؟😐
باوه بساطتون رو جمع کنید...
338
Repost from یادداشت های شاهنامه خالقی مطلق
" نگارنده در پیرایش متن شاهنامه کوشیده است که هیچ گاه گرایش به فارسی و گریزش از عربی را ملاک کار قرار ندهد، همچنان که فارسی ستیزی و عربیمآبی نیز شیوه او نبوده است، بلکه او به احتمال بیشتری که از سنجش همه دلایل و قراین برمیآید روی کرده است."
برداشت از شرح بیت ۵۷۸ داستان اردشیر ، یادداشتها، بخش آویزهها ص۱۲۷
جلال خالقی مطلق
@shahnameh1000
338
موسیقی شعر
استاد شفیعی کدکنی، در کتاب ارزشمند " موسیقی شعر " چهار جلوه و نمود برای موسیقی شعر بیان کرده است که عبارتاند از:
۱. موسیقی بیرونی شعر
۲. موسیقی کناری شعر
۳. موسیقی درونی شعر
۴. موسیقی معنوی شعر
استاد در توضیح هر کدام از این جلوه و نمودها، آوردهاند:
۱. موسیقی بیرونی شعر: منظور از موسیقی بیرونی شعر جانب عروضی وزن شعر است که بر همه شعرهایی که در یک وزن سروده شدهاند قابلتطبیق است، مثلاً تمام شعرهایی که در بحر متقارب (وزن شاهنامه فردوسی) سروده شدهاند به لحاظ موسیقی بیرونی یکساناند یعنی میتوان آنها را بر این نظام آوایی:
فعولن فعولن فعولن فعل (فعول)
تطبیق داد و در این قلمرو هیچ شاعری بر شاعری دیگر برتری ندارد مگر به تنوع اوزان یا به هماهنگی اوزان با تجارب روحی و دیگر جوانب موسیقایی شعرش
۲. موسیقی کناری شعر: منظور از موسیقی کناری عواملی است که در نظام موسیقایی شعر دارای تأثیر است؛ ولی ظهور آن در سراسر بیت یا مصراع قابلمشاهده نیست، برعکس موسیقی بیرونی که تجلی آن در سراسر بیت و مصراع یکسان است و به طور مساوی در همهجا به یک اندازه حضور دارد
جلوههای موسیقی کناری بسیار است و آشکارترین نمونه آن، قافیه و ردیف است و دیگر تکرارها و ترجیعها مثلاً در بیت:
ای یوسف خوشنام ما خوش میروی بر بام ما
ای در شکسته جام ما ای بردریده دام ما
تکرار "ام ما" در چهار مقطع این بیت از جلوههای موسیقی کناری است که دومی و چهارمی را در اصطلاح قافیه و ردیف مینامند
۳. موسیقی درونی شعر: ازآنجاکه مدار موسیقی (به معنی عام کلمه) بر تنوع و تکرار استوار است هرکدام از جلوههای تنوع و تکرار در نظام آواها که از مقوله موسیقی بیرونی و کناری نباشد، در حوزه مفهومی این نوع موسیقی قرار میگیرد؛ یعنی مجموعه هماهنگیهایی که از رهگذر وحدت یا تشابه یا تضاد صامتها و مصوتها در کلمات یک شعر پدید میآید جلوههای این نوع موسیقی است و اگر بخواهیم از انواع شناخته شده آن نام ببریم انواع جناسها را باید یادآور شویم و نیز باید یادآور شویم که این قلمرو موسیقی شعر مهمترین قلمرو موسیقی موسیقی است
ناقدان شعر در تبیین جلوههای آن از اصطلاحاتی نظیر "خوشنوایی " و " تنالیتی " و "موسیقائیت " که هر کدام در دانش موسیقی مفهومی خاص دارد استفاده میکنند و صورتگرایان روسی آن را " ارکستراسیون " میخوانند.
۴. موسیقی معنوی شعر: همانگونه که تقارنها و تضادها و تشابهات در حوزه آواهای زبان موسیقی اصوات را پدید میآورد همین تقارنها و تشابهات و تضادها، در حوزه امور معنایی و ذهنی، موسیقی معنوی را سامان میبخشد؛ بنابراین همه ارتباطهای پنهان عناصر یک بیت یا یک مصراع و ازسویدیگر همه عناصر معنوی یک واحد هنری، اجزای موسیقی معنوی آن اثرند و اگر بخواهیم از جلوههای شناخته شده اینگونه موسیقی چیزی را نام ببریم بخشی از صنایع معنوی بدیع از قبیل تضاد و طباق و ایهام و مراعات نظیر، از معروفترین نمونههاست
موسیقی شعر، دکتر شفیعی کدکنی، صص ۳۹۱ - ۳۹۳
#شفیعی_کدکنی
338
Repost from N/a
اگه قیامت واقعی باشه
فقط ۲تا دلیل دارم که خودمو بابت کردههای غلطم تبرئه کنم
سیاهی که تو عزای حسین تنم کردم
همسایگی که تو نصیبم کردی...
338
تصمیم گرفته شد
ایدههایی دارم از فردا به صورت روزانه منطق الطیر و مثنوی رو باهم پیش میبرم😁
338
پیامبر هر پرنده:
هدهد: سلیمان
موسیجه: موسی
طوطی: ابراهیم
کبک: صالح
تندباز: حضرت محمد(ص)
دراج: عیسی
عندلیب: داوود
آدم: طاووس
تذرو: یوسف
قمری: یونس
فاخته: خضر
باز: ذوالقرنین
مرغ زرین: حق
سیمرغ: حق
*در خود متن عطار هر پرنده را به یک پیامبر تشبیه میکند
#زبان_پرندگان
https://t.me/adabiyat_arshad
338
نماد پرندگان منطق الطیر عطار
💫 بوتیمار ...
میگن وایمیسته کنار آب ولی آب نمیخوره میترسه تموم شه ...
نماد انسانهای خسیسه ...
رمزشم اینه که بوتیفال، خسیسِ مصر بود ...
💫 طوطی ...
میگه خضر مرغانم ازآنم سبزپوش ...
طوطی سبزه دیگه ...
نماد انسانهای متشرعه که به ظاهر دین راضی میشن ...
و به عرفان و این حرفا کاری ندارن ...
💫 کبک ...
نماد انسانهای کسبکننده و اندوزندهی ماله ...
کبک و کسب ... !
💫 بلبل ...
میدونین که عاشق گُله ...
نماد انسانهای جمالپرست و خوشگذرانه ...
که تو نشانههای خدا گیر میکنن ...
💫 گنجشک ...
نماد انسانهای ضعیفه که تحمل سختی ندارن ...
تو ابیاتش، حرف از یوسف و چاه میشه اینم یادمون باشه ...
💫 طاووس ...
جبرئیل مرغانه ... !
نماد انسانهای خودشیفتهاس ...
💫 کوف ...
نماد انسانهای گوشهگیر که خب تو خرابه گنج پیدا میکنن و با مال شادن ...
💫 هما ...
هما معروفه به پادشاهنشانی ...
ینی رو شونه هرکی بشینه یارو پادشاه میشه ... همون همای سعادت که امروزه میگیم ...
نماد انسانهای لافزن و مغروره ...
💫 بط ...
مرغابی سفیده ... دائم الطهارته و زاهد مرغان ...
نماد انسانهای مدعی کرامته ...
💫 باز ...
حیوونی که پادشاها موقع شکار میبرنش ...
میگه کلاه دارم و کلی ریاضت کشیدم تا خدمت کردنو یاد بگیرم ...
نماد انسانهای بادمجون دور قابچینه که به صاحبانقدرت خدمت میکنن ...
#زبان_پرندگان
https://t.me/adabiyat_arshad
338
پیشنهادی دارید بابتش؟
خودم به منطق الطیر خیلی علاقه دارم
خوشحال میشم نظراتتون رو بشنوم [چه مخالف، چه موافق، چه ایدههای نو]
@abtr7
338
#نردبان_آسمان
#مثنوی
#مولوی
#حکایت ۱ (۲)
2/
از خداوند ولی التوفیق درخواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیانکردن وخامت ضررهای بیادبیاز خدا جوییم توفیق ادب¹ بیادب محروم گشت از لطف رب بیادب، تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد چون خداوند از آسمان سفره پر طعام و رزقوروزی را بیهیچ زحمت و دادوستدی بر قوم موسی فرستاد چند تن ادب فروگذاشته اعتراض کردند که: «پس سیر و عدس چه شد؟» نتیجه آن اعتراض این بود که آن طعام آسمانی قطع شد و آنچه از برای ما ماند زحمت کشتوزرع و بیل زدن در خاک بود² باز در زمان عیسی خداوند به شفاعت او خوان طعام بر بندگان همراه او فرستاد؛ اما از میان ایشان نیز گروهی ناسپاس ادب فروگذاشته گداصفتانه به ذخیرهکردن ماندههای غذا پرداختند و هر چه عیسی لابه کرد که: «این خوان آسمانی همیشگی است و کاستی نمیپذیرد و بدگمانی و حرص ورزی بر سر سفره این بزرگواری که شما را طعام میبخشد عین کفر و ناسپاسی است» به گوش نگرفتند و به سبب حرص و آز همان گروه اندکشمار گداصفت در نعمت و روزی به روی همه آنان بسته شد.³ بیسبب نیست که چون گروهی از قومی دادن زکات را ترک کنند ابر نعمت از باریدن بر همه ایشان بازمیایستد و ارتکاب زنا باعث شیوع بلا و وبا در میان همه افراد قوم میشود. هر چه بر تو آید از ظلمات⁴ و غم آن ز بیباکی و گستاخیست هم هر که نامردی کند در راه دوست رهزن مردان شد و نامرد اوست از ادب پر نور گشته است این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد ملک حتی کسوف و تیره رویی خورشید نیز نتیجه گستاخی و بیادبی اوست و راندهشدن ابلیس از درگاه الهی نیز نتیجه گستاخی و عصیان او در برابر فرمان خداوند بود. ___
1. ادب نزد صوفیان از اصول مهم طریقت است و ادب را گونههاست ادب در محضر حق و آن حفظ خویش است در خلوت و آشکارا از بیحرمتی و ادب در معاملت و آن رعایت مروت است در همه حال و ادب در صحبت با خلق و ادب در صحبت حسن معاملت است و تحمل رفتار بیادبان
2. اشاره است به آیات ۵۷ و ۶۰ و ۶۱ سوره بقره که در آنها ذکر زیادهخواهی قوم موسی هنگامی که در تپه (بیابان) سرگردان بودند آمده است. خداوند به درخواست موسی من (= ترنجبین) و سلوی (= بلدرچین یا مرغی شبیه آن) بر ایشان بیارید اما دیری نگذشت که بر یک نوع غذا تاب نیاوردند و سبزی و خیار و عدس و سیر و پیاز خواستند و داغ ذلت و مسکنت و غضب الهی را برای خود خریدند و سایبان کردیم بر شما آن ابر را و فرو آوردیم بر شما ترنگبین و مرغ شمانی (بلدرچین)، و گفتیم بخورید از آن پاکیزهها و حلالها که روزی کردهایم شما را ستم نه بر ما کردند؛ بلکه بر خود ستم کردند... و چون آب خواست موسی برای قوم خویش گفتیم بزن عصا را بر آن سنگ گشاده شد از آن سنگ دوازده چشمه آب بهدرستی که شناختند هر گروهی آبشخور خویش را گفتیم بخورید و بیاشامید از روزی خدا و تباهی مکنید در زمین و چون گفتید ای موسی ما شکیبایی نداریم بر یکگونه طعام بخوان برای ما خدایت را تا بیرون آورد از برای ما آنچه میروید در زمین از تره و خیار و گندم و عدس و پیاز موسی میگفت: آیا بدل میخواهید آنچه را پستتر است بدانچه بهتر است؟ بروید به شهری از شهرها تا به آنچه میخواهید برسید پسزده شد بر ایشان داغ ذلت و مسکنت و بازگشتند. به خشمی از خدا آن خشم خدا بر ایشان بدان بود که کافر شدند به نشانههای خدا و ناسپاسی میکردند نعمتهای خدا را و میکشتند پیغمبران را بهناحق آن ذلت نهادن خدا بر ایشان بدان بود که نافرمانی کردند و از حد در گذشتند
3. اشاره است به آیات ۱۱۱ تا ۱۱۵ سوره مائده که عیسی و حواریون و گروهی از همراهان به بیابانی رسیدند که در آن هیچ خوردنی نبود همراهان از عیسی خواستند تا دعا کند که خوانی از آسمان فرود آید و چنین شد؛ ولی منکران آن را جادو خواندند و به سخره گرفتند و خداوند بدیشان وعده عذابی دردناک داد و چون وحی کردم خاصگان عیسی را که بگروید به من و به رسول من گفتند: بگرویدیم و گواه باش که ما گرویدگانیم چون گفتند خاصگان عیسی ای عیسی پسر مریم، هیچ تواند خدای تو تا فرود آرد بر ما خوانی آراسته از آسمان گفت: از خدا بترسید اگر هستید گرویدگان گفتند: میخواهیم که بخوریم از آن و نیز تا آرام گیرد دلهای ما و بدانیم که تو راست گفتی به ما و باشیم ما بر آن از گواهان گفت عیسی پسر مریم بار خدایا و ای پروردگار ما فرود آر بر ما خوانی آراسته از آسمان تا جشنی باشد ما را و شادی برای پیشینیان ما و آیندگان ما و نشانی باشد از تو و روزی کن ما را و تو بهترین روزیدهندگانی خداوند گفت: من فروآورندهام آن را بر شما هر که نگرود از شما بدان از پس آنکه آن را بدید بهدرستی که من او را عذاب کنم چنان عذابی که روا ندارم کس را از جهانیان روایت مولانا بیشتر با انتهای داستانی همخوانی دارد که در تفسیر سورآبادی آمده است
4. سیاهیها، تکدر دل، دلگرفتگیهارهآورد بهشت @rahavardebehesht
338
شاعر! تو را زین خیل بیدردان، کسی نشناخت
تو مشکلی و هرگزت آسان، کسی نشناخت
کنج خرابت را بسی تَسخَر زدند امّا
گنج تو را، ای خانۀ ویران کسی نشناخت
جسم تو را، تشریح کردند از برای هم
اما تو را، ای روح سرگردان! کسی نشناخت
آری تو را، ای گریۀ پوشیده در خنده!
وآرامش آبستنِ توفان! کسی نشناخت
زین عشقورزان نسیم و گلشنت، نشگفت
کای گردبادِ بیسر و سامان! کسی نشناخت
وز دوستدارانِ بزرگِ کفر و دینت نیز
ای خود تو هم یزدان و هم شیطان! کسی نشناخت
گفتند: این دون است و آن والا، تو را، امّا
ای لحظۀ دیدار جسم و جان! کسی نشناخت
با حکم مرگت روی سینه، سالهای سال
آن جا تو را در گوشۀ یمگان، کسی نشناخت
فریاد «نای»ت را و بانگ شکوههایت را،
ای طالع و نام تو ناهمخوان! کسی نشناخت
بیشک تو را در روزِ قتلِ عام نیشابور
با آن دریده سینۀ عرفان، کسی نشناخت
ای جوهر شعر تو، چون نام تو برّنده
ذات تو را ای جوهرِ برّان! کسی نشناخت
روزی که میخواندی: مخور مِی محتسب تیز است!
لحن نوایت را در آن سامان، کسی نشناخت
وقتی که میکندند از تن پوستت را نیز
گویا تو را زان پوستینپوشان، کسی نشناخت
چون میشدی مخنوق از آن مستان، تو را ای تو
خاتون شعر و بانوی ایمان! کسی نشناخت
آن دم که گفتی: باز گرد ای عید! از زندان
خشم و خروشت را، در آن زندان، کسی نشناخت
چون راز دل با غار میگفتی تو را، هم نیز،
ای شهریار شهر سنگستان، کسی نشناخت
حتی تو را در پیشِ رویِ جوخۀ اعدام
جز صبحگاهِ خونی میدان، کسی نشناخت
هرکس رسید از عشق ورزیدن به انسان گفت
امّا تو را، ای عاشقِ انسان! کسی نشناخت
#حسین_منزوی
#شعر
338
نام شعر: کسی نشناخت
شاعر: حسین منزوی
با صدای: #حسین_منزوی
پالایش و تنظیم: شهروز کبیری
#آوای_عشق
