گل سوری
الذهاب إلى القناة على Telegram
إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
259
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
+97 أيام
+2130 أيام
أرشيف المشاركات
259
+1
آسمان می دود ز خویش برون
دیگر او در جهان نمی گنجد
آه گوئی که آین همه " آبی "
در دل آسمان نمی گنجد
فروغ فرخزاد
259
ما در طی اقامت بسیار کوتاهمان در نقطهٔ بسیار کوچکی از یک سیاره حرص و جوشی میخوریم و جولانی میدهیم و بعد دیگر خبری از ما نمیشود.
انسان خداگونه یووال نوح هراری
259
این تهی بودن است: وقتی کسی به من نیاز نداشته باشد، وقتی چیزی ندارم به کسی بدهم، وقتی چی زنده باشم، چی بمیرم، فرقی به حالشان نکند. و خون روی دست هایم اما هیچی در جیب هایم. چه جنونی! لعنت به داستایفسکی!
کتاب لعنت به داستایفسکی رمانِ نوشته عتیق رحیمی، روایت شخصی به اسم رسول است که همچون راسکلینکوف شخصیت رمان جنایات و مکافات داستایفسکی، پیر زنی را به قتل میرساند. روایت این داستان در کابل جنگ زده در ده ۷۰ هجری شمسی می باشد.
رسول بعد از ارتکاب جرم در کوچه های جنگ زده کابل جایی که مرز میان گناه و بی گناهی، عدالت و بی عدالتی، آن قدر کم رنگ شده که دیگر هیچ چیز قطعیت ندارد، به دنبال معنای جنایت که مرتکب شده است میگردد.
درست همان گونه که جنایات و مکافات به دلم نشسته بود این کتاب را نیز دوست داشتم.
259
نور آرامِ صبح از لای پرده میلغزد. صدای ساعت، انگار که قطرهای آب روی سنگ بیفتد، پشتِ سر هم، پشتِ سر هم. چرا زمان اینقدر تند میگذرد؟ چرا دیشب طولانیتر بود؟ ذهنم پر است از صداها، از تصویرهایی که نمیگذارند بنویسم، اما اگر ننویسم، چه؟ کلمهها گم میشوند مثل پرندهای که از پنجره بیرون میپرد…
259
اگر معیار دوستی برایت تماس و پیام های پی در پی باشد، من بدترین دوستی خواهم بود که تا به حال داشتهای.
