گوشه ای از کتاب🕯
الذهاب إلى القناة على Telegram
شاید همین سطر، سهم تو باشد. http://t.me/safeCht_bot?start=Apieceofthebook
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
181
المشتركون
لا توجد بيانات24 ساعات
-97 أيام
-2230 أيام
أرشيف المشاركات
شاید برای قضاوت کردن یه اتفاق باید صبر کنیم داستانش تموم بشه
چون گاهی چیزی که فکر میکنیم پایانِ بدِ داستانه تازه شروع یه فصل خوبه
خوب و بد همیشه توی خودِ اتفاق نیست
گاهی توی نگاهی که ما بهش داریم✨️
شاید هیچ اتفاقی واقعا خوب یا بد نباشه
ما فقط از زاویه ای که الان توش وایسادیم بهش نگاه میکنیم
یه اتفاق ممکنه امروز برامون شبیه یه شکست بزرگ باشه ولی چند وقت بعد متوجه بشیم همون اتفاق مارو از یه مسیر اشتباه نجات داده
اینکه تو یه عزیزی داشته باشی
که وقتی یاد این میفتی که
داریش ،
بابتش خداروشکر کنی ،
جا داره که هزار بار دیگه ام
براش خداروشکر کنی🫂
اگه از بچگی عادت کردی همه چیز رو تنهایی بگذرونی طبیعیه که نزدیک شدن به آدم ها برات سخت باشه
لازم نیست یهویی همه چیز رو تغییر بدی
از یه آدم امن شروع کن ، کم کم حرف بزن و بزار یکی تورو همونطور ک هستی بشناسه
گاهی فقط کافیه به خودت اجازه بدی بفهمی این بار قرار نیست همه چیز رو تنهایی بگذرونی💗
یه چیز عجیب که درباره بعضی بچها وجود داره اینه که وقتی از بچگی بیشترِ وقتشون رو تنها میگذرونن کم کم یاد میگیرن بیشتر با خودشون باشن
زیاد حرف نمیزنن و مسائل شون و با کسی به اشتراک نمیزارن و حتی خیلی وقتا ترجیح میدن خودشون با مشکلات شون کنار بیان
حتی ممکنه غم ، شادی و درد بقیه رو هم مثل بقیه درک نکنن
نه لزوماً چون بی احساسن
شاید فقط چون خیلی زود یاد گرفتن احساساتشون رو تنهایی تجربه کنن:)
آنچه قسمت تو نیست ،
هزاران بار ناامیدت میکند
تا بالاخره بفهمی که باید رهایش کنی✨️
غم مخور جانا در این عالم ،
که عالم هیچ نيست
نیست ، هستی جز دمی ناچیز و آن دم هیچ نیست💗
نه برای اینکه احساساتمون رو نادیده بگیریم بلکه برای اینکه بفهمیم دقیقا داریم از چی درد میکشیم❤️🩹
شاید یکی از قشنگ ترین شکل های رشد این باشه که کم کم بفهمیم
این دردی که الان احساس میکنم فقط مال همین لحظه نیست بخشی از اون مال گذشته ست:)
و شاید به همین دلیله که گاهی واکنش ما به یک اتفاق کوچیک ، برای بقیه عجیب به نظر میرسه
چون اونها فقط همون اتفاق کوچیک رو دیدن
اما ما تمام چیزهایی رو حس کردیم که اون اتفاق با خودش از گذشته آورد
آدما وارد زندگی ما میشن ، حرف میزنن ، شوخی میکنن و سؤال میپرسن ؛ بدون اینکه بدونن بعضی از کلمههاشون برای ما معنایی داره که برای خودشون نداره
نه اونها لزوماً آدمهای بدی هستن ،
نه ما لزوماً زیادی حساسیم
فقط بعضی زخمها طوریان که کسی از بیرون نمیتونه ببینتشون
چیزی که اون آدم نمیبینه ، چیزیه که ما با خودمون از گذشته حمل میکنیم
انگار یک جای زخم درونمون هست که خودمون هم همیشه حواسمون بهش نیست
بعد یک جمله ساده ، بدون اینکه کسی قصدی داشته باشه ، دست میذاره دقیقاً روی همون زخم
گاهی اوقات یک نفر فقط یک جمله ساده میگه ، جمله ای که شاید برای خودش هیچ معنای خاصی نداشته باشه
چیزی که شاید هممون زیاد شنیدیم
( چرا انقدر حساسی )
و شاید خودش ندونه که همین جمله برای یک نفر میتونه خیلی بیشتر از یک جمله معمولی باشه
تاحالا شده یکی یه حرفی بهت بزنه و همون لحظه با خودت بگی:
«چرا این حرف انقدر منو بهم ریخت؟»
هیچ چیز دائمی نیست
و هیچکس کامل نیست
همه مأیوستان میکنند ؛
حتی والدینتان!
وقتی این را پذیرفتم دیگر منتظر نبودم کسی از راه برسد و نجاتم دهد یا زندگی را برایم آسان تر کند💫
شاید بهتره به جای اینکه همیشه بگیم هیچ وقت دیر نیست
بپذیریم که برای بعضی چیزا دیر شده
اما هنوز برای خیلی چیزای دیگه دیر نیست
برای ساختن روزایی که بعدا حسرتشون رو نخوریم💗
چون واسه خیلی چیزا گاهی واقعا دیره
واسه اون لبخندی که هیچوقت نزدی
واسه اون محبتی که هیچوقت از سمت خانواده ندیدی
واسه اون بچگی که از ته دل شاد نبودی
واسه لحظه هایی که میتونستی از روزات ، ساعتهات ، دقیقههات و حتی ثانیه هات لذت ببری اما نبردی
بعضی چیزا رو نمیشه برگردوند
نمیشه دوباره بچه شد
نمیشه بعضی آدما رو مجبور کرد محبتی رو بدن که هیچوقت ندادن
و نمیشه لحظه ای رو که از دست رفته دوباره زندگی کرد
( هیچ وقت واسه هیچی دیر نیست )
این جمله رو خیلی شنیدیم
اما به نظرم میتونه یکی از بدترین جمله هایی باشه که شنیدم💔
