مُــبـهَـمْ
الذهاب إلى القناة على Telegram
-عمرِ من در کشفِ این مفهومِ مبهم میرود؛ -🎀- دلیِ، کپی راضی نیستم.
إظهار المزيدلم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
791
المشتركون
+124 ساعات
-97 أيام
-930 أيام
جارٍ تحميل البيانات
القنوات المماثلة
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
سحابة العلامات
لا توجد بيانات
هل تواجه مشاكل؟ يرجى تحديث الصفحة أو الاتصال بمدير الدعم الخاص بنا.
الإشارات الواردة والصادرة
---
---
---
---
---
---
جذب المشتركين
أكتوبر '26أكتوبر '26
أكتوبر '26
+835
في 12 قنوات
| التاريخ | نمو المشتركين | الإشارات | القنوات | |
| 27 أكتوبر | +5 | |||
| 26 أكتوبر | +7 | |||
| 25 أكتوبر | +7 | |||
| 24 أكتوبر | +13 |
منشورات القناة
| 2 | ؛ | 32 |
| 3 | "اینجا پر از دیلی های مختلف و قشنگه"
عکسهای زیبا از لحظههای معمولی!🙂↔️
+حمایتیبرایرشدکانالهاتون
تبلیغ ویژه | 20 |
| 4 | -غمِ هجـران تو ای دوست چنان کرد مرا،
که ببینی نشناسی که منم یا دِگری؟ /٢٥٣. | 789 |
| 5 | - | 815 |
| 6 | عمیق نشدن خواب و هوشیار بودن از شدت سروصدای زیاد مغز و فکرِ مدام، یکی از زجرآورترین مرحلهی زندگیه. | 652 |
| 7 | و در آخر مجبوری که ازش بگذری.. | 1 |
| 8 | / | 115 |
| 9 | -یا امیرالمؤمنین روحي فداك،
آسمان را دفن کردی زیر ِخاک؟ | 1 415 |
| 10 | - | 1 080 |
| 11 | / | 157 |
| 12 | مدتها بود که ندیده بودمش، اما با احساسی شبیهِ انتظار به یادش میآوردم. | 1 801 |
| 13 | اندوهِ من در فقدانِ فاطمه هميشگیست.
و از اين پس هر شبِ من تا سحر،
به بيدارى خواهد گذشت..
مولاعلی|خطبه٢٠٢ | 1 065 |
| 14 | -بر چوبـهی غـرقِ خون مَحمـل سوگند،
لطمهزنی در غمت حلال است حسین.. | 2 328 |
| 15 | - | 1 514 |
| 16 | فکر مرا کردی که میخواهی بروی؟:) | 1 333 |
| 17 | - | 1 143 |
| 18 | وسط روضه چشمامو بستم، بینِ اونهمه هیاهو و گریه، زجههای مدام آدما برای دردِ مادرم، خودمو وسط نجف تصور کردم، روبهروی ایوون طلا، مظلوم، تنها، بیکس، علی.. عزیز از دست داده بود، یاسِ کبودش بین شونههای مردونش گم شده بود، دستاش دیگه پناهی برای اون قامتِ خمیده نبود، حسنش هنوز زبون باز نکرده بود از روضهی کوچه، بچهها بیپناه و هراسون به چادرِ مادرِ نیمهجون چنگ میزدن و التماسِ موندن میکردن، هنوز نمیفهمیدن چرا مادرشون دیگه مثل قبل بغلشون نمیکنه؛
خونه دیگه خونهی غم بود، خونهای که تا همین چندروز پیش صدای زهرا توش میپیچید، حالا حتی نفس کشیدن هم توش سخت شده بود.
بینِ هق هقِ مردونه صدای زمزمههاش به گوش زهرا میرسید، زیر لب وصلهی جونشو صدا میکرد.. با تموم جونش به آخرین رشتهی امیدش چنگ میزد
زهرا بمان.. بمان که رحم به قلب حسن کنی،
اصلا ز جای خیز علی را کفن کنی..
چشمامو باز کردم، همهچی تموم شده بود؛ تنها علی مانده بود و علی مانده بود و علی.. | 1 434 |
| 19 | - | 1 261 |
| 20 | -بینِ دیوار و درِ خانه چه آمد به سرش،
مدد از فضه گرفت آنکه به عالم مدد است.. | 1 151 |
